انجیل لوقا، باب ۲

انجیل لوقا


انجیل کریسمس - لوقا ۱:۲–۲۰

لوقا تاریخ نجات را با تاریخ دنیوی پیوند می‌دهد. آگوستوس نخستین امپراتور روم بود. او از سال ۳۰ پیش از میلاد تا ۱۴ پس از میلاد حکومت کرد. پیش از آن، امپراتوری به صورت جمهوری اداره می‌شد. در آیه ۱، لوقا از واژۀ یونانی «اویکومنه» (oikoumene) استفاده می‌کند که به معنای «تمام جهان مسکون» است. برای رومیان، این واژه به معنای امپراتوری روم بود.

دانش تاریخی لوقا پیش‌تر مورد تردید قرار می‌گرفت، اما پاپیروس‌هایی که در مصر کشف شده‌اند نشان داده‌اند که اطلاعات لوقا درباره اخذ مالیات‌ درست است. روم هر ۱۴ سال یک‌بار مالیات برقرار می‌کرد و این مالیات شامل همۀ افرادی می‌شد که چهارده ساله بودند. آغاز مالیات در آن زمان به سبب معافیت مالیاتی‌ای بود که به شهروندان رومی اعطا شده بود. برخی بر این باورند که لوقا در اینجا خودِ اخذ مالیات را توصیف نمی‌کند، بلکه ثبت نام در فهرست‌های مالیاتی را بیان می‌کند. تاریخ‌نگار یهودی، یوسفوس، می‌گوید که اخذ واقعی مالیات در سال ۷ میلادی انجام شد (که لوقا در اعمال ۳۷:۵ به آن اشاره می‌کند).

کورینیوس در نواحی شرقی مدیترانه سِمت‌های مختلفی بر عهده داشت. در آن زمان او لِگات، یعنی حاکم بود. او در سال ۶ میلادی فرماندار سوریه شد.

محل تولد عیسی در کهن‌ترین سنت مسیحی به‌روشنی مشخص شده است. از حدود سال ۱۳۰ میلادی، زائران به مکانی می‌آمدند که نخستین امپراتور مسیحی روم، کنستانتین، به درخواست مادرش هلنا، در سال ۳۳۳ میلادی "کلیسای میلاد" را در آن بنا کرد. هنوز هم در آن مکان کلیسایی وجود دارد که احتمالاً قدیمی‌ترین کلیسای جهان است. زیر مذبح کلیسا در غاری قرار دارد که باور بر این است که عیسی در آنجا به‌دنیا آمد. یوستین شهید (حدود ۱۵۰ میلادی) نیز از این غار به‌عنوان محل تولد عیسی یاد می‌کند.

در فلسطین، حیوانات اغلب در غارها نگهداری می‌شدند. هنگامی که گوسفندان در چراگاه بودند (گاو و الاغی که در هنر مسیحی تصویر می‌شوند از اشعیا ۳:۱ گرفته شده‌اند)، سرپناه حیوانات می‌توانست برای یوسف و مریم به‌عنوان محل اقامت شبانه در اختیار قرار گیرد. آخور احتمالاً فرورفتگی‌ای بوده که در دیوار غار تراشیده شده بود. گوسفندان معمولاً از ماه مارس تا آوریل و از نوامبر تا دسامبر در بیرون بودند، اما در سال‌های معتدل و در مکان‌های محفوظ، ممکن بود در تمام سال بیرون بمانند؛ بنابراین از این موضوع نمی‌توان نشانه‌ای درباره تاریخ تولد عیسی به دست آورد.

بیت‌لحم در حدود ده کیلومتری (۶ مایلی) جنوب اورشلیم قرار دارد. نبی میکاه پیش‌گویی کرده بود که این شهر محل تولد مسیحا خواهد بود (میکاه ۱:۵؛ مقایسه کنید با متی ۵:۲–۶). این منطقه همان جایی بود که بره‌های قربانی برای معبد اورشلیم پرورش داده می‌شدند.

شبانان در محافل دیندار، افرادی فرو‌دست شمرده می‌شدند، زیرا شغل آنان مانع از آن می‌شد که همۀ الزامات شریعت موسی، مانند رعایت سَبَت، را به‌طور کامل انجام دهند. بر اساس دیدگاه فریسیان، شبانان و زنان نمی‌توانستند در دادگاه به‌عنوان شاهد رسمی پذیرفته شوند؛ اما همین افراد بودند که خدا آنان را برای اعلام و شهادت به تولد نجات‌دهنده برگزید.

عهد عتیق خدا را «یهوه صبایوت» یا «خداوند لشکرها» می‌نامد. در آیه ۱۳ نیز از همین لشکرهای آسمانی یاد شده است.

همچنین توجه کنید که عیسی «نخست‌زاده» مریم خوانده شده است. مریم و یوسف فرزندان دیگری نیز داشتند (مرقس ۳:۶)، بنابراین آموزۀ بکارت همیشگی مریم در کلیسای کاتولیک رومی بر متن کتاب مقدس استوار نیست. مریم نیز همۀ آنچه رخ داده بود را به‌طور کامل درک نمی‌کرد (همچنین در آیات ۵۰–۵۱)، اما می‌خواست نقشه‌ها و ارادۀ خدا را بجوید و همۀ این امور را در دل خود نگاه می‌داشت.

تأثیر سنت یهودی بر بیان روایت

ترجمۀ قدیمی کینگ‌جیمز، روایت کریسمس (آیه ۱) را چنین آغاز می‌کند: «و در آن ایام واقع شد که…». دلیل این ساختار، ضعف زبان یونانی لوقا نبود، بلکه تأثیر سبک یهودی بر صورت‌بندی متن بود.

از آنجا که فرمان دوم گفتن نام خدا را به باطل منع می‌کند، یهودیان عملاً نام خدا را بر زبان نمی‌آوردند. به‌همین دلیل، به‌طور قطعی روشن نیست که نام خدا در عهد عتیق، یعنی تتراگرامّاتون YHWH، دقیقاً چگونه تلفظ می‌شده است. روشن است که «یهوه/یهوواه» بر سوء‌تفاهمی استوار است، زیرا یهودیان به‌جای تتراگرامّاتون (مترجم: واژه‌ای یونانی است به معنای «چهار حرف»)، کلمه «ادونای» یعنی «خداوند» را استفاده می‌کردند و مصوت‌های این واژه به‌مرور با حروف تتراگرامّاتون ترکیب شد. «Jehovah» واژه‌ای است که صامت‌های یک کلمه و مصوت‌های کلمۀ دیگر را در خود دارد. اما «یَهْوِه» احتمالاً تلفظ درست‌تر است (مقایسه کنید با خروج ۱۴:۳). در گفتار عادی نیز هنگامی که می‌خواهند بگویند خدا عمل کرده است، از ساختار مجهول استفاده می‌شود؛ مانند: «و واقع شد که…». متأسفانه برخی ترجمه‌های کتاب مقدس به چنین نکات الهیاتی توجهی ندارند و روان بودن زبان را در اولویت قرار داده‌اند.

نخستین حضور عیسی در معبد - لوقا ۲۱:۲–۴۰

این بخش (به‌ویژه آیه ۳۹) به همان موضوعی اشاره دارد که پولس در غلاطیان ۴:۴ بیان می‌کند:

«امّا چون زمان مقرر به کمال فرا رسید،
خدا پسر خود را فرستاد که از زنی زاده شد
و زیر شریعت به دنیا آمد…».

شریعت عهد عتیق مقرر می‌کرد که نخست‌زادۀ چهارپایان و انسان‌ها به خداوند تخصیص داده شوند (خروج ۲:۱۳)، اما کودکان انسان می‌بایست با پرداخت پنج شِکِل نقره (مترجم: هر شِکِل معادل تقریبا ۱۱.۵ گرم) فدیه داده شوند (اعداد ۱۵:۱۸–۱۶)، که برای یوسف تقریباً برابر با دو ماه دستمزد بود. لاویان به‌جای نخست‌زادگان اسرائیل در معبد خدمت می‌کردند (اعداد ۱۱:۳–۱۳؛ ۱۷:۸–۱۸).

پس از تولد پسر، زن به مدت چهل روز از نظر آیینی ناپاک شمرده می‌شد. پس از آن می‌بایست یک برۀ یک‌ساله را برای قربانی سوختنی و یک کبوتر را برای قربانی گناه بیاورد. اما به فقیران اجازه داده شده بود که دو کبوتر بیاورند (لاویان ۲:۱۲–۸)، یوسف و مریم هم فقیر بودند (آیه ۲۴).

سپس با دو نفر روبه‌رو می‌شویم که در انتظار مسیحا بودند (مقایسه کنید با لوقا ۲۳:۱۰–۲۴): شمعون و حنّا. نام‌ها نیز معنای خود را دارند: شمعون به‌معنای «او شنیده است»، حنّا به‌معنای «فیض»، فنوئیل به‌معنای «چهرۀ خدا» یا «حضور خدا»، و اشیر به‌معنای «خوشی» یا «نجات». اشیر یکی از ده سبط پادشاهی شمالی بود که از آن تنها بقایایی باقی مانده بود.

شمعون اکنون می‌توانست در آرامش برود، زیرا انتظار او برای دیدن مسیحا با آمدن عیسی به معبد به پایان رسیده بود (آیه ۲۹). او اعلام کرد که عیسی نجاتی است که خدا برای همۀ قوم‌ها فراهم کرده است (آیات ۳۰–۳۱):

«... نجاتی که در برابر دیدگان همۀ ملتها فراهم کرده‌ای،
نوری برای آشکار کردن حقیقت بر دیگر قومها
و جلالی برای قوم تو اسرائیل».

او همچنین نخستین پیش‌گویی را درباره رنج و مرگ عیسی بیان کرد (آیات ۳۴–۳۵). عیسی همۀ نسل‌ها را به دو دسته تقسیم خواهد کرد: ما یا با او هستیم یا بر ضد او (مرقس ۴۰:۹).

جالب است که لوقا می‌گوید روح‌القدس به‌طور پایدار بر شمعون قرار داشت (آیه ۲۵). در عهد عتیق معمولاً چنین تصور می‌شد که روح خدا تنها برای مدتی کوتاه بر افراد می‌ماند. اما شمعون در مرز میان عهد قدیم و عهد جدید قرار داشت.

لوقا جزئیات بیشتری از رویدادهای بیت‌لحم (مانند مجوسیان، کشتار کودکان و غیره؛ متی ۱:۲–۲۳) بیان نمی‌کند. متی این وقایع را از منظر یوسف روایت می‌کند و بنابراین بیشتر به رخدادهایی توجه دارد که با شهر او ارتباط داشت.

عیسیِ دوازده‌ساله در معبد - لوقا ۴۱:۲–۵۲

بار دیگر لوقا بر اطاعت مریم و یوسف از شریعت تأکید می‌کند (آیه ۴۱). شریعت سه زیارت سالانه به اورشلیم را مقرر می‌کرد: در عید فصح، عید هفته‌ها (پنطیکاست) و عید خیمه‌ها (در پاییز). با این حال، این رسم پدید آمده بود که یهودیان ساکن فلسطین هر سال برای فصح به اورشلیم بروند و یهودیان پراکنده در دیاسپورا (مترجم: به یهودیانی گفته می‌شود که خارج از سرزمین اسرائیل زندگی می‌کردند) دست‌کم یک‌بار در طول زندگی خود به آنجا سفر کنند. شریعت تنها مردان را به این زیارت‌ها ملزم می‌کرد؛ برای زنان این امر اختیاری بود، هرچند معمولاً خانواده‌ها با هم در اعیاد شرکت می‌کردند.

عیسی هنوز «پسر شریعت» محسوب نمی‌شد؛ این عنوان در سیزده‌سالگی به فرد داده می‌شد. در آن زمان شخص خود را به تورات متعهد می‌کرد. اینکه عیسی خدا را «پدر» خود خواند، امری استثنایی بود (مقایسه کنید با مزمور ۲۷:۸۹–۲۸ و دوم سموئیل ۱۴:۷ که به‌عنوان پیش‌گویی‌های مسیحایی شناخته می‌شدند). اسرائیل به‌عنوان یک قوم، خدا را پدر خود می‌نامید (اشعیا ۱۶:۶۳)، اما یهودی به‌صورت فردی چنین نمی‌کرد.

آیه ۴۹ نخستین سخنان عیسی مسیح است که در اناجیل ثبت شده است. او از همان آغاز آگاه بود که مسیحای موعود است. «مطیع» در آیه ۵۱ بدان معناست که او خود را تابع ترتیب و ارادۀ خدا ساخت (مقایسه کنید با افسسیان ۳۵:۵–۹:۶).

آیه ۵۱ آخرین اشاره لوقا به یوسف است. سنت مسیحی می‌گوید یوسف زمانی که عیسی نوزده‌ساله بود درگذشت. در هر حال، هنگام آغاز خدمت علنی عیسی، در حدود سی‌سالگی، یوسف دیگر در قید حیات نبود. گفته می‌شود مریم پس از آنکه عیسی او را به یوحنا سپرد (یوحنا ۲۶:۱۹)، در افسس درگذشت، و می‌دانیم که یوحنا سال‌های پایانی زندگی خود را در افسس گذراند.

بدین‌ترتیب، از زندگی عیسی پیش از آغاز خدمت علنی او اطلاعات اندکی در دست است. می‌توان گفت اناجیل تنها از سه سال پایانی زندگی زمینی او سخن می‌گویند، یا دقیق‌تر، عمدتاً از هفتۀ آخر. آنچه در اختیار داریم شرح زندگی کامل عیسی نیست، بلکه گزارش‌هایی از کار و اهمیت اوست.