انجیل لوقا، باب ۳

انجیل لوقا


یحیی تعمیددهنده، آماده‌کنندۀ راه مسیحا

دو فصل نخست انجیل لوقا از تولد یحیی تعمیددهنده و عیسی مسیح سخن می‌گویند. سپس لوقا به خدمت علنی یحیی تعمیددهنده می‌پردازد. شایان توجه است که لوقا همواره ترتیب زمانی کاملاً خطی را دنبال نمی‌کند؛ زیرا در این بخش نیز ابتدا فعالیت‌های علنی یحیی را تا پایان بیان می‌کند (آیات ۱–۲۰) و پس از آن از تعمید عیسی سخن می‌گوید (آیات ۲۱–۲۲)، در حالی که این رویداد پیش از زندانی شدن یحیی رخ داده بود.

هم یحیی و هم عیسی حدود سی سال دور از انظار عمومی زندگی کردند. این دورۀ سکوت ظاهراً با دورۀ کوتاهی از فعالیت علنی دنبال شد: خدمت عمومی یحیی حدود یک‌سال بود، در حالی که خدمت علنی عیسی حدود سه‌سال به‌طول انجامید.

یحیی همان «ایلیای دوم» بود که در کتاب ملاکی وعده داده شده بود (ملاکی ۵:۴–۶؛ متی ۹:۱۷–۱۳). مأموریت او آماده ساختن راه برای مسیحا بود. یحیی آخرین نبی عهد قدیم بود و بر آستانۀ تحقق وعده‌های خدا ایستاده بود (لوقا ۱۸:۷–۲۳). برخی از شاگردان یحیی، شاگردان عیسی مسیح شدند (یوحنا ۳۵:۱–۳۷). برخی دیگر دهه‌ها به‌عنوان شاگرد یحیی باقی ماندند و تعالیم او را گسترش دادند (مقایسه کنید با اعمال ۱:۱۹–۶).

یحیی، هموار‌کنندۀ راه مسیح - لوقا ۱:۳–۶

لوقا آغاز خدمت علنی یحیی را با دقت بسیار تاریخ‌گذاری می‌کند: او از پنج حاکم سیاسی و دو رهبر مذهبی نام می‌برد. تیبریوس در اوت سال ۱۴ میلادی امپراتور شد؛ بنابراین سال پانزدهم سلطنت او، بسته به اینکه تقویم سوری یا رومی ملاک قرار گیرد، میان سال‌های ۲۷ تا ۲۹ میلادی قرار می‌گیرد. این زمان‌بندی به‌خوبی با سنت نخستین مسیحی سازگار است که بر اساس آن، عیسی در جمعۀ نیک، ۷ آوریل سال ۳۰ میلادی، مصلوب شد.

پونتیوس پیلاطس از سال ۲۶ تا ۳۶ میلادی به‌عنوان پنجمین حاکم یهودیه (و سامره) خدمت کرد. پس از مرگ هیرودیس بزرگ در سال ۴ پیش از میلاد، پادشاهی او میان سه پسرش تقسیم شد، اما آرکِلائوس در همان سال ۶ میلادی برکنار گردید. از آن پس، یهودیه و سامره توسط حاکمان رومی اداره می‌شدند؛ یعنی این مناطق مستقیماً تحت حاکمیت روم قرار داشتند و سربازان رومی در آنجا حضور داشتند.

هیرودیس آنتیپاس از سال ۴ پیش از میلاد تا سال ۳۹ میلادی بر جلیل و برخی از مناطق شرق رود اردن حکومت کرد، تا زمانی که برکنار شد. فیلیپوس نیز پسر هیرودیس بزرگ بود و از سال ۴ پیش از میلاد تا ۳۴ میلادی بر ایتورِیه و ناحیۀ تراخونیتیس حکومت کرد، تا آنکه درگذشت.

دربارۀ لیسانیوس، حاکم چهارم آبیلینی، اطلاعات بسیار اندکی در دست است و تاریخی‌بودن او مدت‌ها مورد تردید بود، زیرا در منابع تاریخی غیرمذهبی اشاره‌ای به او یافت نشده بود. خود این منطقه در شمال‌غربی دمشق قرار داشت و بعدها بخشی از فلسطین به‌شمار می‌رفت.

حَنّا از سال ۶ تا ۱۵ میلادی کاهن اعظم بود. حاکم رومی، والِریوس گراتوس، او را برکنار کرد و نخست پسرش و سپس در سال ۱۷ میلادی دامادش، قیافا، را به مقام کاهن اعظم منصوب نمود. قیافا نیز تا سال ۳۶ میلادی، یعنی در زمان مصلوب شدن عیسی، کاهن اعظم بود.

بر اساس شریعت یهود، یک حاکم رومی حق نداشت کاهن اعظم را برکنار کند. مردم بر این باور بودند که حَنّا همچنان کاهن اعظم قانونی و رهبر روحانی واقعی است. در واقع، او بانفوذترین عضو شورای عالی (سَنهِدرین) و رهبر سلسلۀ کاهنان به‌شمار می‌رفت.

پایان چهارصد سال سکوت

از زمان سموئیل (قرن یازدهم پیش از میلاد) تا ملاکی (قرن پنجم پیش از میلاد)، تقریباً همواره نبی‌ای از جانب خداوند در میان قوم حضور داشت. اما پس از ملاکی، نبی تازه‌ای ظهور نکرد، و این «سکوت» تا آمدن یحیی تعمیددهنده در بیابان ادامه یافت.

چنان‌که دربارۀ انبیای عهد عتیق نیز گفته شده است (اشعیا ۱:۱؛ ارمیا ۲:۱؛ حزقیال ۳:۱؛ هوشع ۱:۱؛ عاموس ۱:۱)، «کلام خدا» بر یحیی تعمیددهنده نازل شد.

خدمت یحیی کوتاه بود و ظاهراً حدود یک سال به‌طول انجامید. یوحنا ۱۹:۱–۳۴ نشان می‌دهد که هنگامی که «فرستادگانی» از اورشلیم برای پرسش از اقتدار یحیی نزد او آمدند، او پیش‌تر عیسی را تعمید داده بود. اندکی پس از تعمید عیسی، خدمت علنی یحیی پایان یافت و خدمت علنی عیسی آغاز شد.

یحیی در رود اردن تعمید می‌داد. تعمید یحیی با غسل‌های پیشین یهودی و نیز با تعمید مسیحی تفاوت داشت.

۱. این رویداد یک‌بار برای همیشه بود، نه عملی روزانه مانند «غسل‌های» اسنیان. ممکن است یحیی مدتی در میان اسنیان زیسته باشد و گاه او را صرفاً واعظی اسنی دانسته‌اند. احتمال دارد والدین یحیی اندکی پس از تولدش درگذشته باشند (لوقا ۷:۱)، و این امکان مطرح شده است که کودک یتیم برای پرورش به اسنیان سپرده شده باشد (مقایسه کنید با لوقا ۸۰:۱؛ دِیر اسنیان در بیابان قرار داشت).

۲. یهودیان تنها غیریهودیانی را که به یهودیت می‌پیوستند با تعمیدِ نوکیشی (پروسِلیت) تعمید می‌دادند. اقدام یحیی برخی از یهودیان را آزرده می‌کرد، زیرا آنان را در کنار غیریهودیان قرار می‌داد. قطعی نیست که تعمید نوکیشی در زمان عیسی بالفعل رواج داشته باشد؛ ممکن است این رسم تازه در قرن اول میلادی پدید آمده باشد.

۳. تعمید یحیی دو جنبه داشت: با دعوت به توبه آغاز می‌شد و با دریافت بخشایش گناهان همراه بود.

۴. تعمید یحیی راه را برای تعمید مسیحی آماده کرد. تعمید یحیی بر شریعت و توبۀ انسان تأکید داشت، در حالی که تعمید مسیحی بر عمل خدا و فیض او استوار است (اعمال ۱:۱۹–۷).

اندرزهای یحیی به مردم - لوقا ۷:۳–۱۴

جمعیت‌های بزرگی (مرقس ۵:۱) نزد یحیی می‌آمدند تا سخنان او را بشنوند و از او تعمید بگیرند. به‌نظر می‌رسد برخی می‌پنداشتند تعمید برای آنان تضمین بیشتری برای نجات فراهم می‌کند؛ نجاتی که آن را بر اساس تعلق به قوم برگزیدۀ خدا، یعنی فرزندان ابراهیم بودن، می‌دانستند. حتی برخی از ربی‌ها تعلیم می‌دادند که هیچ شخص مختونی هلاک نخواهد شد، زیرا پدر ابراهیم، خود بر دروازۀ هلاکت ایستاده است تا اطمینان یابد هیچ مختونی وارد آن نشود.

اما یحیی همۀ این راه‌های نجات را رد کرد: نه تعمید او و نه تعلق به قومی خاص، نجات‌بخش نیست. خدا ایمان و اعمالِ متناسب با آن را می‌طلبد. «روز خداوند» (ملاکی ۱:۴؛ اشعیا ۱۲:۲) به داوری نهایی میان خدا و انسان‌ها اشاره دارد؛ داوری‌ای که بر همگان، از جمله یهودیان، واقع خواهد شد.

موعظۀ یحیی در شنوندگان این پرسش را برانگیخت: «اگر آنچه می‌گویی حقیقت است، پس چه باید بکنیم؟». همچنین امروز نیز اعلام حقیقیِ مطابق با ارادۀ خدا در شنوندگان، به‌درستی پیامی پدید می‌آورد و آنان را برمی‌انگیزد تا دربارۀ سرنوشت خود در داوری نهایی بیاندیشند. در پاسخ، یحیی اندرزهایی داد که می‌توان آن‌ها را در دو واژه خلاصه کرد: عدالت (مترجم: در معنای صلح و احترام واقعی به مردم) و محبت به همسایه (مقایسه کنید با متی ۳۴:۲۲–۴۰ و لاویان ۱۸:۱۹). نافرمانی از ارادۀ خدا به داوری و هلاکت می‌انجامد.

در زبان آرامی، در سخنان یحیی بازیِ هوشمندانه‌ای با واژه‌ها دیده می‌شود (آیه ۸: « خدا قادر است از این سنگها فرزندان برای ابراهیم پدید آورد»): benajja به معنای «فرزندان» و abnajja به معنای «سنگ‌ها».

در فلسطین زمین چندان گسترده نبود؛ از این‌رو نگه‌داشتن درختان بی‌ثمر که زمین را اشغال می‌کردند سودی نداشت (لوقا ۶:۱۳–۹)، بلکه آن‌ها را می‌بریدند و می‌سوزاندند. یحیی آمده بود تا راه را برای مسیحا آماده کند؛ تبر بر ریشۀ درخت نهاده شده بود و به‌زودی حاکمِ داوری، یعنی مسیحا، خواهد آمد.

حتی خراجگیران و سربازان، که مورد نفرت بودند، نزد یحیی می‌آمدند. خراجگیران یهودیانی بودند که حق گردآوری مالیات را از رومیان خریداری کرده بودند. از آنجا که «بالاترین پیشنهاد برنده می‌شد»، شخص برنده وسوسۀ بزرگی داشت که بیش از اندازه از مردم مالیات بگیرد. به‌سبب همین زورستانی و نیز خدمت به قدرت اشغالگر، یهودیان خراجگیران را دیگر جزو قوم برگزیده به‌شمار نمی‌آوردند، بلکه آنان را خائن و ملعون می‌دانستند.

سربازان احتمالاً سربازان هیرودیس آنتیپاس بودند. آنان نیز محبوب نبودند، زیرا در خدمت حکومتی بودند که آن را نادرست می‌دانستند. یحیی آنان را تحقیر نکرد و حتی پیشۀ ایشان را محکوم ننمود، بلکه آنان را پذیرفت و فراخواند تا گناهان مربوط به شغل خود را ترک کنند، نه خودِ آن شغل را.

یحیی، آماده‌کنندۀ راه - لوقا ۱۵:۳–۲۰

در زمان یحیی، انتظار مسیحایی در یهودیت بسیار نیرومند بود. از این‌رو طبیعی بود که مردم بیاندیشند آیا یحیی همان مسیحای وعده‌داده‌شده است یا خیر. با این حال، یحیی با قاطعیت مسیحا بودن خود را انکار کرد: او خود را حتی شایستۀ انجام پست‌ترین خدمت یک برده، یعنی گشودن بندِ کفش مسیحا، نمی‌دانست. در ادبیات ربانی آمده است: «هر خدمتی که برده برای سرور خود انجام می‌دهد، شاگرد باید برای استادش انجام دهد، جز باز کردن بندِ کفش‌های او». یحیی تنها، آماده‌کنندۀ راه برای مسیحا بود و انگشتی که به‌سوی او اشاره می‌کرد (یوحنا ۲۹:۱).

یحیی انتظار داشت که مسیح، اندکی پس از آغاز خدمت علنی خویش، داوری را به اجرا گذارد. او برای داوری از دو تصویر بهره گرفت:
• نخست، خرمن‌کوبی بر فراز تپه‌ای بلند، جایی که باد کاه را - که از دانه سبک‌تر است - با خود می‌برد (مزامیر ۴:۱)؛
• دوم، تعمید با آتش.

اما عیسی مأموریت مسیحا را به شیوه‌ای که یحیی انتظار داشت به انجام نرساند، و همین امر ممکن است سبب شده باشد که یحیی در این‌که آیا عیسی همان مسیح است یا نه دچار تردید شود (لوقا ۱۸:۷-۲۳؛ این بخش را بعداً با تفصیل بیشتری بررسی خواهیم کرد).

انتقاد از شرارت هیرودیس آنتیپاس، به‌ویژه در مورد ازدواجش، سرانجام برای یحیی مرگبار شد. هیرودیا پیش‌تر همسر برادر ناتنی هیرودیس بود، اما از او طلاق گرفته بود. بر اساس قانون روم، هیرودیس خطایی مرتکب نشده بود، اما مطابق شریعت عهد عتیق، مسئله تنها طلاق نبود، بلکه موضوع زنای با محارم نیز مطرح بود. لوقا در اینجا و در جای دیگر به مرگ یحیی اشاره‌ای مستقیم نمی‌کند، اما در لوقا ۷:۹-۹ آشکار می‌شود که او به قتل رسیده است. متی ۱:۱۴-۱۲ ما را از سر بریدن یحیی آگاه می‌سازد.

تعمید عیسی - لوقا ۲۱:۳-۲۲

لوقا به‌اختصار از تعمید عیسی سخن می‌گوید؛ حتی نام یحییِ تعمیددهنده نیز در این روایت ذکر نمی‌شود. در تعمید او می‌بینیم که عیسی جایگاه انسان را بر خود گرفت:

«بلکه خود را خالی کرد و ذات غلام پذیرفته، به شباهت آدمیان درآمد. و چون در سیمای بشری یافت شد خود را خوار ساخت و تا به مرگ، حتی مرگ بر صلیب مطیع گردید» (فیلیپیان ۷:۲-۸).

در عین حال، تعمید عیسی آغاز رسمی خدمت علنی او بود؛ خدمتی که از آن پس به‌طور آشکار آغاز می‌شد.

نسب‌نامه پسر خدا - لوقا ۲۳:۳-۳۸

در سنت یهودی، مرد در سی‌سالگی بالغ شمرده می‌شد. هم کاهنان (اعداد ۳:۴) و هم لاویان (اعداد ۴۷:۴) در سی‌سالگی خدمت رسمی خود را آغاز می‌کردند. امروزه بر این باورند که عیسی حدود سال ۷ پیش از میلاد، یا دست‌کم تا سال ۴ پیش از میلاد - زمانی که هیرودیس بزرگ درگذشت (متی ۱:۲) - متولد شده است. بنابراین، در سال‌های ۲۷ یا ۲۸ میلادی، عیسی تقریباً سی‌وپنج سال داشت؛ و این با برآورد نسبتاً کلی لوقا درباره سن او هماهنگ است.

این واقعیت که نسب‌نامه‌های لوقا و متی (متی ۱:۱-۱۷) با یکدیگر متفاوت‌اند، موجب پیدایش نظریه‌های گوناگونی شده است. در اینجا به برخی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌شود:

 ۱. اصلاح‌گر مارتین لوتر بر این باور بود که نسب‌نامه لوقا در واقع نسب‌نامه مریم است.

 ۲. پدر کلیسا آفریکانوس، که در سال ۲۲۰ میلادی درگذشت، چنین می‌اندیشید که یوسف به‌سبب ازدواجِ یبومیِ مادرش (تثنیه ۵:۲۵-۱۰) دو پدر داشته است (مترجم: ازدواج یبومی حکمی در شریعت عهد عتیق است که بر اساس آن، اگر مردی بدون فرزند بمیرد، برادر یا خویشاوند نزدیک او موظف بود با بیوه‌اش ازدواج کند تا برای متوفی نسلی برپا شود): نخست، شوهرِ بی‌فرزندِ اولیه مادر؛ و دوم، مردی دیگر - احتمالاً پسرعموی شوهر اول - که پدرِ واقعی او به‌شمار می‌رفت (یعنی هِلی در لوقا ۲۳:۳ و یعقوب در متی ۱۵:۱-۱۶).

 ۳. نظریه‌ای دیگر می‌گوید که متی نسب‌نامه سلطنتی و خطِ تاج و تختِ داوود را ارائه می‌کند، در حالی که لوقا نسب‌نامه حقیقی خانوادگی یوسف را بیان می‌نماید.

این پرسش همچنان بی‌پاسخ باقی می‌ماند. اما مهم‌ترین نکته درباره نسب‌نامه‌ها این است که هر دو، از یک‌سو عیسی مسیح را به‌عنوان انسانی واقعی معرفی می‌کنند و از سوی دیگر او را پسر موعود داوود نشان می‌دهند. لوقا، برخلاف متی، نسب‌نامه را تا خود خدا ادامه می‌دهد؛ و بدین‌وسیله تأکید می‌کند که عیسی نجات‌دهنده تمام جهان است، نه فقط یهودیان. در آیه ۲۳ آمده است: «و او – به گمان مردم - پسرِ یوسف بود». تعبیرِ «به گمان مردم»، نشان می‌دهد که نسبت عیسی به یوسف صرفاً برداشت عمومی مردم بود و بدین‌گونه به تولد باکره‌وار او اشاره می‌شود.

در آیه ۲۹ واژه یونانی «ایسوس» (Ἰησοῦς) آمده است که همان نام «عیسی» است؛ اما در اینجا به «یوشع» در عهد عتیق اشاره دارد، ازاین‌رو معمولاً «یوشع» ترجمه می‌شود. نام عبری عیسی در اصل «یشوعا» یا «یوشع» بود. این‌که نام‌های یونانی در عهد جدید گاه با صورت عبریِ آن‌ها در عهد عتیق تفاوت چشمگیری دارند، به این دلیل است که زبان یونانی برای همه حروف عبری معادل آوایی دقیق ندارد، و بنابراین نام‌ها هنگام انتقال به یونانی دگرگون شده‌اند.