کتاب مقدس درباره تعمید چه تعلیم میدهد؟
میخواهم خلاصهای کوتاه از آنچه کتاب مقدس درباره تعمید تعلیم میدهد ارائه کنم. این بدین معناست که نمیتوانم وارد تمام جزئیات شوم؛ برای نمونه، رویدادهایی که در عهد عتیق بهطور نمادین به تعمید اشاره میکنند، تعمید یحیی، و برخی موارد تعمید در کتاب اعمال رسولان را بررسی نخواهم کرد.
۱. فساد انسان امری کامل و فراگیر است.
تعمید را نمیتوان بهدرستی فهمید، مگر آنکه در چهارچوب صحیح خود قرار داده شود. بنیاد تعمید بر جدایی کامل تمامی نوع بشر از خدا استوار است. فصل نخست رساله به رومیان، این واقعیتهای بنیادین، ساده و در عین حال اندوهبار را بهروشنی بیان میکند: انسان میبایست خدا را میشناخت و او را خدمت میکرد، زیرا از طریق «مکاشفه عام» - یعنی آنچه انسان میتواند درباره خدا بداند، برای نمونه از راه طبیعت - امکان این شناخت فراهم بود. اما نوع بشر چنین نکرد؛ بلکه به خدا پشت کرد و به پرستش بتها روی آورد. و بهسبب همین رویگردانی، خدا نیز انسان را به حال خود واگذاشت و او را تسلیم گناه ساخت.
از همین روست که جهان چنین است که هست: مکانی بیامید، آکنده از گناه و تاریکی. هیچکس در اینجا، در «جسم» خود (یعنی در وضعیت سقوطکرده خویش)، در جستجوی خدا نمیباشد؛ و افزون بر این، خدا خود را از انسان پنهان ساخته و به هیچکس اجازه نمیدهد که او را بیابد. خدا، خدای پنهان است. حتی دینداریِ خودِ انسان نیز او را به خدا نزدیک نمیکند، بلکه او را هرچه بیشتر از خدا دور میکند. ازاینرو، بنیان کار بر جدایی کامل انسان از خدا استوار است.
پیام محوری کتاب مقدس این است که خدای محبت، روی خود را بهسوی جهانی که در گناه سقوط کرده است برگردانده و در مسیح، رستگاری را برای ما مهیا ساخته است. او راه را برای آمدن مسیح آماده میکند؛ بدینگونه که ابراهیم را برمیگزیند و از نسل او قومی خاص برای خود پدید میآورد. او اراده خویش را به موسی و انبیاء اعلام میکند، و بدینسان، راه برای ورود پسر خدا به جهان گشوده میشود.
در همینجاست که نور در تاریکی میدرخشد و خدا به انسان نزدیک میشود. تمام این واقعیت، به یک عمل عظیمِ محبت الهی بازمیگردد. این عمل در عهد عتیق مهیا میشود، در جلجتا و در رستاخیز تحقق مییابد، و رسولان و پیروان آنان، یعنی سراسر کلیسای مسیح، مأمور میشوند تا این پیام را اعلام کنند؛ عمل فیضآمیز خدا از طریق کلام رسولی و از راه آئین مقدس، یعنی تعمید و عشای ربانی، به ما میرسد.
ازاینرو، پس از سقوط، هر انسان در این جهان بهعنوان گناهکار زاده میشود (مزامیر ۷:۵۱)، زندگی خود را جدا از خدا میگذراند و در نهایت این زندگی به هلاکت جاودان میانجامد. تعلیمی که برخی ارائه میدهند - برای نمونه اینکه همه کودکان حتی بدون مسیح به آسمان میروند - محصول عقل انسانی است و بر کتاب مقدس استوار نیست. نجات تنها در این واقعیت
است که خدا در مسیح به جهانِ سقوطکرده روی آورده و کار رستگاری را بهکمال رسانده است. نجات فقط در شاگرد عیسی مسیح بودن است؛ و انسان در تعمید، شاگرد او میشود (متی ۱۸:۲۸–۲۰).
۲. تعمید چیست؟
کتاب مقدس تعمید را به شیوههای گوناگون به تصویر میکشد.
الف) دفن و قیام — رومیان ۶
«پس چه گوییم؟ آیا به گناه کردن ادامه دهیم تا فیض افزون شود؟ هرگز! ما که نسبت به گناه مردیم، چگونه میتوانیم به زندگی در آن ادامه دهیم؟ آیا نمیدانید همۀ ما که در مسیحْ عیسی تعمید یافتیم، در مرگ او تعمید یافتیم؟ پس با تعمید یافتن در مرگ، با او دفن شدیم تا همانگونه که مسیح به وسیلۀ جلال پدر، از مردگان برخیزانیده شد، ما نیز در زندگی نوینی گام برداریم. پس اگر در مرگی همچون مرگ او، با وی یگانه شدهایم، بهیقین در رستاخیزی همچون رستاخیز او نیز با او یگانه خواهیم بود. زیرا میدانیم آن انسانِ قدیم که ما بودیم، با او بر صلیب شد تا پیکرِ گناه درگذرد و دیگر گناه را بندگی نکنیم. چون آن که مرده است، از گناه آزاد شده است. حال اگر با مسیح مردهایم، ایمان داریم که با او زندگی نیز خواهیم کرد»
(رومیان ۱:۶-۸).
در سراسر فصلهای نخست رساله به رومیان، پولس بر فیض بیقیدوشرط خدا بهخاطر مسیح تأکید میکند. سپس به یک ایرادِ احتمالی میپردازد: آیا در این صورت، مسیحی اجازه مییابد هر اندازه که بخواهد گناه کند؟ پاسخ شگفتآور است: خیر، زیرا تعمید یافته است! پس از این، تعلیمی ژرف و زیبا ارائه میشود که نشان میدهد تعمید دو معنا و بُعد اساسی دارد:
نخست آنکه، تعمید عطیه خداست؛ عطیهای که ما را به مرگ و قیام مسیح پیوند میدهد و از این راه، ما را در جلال خدا شریک میسازد.
دوم آنکه، تعمید یک الزام است. کسانی که بهعنوان مِلک خدا تعمید مییابند، باید همچون کسانی که به خدا تعلق دارند زندگی کنند.
تعمید بدین معناست که انسانِ کهنه ما، در مرگ مسیح دفن میشود و از مزار تعمید، انسانی تازه برمیخیزد که به قیام مسیح پیوند مییابد؛ انسانی تازه که خدا او را در ما آفریده است. این امر، مسیحیِ تعمیدیافته را به تقدیسِ مادامالعمر ملزم میکند؛ بدینسان که هر روز انسان کهنه را از تن بهدر میآورد و انسان تازه را دربر میکند. پولس این حقیقت را در سراسر بخش باقیمانده این فصل با تأکید دنبال میکند؛ بخشی که بیتردید شایسته خواندن است.
این تعلیم بر الگویی استوار است که پولس آن را در جاهای دیگر نیز با قوت تعلیم میدهد: «انسان کهنه» و «انسان نو». «انسان کهنه» انسانی است قائم به خویش، جدا از فیض مسیح (رومیان ۶)؛ «انسان نو» بیانگر جایگاه تازه مسیحی است؛ جایگاهی که در آن، انسان بهوسیله خدا فدیه یافته است. حیات مسیحی در این است که انسان پیوسته در پرتو این الگو تصمیم میگیرد: هر روز انسان کهنه را از تن بهدر میآورد و انسان نو را دربر میکند (نگاه کنید به افسسیان ۲۲:۴–۲۴؛ کولسیان ۹:۳–۱۰).
ب) تولد تازه (یوحنا ۵:۳ و تیتوس ۴:۳-۶)
«مردی بود از فَریسیان، نیقودیموس نام، از بزرگان یهود. او شبی نزد عیسی آمد و به وی گفت: "استاد، میدانیم تو معلّمی هستی که از سوی خدا آمده است، زیرا هیچکس نمیتواند آیاتی را که تو به انجام میرسانی، به عمل آورد، مگر آنکه خدا با او باشد". عیسی در پاسخ گفت: "آمین، آمین، به تو میگویم، تا کسی از نو زاده نشود، نمیتواند پادشاهی خدا را ببیند". نیقودیموس به او گفت: "کسی که سالخورده است، چگونه میتواند زاده شود؟ آیا میتواند دیگر بار به رَحِم مادرش بازگردد و به دنیا آید؟". عیسی جواب داد: "آمین، آمین، به تو میگویم تا کسی از آب و روح زاده نشود، نمیتواند به پادشاهی خدا راه یابد. آنچه از بشرِ خاکی زاده شود، بشری است؛ امّا آنچه از روح زاده شود، روحانی است. عجب مدار که گفتم باید از نو زاده شوید! باد هر کجا که بخواهد میوزد؛ صدای آن را میشنوی، امّا نمیدانی از کجا میآید و به کجا میرود. چنین است هر کس نیز که از روح زاده شود". نیقودیموس از او پرسید: "چنین چیزی چگونه ممکن است؟". عیسی پاسخ داد: "تو معلّم اسرائیلی و این چیزها را درنمییابی؟ آمین، آمین، به تو میگویم که ما از آنچه میدانیم سخن میگوییم و بر آنچه دیدهایم شهادت میدهیم، امّا شما شهادتمان را نمیپذیرید. اگر هنگامی که دربارۀ امور زمینی با شما سخن گفتم باور نکردید، چگونه باور خواهید کرد اگر از امور آسمانی به شما بگویم؟ هیچکس به آسمان بالا نرفته است، مگر آن که از آسمان فرود آمد، یعنی پسر انسان [که در آسمان است]. همانگونه که موسی آن مار را در بیابان برافراشت، پسر انسان نیز باید برافراشته شود، تا هر که به او ایمان آوَرَد، حیات جاویدان داشته باشد. "زیرا خدا جهان را آنقدر محبت کرد که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که به او ایمان آوَرَد هلاک نگردد، بلکه حیات جاویدان یابد. زیرا خدا پسر را به جهان نفرستاد تا جهانیان را محکوم کند، بلکه فرستاد تا به واسطۀ او نجات یابند. هر که به او ایمان دارد محکوم نمیشود، امّا هر که به او ایمان ندارد، هماینک محکوم شده است، زیرا به نام پسر یگانۀ خدا ایمان نیاورده است»
(یوحنا ۱:۳-۱۸).«ما نیز زمانی نادان و نافرمانبردار بودیم و گمراه و بندۀ همهگونه امیال و لذتها؛ و در کین و حسد روزگار میگذراندیم. منفور بودیم و متنفر از یکدیگر. امّا چون مهربانی و انساندوستی نجاتدهندۀ ما خدا آشکار شد، ما را نه بهسبب کارهای نیکویی که کرده بودیم، بلکه از رحمت خویش نجات بخشید، به غسل تولد تازه و نوشدنی که از روحالقدس است؛ که او را بهفراوانی بر ما فرو ریخت، به واسطۀ منجی ما عیسی مسیح، تا به فیض او پارسا شمرده شده، بنا بر امید حیات جاویدان، به وارثان بَدل گردیم»
(تیتوس ۳:۳-۷).
فصل سوم انجیل یوحنا، در اصل همان محتوایی را دربر میگیرد که شش فصل نخست رساله به رومیان بیان میکنند. روایت نیقودیموس باید بهصورت یک کل در نظر گرفته شود. نیقودیموس، مردی شریف و پارسا، نزد عیسیِ خداوند میآید و در جستجوی راه رسیدن به خدا است. عیسی به او میگوید که باید «از نو زاده شود».
عیسی همان حقیقتی را بیان میکند که در رومیان باب ۱ آمده است: دینداریِ خودِ انسان برای پدید آمدن حیات تازه کافی نیست. آنچه از جسم زاده میشود، جسم است و نمیتواند به روح بدل شود. عمل کردنِ خدا در این مورد ضروری است. این حقیقت در آنچه «انجیلِ کوچک» نامیده میشود، بهاختصار جمعبندی میگردد:
«زیرا خدا جهان را آنقدر محبت کرد که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که به او ایمان آوَرَد هلاک نگردد، بلکه حیات جاویدان یابد»
(یوحنا ۱۶:۳).
بدینسان خدا حیات تازه را در میان مرگ پدید میآورد. انسان باید «از آب و روح» از نو زاده شود. اصطلاح «از نو زاده شدن» تنها چند بار در عهد جدید بهکار میرود. برخی فرقهها اینطور تعلیم میدهند که این امر در اصل نوعی تجربه است، شاید تجربهای مرتبط با توبه و بازگشت. اما هنگامی که اصطلاح «از نو زاده شدن» در بافتی گستردهتر فهمیده میشود و جفتواژههای «حیات» و «مرگ» در نظر گرفته میشوند، زاویه دید دگرگون میگردد. این همان عملِ عظیم نجاتبخش خداست که رساله به رومیان از آن سخن میگوید: خدا در میان مرگ حیات میبخشد و در تاریکی نور میآفریند.
در اینجا، عملِ خدا یک واقعیتِ واحد و بزرگ است. عناصر گوناگون اجزائی از این عملاند؛ یعنی اجزائی از عملِ آوردنِ حیات در میان مرگ: عناصری همچون مرگ و قیام مسیح در جلجتا، عملِ دعوتکننده روحالقدس، عطای کلیسا با عطیههای فیضِ خدا، و تعمید. هر دو بخشِ یادشده (یوحنا ۱:۳–۱۸ و تیتوس ۳:۳–۷) تعمید را به عطیه حیات تازه پیوند میدهند؛ یعنی به «از نو زاده شدن».
ج) عضو شدن در بدن مسیح (اول قرنتیان ۱۲:۱۲–۱۳)
«زیرا بدن هرچند یکی است، از اعضای بسیار تشکیل شده؛ و همۀ اعضای بدن، اگرچه بسیارند، امّا یک بدن را تشکیل میدهند. در مورد مسیح نیز چنین است. زیرا همۀ ما، چه یهود و چه یونانی، چه غلام و چه آزاد، در یک روح تعمید یافتیم تا یک بدن را تشکیل دهیم؛ و همۀ ما از یک روح نوشانیده شدیم»
(اول قرنتیان ۱۲:۱۲-۱۳).
در قرنتس، جماعتی وجود داشت که هم برای پولس بسیار عزیز بودند و هم بهشدت دچار آشفتگی بودند. مشکلات آنان از یکسو روحانیتگراییِ افراطی بود و از سوی دیگر، زیستن در «جسم». بهویژه هنگامی که سخن از عطایای فیضِ خدا به میان میآمد، افراد بیدلیل یکدیگر را خوار میشمردند یا از دیگران برتر میدانستند. پولس در فصل دوازدهم با شکیبایی بسیار به این مسئله میپردازد. بنیادِ تعلق انسان به مسیح، نه عطایای روحانیِ پرجلوهای است که دریافت میکند و نه هیچ امر دیگری که در خودِ او باشد. هر که تعمید مییابد، به مسیح تعلق میگیرد (نگاه کنید به اول قرنتیان ۱۲:۱۲–۱۳).
سپس، روحالقدس به هر عضو وظایف گوناگون میدهد، اما همه ما برابر هستیم. تعمید همچون «انتصاب به خدمت» است، زیرا پس از آن هر مسیحی مأموریت خاص خود را در جهان مییابد. بااینحال، تعلق داشتن به مسیح بر عطایای گوناگون یا مأموریتها استوار نمیشود، بلکه بر عملِ فیضآمیزِ خدا بنا میگردد؛ عملی که در تعمید دریافت میشود.
د) دربرکردن مسیح (غلاطیان ۲۶:۳–۲۹)
«زیرا در مسیحْ عیسی، شما همه بهواسطۀ ایمان، پسران خدایید. چرا که همگی شما که در مسیح تعمید یافتید، مسیح را در بر کردید. دیگر نه یهودی معنی دارد نه یونانی، نه غلام نه آزاد، نه مرد نه زن، زیرا شما همگی در مسیحْ عیسی یکی هستید. و حال اگر شما از آنِ مسیح هستید، پس نسل ابراهیماید و بنابر وعده، وارثان نیز هستید»
(غلاطیان ۲۶:۳-۲۹).
مسئله بنیادینی که در پسِ رساله به غلاطیان قرار دارد، رابطه میان مسیحیانِ غیر یهودی و مسیحیانِ یهودی است. پولس تعلیم داده بود که غیر یهودیان تنها از راه اعتماد به مسیح میتوانند فرزندان خدا شوند. اما اکنون معلمانی به غلاطیه آمده بودند که بر این باور بودند مسیحیانِ غیر یهودی تا زمانی که شروع به پیروی از شریعت موسی نکنند و ختنه نشوند، مسیحیِ واقعی بهشمار نمیآیند.
پولس در باب سومِ رساله به غلاطیان میگوید که خداوند برکت خویش را به ابراهیم و نسل او عطا کرده است؛ نه به نسلهای بسیار، بلکه به یک شخصِ واحد. پرسش این است که ما چگونه در این برکت سهیم میشویم؟ پاسخ پولس روشن است: آن «نسل»، آن شخصِ واحد، همان مسیح است. در تعمید، ما در مسیح جامه میپوشیم و با همه مسیحیان - و پیش از همه با خودِ مسیح - در یک هستی واحد متحد میگردیم؛ و بدینسان، بدن او میشویم. از این رو، دیگر اهمیتی ندارد که کسی بهحسب تولد یهودی باشد یا یونانی، زیرا این عملِ خداست که فیض را عطا میکند و تعمید آن را بهگونهای شخصی به ما میرساند.
هـ) تعمید، عهدِ وجدانِ نیکو است
«همان ارواحی که در ایام گذشته نافرمانی کرده بودند، آنگاه که خدا در روزگار نوح که کشتی ساخته میشد، با شکیبایی انتظار میکشید. در آن کشتی تنها شماری اندک، یعنی هشت تن، به واسطۀ آب نجات یافتند. و آن آبْ نمونۀ تعمیدی است که اکنون نیز شما را نجات میبخشد، تعمیدی که نه زدودنِ آلودگی تن، بلکه تعهدِ وجدانیْ پاک است به خدا. این تعمید به واسطۀ رستاخیز عیسی مسیح شما را نجات میبخشد»
(اول پطرس ۲۰:۳-۲۲).
پطرس تعمید را با کشتی و طوفان مقایسه میکند. تعمید همچون کشتیای است که هنگامی که طوفان برمیخیزد، مسیحی را بر روی آب نگاه میدارد. جوهره آن در این نیست که انسان وعده میدهد زندگی ناپاک خود را ترک کند - هرچند این امر نیز بر اساس رومیان ۶ اهمیت دارد - بلکه در این است که خدا «عهدِ وجدانِ نیکو» را برقرار کرده است. واژه یونانی eperotema در معنای تحتاللفظی به معنای «پرسش» است، یا در اینجا به معنای قراردادی که در آن، طرفِ ضعیفتر، هنگام پرسش، رضایت خود را اعلام میکند. بدینسان، قرارداد یا عهدِ وجدانِ نیکو در درجه نخست بدین معناست که خدا آمرزش و وجدانِ نیکو را به انسان عرضه میکند و انسان آن را با شکرگزاری میپذیرد.
۳. تعمید هم نجات میدهد و هم نجات نمیدهد
یکی از متون بنیادین، اما کمتر مورد توجه، بخش اول رساله به قرنتیان است که در آن پولس، وضعیت قومِ عهدِ جدید را با سرگذشت قومِ عهدِ عتیق در مسیر خروج از مصر تا ورود به سرزمین موعود مقایسه میکند. او یادآور میشود که در آن زمان نیز همگان «در دریا با موسی تعمید داده شدند»، بااینحال بسیاری از آنان، بهسبب سقوط در بیایمانی، به سرزمین موعود راه نیافتند.
آیا خدا این قوم را از مصر و از دستِ لشکر فرعون نجات داد؟ بله، نجات داد، زیرا آنان را در مسیر حرکت بهسوی سرزمین موعود قرار داد.
آیا به مقصد رسیدند؟ خیر، زیرا به بیایمانی سقوط کردند.
همین اصل در مورد تعمید نیز صادق است: هر کسی که تعمید یافته است، عملِ حقیقی و قطعیِ نجات را از سوی خدا دریافت کرده است؛ عملی که میتوان با اطمینان بر آن تکیه کرد. بااینحال، ما هنوز به مقصد نرسیدهایم، و راهِ آسمان راهی دراز و پُر فرازونشیب است. ممکن است کسانی را ببینیم که تعمید یافتهاند، اما نه در مسیر آسمان، بلکه در مسیر محکومیت گام برمیدارند؛ وظیفه ما این است که آنان را فرا بخوانیم تا دوباره پیروانِ حقیقی عیسی شوند.
۴. نکات کلیدی
الف - هر انسان، از جمله کودکان، در ذاتِ خود کاملاً زیر سلطه گناه قرار دارند و تنها بهواسطه عملِ خدا نجات مییابد.
ب - خدا تعمید را بهعنوان راهی بهسوی نجات مقرر کرده است و از همین رو، تعمید برای نجات ضروری است، حتی برای کودکان. بااینحال، خدا مقید نیست؛ او همچنین قادر است تعمیدناشدگان را نیز نجات میدهد، زیرا خدا آزاد و قادرِ مطلق است.
ج - تعمید عطیهای است از سوی خدا برای ما، که در آن، آنچه را برای رسیدن به آسمان نیاز داریم، بهراستی و با اطمینان به ما عطا میکند. مسیح در تعمید حاضر است، و از همین رو گناهان ما آمرزیده میشود. این عملِ خداوند، تمامِ آن چیزی است که ما بدان نیاز داریم.
د - تعمید تنها عطیه نیست، بلکه تعهدی نیز به همراه دارد. در تعمید، ما در مسیر حرکت بهسوی آسمان قرار داده میشویم، اما هنوز به مقصد نرسیدهایم. بسیاری از کسانی که تعمید یافتهاند، در این راه گم میشوند، زیرا خداوند را انکار میکنند. بااینحال، این اجازه به ما داده شده است که همراه با قومِ خدا بهسوی آسمان گام برداریم، و از هماکنون به قومِ خدا تعلق داشته باشیم و روزی نیز در آنجا، بهتمامی از آنِ او باشیم.