انجیل لوقا، باب ۲۱

انجیل لوقا


هدیهٔ بیوه‌زن فقیر - لوقا ۱:۲۱-۴

حال در برابر دینداری سطحی فریسیان، موازنه‌ای می‌بینیم: بیوه‌زن (مقایسه شود با لوقا ۴۷:۲۰) تمام اعتماد خود را بر خدا نهاده بود. دینداری او اصیل و پسندیده نزد خدا بود.

در آن زمان، یک دینار معادل مزد یک روزِ کار برای یک کارگر با دستمزد خوب بود. هدیهٔ بیوه‌زن برابر با یک شصت‌وچهارم دینار بود. این هدیه سکه‌ای از نوع «قِران» بود (آیه ۲)، سکه‌ای کوچک از مس، که تنها سکهٔ یهودیِ ذکرشده در عهد جدید است.

در صحنِ زنانِ معبد در اورشلیم، سیزده صندوقِ هدایا وجود داشت. دوازده صندوقِ نخست به‌نوعی برای جمع‌آوری وجوهِ مقرر بودند: بر آن‌ها نوشته شده بود که پول برای چه منظوری استفاده خواهد شد، و هر کس موظف بود مقدار معینی در آن‌ها بیاندازد. سیزدهمین صندوق برای هدایای داوطلبانه بود. این صندوق‌ها را «شیپورها» می‌نامیدند، زیرا بخشِ بالایی آن‌ها به‌شکل شیپور ساخته شده بود تا از سرقت جلوگیری شود.

شایان توجه است که آن زن دو سکه داشت: اگر حتی یکی را می‌داد، نیمی از روزی‌اش را داده بود، یعنی پنج برابر ده‌یک. او می‌توانست بخشی را بدهد و بخشی را برای خود نگه دارد. اما او درک کرده بود که یک - یا حتی دو - سکه برای مدت طولانی او را نگاه نخواهد داشت. در هر صورت، او وابسته به یاری خدا بود. او «ریاضیات حقیقی ایمان» را می‌شناخت.

آنچه اساسی است، آن چیزی است که پس از تقدیم هدیه باقی می‌ماند (آیه ۴). در سال ۲۰۱۰، ثروتمندترین افراد جهان به چالش کشیده شدند تا نیمی از دارایی خود را به امور خیریه ببخشند؛ بسیاری چنین کردند. اما حتی هدایای میلیاردی آنان نیز از «هدیهٔ بیوه‌زن» کوچک‌تر بود: اگر کسی یک‌میلیارد می‌بخشید، همچنان می‌توانست با یک‌میلیارد باقی‌مانده به‌خوبی زندگی کند؛ مضاف بر اینکه هر روز نیز بیش از آنچه بتواند خرج کند، درآمد داشت.

ویرانی معبد – لوقا ۵:۲۱-۶

احتمالاً در میان همراهانِ عیسی کسانی بودند که برای نخستین‌بار به اورشلیم آمده بودند و برای نخستین‌بار معبد را می‌دیدند. از این‌رو، تحسین آنان کاملاً قابل‌درک بود، زیرا این بنا بسیار باشکوه و زیبا بود.

در سال ۱۸ پیش از میلاد، هیرودیس فرمان داد معبدی را که از سال ۵۱۵ پیش از میلاد، یعنی معبدِ زرُبابل، باقی مانده بود، ویران کنند و به‌جای آن معبدی تازه بسازند. با این حال، یهودیان این دو بنا را در اصل یکی می‌دانستند؛ به همین دلیل، تنها از دو معبد سخن می‌گویند. ساخت این معبد جدید حتی در زمان عیسی نیز هنوز به پایان نرسیده بود (نگاه کنید به یوحنا ۲۰:۲، تا آن زمان چهل‌وشش سال از آغاز ساخت آن گذشته بود). سرانجام، این معبد در سال ۶۳ میلادی تکمیل شد؛ یعنی فقط حدود هفت سال پیش از آنکه در سال ۷۰ میلادی ویران شود.

هِیرودیس از قوم ادومی بود و بنابراین از نظر دینی یهودی به‌شمار نمی‌آمد. اما به سبک حاکمان آن زمان، بناهای باشکوهی می‌ساخت تا نامی ماندگار از خود بر جای بگذارد. او قطعات بزرگ مرمر و هدایای گوناگونی به معبد تقدیم کرد که برجسته‌ترینِ آن‌ها تاکی زرین بود. مورخ یهودی، یوسفوس، که گرایش به اغراق داشت، گفته است خوشه‌های این تاک به اندازهٔ یک انسان بود (آیه ۵).

پیشگویی عیسی (آیه ۶، همچنین نگاه کنید به لوقا ۴۴:۱۹) به‌طور کامل تحقق یافت. در هنگام فتح اورشلیم، معبد در آتش سوخت، و چون گفته می‌شد مقدار زیادی طلا در آن بوده که در آتش ذوب شده است، ویرانه‌ها را سنگ به سنگ فرو ریختند تا آن‌ها را بیابند. سپس، مطابق شیوهٔ آن زمان، سنگ‌های بنا را برای ساخت‌وسازهای تازه به کار بردند؛ از این رو، امروزه چیزی از آن معبد باقی نمانده است.

دیوارِ غربی بخشی از خودِ معبد نیست، بلکه پایهٔ آن به‌شمار می‌آید: قلهٔ کوه را گسترش دادند تا معبد عظیمی که هیرودیس در نظر داشت، بر آن بنا شود. بزرگ‌ترین سنگ‌های آن حدود ۳٫۵ متر ارتفاع و ۱۴٫۵ متر طول دارند و وزنشان نزدیک به ۴۰۰ تُن است. یوسفوس نیز می‌گوید که در معبد، سنگ‌هایی تا ۲۵ متر طول نیز وجود داشته است.

نشانه‌های پایان عصر حاضر – لوقا ۷:۲۱-۱۹

همهٔ اناجیل هم‌نوا سخنان عیسی دربارهٔ زمان‌های آخر را دربردارند: متی ۲۴-۲۵، مرقس ۱۳، و لوقا ۵:۲۱-۳۸ و نیز ۲۰:۱۷-۳۷. یوحنا این تعلیمات را در انجیل خود نیاورده است، اما کتاب مکاشفه را نوشته که آن نیز توضیحی بر تعالیم همان سه انجیل دربارهٔ پایان است. مرقس بیان می‌کند که این گفت‌وگوها بر کوه زیتون انجام گرفت (مرقس ۳:۱۳).

به‌نظر می‌رسد پرسش‌کنندگان بیش‌تر به زمان ویرانی معبد در اورشلیم می‌اندیشیدند (آیه ۷)، اما عیسی در پاسخ، از پایان تمام جهان سخن می‌گوید.

نخستین نشانهٔ زمان‌های آخر، ظهورِ معلمانِ دروغین و «مسیح‌های» دروغین است (آیه ۸). پس از آن، جنگ‌ها و آشوب‌ها روی می‌دهد (آیه ۹) و در پیِ آن، چون زمین‌ها بی‌کشت می‌ماند، قحطی به‌وجود می‌آید و بیماری‌های واگیردار گسترش پیدا می‌کند. افزون بر این، در طبیعت نیز آشفتگی‌هایی رخ می‌دهد، مانند زمین‌لرزه‌ها و نشانه‌هایی در آسمان (آیه ۱۱). در این میان، مسیحیان نیز با آزار و جفا روبه‌رو می‌شوند (آیه ۱۲؛ همچنین نگاه کنید به لوقا ۵۱:۱۲-۵۳). کنیسه‌ها هم‌زمان محل آموزش و داوری بودند (آیه ۱۲؛ همچنین نگاه کنید به لوقا ۱۱:۱۲-۱۲).

نخستین آزارهای گستردهٔ مسیحیان در امپراتوری روم در دههٔ شصت میلادی، در زمان امپراتور نرون، و سپس در دههٔ نود میلادی، در دوران امپراتور دومیتیانوس رخ داد. حتی امروز نیز، به‌ویژه در جهان اسلام، مسیحی شدن اغلب به‌معنای جدایی از خانواده است (آیه ۱۶). در مواردی، مسلمانان تندرو ممکن است نوایمانان را حتی به قتل برسانند.

پولس نمونه‌ای روشن از این روایت است که چگونه دستگیری و زندان را فرصتی برای شهادت دادن به ایمان خود می‌دید (آیه ۱۳؛ همچنین نگاه کنید به اعمال رسولان ۲۳:۲۵–۳۲:۲۶ و ۳۱:۲۸). روایتی نیز دربارهٔ یک مسیحی چینی نقل شده است: نگهبانان زندان او را مسخره می‌کردند و می‌گفتند: «اگر خدای تو آن‌قدر بزرگ است، چرا اینجا در زندان هستی؟». اما او پاسخ داد: «اگر من اینجا نبودم، چه کسی انجیل را به شما اعلام می‌کرد؟». عیسی مسیح به پیروان خود وعده داد که روح‌القدس را به‌عنوان مدافع و یاور به آنان عطا کند؛ همان که هنگام محاکمه، سخنان درست را در دهان ایشان می‌گذارد (آیات ۱۴-۱۵؛ همچنین نگاه کنید به یوحنا ۱۵:۱۴-۱۷ و ۱۳:۱۶-۱۶). اتهام‌زنندگانِ نخستین شهید، استیفان، نیز نتوانستند در برابر سخنان او ایستادگی کنند (اعمال رسولان ۹:۶-۱۰؛ مقایسه کنید با آیه ۱۵).

«هلاک شدن (موئی از سر گُم شدن)» (آیه ۱۸) معنایی دارد که به‌طور خاص به ابدیت مربوط است: خدا هیچ‌یک از متعلقانِ خود را از دست نخواهد داد. هرگاه کتاب مقدس از زمان‌های آخر سخن می‌گوید، همواره بر ضرورت بیداری و پایداری تأکید می‌شود (آیه ۱۹؛ مقایسه کنید با آیات ۳۴-۳۸).

ویرانی اورشلیم - لوقا ۲۰:۲۱-۳۳

مسیحیان به توصیهٔ عیسی مسیح عمل کردند (آیات ۲۰-۲۱). پدرِ کلیسا، اوسبیوس، گزارش می‌دهد که هنگامی که یهودیان در سال ۶۶ میلادی شورش کردند، مسیحیان به پِلا (Pella)، یکی از شهرهای دکاپولیس در شرق رود اردن، گریختند. معمولاً مردم از روستاها به داخل شهرها و پشت دیوارهای آن پناه می‌بردند (آیه ۲۱)، اما این‌بار شهر خود به تله‌ای تبدیل شده بود، زیرا رومیان شهر را به محاصره درآورده بودند. این محاصره مدت زیادی طول کشید و سرانجام، به‌سبب قحطی، دفاع شهر فروپاشید.

مورخ یهودی یوسفوس دربارهٔ این محاصره برای رومیان کتابی نوشت با عنوان «جنگ یهود». او گرایش به اغراق داشت و می‌خواست پیروزی‌های رومیان را بزرگ جلوه دهد. یوسفوس می‌گوید که در جریان محاصرهٔ شهر، یک‌میلیون و صد هزار نفر کشته شدند و نود و هفت هزار نفر نیز به اسارت رفتند. اما یوآخیم یرمیاس، الهیدان و پژوهشگر کتاب مقدس، جمعیت شهر را در آن زمان حدود سی‌هزار نفر برآورد می‌کند. حتی اگر پناهندگانِ مناطق اطراف نیز به شهر آمده باشند، ارقامِ یوسفوس نمی‌تواند قابل‌قبول باشد.

در این ایامِ داوری، خدا دیگر از قوم خود، شهر خود و معبد خود محافظت نمی‌کند (آیه ۲۲؛ نگاه کنید به تثنیه ۶۲:۲۸-۶۸، لعنت‌های ارتداد). آیه ۲۴ به شورش بعدی یهودیان در سال‌های ۱۳۲ تا ۱۳۵ میلادی اشاره دارد. در آن زمان، بارکوخبا (پسرِ ستاره) خود را مسیح اعلام کرد. رومیان این شورش را به‌شدت سرکوب کردند، همهٔ یهودیان را از اورشلیم بیرون راندند و نام شهر را به «ایلیا کاپیتولینا» تغییر دادند. از آن زمان، دورهٔ بی‌سرزمینی یهودیان آغاز شد؛ که در سال ۱۹۴۸ پایان یافت.

می‌توان گفت هنگام خواندن سخنان عیسی دربارهٔ زمان‌های آخر، وضعیت مانند نگاه کردن به یک رشته‌کوه است؛ جایی که قله‌هایی که در واقع فاصلهٔ زیادی از هم دارند، از دور نزدیک به‌نظر می‌رسند. به‌همین شکل، رویدادهایی مانند سال ۷۰ میلادی و ۱۳۵ میلادی در کنار هم دیده می‌شوند، در حالی که از نظر زمانی از یکدیگر جدا هستند. از این‌رو، بخشی از پیشگویی‌های عیسی تحقق یافته‌اند و بخشی دیگر هنوز در انتظار تحقق‌اند.

آمدن پسر انسان – لوقا ۲۵:۲۱-۳۳

در آیه ۲۶ سخن از همهٔ انسان‌هاست، نه فقط ساکنان اورشلیم. مسیح بار دیگر با قدرت خود و بر ابرها خواهد آمد (آیه ۲۷؛ همچنین نگاه کنید به دانیال ۱۳:۷-۱۴). با وجود همهٔ این رویدادهای هراس‌انگیز و دردناک، مسیحیان می‌توانند شاد باشند، زیرا رهایی آنان نزدیک است (آیه ۲۸). بهای رهایی ما پیشاپیش بر صلیبِ جلجتا پرداخته شده است.

درخت انجیر (آیه ۲۹) در کتاب مقدس نمادی از قوم یهود به‌شمار می‌آید (اشعیا ۲۴؛ هوشع ۱۰:۹؛ لوقا ۶:۱۳-۹) و نیز نشانه‌ای از آرامش و خوشی در زندگی به‌کار می‌رود (اول پادشاهان ۵:۵؛ میکاه ۴:۴؛ زکریا ۱۰:۳). از این رو، می‌توان چنین برداشت کرد که وقتی قوم یهود به‌نوعی احیا و بازگشت دست می‌یابند، بازگشت مسیح نیز نزدیک است (رومیان ۲۵:۱۱-۲۷).

درخت انجیر همچنین نخستین درختی است که در کتاب مقدس از آن یاد شده است. این درخت در طول سال سه‌بار میوه می‌دهد: نخست انجیرهای زودرس در بهار، پیش از آنکه برگ‌ها ظاهر شوند؛ سپس محصول اصلی در تابستان؛ و سرانجام انجیرهای دیررس در پاییز.

عبارت «این نسل» در آیه ۳۲ تفسیرهای گوناگونی به‌دنبال داشته است. برخی دیدگاه‌های لیبرال الهیاتی بر این باورند که عیسی در مورد زمان بازگشت خود دچار اشتباه شده بود؛ اما این برداشت با این واقعیت سازگار نیست که خودِ عیسی بارها تأکید کرد زمان آن را هیچ‌کس نمی‌داند، جز پدر، و حتی پسر نیز از آن آگاه نیست (اعمال رسولان ۷:۱). در اینجا «نسل» می‌تواند به نسلی اشاره داشته باشد که نشانه‌های پایانی در زمان آن‌ها آغاز به تحقق می‌کنند. همچنین گفته شده که ممکن است مقصود قوم یهود باشد که با وجود پراکندگی در میان ملت‌ها، به‌طرزی چشمگیر باقی مانده‌اند. دیدگاه دیگری نیز این است که این واژه به مسیحیان اشاره دارد؛ کسانی که با وجود آزارها و انحرافات، تا پایان پایدار خواهند ماند (مقایسه کنید با لوقا ۸:۱۸).

به هوش باشید! – لوقا ۳۴:۲۱-۳۸

با وجود همهٔ نشانه‌های زمان‌های آخر، پایان برای انسان‌ها غافلگیرکننده خواهد بود. به‌درستی گفته‌اند: «این نشانه‌ها را تنها زمانی به‌خوبی درک می‌کنیم که به گذشته تبدیل شده باشند!». از این‌رو، تنها راه این است که انسان همواره از نظر روحانی بیدار بماند (آیه ۳۶؛ نگاه کنید به اول تسالونیکیان ۱:۵-۱۱)، زیرا نمی‌توان به این امید بود که در لحظهٔ مناسب بیدار شویم. از همین رو، خطاب «به هوش باشید» به مسیحیان گفته می‌شود؛ هر چند به غیرمسیحیان نیز باید گفت: «بیدار شوید!».

دشمنِ خدا برای ما دام‌های گوناگونی می‌گستراند («چون دامی» - آیه ۳۵؛ اشعیا ۱۷:۲۴). مهم است به‌یاد داشته باشیم که ما حتی به‌تنهایی نمی‌توانیم بیداری روحانی خود را حفظ کنیم، بلکه برای این امر به یاری روح‌القدسِ خدا نیاز داریم. ما تنها در عیسی می‌توانیم پیروز شویم (رومیان ۳۵:۸-۳۹).

احتمال دارد عیسی شب‌ها را بر کوه زیتون و در فضای باز سپری می‌کرده است؛ چنان‌که هنگام دستگیری نیز او را در همان جایی یافتند که طبق عادت خود به آنجا می‌رفت (لوقا ۳۹:۲۲). با این حال، این احتمال نیز وجود دارد که شب‌ها را در خانهٔ یکی از دوستان خود می‌گذرانده است، زیرا اینکه الاغی را به عاریت گرفت نشان می‌دهد آشنایانی داشته است (لوقا ۳۰:۱۹-۳۱). از سوی دیگر، شهر از زائران پر شده بود و یافتن محل اقامت آسان نبود. همچنین ممکن است مسئلهٔ امنیت نیز مطرح بوده باشد، زیرا احتمال داشت او را شبانه در اورشلیم دستگیر کنند.

با این همه، محبوبیت عیسی همچنان ادامه داشت و بامدادان، مردم برای شنیدن سخنان او به معبد می‌آمدند (آیه ۳۸).