انجیل لوقا، باب ۲۴
در صبح روز سوم/قیام عیسی مسیح – لوقا ۱:۲۴–۱۲
روز نخست پس از سَبَت (آیهٔ ۱) مطابق با یکشنبهٔ ما است. سَبَت در «غروب شنبه» حدود ساعت ۶ عصر پایان مییابد. زنان در همان غروب بیرون میروند تا عطریات بخرند تا بدن عیسی مسیح را تدهین کنند (مرقس ۱:۱۶)، اما تا صبح روز بعد، در هنگام طلوع آفتاب، بهسوی قبر نمیروند (مرقس ۲:۱۶).
سنگِ سنگینِ ورودیِ مقبره عیسی مسیح کنار زده شده بود و قبر خالی بود؛ فرشتگان اعلام میکنند که عیسی از مردگان برخاسته است (آیات ۴–۶). در زبان یونانی، بهطور تحتاللفظی گفته میشود: عیسی «برخیزانیده شد». بنابراین سخن از عملِ خدا است، که در کتاب مقدس اغلب بهصورت فعل مجهول بیان میشود (همچنین نگاه کنید به رومیان ۲۴:۴–۲۵، ۱۱:۸، ۹:۱۰، اول پطرس ۲۱:۱).
قبر خالی نخستین شاهد رستاخیز عیسی مسیح بود. کوششهایی صورت گرفته است تا آن را بهگونهای «عقلانی» تبیین کنند، بهنحوی که رستاخیز در واقع رخ نداده باشد؛ برای مثال:
۱. زنان به قبر اشتباهی رفتند.
• این ادعا با این واقعیت رد میشود که زنان دیده بودند بدن عیسی کجا گذاشته شد («زنانی که از جلیل از پی عیسی آمده بودند، به دنبال یوسف رفتند و مکان مقبره و چگونگی قرار گرفتن جسد او را دیدند» لوقا ۵۵:۲۳).
• آیا پطرس و یوحنا نیز (یوحنا ۳:۲۰–۱۰) به همان قبر اشتباهی میرفتند؟
• دستکم یوسفِ رامهای میتوانست قبر درست را پیدا کند (لوقا ۵۰:۲۳–۵۳).
۲. شاگردان، یا شخص دیگری، بدن عیسی را دزدیده بودند (مقایسه کنید با متی ۱۳:۲۸).
• این ادعا با این واقعیت رد میشود که قبر نگهبانی میشد (متی ۶۲:۲۷–۶۶).
• آیا شاگردان حاضر میشدند برای یک دروغ جان بدهند؟
۳. بدن به قبر دیگری منتقل شده بود.
• اگر بدن عیسی در جای دیگری بود، فریسیان و دیگر رهبران مذهبی یهود فوراً آن را نشان میدادند تا ادعای رستاخیز را باطل کنند.
۴. فقط گمان میشد که عیسی مرده است، اما در هوای خنکِ قبر بههوش آمد.
• در آن وضعیت، چگونه میتوانست سنگ سنگین دهانهٔ قبر را کنار بزند؟
• در آنصورت عیسی به کجا رفته بود؟
آخرین شاهد بر اینکه زنان به قبر درست رفته بودند، کفنهایی بود که در قبر باقی مانده بود (آیهٔ ۱۲). یوحنا میگوید که پس از رفتن به قبر عیسی، او بهدنبال پطرس وارد قبر شد، «کفنها را دید و ایمان آورد»:
«امّا دستمالی که گرد سر عیسی بسته بودند نه در کنار پارچههای کفن، بلکه جداگانه تا شده و در جایی دیگر گذاشته شده است. پس آن شاگرد دیگر نیز که نخست به مقبره رسیده بود، به درون آمد و دید و ایمان آورد»
(یوحنا ۷:۲۰-۸).
یوحنا چه دید؟ تدهینِ شتابزده، کفنها را بهصورت «پوستهای» درآورده بود که بدن عیسی از آن ناپدید شده بود. اگر بدن دزدیده شده بود، یا باید کفنها همراه بدن برده میشدند یا باید پاره میشدند.
ظهورهای عیسیِ برخاسته نیز نشان میدهد که گزارشهای انجیل دربارهٔ صبح عید قیام حقیقت دارند. در آن زمان، زنان شاهدان قابلاعتمادی محسوب نمیشدند («امّا رسولان گفتۀ زنان را هذیان پنداشتند و سخنانشان را باور نکردند» آیهٔ ۱۱). اگر این داستان افسانهای ساختگی بود، بیتردید شاهدانی معتبرتر بهعنوان گواهان رستاخیز معرفی میشدند.
یوآنّا (آیهٔ ۱۰) احتمالاً همان سالومهای است که مرقس از او نام میبرد (مرقس ۱:۱۶، همچنین نگاه کنید به لوقا ۲:۸–۳، ۵۵:۲۳). «مریم، مادرِ یعقوب» میتواند به مادرِ عیسی اشاره داشته باشد، زیرا عیسی برادری به نام یعقوب داشت (مرقس ۳:۶). از سوی دیگر، ممکن است او همان «مریمِ دیگر» باشد (متی ۱:۲۸). اگر این دو مریم با مریمِ مادرِ عیسی متفاوت باشند، در آن صورت او در صبح عید قیام از قبر خالی دیدن نکرده است.
روز سوم (آیهٔ ۷) در هوشع ۲:۶ پیشگویی شده بود:
«پس از دو روز ما را احیا خواهد کرد، و در روز سوّم ما را بر خواهد خیزانید، تا در حضور او زیست کنیم».
گاهشماریِ آن زمان، با گاهشماریِ ما متفاوت بود. روزهای ناقص نیز «کامل» شمرده میشدند. عیسی در روز جمعه، در ساعت نهم (حدود ساعت ۳ بعدازظهر)، اندکی پیش از آغاز سَبَت، جان داد (لوقا ۴۴:۲۳–۴۶). این روز، روز نخست به شمار میآمد. سَبَت - از غروب جمعه تا غروب شنبه - روز دوم بود؛ بنابراین، پس از پایان سَبَت، روز سوم آغاز میشد.
برخی از مفسران کتاب مقدس در این موضوع دچار اشکال شدهاند که لوقا از دو فرشته سخن میگوید (آیهٔ ۴)، اما متی و مرقس تنها از یک فرشته یاد میکنند (متی ۵:۲۸، مرقس ۵:۱۶). بهنظر میرسد مسئله این باشد که متی و مرقس فقط همان فرشتهای را ذکر میکنند که سخن میگفت. به نکتهای مشابه در لوقا توجه کنید: آیهٔ ۱۲ میگوید که پطرس بهسوی قبر رفت، اما آیهٔ ۲۴ از «برخی» سخن میگوید (مقایسه کنید با یوحنا ۳:۲۰–۱۰). نویسندهٔ انجیل میتواند تنها بر یک نفر تمرکز کند، حتی اگر افراد دیگری نیز حضور داشته باشند.
تنها یازده شاگرد باقی مانده بودند (آیهٔ ۹). لوقا گزارش مرگ یهودای اسخریوطی را در آغاز کتاب اعمال بیان میکند (اعمال ۱۶:۱–۱۹).
ایمان مسیحی بر رویدادهای تاریخ نجات و تعالیم عیسی مسیح استوار است (آیات ۶–۸). عیسی پیشتر رنج، مرگ و رستاخیز خود را پیشگویی کرده بود (لوقا ۲۰:۹، ۳۱:۱۸-۳۳).
در راه عمائوس – لوقا ۱۳:۲۴–۳۵
این رویداد در بعدازظهرِ یکشنبهٔ قیام رخ میدهد (آیات ۱۳ و ۲۹). چندین «احتمال» برای مکان عمائوس مطرح شده است، اما احتمالاً مکان درست روستایی به نام «کوبه» است که در فاصلهٔ ۶۰ استادیا (مترجم: یک واحد طول در دنیای یونانی–رومی است. هر ۱ استادیا ≈ حدود ۱۸۵ متر است)، یعنی حدود ۱۱ کیلومتر (۷ مایل)، در غرب اورشلیم قرار دارد. این گفتوگو ظاهراً چند ساعت بهطول انجامید. عیسی در نزدیکی اورشلیم به شاگردان پیوست (آیهٔ ۱۸).
آیهٔ ۱۷،«آنها با چهرههایی اندوهگین، خاموش ایستادند»، نشان میدهد که مصلوبشدن برای شاگردان عیسی ناامیدی بزرگی بود (همچنین نگاه کنید به آیهٔ ۲۱: «امّا ما امید داشتیم او همان باشد که میبایست اسرائیل را رهایی بخشد»). بعید است که آنان انتظار میداشتند عیسی را برخاسته ببینند، و اینکه گزارشهای رستاخیز صرفاً نتیجهٔ آن امیدها بوده باشد؛ چنانکه برخی از مفسران لیبرالِ کتاب مقدس امروز ادعا میکنند.
کلئوپاس (آیهٔ ۱۸) صورت کوتاهشدهٔ «کلئوپاتروس» بود. کلوپاس که در یوحنا ۲۵:۱۹ ذکر شده است، ممکن است همان شخص باشد. نام همسر او مریم بود و او در پای صلیب عیسی مسیح ایستاده بود.
مسافر دیگر چه کسی بود؟ پدر کلیسا، اوسبیوس، در کتاب «تاریخ کلیسا» میگوید که کلئوپاس برادر یوسف بود و پسر او شمعون - پسرعموی عیسی - مسافر دیگر بود. شمعون پس از آنکه یهودیان، یعقوب، برادر خداوند را در اوایل دههٔ ۶۰ میلادی کشتند، اسقف اورشلیم شد. برخی دیگر بر این باورند که مسافر دیگر یعقوب بود، زیرا اول قرنتیان ۷:۱۵ میگوید که عیسی بر او نیز ظاهر شد.
ما بهقطعیت نمیدانیم آن مسافر دیگر چه کسی بود، و اینکه عیسیِ برخاسته نخستینبار در کجا و چه زمانی بر یعقوب و پطرس ظاهر شد (آیهٔ ۳۴: «این حقیقت دارد که خداوند قیام کرده است، زیرا بر شَمعون ظاهر شده است»).
کلئوپاس گمان میکرد که عیسی زائری است که برای عید فصح به اورشلیم آمده بود (آیهٔ ۱۸) و در راه محل اقامت خود برای گذراندن شب است. بنابراین میتوان فهمید که، ظاهر عیسی مسیح پس از رستاخیز تغییر کرده بود (مقایسه کنید با اول قرنتیان ۴۰:۱۵–۴۴).
در آیات ۱۹–۲۱، «انجیل بهروایتِ کلئوپاس» بیان میشود، یعنی اعتراف ایمانی دربارهٔ عیسی بر اساس عقل طبیعی انسان: «عیسی مردی بزرگ از سوی خدا بود، اما بیش از آن نبود». درک اسلام از عیسی نیز همین است: پیامبری از جانب خدا، اما نه خودِ خدا.
به آیهٔ ۲۱ توجه کنید: «ما امید داشتیم...» دو شاگرد که امید خود را از دست داده بودند، در راه عمائوس میرفتند. اگر عیسی از مردگان برنخاسته بود، کار او به تاریخ میپیوست، و به گذشته تعلق میگرفت. اما چون عیسی از مردگان برخاست، همچنان امروز نیز عمل میکند. حتی قبر خالی نیز ایمان را پدید نمیآورد (آیات ۲۲–۲۴). ایمان تنها از ملاقات با عیسی مسیحِ برخاسته پدید میآید.
عیسی عهد عتیق را برای آن مسافران توضیح میدهد. او دربارهٔ تمام عهد عتیق سخن میگوید. آیات ۲۷ (و ۴۴) هر سه بخش عهد عتیق یهود را ذکر میکنند:
۱. شریعت
۲. انبیا
۳. مکتوبات
در اینجا به آیه یا بخش مشخصی از عهد عتیق اشاره نمیشود (بهعنوان مثال اشعیا ۵۳)، چون هدف این است که نشان داده شود عیسی مسیح تحققِ تمام عهد عتیق است.
عیسی از کنار آنان عبور نمیکند، بلکه به جایی میآید که مسافران اقامت میکنند. در آیهٔ ۲۹، عبارت «آنها اصرار کردند» همان واژهٔ یونانی است که در متی ۱۲:۱۱ بهصورت «زورآوران آن را تصاحب میکنند» ترجمه شده است. انسان میتواند وارد ملکوت خدا شود اگر عیسی مسیح را با «اصراری جدی» به زندگی خود فراخوانَد.
شاگردان سرانجام چگونه عیسی را شناختند؟ سه توضیح ارائه شده است:
۱. این امر مربوط به عملِ خدا بود. نخست، عیسی پنهان بود (آیهٔ ۱۶: «امّا او را نشناختند زیرا چشمان ایشان بسته شده بود»، که در آن «بسته نگاه داشته شده بود» فعل مجهولی است که در کتاب مقدس عمل خدا را بیان میکند). سپس او آشکار شد: «در همان هنگام، چشمان ایشان گشوده شد» (آیهٔ ۳۱).
۲. هنگامی که عیسی برای خوردن غذا نشست، نقش میهمان و میزبان تغییر کرد. شاگردان با شیوهٔ غذا خوردن عیسی آشنا بودند. بسیاری از طرفداران این توضیح بر این باورند که در اینجا اشارهای به شام خداوند وجود دارد، اما این دو شاگرد بهاحتمال زیاد هنگام برقراری شام خداوند حضور نداشتند (لوقا ۱۴:۲۲–۲۳، مقایسه کنید با لوقا ۱۶:۹).
۳. زخمهای مصلوبشدن بر مچهای عیسی هنگام راه رفتن زیر آستینهای بلند پوشیده بود، اما وقتی نان را پاره کرد، آستینها پایین افتاد و جای میخها آشکار شد. مصلوبشدگان از مچها میخکوب میشدند، نه از کف دستها، چنانکه معمولاً در هنر مسیحی نشان داده میشود. در کف دست چیزی وجود ندارد که بتواند وزن بدن انسان را تحمل کند، اما میخی که میان استخوانهای مچ فرو میرفت، این کار را ممکن میساخت. این موضوع هنگامی تأیید شد که اسکلت یک مرد مصلوبشده یافت شد: آثار میخ در مچها دیده شد. زخمهای مصلوبشدن نشانههای عیسیِ واقعیِ کتاب مقدس هستند (آیهٔ ۴۰، یوحنا ۲۷:۲۰).
تنها از طریق شناخت عیسی بود که کتبِ عهد عتیق گشوده میشد (آیهٔ ۳۲: «... کتب مقدّس را برایمان تفسیر میکرد، دل در درون ما نمیتپید؟»). پیش از آن، آنان عهد عتیق را در پرتو پیشفرضهای خود میخواندند (آیهٔ ۲۵). عیسی آن مسیحِ پرجلالِ مورد انتظار نبود، بلکه خادمِ رنجکشیدهٔ خدا بود.
ملاقات با عیسی همچنین احساس فوریت و اشتیاق برای شهادتدادن را پدید میآورد. دیگران نیز باید این را بشنوند (آیات ۳۳–۳۵)! این امر امروز نیز صادق است.
ظهور عیسی بر پطرس (آیهٔ ۳۴) در هیچیک از اناجیل ثبت نشده است. پولس در اول قرنتیان ۵:۱۵ به آن اشاره میکند: «...و اینکه خود را بر کیفا ظاهر کرد ...».
شامگاه در بالاخانه – لوقا ۳۶:۲۴–۴۳
بهاحتمال زیاد، عیسی در «بالاخانه» بر شاگردان خود ظاهر میشود، همان جایی که پیروان او پیش از پنطیکاست نیز گرد آمده بودند (اعمال ۱۳:۱). ممکن است این مکان خانهٔ یوحنای مرقس بوده باشد (اعمال ۱۲:۱۲). همچنین گمان میرود که برقراری شام خداوند نیز در همان مکان صورت گرفته باشد (لوقا ۱۲:۲۲). «بالاخانهای» که امروزه در اورشلیم به گردشگران نشان داده میشود، نمیتواند همان اتاق باشد، زیرا رومیان در سالهای ۶۶–۷۲ و ۱۳۲–۱۳۵ میلادی، در پی شورشها، تمام اورشلیم را ویران میکنند. یوحنا نیز دربارهٔ همین شامگاه در انجیل یوحنا ۱۹:۲۰–۲۳ گزارش میدهد. توما حضور نداشت، بنابراین ده شاگرد حاضر بودند.
در آیهٔ ۳۷، واژهٔ یونانی «روح» است، نه «شبح». عیسی چنین برداشتی نادرست را بهگونهای انکارناپذیر رد میکند: ارواح غذا نمیخورند (آیهٔ ۴۳). مسیحیان به «رستاخیز بدن» ایمان دارند، نه صرفاً به نوعی «حیات پس از مرگ» مبهم.
بهنظر میرسد ظاهر عیسی تغییر کرده بود: شاگردان او را فوراً نشناختند (آیات ۳۷–۳۸، مرقس ۱۲:۱۶، لوقا ۱۶:۲۴، یوحنا ۱۳:۲۰–۱۶، ۴:۲۱–۸). پولس تعلیم میدهد که بدنِ قیامکرده با این بدنِ زمینی و فانی متفاوت است، اما همچنان همانگونه که دانهٔ گندم با گیاه گندم مرتبط است، با آن پیوند دارد (اول قرنتیان ۳۵:۱۵–۳۸: «مردگان چگونه برانگیخته میشوند؟ با چه نوع بدنی میآیند؟... هنگامی که چیزی میکاری، کالبدی را که بعد ظاهر خواهد شد نمیکاری، بلکه تنها دانه را میکاری، خواه گندم خواه دانههای دیگر. امّا خدا کالبدی را که خود تعیین کرده است، بدان میبخشد و هر نوع دانه را کالبدی مخصوص به خود عطا میکند ...»؛ همچنین نگاه کنید به متی ۲۹:۲۲–۳۰).
برخی میان آیهٔ ۳۹ («شبح گوشت و استخوان ندارد، چنانکه میبینید من دارم») و اول قرنتیان ۵۰:۱۵ که پولس مینویسد:« جسم و خون نمیتواند وارث پادشاهی خدا شود و آنچه فسادپذیر است، وارث فسادناپذیری نمیتواند شد»، نوعی تناقض احساس کردهاند. شایسته است به آنچه پولس چند آیه بعد مینویسد توجه کنیم: «... مردگان در فسادناپذیری بر خواهند خاست و ما دگرگونه خواهیم شد» (آیهٔ ۵۲). پولس تعلیم یک رستاخیز «غیرجسمانی» را نمیدهد، بلکه تأکید میکند که حیات آینده ادامهٔ مستقیم این زندگی نیست، بلکه با دگرگونی همراه است.
آیهٔ ۳۹ نشانههای مسیحِ کتاب مقدس را به ما نشان میدهد: زخمهای مصلوبشدن در دستان و پاهای او (همچنین نگاه کنید به مکاشفه ۶:۵). مسیحانی که این نشانهها را ندارند، جعلی هستند. دومین ظهورِ عیسیِ برخاسته نیز با یک وعدهٔ غذا پایان مییابد (مقایسه کنید با آیات ۳۰–۳۱). «سلام بر شما باد!» (آیهٔ ۳۶) سلامی رایج (شالوم) در میان یهودیان بود. مرگ و رستاخیز عیسی آشکار میکند که او میتواند به ما صلحی جاودانی ببخشد، حتی صلحی که بر مرگ غلبه میکند (افسسیان ۱۷:۲–۲۲).
هدف کتاب انجیل – لوقا ۴۴:۲۴–۴۹
این آیات خلاصهای از کل انجیل لوقا را ارائه میدهند: هر آنچه بر عیسی واقع شد، در عهد عتیق پیشگویی شده بود و مطابق ارادهٔ خدا رخ میدهد؛ بار دیگر بر شهادتِ تمامِ عهد عتیق دربارهٔ مسیح تأکید میشود (آیهٔ ۴۴). مزامیر مهمترین کتاب در مجموعهٔ «مکتوبات» بود (مقایسه کنید با آیهٔ ۲۷). این کتاب شامل بسیاری از پیشگوییهای مهم مسیحایی است.
آیهٔ ۴۷ همان مأموریتِ بزرگ است (دستورِ عیسیِ مسیحِ برخاسته به شاگردانش برای رساندن انجیل به همهٔ ملتهای جهان) در انجیل لوقا (مقایسه کنید با متی ۱۸:۲۸–۲۰ و مرقس ۱۵:۱۶). به شاگردان گفته میشود که کفارهٔ گناهان بر صلیب شامل همهٔ ملتها میشود، نه فقط یهودیان (آیهٔ ۴۷).
کتاب اعمال رسولان به ما میگوید که رفتن بهسوی غیر یهودیان بدون مشکل صورت نمیگیرد؛ آزار و جفایی که در اورشلیم برمیخیزد، رسولان را وادار میکند که نزد غیر یهودیان بروند. نخست سامریان انجیل را میشنوند (اعمال ۵:۸–۲۵)، سپس یک غیر یهودی که به یهودیت گرویده بود (اعمال ۲۶:۸–۴۰)، و سرانجام «امتها» (اعمال ۱۰).
موعظهٔ رسولان شامل دعوت به توبه و بازگشت بود (آیهٔ ۴۷: «توبه برای آمرزش گناهان»؛ اعمال ۳۸:۲، ۳۱:۵؛ اول تسالونیکیان ۹:۱–۱۰). در زمان ما، دعوت به توبه رایج نیست، اما ما نباید آنچه را مطلوب مردم است بیان کنیم، بلکه باید آنچه را خدا اراده میکند اعلام نماییم.
در آیهٔ ۴۹ وعدهٔ فرستادهِشدنِ روحالقدس داده میشود، که تحقق آن را لوقا در آغاز کتاب اعمال رسولان بیان میکند (اعمال ۸:۱، همچنین نگاه کنید به یوحنا ۷:۱۶ و اعمال ۱۶:۲: « بلکه این همان است که یوئیل نبی دربارهاش چنین پیشگویی کرده بود...»).
این امر پیشتر در عهد عتیق نیز پیشگویی شده بود:
«پس از آن، روح خود را بر تمامی بشر فرو خواهم ریخت؛ پسران و دختران شما نبوّت خواهند کرد، پیرانتان خوابها و جوانانتان رؤیاها خواهند دید. نیز در آن روزها حتی بر غلامان و کنیزان، روح خود را فرو خواهم ریخت»
(یوئیل ۲۸:۲-۲۹).
لوقا بر فعالیتهای عیسیِ برخاسته در اورشلیم تمرکز میکند. متی نیز رویدادهایی را در جلیل گزارش میدهد (متی ۱۶:۲۸–۲۰)، همانگونه که یوحنا نیز چنین میکند (یوحنا ۱۹:۲۰-۱۹:۲۱).
یوحنا هدف انجیل خود را در یوحنا ۳۰:۲۰–۳۱ بیان میکند. هدف آن این است که ایمان پدید آورد. لوقا کتاب خود را با یک «برنامهٔ چهاربخشی» برای کلیسا به پایان میبرد.
۱. الهیاتِ کتابمقدسی («نوشته شده است» آیهٔ ۴۶)
• خدا خود را در کتاب مقدس آشکار میکند.
۲. انجیل متعلق به همهٔ مردم است ( به همۀ قومها» آیهٔ ۴۷)
• کارِ بشارتی بخش اساسی از خدمتِ کلیسا است.
۳. کلیسا بر شهادتِ رسولان بنا میشود.
• آنان شاهدان عینی بودند: موضوع در درجهٔ نخست آموزهها و مانند آن نیست، بلکه عملِ خدا در تاریخ است.
۴. اعلامِ انجیل تنها در قدرتِ روحالقدس انجام میشود.
• موضوع کارِ کلیسا در جهان نیست، بلکه کارِ خدا در جهان است، که آن را از طریق کلیسای خود انجام میدهد.
صعود عیسی به آسمان – لوقا ۵۰:۲۴–۵۳
بیتعنیا (آیهٔ ۵۰) بر دامنهٔ کوه زیتون قرار دارد (اعمال ۱۲:۱). لوقا در کتاب اعمال رسولان زمان دقیقتری را بیان میکند: چهل روز پس از عید قیام. پنجشنبهٔ عروج، روز صعود مسیح به ملکوت آسمان است.
این بار عیسی مسیح بهطور ناگهانی ناپدید نمیشود (آیهٔ ۳۱). او در حالی که به آسمان صعود میکند، شاگردان خود را برکت میدهد (آیهٔ ۵۲). زخمهای مصلوبشدن در دستانِ برافراشتهٔ او بهعنوان یادآوریِ عمق محبت او نمایان بود. بنابراین، شاگردان اندوهگین نمیشوند، بلکه شادی میکنند (آیهٔ ۵۲): آنان میدانستند که تنها نخواهند بود، بلکه عیسی مسیح هر روز با آنان خواهد بود (متی ۲۰:۲۸)؛ باز هم در ملکوت آسمان یکدیگر را خواهیم دید!.
انجیل لوقا با تقدیمِ قربانیِ شکرگزاری در معبد آغاز میشود (لوقا ۵:۱–۸) و با همان پایان مییابد (آیهٔ ۵۳). برای مسیحیان، معبد دیگر محلِ قربانی نبود، بلکه محلِ گردهمایی و اعلامِ انجیل میشود (اعمال ۴۶:۲، ۱:۳، ۲۱:۵، ۴۲:۵).
معبد قرار بود مکانی باشد که در آن خدا با انسان ملاقات میکند. عیسی این امکان را به انسانها میدهد که بدون قربانیها با خدا ملاقات کنند (عبرانیان ۲۳:۹–۲۸). بنابراین، زمانِ معبد بهتدریج به پایان خود نزدیک میشود (لوقا ۵:۲۱–۶). عهد جدید تعلیم میدهد که هر مسیحی معبدِ خداست (اول قرنتیان ۱۶:۳، اول پطرس ۵:۲).
ملاقات با مسیحِ برخاسته، شاگردانِ ترسان را (یوحنا ۱۹:۲۰) دلیرتر میکند: آنان جرأت میکنند در میان یهودیان ظاهر شوند. ریختهشدنِ روحالقدس (آیهٔ ۴۹) آنان را به واعظان بیباکِ انجیل تبدیل میکند (اعمال ۱۷:۵–۲۱).