زندگیِ روحانی در خانه

خانه؛ آزمایشگاهِ زندگیِ مسیحی

نباید بیش از حد از این واقعیت غافل شویم که مهم‌ترین عرصهٔ زندگیِ ما به‌عنوان پیروانِ مسیح، همان کسانی هستند که نزدیک‌ترین نسبت را با ما دارند. برای بسیاری از ما، این عرصه، یعنی خانه. گونه‌ای از مسیحیت هم هست که بهترین جلوهٔ خود را بیرون از خانه نشان می‌دهد؛ اما نباید مجذوبِ کسانی شویم که بیرون از خانه چون فرشتگان زندگی می‌کنند. پرسشِ درست این است: ما در خانه چگونه زندگی می‌کنیم؟ درست در پشتِ صحنه و در زیستِ روزمره است که درخششِ بسیاری از هاله‌های قدیسان فرو می‌نشیند. زندگیِ راستینِ مسیحی آنجاست که زندگیِ خانوادگی با آن تصویری که شخص در میان دیگران از خود نشان می‌دهد، هماهنگ باشد.

برخی از ما این امتیاز را داشته‌ایم که در خانه‌ای مسیحی پرورش یابیم. هرچند این خانه‌ها یکسان نبوده‌اند و کاستی‌هایی در آن‌ها وجود داشته که گاه دردآور بوده است؛ بااین‌همه بسیاری از موارد از همان سال‌های کودکی آموخته شده است. درعین‌حال، ایماندارانِ بسیاری هستند که با اندوه درمی‌یابند هرگز در میان مسیحیانی که ایمان خود را آشکارا زیسته باشند، زندگی نکرده‌اند. ازاین‌رو، ممکن است در این پرسش سرگردان باشند که زندگیِ خانوادگی چگونه باید شکل گیرد. حتی زوج‌هایی که خود در خانه‌های مسیحی رشد یافته‌اند نیز ناگزیرند بیاندیشند کدام الگوها را از خانه‌های کودکی خود نگاه دارند و کدام‌ها را آگاهانه کنار بگذارند. همچنین کسانی که تنها زندگی می‌کنند، می‌توانند همین رهنمودها را در شیوهٔ زیستِ خود به کار بندند.

گناهکارانی که با هم زندگی می‌کنند

واقع‌گرایی‌ای که کتاب مقدس پیش روی ما می‌گذارد، در نگاه نخست شاید سخت و ناخوشایند به نظر برسد: هرجا انسان هست، گناه نیز هست. باید همه توهّماتِ آراسته و دل‌فریب را کنار بگذاریم. «می‌دانم که در من، یعنی در نَفْس من، هیچ چیز نیکویی ساکن نیست»؛ آنچه رومیان باب ۷ بیان می‌کند، در همه خانه‌های مسیحی نیز صادق است. مسیحیان نیز گناهکارند، اما در عین حال به‌واسطه مسیح، فرزندانِ رهانیده و آمرزیدهٔ خدا هستند؛ فرزندانی که می‌خواهند به صدای خداوندِ محبوبِ خود گوش بسپارند و بیاموزند چگونه بر اساس آن زندگی کنند.

گناهکار و نجات‌یافته - نجات‌یافته و گناهکار؛ این دو سَمتِ متقابل، همه شادی‌ها و اندوه‌های زندگی ما را به‌عنوان پیروانِ مسیح دربرمی‌گیرد. پذیرش این واقعیت‌های بنیادین، همه توهّمات را فرو می‌ریزد و امور را بر پایه‌ای واقع‌بینانه قرار می‌دهد. ما فرشته نیستیم، اما همچنان حق نداریم چون دیوان زندگی کنیم. زندگی مسیحی، تلاشی پیوسته است: افتادن، برخاستن، و دوباره پیش رفتن؛ و آنان که به ما نزدیک‌ترند، این حقیقت را بهتر از همه درک می‌کنند.

زندگیِ روحانی امری شخصی است

خداوند همه ما را متفاوت آفریده است، و ازاین‌رو رابطه هرکس با خدا نیز به‌طور طبیعی متفاوت است. به همین دلیل، هیچ دلیلی وجود ندارد که حتی بکوشیم زندگیِ عبادیِ مسیحی را در قالبی یکسان و همگانی بریزیم. زندگیِ دعایی و شیوه‌های عبادتِ دو نفر ممکن است شباهت‌هایی داشته باشد، اما هرگز کاملاً یکسان نیستند. این امور چنان شخصی‌اند که حتی میان زن و شوهر نیز به‌طور طبیعی تفاوت دارند. یکی ممکن است خواننده‌ای پرشور باشد و دیگری علاقه‌ای به کتاب نداشته باشد. یکی گفت‌وگو را دوست دارد و دیگری معمولاً خاموش است.

درک این حقیقت که حیات روحانی ما یک‌دست و قالبی نیست، برای وجدان ما آزادی به‌همراه می‌آورد؛ یکی از کتاب‌ها بهره می‌گیرد، دیگری از نوشتنِ دعاها. یکی آرامشِ طبیعت را می‌پسندد و دیگری مشتاقِ معاشرت و دیدار با دیگر مسیحیان است. بااین‌همه، چه در کلیسا و چه در خانه، اموری هست که همه ما نیکوست آن‌ها را بپذیریم و به آن‌ها پایبند باشیم.

به‌سوی خدمت یکشنبه

رسالهٔ افسسیان به ما می‌آموزد که مسیحی برای زیستنِ یک زندگیِ روحانیِ صرفاً خصوصی آفریده نشده است، بلکه فراخوانده شده تا عضوی از حیاتِ مشترکِ کلیسای مسیح باشد. هرچند در فرقه‌های گوناگون - و نیز در میان خودِ ما - کاستی‌های بسیاری می‌بینیم، بااین‌همه کلیسا، که به‌دستِ مسیح بنیاد نهاده شده، جماعتِ قومِ خداست که در مسیرِ عبور از بیابانِ این جهان به‌سوی جلالِ آسمان در حرکت است.

رسالهٔ افسسیان ما را به زیستن در روحِ مشارکت فرامی‌خواند. خدمتِ عبادی، تجلّیِ حیاتِ مشترکِ مسیحی و در کانونِ تمامِ زندگیِ روحانی است. عشای ربانی جایی است که گناهکاران با قدوس روبه‌رو می‌شوند و فیضِ او را دریافت می‌کنند. زندگیِ روحانیِ مسیحیِ تنها نیز، همانندِ زندگیِ روحانیِ یک خانوادهٔ مسیحی، باید به‌سوی خدمتِ عبادی مشترک کلیسا جهت‌گیری داشته باشد. زندگیِ روزمرهٔ ما و عبادت‌های روزانهٔ ما، نیروی خود را از خدمتِ عبادی مشترک می‌گیرند.

برخی رهنمودهای عملی

بر پایهٔ سنتی کهن در مسیحیت، نیکوست که روز با دعای صبحگاهی آغاز شود. دست‌کم در خانوادهٔ ما، زمانی که فرزندان هنوز در خانه زندگی می‌کردند، صبح‌ها بسیار شلوغ بود؛ اعضای خانواده در ساعت‌های متفاوت بیدار می‌شدند و هرکدام به‌شیوه‌ای جداگانه راهیِ کار و مدرسه می‌شدند. ازاین‌رو، فراهم‌آوردنِ زمانی مشترک برای دعا که برای همه مناسب باشد، ممکن نبود.

در چنین وضعی، بازگشت به سنتی کهن برای ما مایهٔ آرامش شد: هرکس به‌محض بیدارشدن، دعای ربانی «ای پدرِ ما» را می‌خوانْد. چون افراد در زمان‌های گوناگون از خواب برمی‌خاستند، دعا نیز در زمان‌های متفاوت انجام می‌شد؛ گروهی زودتر، گروهی دیرتر، و گاه کسی به‌تنهایی. این شیوه، راهی شایسته برای آغاز روز است؛ روزی که با پدرِ آسمانی شروع می‌شود. سپس، در مسیرِ رفت‌وآمد - خواه هنگام سوارشدن به اتوبوس، خواه در پیاده‌روی - فرصتی برای دعایی مفصل‌تر فراهم می‌آید، و هرکس می‌تواند آن را به‌طور فردی انجام دهد.

دعا کردن پیش از صرفِ غذا، عادتی کوچک اما مهم است. هنگامی که خوراک به‌وفور در اختیار داریم، به‌سادگی ممکن است اعتماد خود را به خویشتن و به منابعِ خودمان منتقل کنیم. لوتر در «کتشیزمِ بزرگ» به ما می‌آموزد که فراتر از سفرهٔ نانِ خود بنگریم و آن فرایندِ طولانی و گسترده‌ای را در نظر آوریم که خدا از طریق آن ما را روزی می‌دهد. نانِ روزانه امری بدیهی و خودبه‌خود فراهم آمده نیست. تحققِ آن به عوامل بسیاری وابسته است؛ از جمله، صلحِ جهان. آنان که جنگ را تجربه کرده‌اند، هرگز روزهای کمبود و تنگدستی را از یاد نمی‌برند.

در شامگاه، دعای شبانه به‌جا می‌آوریم. این زمان، زمانی بسیار مهم است؛ پیش از آنکه به خواب رویم، خود و هرآنچه داریم را با اطمینان به حفاظتِ خدا می‌سپاریم. بدین‌سان، می‌توان با آرامش آرمید و با بیداری به روزی تازه قدم گذاشت. شب‌هنگام، همچنین زمانی است که همه کردارهای نادرستِ خود را در حضور خدا اعتراف می‌کنیم و ایمان داریم که این گناهان به‌واسطهٔ عیسی مسیح، آمرزیده شده‌اند. این زمان، فرصتِ درخواستِ بخشش از اعضای خانواده نیز هست، تا هنگامِ به بستر رفتن، کدورتی باقی نماند. «مگذارید روزتان در خشم به سر رسد»، همان‌گونه که خدا همه گناهانِ ما را می‌آمرزد، ما نیز می‌خواهیم از اعضای خانوادهٔ خود طلبِ بخشش کنیم و آنان را ببخشیم.

اجازه دهید چند کلمه‌ای نیز خطاب به والدین بگویم؛ خود را تنها به دعاهای شبانه محدود نکنید. هرچه بیشتر بتوانید در خانه کتاب مقدس کودکان را برای فرزندان بخوانید، بهتر است. در این میان، به‌ویژه مادران کاری بس ارزشمند و گران‌قدر انجام می‌دهند. داستانی از کتاب مقدس، شب به شب برای کودکان خوانده می‌شود؛ و هنگامی که یک کتاب به پایان می‌رسد، کتابی دیگر آغاز می‌گردد. با بزرگ‌ترشدنِ کودکان نیز زمان آن می‌رسد که کتابی دیگر برای عبادتِ خانوادگی برگزیده شود؛ نیاز به عبادت‌های شبانه با رشدِ کودکان پایان نمی‌یابد؛ و اگر امکان داشته باشد، نیکوست که کودکان کتاب مقدس مخصوصِ خود را داشته باشند، زیرا آغازِ زودهنگامِ خواندنِ اناجیل اهمیتی اساسی دارد.