انجیل لوقا، باب ۸

انجیل لوقا


زنان در همراهی با عیسی - لوقا ۱:۸–۳

آغاز این بخش بار دیگر به ما یادآوری می‌کند که لوقا تنها بخش کوچکی از آنچه عیسی انجام داد را نقل کرده است.

این بخش نشان می‌دهد که عیسی و شاگردانش در دوران خدمت علنی او چگونه نیازهای روزمره، مانند خوراک، را تأمین می‌کردند. یوحنا می‌گوید که صندوق مشترک شاگردان نزد یهودای اسخریوطی بود (یوحنا ۶:۱۲). امّا پول به‌تنهایی کافی نبود؛ لازم بود کسانی خوراک تهیه کنند و آن را آماده سازند. این زنان نه‌تنها با دارایی خود، بلکه با خدمت عملی خود نیز به عیسی مسیح خدمت می‌کردند.

از میان این سه زن، مشهورترین آن‌ها مریم مجدلیه است. مجدلیه نام روستایی در ساحل غربی دریاچه جلیل بود. از یوآنّا در صبح عید قیام، نزد قبر عیسی نیز یاد شده است (لوقا ۱۰:۲۴). گفته شده که شوهر او، خوزا، همان مقام درباری‌ای بوده که عیسی پسرش را شفا داد (یوحنا ۴۶:۴-۵۴). سوسن، تنها در همین‌جا ذکر شده است و اطلاعات دیگری دربارهٔ او در دست نیست.

این‌که عیسی شاگردان زن داشت، امری استثنایی بود. در سنت یهودی، به دختران شریعت تعلیم داده نمی‌شد و ربی‌ها شاگردان زن نداشتند. بنابراین، برخلاف آنچه گاه گفته می‌شود، عیسی مقید به رسوم و باورهای رایج جامعهٔ زمان خود نبود.

بذرپاشیِ کلام بیهوده نیست - لوقا ۴:۸–۱۵

در آن زمان، زمین‌های اسرائیل سنگلاخی بود. نمی‌شد فقط در خاک خوب بذر پاشید؛ باید در هر جایی که امکان باردهی داشت بذر افشانده می‌شد. در این مثل، برزگر رفتاری عادی دارد؛ نه اسراف‌کار است و نه بیش از حد بخشنده. او از همهٔ بذرهایی که می‌پاشد انتظار محصول دارد، نه فقط از بخشی از آن‌ها. اعلان کلام خدا نیز باید همین‌گونه باشد: نباید تنها به‌دنبال «خاک‌های خوب» بود. در عین حال، همیشه باید انتظار ثمر داشت و این‌گونه فکر نکرد که «بالاخره بخشی از آن از بین می‌رود».

مثلِ برزگر مایهٔ دلگرمی شاگردان است: هرچند بخشی از کلامِ افشانده‌شده بی‌ثمر می‌ماند، امّا بخشی نیز ثمری فراوان - حتی تا صد برابر - به بار می‌آورد. این مثل همچنین نشان می‌دهد که خدا از کم و ناچیز صرف‌نظر نمی‌کند؛ بلکه حتی کسانی را که در ظاهر شایستهٔ ملکوت به‌نظر نمی‌رسند، فرا می‌خواند.

نتیجهٔ بذرپاشی می‌تواند چهار گونه باشد؛ به‌همین ترتیب، انجیل نیز با چهار نوع انسان روبه‌رو می‌شود:

۱. کسانی که اصلاً آن را نمی‌پذیرند.
۲. کسانی که ایمان می‌آورند، امّا با آمدن سختی و آزار، ایمان خود را رها می‌کنند. از همان آغاز کلیسا نیز چنین افرادی وجود داشته‌اند.
۳. کسانی که ایمان می‌آورند، امّا به‌مرور دوباره در دنیا فرو می‌روند؛ می‌توان آن‌ها را مسیحیانِ دنیوی‌شده نامید.
۴. کسانی که تا پایان در ایمان پایدار می‌مانند.

این اندیشه در آیهٔ ۱۰ که تنها به شاگردان عطا شده تا اسرار پادشاهی خدا را بشناسند، در نگاه نخست ممکن است ناعادلانه به‌نظر برسد. امّا مقصود این است که همه انجیل را می‌شنوند، ولی تنها کسانی که به عیسی مسیح ایمان می‌آورند، آن را می‌پذیرند و درک می‌کنند؛ در حالی‌که برای بیرون از کلیسا، این پیام همچنان رازی نامفهوم باقی می‌ماند. اگر به مرگ عیسی مسیح بر صلیب و معنای آن بنگریم، این واقعیت روشن‌تر می‌شود: برای مسیحیان، صلیب جایگاه کفاره است؛ امّا برای دیگران، صرفاً یک اعدام بی‌معنا به‌نظر می‌رسد.

عطایا برای به‌کار گرفته شدن‌ هستند - لوقا ۱۶:۸–۱۸

خدا انجیل را نمی‌دهد تا پنهان بماند، بلکه تا آشکار شود. هرچند موانعی وجود دارد، امّا نباید از افشاندن کلام دست بکشیم. اگر عطایای خدا به‌کار گرفته نشوند، ممکن است از انسان گرفته شوند. همان‌گونه که زبانی تازه را نمی‌آموزیم تا آن را فراموش کنیم؛ امّا اگر از آن استفاده نکنیم، به‌تدریج آن را از یاد خواهیم برد.

آیهٔ ۱۸ را می‌توان دربارهٔ قوم اسرائیل نیز به‌کار برد: آنان گمان می‌کردند قوم برگزیدهٔ خدا هستند، ازاین‌رو مسیح را رد کردند و این جایگاه را به کلیسای مسیحی واگذار نمودند.

مرجع اصلیِ تعلق - لوقا ۱۹:۸–۲۱

ایمان به عیسی مسیح، حتی در زمان نگارش انجیل لوقا، می‌توانست باعث شکاف در خانواده‌ها شود (لوقا ۴۹:۱۲-۵۳)، و این واقعیت امروز نیز همچنان برقرار است. این مسئله به‌ویژه در جهان اسلام نمود بیشتری دارد، جایی که یک نوایمان مسیحی ممکن است از سوی خانواده طرد شود. با این حال، ایمان به عیسی مسیح و ورود به ملکوت خدا از هر چیز دیگری مهم‌تر است.

می‌توان دریافت که یوسف، پدر عیسی، در این زمان دیگر در قید حیات نبود. مرقس ۳:۶ نام برادران عیسی را ذکر می‌کند؛ عیسی دست‌کم چهار برادر و دو خواهر داشت.

عیسی مسیح، سرور تمامی آفرینش

در پایان فصل هشتم، چهار معجزه - چهار عملِ قدرت - ذکر شده است که اقتدار عیسی مسیح را بر چهار «نیرو» نشان می‌دهد:

1. اقتدار بر نیروهای طبیعت (آیات ۲۲-۲۵)

2. اقتدار بر نیروهای روحانی (آیات ۲۶-۳۹)

3. اقتدار بر بیماری (آیات ۴۰-۴۸)

4. اقتدار بر مرگ (آیات ۴۹-۵۶)

ممکن است این چهار معجزه چنین تعبیر شود که مسیحی دیگر بیمار نمی‌شود، نمی‌میرد یا تحت تأثیر نیروهای طبیعت قرار نمی‌گیرد. امّا پیام این داستان‌ها چنین نیست؛ بلکه دقیقاً برعکس است. مسیحی نیز در زندگی خود با آثار دشمن خدا روبه‌رو خواهد شد، امّا عیسی مسیح از پیش بر شیطان پیروز شده است. ازاین‌رو، پیروزی نهایی از آنِ خداست؛ و از آنِ مسیحی‌ای که در پیوند با خدا زندگی می‌کند.

خدا همیشه به مشکلات مشابه، پاسخ یکسانی نمی‌دهد. در اینجا عیسی طوفان را آرام کرد، امّا پولس رسول در راه روم، دو هفته در میان طوفان سرگردان بود (اعمال ۲۷:۲۷). خدا دشمن را شکست داده است، امّا پاسخ او به مشکلات ما - مثلاً بیماری - همیشه یکسان نیست: گاهی به‌جای شفا، قوتِ تحمل را عطا می‌کند.

عیسی مسیح، سرور بر نیروهای طبیعت - لوقا ۲۲:۸–۲۵

ممکن است این چهار معجزه چنین تعبیر شود که مسیحی دیگر بیمار نمی‌شود، نمی‌میرد یا تحت تأثیر نیروهای طبیعت قرار نمی‌گیرد. امّا پیام این داستان‌ها چنین نیست؛ بلکه دقیقاً برعکس است. مسیحی نیز در زندگی خود با آثار دشمن خدا روبه‌رو خواهد شد، امّا عیسی مسیح از پیش بر شیطان پیروز شده است. ازاین‌رو، پیروزی نهایی از آنِ خداست؛ و از آنِ مسیحی‌ای که در پیوند با خدا زندگی می‌کند.

خدا همیشه به مشکلات مشابه، پاسخ یکسانی نمی‌دهد. در اینجا عیسی طوفان را آرام کرد، امّا پولس رسول در راه روم، دو هفته در میان طوفان سرگردان بود (اعمال ۲۷:۲۷). خدا دشمن را شکست داده است، امّا پاسخ او به مشکلات ما - مثلاً بیماری - همیشه یکسان نیست: گاهی به‌جای شفا، قوتِ تحمل را عطا می‌کند.

عیسی مسیح، سرور بر نیروهای طبیعت - لوقا ۲۲:۸–۲۵

سطح دریاچهٔ جلیل حدود ۲۰۰ متر پایین‌تر از سطح دریاست و هیچ جزیره‌ای در آن وجود ندارد. هنگامی که باد از سوی دریای مدیترانه از دامنه‌های کوه پایین می‌آمد، هوا به‌سرعت سرد می‌شد و طوفان شکل می‌گرفت. این طوفان‌ها آن‌قدر ناگهانی پدید می‌آمدند که حتی ماهیگیران باتجربه نیز غافلگیر می‌شدند. قایق‌ها کوچک بودند و خطر غرق شدن کاملاً واقعی بود. اوضاع زمانی دشوارتر می‌شد که شاگردان و عیسی شبانه در حرکت بودند (مرقس ۳۵:۷-۳۶؛ همچنین توجه کنید به عبارت «به خواب رفت»، آیهٔ ۲۳).

پس از آن‌که عیسی طوفان را آرام کرد، شاگردان با خود می‌اندیشیدند که او واقعاً کیست. می‌توان گفت این چهار معجزه، در واقع پاسخ عیسی مسیح به همین پرسش بودند. شاگردان به‌تدریج دریافتند که عیسی مسیح فراتر از آن چیزی است که ابتدا می‌پنداشتند: او نه فقط یک معلم بزرگ، بلکه خودِ خداست.

عیسی مسیح، سرور بر ارواح - لوقا ۲۶:۸–۳۹

پس از رسیدن به ساحل شرقی دریاچهٔ جلیل، عیسی مسیح و شاگردانش وارد منطقه‌ای غیر یهودی شدند. این ناحیه «دکاپولیس» نام داشت، زیرا اتحادی از ده شهر یونانی‌مآب (دِکا = ده؛ پولیس = شهر) بود که بخشی از امپراتوری روم به‌شمار می‌رفت. مرکز این ناحیه «جِراسا» بود، و از همین‌رو به آن «سرزمین جِراسیان» گفته می‌شد (مترجم: در برخی نسخه‌ها جدّریان ترجمه شده است).

در آنجا مردی که گرفتار ارواح پلید بود به استقبال عیسی آمد. واژهٔ «لِژیون» در سپاه روم به واحدی حدود ۶۰۰۰ سرباز اشاره داشت. ارواح از عیسی خواستند که فوراً آن‌ها را به هاویهٔ نابودی نفرستد و به آن‌ها مهلتی بدهد (آیهٔ ۳۱). با این حال، همان ارواح گلهٔ خوک‌ها را به‌سوی پرتگاه راندند و خود نیز با آن‌ها به نابودی کشیده شدند. بدین‌سان، قدرتِ شر بر ضدّ خود عمل کرد.

نابودی خوک‌های «بی‌گناه» برای بسیاری از خوانندگان کتاب مقدّس پرسش‌برانگیز بوده است، به‌ویژه از این جهت که داراییِ کسی از بین رفت. امّا باید به‌یاد داشت که هرچه داریم، در اصل امانتی از سوی خداست و او می‌تواند هر زمان که بخواهد آن را بازپس گیرد (ایوب ۲۱:۱). به‌نظر می‌رسد این خوک‌ها متعلق به مالکی بزرگ بوده که در شهر زندگی می‌کرد و چوپانانش از آن‌ها نگهداری می‌کردند. همچنین گفته شده که در آن زمان، خوک‌ها به‌شدت به انگل تریشین آلوده بودند (مترجم: نوعی انگل که از طریق گوشت خوک منتقل می‌شود و بیماری ایجاد می‌کند)؛ از این رو حتی می‌توان این رخداد را به‌نوعی به سود مردم آن ناحیه دانست. با این حال، ترس از این میهمان عجیب باعث شد از عیسی بخواهند آنجا را ترک کند.

چند نکته

قبرها در واقع «غارهای تدفینی» بودند (آیه ۲۷) که حتی گاه انسان‌های زنده نیز در آن‌ها سکونت می‌کردند. در آیه ۳۹، عیسی به آن مرد نگفت که خاموش بماند، بلکه از او خواست آنچه خدا برایش کرده را اعلام کند (مقایسه کنید با آیه ۵۶ که در آن دعوت به سکوت می‌شود). دلیل این تفاوت آن بود که در آن منطقهٔ غیر یهودی، انتظارات نادرست دربارهٔ مسیح وجود نداشت.

عیسی مسیح، سرور بر بیماری - لوقا ۴۰:۸–۴۸

زنی که دچار خون‌ریزی بود، از نظر شریعت ناپاک محسوب می‌شد؛ او اجازه نداشت در عبادت شرکت کند و هرکس او را لمس می‌کرد، ناپاک محسوب می‌شد (لاویان ۲۵:۱۵-۲۷). شاید به‌همین دلیل می‌خواست پنهانی شفا یابد و می‌ترسید که عیسی نیز نخواهد او را لمس کند. امّا ایمان واقعی تنها به درون محدود نمی‌شود، بلکه با اعتراف آشکار نیز همراه است؛ ازاین‌رو عیسی مسیح خواست که آن زن پیش بیاید. در عین حال، شفای او نیز آشکار شد: دیگر لازم نبود کسی از او دوری کند.

در آیهٔ ۴۳، لوقا می‌گوید که آن زن تمام دارایی خود را صرف پزشکان کرده بود، بی‌آن‌که درمان شود. امّا برخلاف مرقس (مرقس ۲۶:۵)، از رنج‌های او و این‌که درمان‌ها حالش را بدتر کرده بودند سخنی نمی‌گوید. این تفاوت را برخی نشانه‌ای دانسته‌اند بر این‌که نویسندهٔ این انجیل، لوقا، خود پزشک بوده است.

سرور بر مرگ - لوقا ۴۹:۸–۵۶

دخترِ یایِروس، رئیس کنیسه، به‌شدت بیمار و در آستانهٔ مرگ بود (آیه ۴۲). حتی پس از آن‌که خبر مرگ او رسید، یایِروس همچنان باور داشت که عیسی مسیح می‌تواند کمکی به او بکند. هرچند احتمالاً او شاید انتظار نداشت عیسی دخترش را از مردگان زنده کند، امّا ایمان داشت که عیسی می‌تواند کاری برایش انجام دهد؛ و در نهایت شاهد بود که ایمانش فراتر از انتظارش پاسخ گرفت: عیسی مسیح دختر را زنده کرد.

لوقا متن مرقس را تا حد زیادی خلاصه کرده است. ازاین‌رو در روایت او به‌روشنی گفته نمی‌شود که عیسی دختر را تنها در حضور پنج نفر زنده کرد (مرقس ۴۰:۵). با این حال، لوقا این واقعیت را مفروض می‌گیرد – در غیر این‌صورت دستور به سکوت (آیه ۵۶) بی‌معنا بود - و حتی به همان پنج نفر نیز اشاره می‌کند (آیه ۵۱). نکتهٔ قابل توجه این است که نبودِ یک جزئیات در متن کتاب مقدّس لزوماً به این معنا نیست که نویسنده از آن بی‌اطلاع بوده است.

جمله «او نمرده است، بلکه در خواب است» (آیه ۵۲؛ مقایسه کنید با برخیزاندن ایلعازر در یوحنا ۱۱:۱۱)، این امکان را به مسیحیان داده است که از مرگ به‌عنوان «خواب» یاد کنند. «استاد» (آیه ۴۹) نمی‌توانست برای دخترِ مردهٔ یایِروس کاری انجام دهد. امّا عیسی مسیح تنها یک استاد نبود، بلکه بسیار فراتر از آن بود: او خدا، خالق و بخشندهٔ حیات است. واژهٔ یونانی «سودزو» (soodzoo) هم به‌معنای «شفا دادن» و هم به‌معنای «نجات دادن» به‌کار می‌رود (آیات ۴۸ و ۵۰).