مهمترین عطیهای که میتوانیم به یک کودک بدهیم

ما فرزندانِ خود را دوست داریم و میخواهیم بهترینها را برایشان فراهم آوریم. اما آیا واقعاً چنین میکنیم؟ بهترین چیز، نه لباسهای فاخر است و نه هدایا، و نه حتی فراهمکردنِ امکانِ پرداختن به سرگرمیای خوب؛ هرچند همهٔ اینها بهجای خود مهماند. بهترین عطیه، ایمان به عیسی مسیح است.

دوستی دارم که سالیان دراز به تعلیم ایمان به کودکان مشغول بوده است. او میگفت: «دلِ کودک، تقریباً همیشه همان زمینِ نیکوی مَثَلِ برزگر است». دل کودکان گشودهاند؛ میشنوند و آنچه به آنان تعلیم داده میشود با آمادگی میپذیرند. اما با گذر زمان و رشد انسان، دلها بستهتر میشوند و پذیرفتن تعلیم درباره خدا - اگر نگوییم ناممکن، چراکه نزد خدا هیچ چیز ناممکن نیست - بیتردید بهمراتب دشوارتر میشود. از همینرو، سخن گفتن از خدا، بهویژه با کودکان، اهمیتی بنیادین و جایگزینناپذیر دارد.

بیشتر کسانی که در کودکی تعالیم کتاب مقدس را شنیدهاند، یا در ایمان باقی میمانند، یا پس از آنکه مدتی در راههای دیگر سرگردان میشوند و درمییابند که به خطا رفتهاند، به راه ایمان بازمیگردند. چهبسا پدر و مادرشان زنده نمانند تا شاهد این بازگشت باشند و با اندوهِ بیایمانیِ فرزند خود از این جهان بروند. گفته شده است که فرزندی که در خانهای مسیحی پرورش یافته، یا در ایمان زندگی میکند، یا با وجدانی معذب؛ و انسان نمیتواند تا ابد با وجدان خود بجنگد.

دلیل دیگر برای تعلیم کتاب مقدس به کودکان این است که امروزه فرزندان ما، در معرض آموختن چیزهای بیشمار دیگری قرار دارند؛ امور مربوط به ایمان نادیده گرفته میشوند، یا حتی ممنوع میگردند، و ذهن کودک بهطور کامل با چیزهایی دیگر پر میشود، و یا ایمان با افسانهها و ادیان دیگر درهمآمیخته و مخدوش میگردد. تلویزیون، بهویژه، نقش چشمگیری در القای این آموزشها به کودکان دارد.

ثمرۀ ایمان در زندگی کودک چیست؟

مارتّیِ ما از رفتن به رختخواب میترسید. من و همسرم، از اتاقی تاریک، سخنانی را شنیدیم که با جدیتِ خاصِ یک کودک چهارساله بر زبان آورده میشد: «ای عیسی عزیز، به من خوابی آرام عطا کن». و صبح روز بعد، پسرم به ما گفت که آن شب اصلاً آنقدرها هم نترسیده بوده است. ایمان به عیسی مسیح، هم به کوچکترها و هم به بزرگترها امنیت میبخشد: خدایی عظیم وجود دارد که در همه شرایط با من است و از من مراقبت میکند.

ایمان به عیسی مسیح به زندگی معنا میبخشد؛ اینکه من نه بهتصادف، بلکه بهارادۀ خدا در اینجا هستم، او مرا آفریده و حیات را به من عطا کرده است. اگر این حقیقت ساده را بشناسیم و به آن ایمان داشته باشیم، زندگی هرگز بیمعنا نخواهد بود. بسیاری ایمان ندارند؛ و از همینرو تعجبی ندارد اگر کودکی که در چنین فضایی رشد میکند، با زندگیای تهی از معنا روبهرو شود.

ایمان به عیسی مسیح همچنین ما را بهدرستی راهنمایی میکند تا نیک را از بد بازشناسیم. آنچه کتاب مقدس به انجامش فرا میخواند نیکوست، و آنچه از آن نهی میکند نادرست است. اگر کودکان بیاموزند که از کتاب مقدس اطاعت کنند، از اشکهای تلخ بسیاری در امان خواهند ماند؛ و ایمان به عیسی مسیح، نیروی پیروی از کتاب مقدس را نیز به آنان میبخشد.

کودکان خطای خود را احساس میکنند و گناه برای آنان امری انتزاعی و دور از واقعیت نیست، بلکه باری است که بر دلشان سنگینی میکند. احساس گناه جان را در تنگنا میگذارد، دل را اندوهگین میسازد و آرامآرام میل به زیستن را میفرساید. بهترین درمان برای این بار سنگین، ایمان به عیسی مسیح است. ما به کودکان خود نمیگوییم که چیزی به نام گناه وجود ندارد، زیرا خود آنان بهخوبی میدانند که خطا کردهاند؛ اما این را میآموزند که برای هر آنچه کردهاند، در عیسی مسیح آمرزش هست؛ و همین آمرزش است که به آنان وجدانی نیک و آرام عطا میکند.

در این زندگی، هیچ حقیقتی مهمتر از اینها نیست. آنگاه که کلام خدا را به فرزندانمان تعلیم میدهیم، در اصل این حقایق را به آنان میبخشیم؛ و اگر آن کلام را که خدا بهواسطۀ آن، ایمان به عیسی مسیح را میآفریند به آنان ندهیم، در حقیقت این حقایق را از ایشان دریغ کردهایم.

پس از این زندگی، ابدیت در پیش است؛ با ملکوت آسمان و جهنم؛ راه رسیدن به ملکوت آسمان تنها ایمان به عیسی مسیح است. اگر مشتاقیم که فرزندان ما روزی به ملکوت آسمان راه یابند، کلام خدا را به آنان تعلیم خواهیم داد.

مفهوم تعلیم چیست؟

ما کودکان را به کلیسا میبریم، با آنان دعای شامگاهی میخوانیم، یا گاه سخنی کوتاه درباره خدا به ایشان میگوییم. اینها نیز مهماند، اما در حقیقت هنوز «تعلیم» به شمار نمیآیند. اگر بخواهم به کودکی ریاضیات بیاموزم، کنار او مینشینم و با او تمرین حل میکنم؛ تعلیمِ حقایق ایمان نیز باید چنین باشد: برای آن وقت میگذارم، کنار کودک مینشینم، با او درباره خدا سخن میگویم و میپرسم که آیا آنچه گفته شده را درک کرده است یا خیر.

یوهُو پاییز گذشته به مدرسه رفت. ما با الگو گرفتن از دوستان خانوادگیمان، با یوهُو قرار گذاشتیم که پیش از آغاز مدرسه، ده فرمان، اعتراف ایمان و دعای ربانی را با هم بیاموزیم. در بهار و تابستان، چندین بار کنار هم نشستیم؛ من هر بخش را با صدای بلند میگفتم، و او آن را تکرار میکرد تا حفظ شود، و سپس درباره معنایش گفتوگو میکردیم. بدینگونه از بسیاری از حقایق ایمان خود سخن گفتیم. پسر با دقت گوش میداد، سوال میپرسید، و من باور دارم که واقعاً نیز میآموخت. در عین حال، آن پسر به من هم درس میداد. هنگامی که به فرمان ششم رسیدیم و از او پرسیدم معنایش چیست، یوهُو لحظهای اندیشید و گفت: «خب، اگر همسری داری و بعد بفهمی که کاملاً از او راضی نیستی، باز هم نباید ترکش کنی».

چه میشود اگر شما نیز نکات اساسی ایمان را به همین شیوه با کودک در میان بگذارید؟ دستکم زمانی را کنار بگذارید تا درباره حقایق ایمان با او گفتوگو کنید. این کار همچنین سبب میشود که موضوعات ایمانی برای کودک امری طبیعی شوند؛ موضوعاتی که میتوان دربارهشان، همچون هر چیز دیگری، آزادانه سخن گفت.

آنچه باید تعلیم داده شود

کودک صادق است و صداقت را جدی میگیرد. آنچه به او تعلیم داده میشود، نباید بعدتر نقض شود؛ زیرا در این صورت، کودک ممکن است با خود بیاندیشد که آیا تمام ایمان از آغاز نادرست بوده است. اگر به کودک گفتهایم که جهنم وجود دارد، نباید سپس به او بگوییم که در نهایت همه به ملکوت آسمان خواهند رفت. این به آن معنا نیست که باید درباره سرنوشت دیگران داوری کنیم؛ مثلاً بگوییم همسایهای که به نظر میرسید به عیسی اعتنایی نداشت و سپس درگذشت، حتماً به جهنم رفته است. راه درست آن است که بگوییم: «ما سرنوشت او را نمیدانیم. او را به دست خدا میسپاریم و داوری را به خدا واگذار میکنیم. اما ما به عیسی ایمان داریم تا از رفتن به ملکوت آسمان اطمینان داشته باشیم.

شریعت و انجیل نیز باید به کودک تعلیم داده شود؛ به او بگویید که فرامین خدا چه میگویند. از خدای عظیم ما سخن بگویید که قدوس است و از گناه نفرت دارد؛ و نیز به او بگویید که عیسی برای ما مُرد، همه گناهان ما آمرزیده شدهاند، و به سبب مرگ عیسی مسیح، خدا ما را همانگونه که هستیم میپذیرد. با کودک درباره خدایمان سخن بگویید که محبت است و رحیم؛ و ما را به خانهمان در آسمان راهنمایی میکند.

چرا تعلیم ایمان نادیده گرفته میشود؟

ما تعلیم امور ایمانی به کودکان را مهم میدانیم؛ بااینحال، بسیار کم به آن میپردازیم. شاید یکی از دلایل، کمبود وقت باشد. روزها از صبح تا شب بهسرعت میگذرند و کارهای بسیار دیگری پیش میآیند. این از کارهای شیطان است که زندگی چنان پرمشغله شود که دیگر زمانی برای سخن گفتن از امور ایمان با کودکان باقی نماند. کتاب مقدس ما را فرا میخواند که در برابر شیطان مقاومت کنیم. مقاومت کردن، به این معناست که به برخی امور دیگر - کار، یا حتی نظافت - اولویت کمتری بدهیم و برای آنچه از همه مهمتر است، وقت کنار بگذاریم.

یا شاید از آن رو درباره امور ایمان سخن نمیگوییم که از پرسشهای دشوار کودکان میترسیم. بیتردید آنان پرسشهای سختی خواهند پرسید. اما لازم نیست که ما پاسخ همه پرسشها را بدانیم. میتوانیم بگوییم: «نمیدانم». و کودک نیز باید بیاموزد که خدای عظیم را پرستش کند؛ خدایی که همه چیز او را درک نمیکنیم. ما به خدای زنده ایمان داریم، نه به خدایی که خود ساختهایم و بنابراین گمان میکنیم همه چیزش را میدانیم. اغلب این فروتنی را نداریم و نمیخواهیم بپذیریم که کوچک هستیم. این فروتنی را میتوان به نوجوانی که در برابر امور ایمان مقاومت میکند نیز آموخت. میتوان مکث کرد و اندیشید که کتاب مقدس چه تعلیم میدهد، حتی اگر اکنون آن را درک نکنیم؛ شاید در آینده اندکی بیشتر بفهمیم. اگر چنین کنیم، کتاب مقدس به شیوهای که نمیتوانیم توضیح دهیم، در ما این اطمینان را پدید میآورد که حقیقت است.

شاید کمتر درباره ایمان با فرزندان خود سخن میگوییم، چون میترسیم با تناقضها روبهرو شوند؛ اینکه همه دوستانشان ایمان ندارند، یا اینکه بهخاطر ایمانشان مورد تمسخر یا آزار قرار گیرند. این چیزها ممکن است اتفاق بیفتد؛ اما بهتر است کودک از همان ابتدا با این واقعیت آشنا شود که همه ایمان ندارند و ایمان داشتن هزینه دارد. بههرحال، اگر کسی بخواهد راهی را در پیش بگیرد که به ملکوت آسمان میرسد، ناگزیر باید روزی با این واقعیت روبهرو شود و آن را بپذیرد.

من اغلب احساس میکنم شایسته نیستم که درباره خدا با فرزندانم سخن بگویم؛ آنگونه که باید نیستم، در خانه خشمگین میشوم و سخنان بسیار بدی میگویم؛ بااینحال، تلاش میکنم سخن بگویم. و شاید درست در همینجا مهمترین تعلیم نهفته باشد که فرزندانم بعدها آن را درک خواهند کرد: پدر قدیس نبود، اما به عیسی ایمان داشت. من نیز همین راه را خواهم رفت، هرچند گناهکارم.

ایمان، عمل خداست

ما نمیتوانیم کسی را به ایمان بیاوریم، حتی فرزند خودمان را؛ خداوند ایمان را به هر که بخواهد عطا میکند. ایمان به خداوندِ مصلوب، صرفاً یکی از جهانبینیهای گوناگون نیست که آن را برمیگزینیم و کودکان نیز به همان واداشته شوند. ایمان مسیحی چیزی کاملاً متفاوت است و بهمراتب فراتر از اینهاست. بااینحال، این نیز حقیقت دارد که ایمان بهگونهای تصادفی و از هیچ پدید نمیآید. خدا ایمان را بهواسطۀ کلام خود پدید میآورد، و این کار را به هیچ راه دیگری جز از طریق کلامش انجام نمیدهد. شما نمیتوانید ایمان را به فرزندان خود بدهید، اما میتوانید کلام خدا را به آنان بدهید.

خدا در همین کلماتی حاضر است که شما بر زبان میآورید - آنگاه که کتاب مقدس را میخوانید و تعلیم میدهید – و او در فرزند شما عمل میکند. شاید لحظاتی که کلام خدا را با فرزندتان در میان میگذارید آنقدر ساده یا نامنظم به نظر برسند که باورش برایتان دشوار باشد؛ اما حقیقت همین است. آیا فرزندان شما کلام خدا را شنیدهاند؟

لحظههای خوب

مهم است که لحظههایی که در آنها درباره حقایق ایمان سخن گفته میشود، بهعنوان زمانهایی خوب در خاطر بمانند. این امر به پذیرفتن کلام کمک میکند؛ اما اگر شنونده پس از شنیدن کلام، احساس رنج و فشار کند، بهسختی میتوان گفت که این لحظات سودمند بوده است.

کودکان و فرزندانِ بزرگتر را نمیتوان به شنیدن کلام مجبور کرد؛ اما میتوان آنان را ترغیب کرد. گاهی حتی یک انگیزۀ کوچک هم کافی است. در هر صورت، کلام خدا در دل انسان - چه کودک و چه بزرگسال – تاثیر خود را میگذارد، فارغ از اینکه با چه انگیزهای برای شنیدن آن آمده باشد.

دعای شامگاهی

آیا در خانه دعای شامگاهی دارید؟ لازم نیست کار پیچیدهای باشد؛ در اتاق نشیمن یا اتاق کودک، میتوان از کتاب مقدس، کتاب مقدس کودکان یا یک کتاب تعلیمی کوتاه قسمتی را خواند، دعای ربانی را با هم زمزمه کرد و سرودی خواند. در همین لحظههاست که بذر نیکو کاشته میشود؛ بذری که در زمان خود خواهد رویید، حتی اگر گاهی تردید داشته باشیم که چیزی در دل نشسته است یا خیر.

در خلال دعای شامگاهی، خوب است زمانی نیز برای گفتوگوهای معمول درباره ایمان یا دیگر موضوعات روز در نظر گرفته شود. همچنین خوب است از کودکان درباره بخشی از کتاب مقدس که خوانده شده پرسیده شود؛ اغلب پاسخهایی شگفتانگیز و زیبا از آنان شنیده میشود.

با خدا سخن بگویید

دوستی به من گفت: «پدرم آنقدر از خانه دور بود که بهندرت فرصت داشت درباره ایمان مرا راهنمایی کند. اما میدانم که در سفرهایش بسیار برای من دعا میکرد؛ و باور دارم که ایمان امروز من، ثمرۀ دعاهای پدرم است».

هرگاه به هر دلیلی نمیتوانید با فرزندانتان درباره خدا سخن بگویید، با خدا درباره آنان سخن بگویید. اثر این کار شگفتانگیز خواهد بود.