انجیل لوقا، باب ۶
عیسی و سبت - لوقا ۱:۶–۱۱
چیدن خوشهها و خوردن آنها از مزرعهٔ دیگری در عهد عتیق بهطور خاص مجاز شمرده شده بود (تثنیه ۲۵:۲۳؛ بهشرط آنکه از ابزار استفاده نشود). اما فریسیان و کاتبان بر این باور بودند که شاگردان با این کار، احکام مربوط به کار در روز سبت را زیر پا میگذارند؛ زیرا بهزعم آنان، ایشان در حال درو کردن، خرمنکوبی و آمادهساختن غذا بودند.
فریسیان سیونه ممنوعیت گوناگون را در ارتباط با سبت تدوین کرده بودند. حتی امروز نیز سبت برای یهودیان دیندار (ارتدوکس) از اهمیت ویژهای برخوردار است و بهعنوان عملی دینی و علنی رعایت میشود. بهبیانی ساده میتوان گفت: در روز سبت، هر آنچه بهطور مشخص مجاز شمرده نشده باشد، ممنوع است.
از آنجا که برای نقض مقررات سبت مجازاتهای سختی در نظر گرفته شده بود، انتظار میرفت عیسی بکوشد نشان دهد که تخلفی صورت نگرفته است. اما عیسی در پاسخ به این اتهامها در واقع میگوید که این مقررات شکسته شدهاند. داوود نیز با خوردن نان حضور در معبد و دادن آن به دیگران شریعت را نقض کرد؛ و بهگفتهٔ کاتبان، این واقعه در روز سبت رخ داده بود. شاگردان عیسی نیز کاری انجام داده بودند که طبق مقررات کاتبان ممنوع بود. ازاینرو، عیسی مسیح ادعا میکند که او و پیروانش همان اندازه حق دارند از قوانین تشریفاتی فراتر روند که داوود - که نزد فریسیان و کاتبان محترم بود – حق داشت. بنابراین، او همسنگ داوود، بلکه فراتر از اوست؛ او خداوند سبت است.
«صاحبِ سبت» به چه معناست؟ این تعبیر را میتوان بار دیگر بهعنوان اشارهای از سوی عیسی مسیح به الوهیت او درک کرد. سبت یکی از احکام خدا بود (خروج ۹:۲۰–۱۰؛ تثنیه ۱۳:۵–۱۵)، و تنها همان که این حکم را داده است، حق تفسیر آن را دارد.
آیا باید روز سبت را نگاه داریم؟ در چنین پرسشی اشکالی نهفته است: سبت بار و الزام نیست، بلکه عطیهای از سوی خداست که او آن را در آفرینش برقرار ساخت (پیدایش ۲:۲؛ عبرانیان ۴:۴)، و ازاینرو بهگونهای جداییناپذیر بخشی از زندگی است. «فراموش کردن و اهمیت ندادن» به استراحت، ناگزیر پیامدهای نامطلوبی بهدنبال دارد.
آیا انجام اعمال نیک در روز سبت مجاز است؟
نزاع دیگری دربارهٔ سبت میان عیسی مسیح و مخالفانش زمانی پدید آمد که او در روز سبت دست خشکشدهٔ مردی را شفا داد. بر اساس نظر کاتبان، تنها در موارد اضطراری میتوان در روز سبت به کسی کمک کرد؛ اگر بیماری به مرگ فوری نمیانجامید، درمان آن باید به روزهای عادی هفته موکول میشد.
پرسش عیسی مسیح - «آیا در روز سبت انجام نیکی رواست یا بدی؟» - مستقیماً اصلِ مسئله را هدف قرار میداد. تفسیر فریسیان از شریعت، عطیهٔ خدا را تقریباً به لعنتی بدل کرده بود. عیسی با شفای دست آن مرد، پاسخ را در عمل نشان داد.
ایمان چگونه پدید میآید؟
این روایت شفا، بهنظر من بهترین توصیف در کتاب مقدس از پیدایش ایمان است. عیسی به آن مرد چه گفت؟ «دستت را دراز کن!» اما این برای او ناممکن بود؛ اتفاقا دقیقاً مشکلش همین بود. او تنها زمانی میتوانست دست خود را دراز کند که نخست شفا یافته باشد. بااینحال، عیسی دراز کردن دست را شرط شفا قرار داد. مرد در وضعیتی کاملاً بنبستگونه قرار گرفت. اما بهجای آنکه درگیر این مشکل شود، آنچه عیسی فرمان داده بود انجام داد، و دستش شفا یافت.
میتوان بیپایان دربارهٔ این موضوع بحث کرد که کدام نخست رخ داد: دراز شدن دست یا شفا یافتن آن. اما در نهایت به این نتیجه میرسیم که این واقعه معجزهای غیرقابل توضیح از سوی خداست.
وضعیتی مشابه هنگامی پدید میآید که به انسان گفته میشود: «به عیسی ایمان بیاور!» او از خود قادر به انجام این کار نیست، بلکه این عمل خدا در اوست. انسان تا زمانی که خدا ایمان عطا نکند، نمیتواند ایمان بیاورد. بنابراین، این نیز بهتمامی کار خداست.
«زیرا خداست که با عمل نیرومند خود، هم تصمیم و هم قدرت انجام آنچه را که خشنودش میسازد، در شما پدید میآورد»
(فیلیپیان ۱۳:۲).
اگر آن مرد، پس از آن به خود میبالید که با نیروی خویش دستش را دراز کرده است، کسی سخنش را باور نمیکرد؛ اما کسانی که میگویند خودشان و به ارادهٔ خویش تصمیم گرفتند ایمان بیاورند، اغلب باور میشوند.
«رسولان» برای اسرائیلِ جدید برگزیده میشوند - لوقا ۱۲:۶–۱۶
لوقا در اینجا میان دو گروه از پیروان عیسی تمایز میگذارد: شاگردان و رسولان. «رسول» بهمعنای «فرستادهٔ مأمور»، «نمایندهٔ دارای اختیار» است. این دوازده رسول، بنیان اسرائیلِ جدید شدند. عیسی ناگزیر بود به اسرائیلِ «کهن» بگوید (برای مقایسه، نگاه کنید به متی ۴۳:۲۱): «پادشاهی خدا از شما گرفته و به قومی داده خواهد شد که در آن میوۀ بدهند». در فهرست نامهای دوازده رسول در اناجیل مختلف، تفاوتهای جزئی دیده میشود که با این حال بهراحتی قابل توضیح است:
یوحنا، بَرتولما را نَتَنائیل مینامد (یوحنا ۴۳:۱–۵۱). این دو، نامهایی بهترتیب یونانی و عبری هستند. بسیاری دیگر از شاگردان نخستین عیسی نیز همزمان نام عبری و یونانی داشتند.
شمعونِ غیور - متی (متی ۴:۱۰) و مرقس (مرقس ۱۸:۳) او را «شمعون قانانی» مینامند. پژوهشگران نشان دادهاند که واژهٔ «قانانی» در اینجا بهمعنای «غیور» است، یعنی عضوی از گروهی که به «غیوران» شناخته میشدند. (مترجم: بههمین دلیل در ترجمه فارسی هزاره نو، به "شمعون غیور" ترجمه شده است).
این گروه در سال ۶ میلادی، پس از یک شورش نافرجام، شکل گرفت. آنان بهشدت میهندوست بودند و با سلطهٔ روم بهطور جدی مخالفت میکردند؛ بهگونهای که در زمان ما شاید بتوان آنان را تندرو یا مبارز افراطی نامید.
یهودا پسرِ یعقوب، در متی و مرقس «تَدّای» نامیده شده است (متی ۳:۱۰؛ مرقس ۱۸:۳). شاید پس از خیانت یهودای اسخریوطی، او از بهکار بردن نام عبریِ خود پرهیز میکرد.
ما دربارهٔ بسیاری از رسولان تقریباً هیچ نمیدانیم. پطرس را بیش از دیگران میشناسیم، اما دربارهٔ او نیز دانستههای ما اندک است. رسولان انسانهایی عادی بودند. ظاهراً تنها یکی از آنان - یهودای اسخریوطی - اهل جنوب، یعنی یهودیه بود و دیگران همگی جلیلی بودهاند.
لقب «اسخریوطی» برای یهودا معمولاً بهمعنای «مردِ کریوت» تفسیر میشود؛ یعنی او اهل شهری به نام کریوت در یهودیه بوده است. تفسیر دیگری نیز وجود دارد که بر اساس آن، واژهٔ «سیکاریوت» بهمعنای «خنجرزن» است؛ عنوانی برای اعضای گروهی از غیوران که عادت داشتند رومیان یا افراد نامطلوب را در میان جمعیت ترور کنند. اگر چنین باشد، او نیز یکی دیگر از غیوران در میان شاگردان عیسی بوده است.
سه گروه - لوقا ۱۷:۶–۱۹
در اینجا آنچه به «موعظهٔ دشت» معروف است آغاز میشود. آیا این موعظه در انجیل لوقا همان سخنرانی «موعظهٔ سرِ کوه» در انجیل متی است؟ میان آنها شباهتهای بسیاری وجود دارد: خوشابهحالها («خوشا به حال...») و مضامین مشترک فراوان. اما تفاوتهایی نیز دیده میشود: موعظهٔ سرِ کوه مفصلتر است و لوقا از مکانی هموار سخن میگوید. بهنظر میرسد که عیسی این تعالیم را در موقعیتهای گوناگون بارها بیان کرده است. ازاینرو، نه تفاوت میان متن لوقا و متی عجیب است و نه شباهتهای میان آنها. زیرا حتی امروز نیز در اعلام پیام کلیسا، امور اساسی باید بارها تکرار شوند؛ هرچه مهمتر باشند، بیشتر تکرار میشوند.
لوقا در میان شنوندگان عیسی از سه گروه نام میبرد:
۱. رسولان
۲. شاگردان
۳. مردم
ما اغلب چنین میاندیشیم که عیسی تنها دوازده شاگرد داشت که او را پیروی میکردند. اما شمار آنان بیش از این بود. هنگامی که لازم شد بهجای یهودای اسخریوطی رسولی برگزیده شود، متیاس انتخاب شد، زیرا «یکی از آن مردانی بود که در تمام مدتی که خداوند عیسی در میان ما رفتوآمد داشت، از تعمید یحیی تا روزی که از میان ما برداشته شد، همراه ما بودند» (بر طبق اعمال ۲۱:۱–۲۲). شاگردان عیسی همچنین شامل زنانی بودند که او و رسولان را پیروی میکردند و از نظر مالی آنان را حمایت مینمودند (لوقا ۱:۸–۳). ما نمیدانیم شمار شاگردان عیسی تا چه اندازه بوده است؛ همچنین نمیدانیم این گروه تا چه حد ثابت بوده است؛ آیا تعداد آنان تغییر میکرد یا تقریباً همواره همان جمع باقی میماند.
بنابراین درمییابیم که جایگاه ویژهٔ دوازده رسول از این جهت نبود که تنها پیروان عیسی بودند، بلکه از آن رو بود که عیسی مسیح آنان را برای مأموریتی خاص برگزیده بود. آنان دوازده «پدر» اسرائیلِ جدید بودند.
اینکه عیسی از کوه فرود آمد تا به مردم تعلیم دهد، یادآور موقعیتی است که موسی از کوه پایین آمد و شریعت خدا را با خود آورد (خروج ۲۹:۳۴–۳۲). اما عیسی شریعتی تازه نیاورد، بلکه انجیل، یعنی پیام فیض را آورد. محتوای این پیام زمانی روشنتر میشود که موعظهٔ عیسی مسیح در دشت (مترجم: جایی که در کتاب مقدس به "مکانی هموار" ترجمه شده است) را با دقت بیشتری بررسی کنیم.
خوشابهحالها - لوقا ۲۰:۶–۲۳
این بخش آغازِ قسمتی طولانی در انجیل لوقاست (۲۰:۶–۳:۸) که در انجیل مرقس یافت نمیشود؛ اما همین مطالب در انجیل متی نیز آمده است؛ ازاینرو باید منبعی مشترک - یعنی منبع سخنان عیسی (Q) - در پسِ آن قرار داشته باشد.
عیسی مسیح چهار گروه از انسانها را "خوشابهحال" میخواند که معمولاً چنین تلقی نمیشوند:
۱. فقیران
۲. گرسنگان
۳. گریانان
۴. آزاردیدگان
«فقیر» به کسی اشاره دارد که چیزی برای تکیه کردن یا اعتماد داشتن ندارد؛ او کاملاً وابسته به فیض و یاری خداست (متی ۳:۵ «فقیران در روح»). در متی ۶:۵ نیز از کسانی سخن گفته میشود که «تشنه و گرسنهٔ عدالت» هستند.
باید توجه داشت که فقر بهخودیخود نجاتبخش نیست، بلکه این اعتمادِ فقیر به خداست که اهمیت دارد. حتی فقر میتواند انسان را به نقض ارادهٔ خدا وادارد و او را به نفرین خدا بکشاند (برای مقایسه، نگاه کنید به امثال ۷:۳۰–۹). نکتهٔ محوری "خوشابهحالها" این است که انسانی که - به هر دلیلی - به خدا اعتماد میکند، مبارک است. آیات ۲۲–۲۳ هشدار عیسی دربارهٔ سرنوشت آیندهٔ شاگردان بود، و در عین حال دلگرمیای برای آنان؛ طرد شدن از سوی مردم بهمعنای طرد شدن از سوی خدا نیست.
وای بر شماها - لوقا ۲۴:۶–۲۶
«خوشابهحالها» در تقابل با «وای بر شماها» قرار دارند. «وای بر شما» نه بیان داوری، بلکه بیان اندوه و تأسف است.
پادشاهی خدا معیارهای ارزشی را دگرگون میکند: کسانی که از نظر ما سزاوار تبریکاند، در واقع در خورِ ترحماند. همین تأکید در داستان عیسی دربارهٔ مرد ثروتمند و ایلعازر نیز دیده میشود (برای مقایسه، نگاه کنید به لوقا ۱۹:۱۶–۳۱).
همچنین هنگامی که نامههای پولس را میخوانیم، درمییابیم که او نهتنها تعلیم درست را ارائه میداد، بلکه نسبت به تعالیم نادرست نیز هشدار میداد (برای نمونه، نگاه کنید به فیلیپیان ۱۷:۳–۲۱). مأموریت کلیسا این نیست که محبوب باشد، بلکه این است که انجیل را اعلام کند. محبوبیت (آیهٔ ۲۶) ممکن است نشانهٔ آن باشد که ارادهٔ خدا تضعیف شده و کلیسا بهجای حقیقت، آنچه مردم میخواهند بشنوند را اعلام میکند (برای مقایسه، نگاه کنید به میکاه نبی و انبیای دروغین در اول پادشاهان ۱:۲۲–۳۸).
سکولاریسم یا سکولارشدن از واژهٔ لاتینی «saeculum» بهمعنای «این عصر» گرفته شده است. دشمنِ جان میخواهد ما را چنان به این عصر و وسوسههای آن پیوند دهد که خدا و حیات جاودان را فراموش کنیم: «تسلی خود را یافتهاید» (آیهٔ ۲۴). آنگاه بهجای خالق، مخلوق را خدمت خواهیم کرد (برای مقایسه، نگاه کنید به رومیان ۲۵:۱).
«خوشبین بر این باور است که بهترین دوران زندگی خود را میگذراند؛ بدبین میترسد که واقعاً همینگونه باشد!». ما بهعنوان مسیحیان، نه خوشبین به این معنا هستیم و نه بدبین، بلکه میدانیم که بهترین هنوز در پیش است. تنها در ملکوت آسمان خواهیم دید که خدا چه میراث نیکویی برای ما آماده کرده است.
اصل طلائی - لوقا ۲۷:۶–۳۶
آیهٔ ۳۱، اصلی از زندگی را در بر دارد که «اصل طلائی» نامیده میشود. صورت منفی این اصل در جاهای دیگر نیز شناخته شده است، از جمله در سخنان رَبّی یهودی هیلل و کنفوسیوس: «آنچه برای خود نمیپسندی، برای دیگران مپسند».
اصل طلائی در اخلاقِ لوتری جایگاهی محوری دارد. لوتر تأکید میکند که گریزی از آن نیست: هرکس بهخوبی میداند چه رفتاری را برای خود میپسندد. در این بخش، عیسی مسیح تأکید میکند که صرفِ خودداری از بدی کافی نیست، بلکه انجام دادن نیکی ضروری است (برای مقایسه، نگاه کنید به متی ۴۳:۱۲–۴۵).
با همان پیمانهای که بهکار میبرید
در این بخش، عیسی دربارهٔ این حقیقت سخن میگوید که اگر بخواهیم دیگران را بر اساس معیارهای شریعت داوری کنیم، نمیتوانیم برای خود از خدا رفتاری متفاوت طلب کنیم. ما نباید از خدا عدالت بطلبیم، بلکه باید رحمت او را بجوییم.
«چوبِ در چشمِ خودت»، تصویری است از بار عظیم و نومیدکنندهٔ گناهی که در برابر خدا بر دوش داریم. اگر گناهان خود را نمیبینیم، چگونه میتوانیم گناهان بسیار کوچکترِ همسایهٔ خود را داوری کنیم؟ نخست باید گناهکاریِ خود را ببینیم؛ تنها آنگاه میتوانیم دیگران را به توبه فراخوانیم (برای مقایسه، نگاه کنید به اشعیا ۱:۶–۱۰).
برخی افراد به کرات با استناد به این بخش میخواهند هرگونه تعلیم دادن و اندرز دادن دیگران را ممنوع کنند؛ اگر تنها افراد کامل مجاز باشند دیگران را اصلاح کنند، آنگاه هیچ اصلاحی صورت نخواهد گرفت. اما اگر سخنان عیسی را تا پایان بخوانیم: «... آنگاه بهتر خواهی دید تا پَرِکاه را از چشم برادرت بیرون کنی»، درمییابیم که او در واقع از ترتیب درست امور سخن میگوید. آری، ایمان مسیحی شامل توبیخ گناه نیز هست (برای مقایسه، نگاه کنید به غلاطیان ۱:۶–۶).
مسیح بهعنوان شالوده و بنیان - لوقا ۴۳:۶–۴۹
مثلهای نیکو نیازی به توضیح ندارند؛ ازاینرو فایدهای ندارد که این دو مثل را با توضیحی بیش از حد مخدوش کنیم. شاید بهترین توضیح همان سخن لوتر باشد: «اعمال نیک انسان را نیکو نمیسازد، بلکه انسان نیکو اعمال نیک بهجا میآورد».
آیهٔ ۴۶ یادآور این حقیقت است که ایمان زنده و حقیقی همواره انسان و رفتار او را دگرگون میسازد (برای مقایسه، نگاه کنید به تثنیه ۲۸:۲۹ و یعقوب ۱۴:۲–۲۶). زمانهای دشوار ضعفِ بنیاد را آشکار میسازند. در روزگار آسایش، حتی بنایی سست نیز میتواند پایدار بهنظر برسد.