انجیل لوقا، باب ۲۰

انجیل لوقا


اقتدار عیسی مورد پرسش قرار می‌گیرد - لوقا ۱:۲۰–۸

لوقا از مجموعاً شش مناظره میان عیسی و مخالفانش در طول هفتهٔ مقدس سخن می‌گوید. مرقس اشاره می‌کند که این رویدادها در روز سه‌شنبهٔ هفتهٔ مقدس رخ می‌دهد (مرقس ۱۹:۱۱–۲۰)، اما برای لوقا، مکان این گفت‌وگوها اهمیت بیشتری دارد: صحن معبد در اورشلیم (آیه ۱).

این نخستین رویارویی بر سر اقتدار عیسی مسیح است. این امر احتمالاً در پی پاکسازی معبد برانگیخته شده بود (لوقا ۴۵:۱۹–۴۸)، زیرا این اقدام به‌روشنی چالشی علیه اقتدار کاهنان به‌شمار می‌رفت. با این حال، علت اصلی این نزاع را باید در تمام خدمت و فعالیت عیسی مسیح جست‌وجو کرد. به‌ویژه، آمرزش گناهان بارها موجب رنجش و اعتراض مخالفان او شده بود.

پاسخ دادن با یک پرسش در مقابل پرسش طرف مقابل، در گفتمان ربانی امری رایج بود (آیه ۳). همگان درک می‌کردند که پاسخ به پرسش دربارهٔ یحیی تعمیددهنده، در واقع پاسخی به مسئلهٔ اقتدار عیسی مسیح نیز خواهد بود. در عین حال، این پرسش مطرح می‌شد که آیا خدا می‌تواند از طریقی جز کاهنان، کاتبان و نظام معبد سخن بگوید یا خیر.

مخالفان عیسی - نمایندگان کاهنی و غیرکاهنی سنهدرین (آیه ۱) - که معمولاً با یکدیگر روابط خوبی نداشتند، شروع به محاسبه و سبک‌سنگین کردن کردند، و در نهایت به این نتیجه رسیدند که جرأت پاسخ دادن را ندارند. سنهدرین به‌سبب محبوبیت یحیی تعمیددهنده، فعالیت‌های او را تحمل کرده بود. فریسیان دربارهٔ اقتدار او از وی پرسش کرده بودند (یوحنا ۱۹:۱–۲۷)، اما این امر به نتیجه‌ای نرسیده بود. آشکار است که نمایندگان سنهدرین باور نداشتند که یحیی نبی است، اما از آنجا که مردم معتقد بودند سکوت چهارصدساله سرانجام پایان یافته است، رهبران دینی جرأت نمی‌کردند آشکارا با یحیی مخالفت کنند.

ارائه یک پاسخ صادقانه بیش از حد خطرناک بود (آیه ۶)؛ بنابراین تنها راه، سکوت بود (آیه ۷). آنان راه آسان را برگزیدند. اما شهید نخست، استیفان، چنین نکرد: او به‌خوبی می‌دانست که پاسخ صادقانه به‌راستی به سنگسار خواهد انجامید، با این حال سکوت نکرد (اعمال رسولان ۱۲:۶–۶۰:۷).

ناتوانی مخالفان عیسی در پاسخ دادن، نشان داد که آنان صلاحیت داوری در امور روحانی را ندارند؛ در حالی‌که این دقیقاً وظیفهٔ سنهدرین بود. بدین‌سان، خود را از انجام مأموریتشان ساقط کردند. از این‌رو، عیسی مسیح نیز به پرسش آنان پاسخ نداد (آیه ۸). پاسخ دادن به کسانی که حقیقت برایشان ارزشی نداشت، بی‌ثمر بود. با این حال، در واقع او پاسخ داد؛ اما در قالب یک مثل، که در آیات ۹ تا ۱۹ آمده است.

عیسی پیش‌تر نیز دربارهٔ اقتدار خود مورد پرسش قرار گرفته بود (یوحنا ۱۸:۲–۲۲)، اما آن گفت‌وگو با سوء‌تفاهم پایان یافت: آنان گمان کردند که عیسی دربارهٔ معبد اورشلیم سخن می‌گوید، نه دربارهٔ بدن خود.

مثل باغبانان شریر - لوقا ۹:۲۰–۱۹

این مثل بر این تصویر استوار است که برای یهودیان اسرائیل به‌عنوان تاکستان خداوند به‌خوبی شناخته‌شده بود (اشعیا ۱:۵–۷).

«آری، تاکستانِ خداوندِ لشکرها خاندان اسرائیل است، و مردمان یهودا نهال دلپذیر اویند. او برای انصاف انتظار کشید، و اینک خون‌ریزی بود؛ و برای عدالت، و اینک ناله و فریاد بود!»
(اشعیا ۷:۵).

در آن زمان، به‌ویژه در جلیل، زمین‌های کشاورزی بسیاری به اجاره داده می‌شد. مالک ثروتمند معمولاً در اورشلیم زندگی می‌کرد و اجارهٔ زمین خود را دریافت می‌نمود.

اما این بار، مستأجران حاضر به پرداخت اجاره نبودند. آنان با خادمانِ مالک، هر بار بدتر از پیش رفتار کردند (آیات ۱۰–۱۲). مالک، هرچند از نظر قانونی حق با او بود، با شکیبایی‌ای شگفت‌آور رفتار کرد و سرانجام پسر خود را فرستاد تا این مسئله را سامان دهد (آیه ۱۳). اما مستأجران، پسر او را کشتند.

پس‌زمینهٔ این روایت ممکن است تعالیم تلمود - تفسیر یهودی از شریعت - باشد؛ مطابق آن، اگر مالکیت زمین روشن نباشد و مستأجر دست‌کم سه سال آن را در اختیار داشته باشد، می‌تواند آن را برای خود مطالبه کند. در چنین حالتی، وقتی یک خطا - یعنی نپرداختن اجاره که در عین حال مالکیت را نیز زیر سؤال می‌برد - با خطای دیگر، یعنی کشتن پسر، همراه شود، نتیجه می‌تواند تصاحب زمین برای خود باشد.

مستأجران، در پی منافع خود، پسر را بیرون از تاکستان می‌کشند (آیه ۱۵)، زیرا خون، زمین را نجس می‌ساخت و فروش محصول را ناممکن می‌کرد. عیسی نیز بیرون از شهر جان سپرد (یوحنا ۱۷:۱۹؛ مقایسه شود با عبرانیان ۱۲:۱۳–۱۳)، اما مرگ او تمامی انسان‌ها را تقدیس کرد.

به همین‌گونه، ریاکاری مشابهی نیز دیده می‌شود: رهبران یهود نخواستند به قصر پیلاطس وارد شوند، مبادا نجس شوند و نتوانند فصح را برگزار کنند؛ اما از این‌که با اتهامات دروغین سبب کشته شدن عیسی مسیح می‌شدند، هیچ ابایی نداشتند (یوحنا ۲۸:۱۸).

اما کشتن پسر سرانجام صبرِ مالک را به پایان می‌رساند: او ناچار است مجرمان را مجازات کند و زمین را به دیگران بسپارد.

در زندگی روحانی، پیام این مثل روشن است. اسرائیل قومی نافرمان بوده است؛ عهد عتیق را می‌توان "تاریخِ ارتداد" نامید. اکنون خدا پسر یگانه و محبوب خود را فرستاده است (آیه ۱۳ همان تعبیری را دارد که در لوقا ۲۲:۳ در هنگام تعمید عیسی از آسمان شنیده شد). او کشته خواهد شد و ملکوت خدا به امت‌ها داده خواهد شد (رومیان ۱۱:۱۱–۱۲). این مثل برای شنوندگان خوشایند نبود (آیه ۱۶).

سنگِ زاویه و یا مهمترین سنگ بنا (آیه ۱۷) در کتاب مقدس، هم در عهد عتیق و هم در عهد جدید ذکر شده است (برای نمونه: اشعیا ۱۴:۸، دانیال ۳۴:۲، لوقا ۳۴:۲). یکی از این بخش‌ها درست پیش از قسمت «هوشیعانا» در مزامیر ۲۲:۱۱۸ قرار دارد، آیات ۲۵–۲۶، که مردم اندکی پیش‌تر همان را در مورد عیسی مسیح فریاد زده بودند (لوقا ۳۸:۱۹).

فرستادگان شورای بزرگ دریافتند که پاسخ پرسش خود را گرفته‌اند (آیه ۱۹)، اما می‌خواستند همانند باغبانانِ آن مثل رفتار کنند: پسر یگانه و محبوب را بکشند. با این حال، این کار مالکیت ملکوت خدا را برای آنان به ارمغان نمی‌آورد. آیه ۱۴ نشان می‌دهد که عیسی از نقشهٔ مخالفانش برای کشتن او آگاه بود (مقایسه شود با لوقا ۴۷:۱۹)، اما این آگاهی نیز آنان را بازنداشت.

در این فصل، لوقا از سه واژهٔ متفاوت یونانی برای «زمان» استفاده می‌کند:
در آیه ۹«khronos» - زمان جاری،
در آیه ۱۰ «kairos» - زمان معین یا فرصت،
در آیه ۳۴ «aion» - دوره یا عصر.
خدا برای بازگشت به‌سوی خود و توبه زمان می‌بخشد؛ اما نه تا ابد!

پرسش دربارهٔ پرداخت مالیات به قیصر - لوقا ۲۰:۲۰–۲۶

در آیه ۲۱، عیسی را «ربی» خطاب می‌کنند، یعنی استاد محترم. شگفت‌آور است که این‌گونه تملق‌ها تا چه اندازه در میان مردم کارگر می‌افتد. پرسشی که مطرح شد (آیه ۲۲)، از نظر آنان به‌صورتی بود که هر پاسخی - چه مثبت و چه منفی - می‌توانست دردسرساز باشد .ظاهراً آنان انتظار و امید داشتند که عیسی پاسخ «خیر» بدهد؛ در آن صورت می‌توانستند او را به‌عنوان تحریک‌کنندهٔ شورش به رومیان تسلیم کنند (مقایسه شود با آیه ۲۰). بعدها برخی از آنان پاسخ عیسی مسیح را این‌گونه به‌یاد آوردند: «این مرد را یافته‌ایم که قوم ما را گمراه می‌کند و ما را از پرداخت خَراج به قیصر بازمی‌دارد» (لوقا ۲:۲۳).

اختلافات مذهبی یهودیان موجب نمی‌شد که رومیان عیسی را به مرگ محکوم کنند، اما دقیقاً هدف مخالفان او همین بود (نگاه کنید به یوحنا ۳۱:۱۸). ازاین‌رو، لازم بود اتهامی جدی - مانند شورش - یافت شود که برای رومیان قابل قبول باشد. اما اگر عیسی مردم را به پرداخت مالیات تشویق می‌کرد، آنگاه مردم بر ضد او برمی‌خاستند.

این خراج، نوعی مالیات سرانه بود که باید با پول رومی پرداخت می‌شد و عواید آن به مصرف شخصی امپراتور می‌رسید. برای یک یهودی دیندار، دلایل بسیاری برای مخالفت با این مالیات وجود داشت. البته انواع گوناگونی از سکه‌ها از دوران امپراتوران مختلف در گردش بود. این سکه‌ها، هم به زبان لاتین - که زبان رسمی امپراتوری بود - و هم به زبان یونانی - که زبان رایج، به‌ویژه در بخش شرقی امپراتوری بود - نوشته و ضرب شده بودند. در آن زمان، امپراتور تیبریوس بود که بر سکه‌های لاتینی این عبارت نقش شده بود: «تیبریوس قیصر، پسر آگوستوسِ الهی (= مورد پرستش)». حتی در سکه‌های یونانی نیز از آگوستوس به‌عنوان خدا یاد می‌شد. چنین چیزی، طبعاً برای یهودیان امری نفرت‌انگیز بود. یک یهودی دیندار مجاز نبود چنین پول بت‌پرستانه‌ای را به محوطهٔ معبد بیاورد، اما با این حال، یکی از پرسش‌کنندگان چنین سکه‌ای همراه داشت (آیه ۲۴).

پارساتر آن بود که چنین پول بت‌پرستانه‌ای را نگه ندارند، بلکه آن را صرف پرداخت مالیات کنند! در واقع، یهودیان از امپراتوری بزرگ روم بهره‌مند بودند، زیرا بازرگانان و صنعتگران فعالی بودند؛ اما حاضر نبودند بهای آن را بپردازند.

پدر کلیسا، ترتولیان، تفسیر زیبایی از پاسخ عیسی ارائه داده است (آیه ۲۵): «مال قیصر را به قیصر بدهید، زیرا تصویر او بر آن است؛ و مال خدا را به خدا بدهید، زیرا تصویر او بر شماست».

مقایسه شود با (پیدایش ۲۷:۱):

«پس خدا انسان را به صورت خود آفرید، او را به صورت خدا آفرید؛ ایشان را مرد و زن آفرید».

اصلاح‌گر، مارتین لوتر تعلیم می‌داد که در جهان دو قلمرو یا حکومت وجود دارد: روحانی و دنیوی. هر دو در ارادهٔ خدا قرار دارند. همچنین توجه داشته باشید که پولس رسول، اطاعت از مقامات را توصیه می‌کند، با آنکه خود از سوی مقامات رومی رنج‌های بسیاری کشیده بود (رومیان ۱:۱۳–۸).

پرسش دربارهٔ قیامت - لوقا ۲۷:۲۰–۴۰

صدوقیان (آیه ۲۷) اکثریت سنهدرین یهود را تشکیل می‌دادند. آنان طبقهٔ کاهنان اعظم بودند و از نسل صادوق، کاهن هم‌عصر داوود و سلیمان، به‌شمار می‌رفتند (اول پادشاهان ۸:۱، ۳۵:۲). در آن زمان، این جریان گرایشی بسیار دنیوی داشت. آنان به قیامت، فرشتگان یا ارواح ایمان نداشتند (اعمال رسولان ۸:۲۳). همچنین، سنت شفاهی گردآوری‌شده توسط فریسیان را نمی‌پذیرفتند و تنها پنج کتاب موسی را کتاب مقدس می‌دانستند. دین آنان تقریباً به‌طور کامل در همین چهارچوب محدود می‌شد. می‌توان گفت که در بسیاری از جهات، مسیحیت لیبرالِ معاصر شباهت‌هایی با صدوقی‌گری دارد.

صدوقیان برای معبد اورشلیم و آیین‌های آن ارزش زیادی قائل بودند؛ زیرا خود آنان طبقهٔ عالی کاهنان بودند و از این راه به قدرت دست می‌یافتند. صدوقیان بیشتر حاکم بودند تا متفکر. آنان آمادگی همکاری با رومیان را داشتند، و همین امر بقای قدرتشان را تضمین می‌کرد.

پس از نابودی اورشلیم در سال ۷۰ میلادی، فریسی‌گری تنها شاخهٔ باقی‌مانده از یهودیت بود. اندیشه‌های صدوقیان تنها از طریق نوشته‌های مخالفانشان و تاریخ‌نگار یهودی، یوسفوس، شناخته می‌شود.

پرسش آنان در نگاه نخست مبتنی بر کتاب مقدس به‌نظر می‌رسید (آیه ۲۸)، اما عیسی در پاسخ خود نشان داد که مشکل دقیقاً در این است که آنان مکاشفهٔ خدا را نمی‌شناسند (متی ۲۹:۲۲؛ مرقس ۲۴:۱۲). آنان مکاشفهٔ الهی را تحریف می‌کردند تا آن را نادرست و ناممکن جلوه دهند؛ چنان‌که بسیاری از خداناباوران نیز امروز در نقد مسیحیت چنین می‌کنند.

پرسش صدوقیان با مفهوم یهودیِ زمین ارتباط داشت. آنان باور داشتند که تمام زمین از آنِ خداست. پس از ورود به سرزمین موعود به رهبری یوشع، زمین میان خانواده‌ها تقسیم شد. این زمین نمی‌توانست از یک خانواده به خانواده‌ای دیگر منتقل شود. فروش آن نیز ممکن نبود، بلکه تنها می‌شد آن را تا سال یوبیل اجاره داد (لاویان ۲۵، هر پنجاه سال یک‌بار)، و در آن زمان، زمین دوباره به خانوادهٔ اصلی بازمی‌گشت.

ازاین‌رو، اگر مردی بدون فرزند می‌مرد، نزدیک‌ترین خویشاوند مردِ مجردِ او می‌بایست با بیوه ازدواج کند، و نخستین فرزندِ این ازدواج، فرزندِ آن مردِ درگذشته محسوب می‌شد و میراث و زمین او را به ارث می‌برد. این رسم «ازدواجِ خویشاوندیِ اجباری (برادرشوهر)» نامیده می‌شد (اعداد ۱:۳۶–۱۳؛ تثنیه ۵:۲۵–۶؛ نیز نگاه کنید به روت ۱:۴–۶).

هدف صدوقیان این بود که قیامت را ناممکن نشان دهند؛ زیرا به‌زعم آنان، زنی نمی‌توانست در قیامت همسر هر هفت مرد باشد (آیه ۳۳).

فریسیان نیز به چنین پرسش‌هایی می‌اندیشیدند. تصور آنان از قیامت تا حد زیادی این بود که زندگی آینده «نسخه‌ای بهبودیافته از زندگی کنونی» خواهد بود. آنان احتمالاً پاسخ می‌دادند که آن زن در قیامت همسر نخستین شوهر خود خواهد بود. فریسیان همچنین تعلیم می‌دادند که پس از قیامت نیز فرزندان متولد خواهند شد. به‌تدریج، در اسلام نیز تأثیراتی از تعالیم فریسی دربارهٔ قیامت دیده می‌شود. گفته شده است که یکی از نقاط قوت اسلام، تصویر ملموس و قابل‌فهم آن از زندگی پس از مرگ است.

اما پاسخ عیسی کاملاً متفاوت است: قیامت ادامهٔ این زندگی نیست، بلکه در آنجا مانند فرشتگان خواهیم بود (آیه ۳۶ - ای کاش عیسی بیشتر در این باره سخن گفته بود). در آسمان تنها یک خانواده وجود دارد؛ همگی فرزندان خدا هستیم.

کتاب مقدس بیش از آن‌که توضیح دهد پس از قیامت زندگی چگونه خواهد بود، بیان می‌کند که آنجا چگونه نخواهد بود (اشعیا ۸:۲۵؛ آیه ۳۶: مرگ وجود ندارد). در اینجا همچنین نکته‌ای دیگر در نقد تعلیم صدوقیان دیده می‌شود: فرشتگان وجود دارند.

سرانجام، عیسی به صدوقیان نشان می‌دهد که حتی کتاب‌های موسی نیز تعلیم قیامت را در خود دارند: هنگامی که موسی در بوتهٔ سوزان با خدا روبه‌رو شد، خدا خود را خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب معرفی کرد (خروج ۶:۳). ابراهیم، اسحاق و یعقوب مدت‌ها پیش مرده بودند، اما نزد خدا همه زنده‌اند (آیه ۳۸). پس باید قیامتی وجود داشته باشد. توجه کنید که در آیه ۳۵، عیسی از قیامتِ نجات‌یافتگان سخن می‌گوید. این امر به‌هیچ‌وجه به این معنا نیست که هلاکتی وجود ندارد.

تعلیم کاتبان از بسیاری جهات به تعالیم عیسی نزدیک بود؛ ازاین‌رو برای آنان آسان بود که جانب عیسی را بگیرند. فریسیان نیز با صدوقیان روابط خوبی نداشتند. صدوقیان تنها چند بار در عهد جدید ذکر شده‌اند؛ و در انجیل لوقا فقط در همینجا ذکذ شده است. آنان آن‌چنان از عیسی دور بودند که حتی وارد بحث و جدال با او نیز نمی‌شدند. در این نقطه، میل به پرسش از عیسی نیز پایان یافت (آیه ۴۰).

پسر داوود و خداوندِ داوود - لوقا ۴۱:۲۰–۴۴

اکنون نوبت عیسی است که پرسش کند. ربی‌ها مزمور ۱۱۰ را مزامیری مسیحایی می‌دانستند؛ همانند دیگر مزامیرِ به‌اصطلاح سلطنتیِ داوود. «خداوند به خداوندگار من گفت: به دست راست من بنشین تا آن هنگام که دشمنانت را کرسی زیر پایت سازم» (مزمور ۱:۱۱۰).

پرسش عیسی این است: اگر مسیح، پسر داوود - و در نتیجه از نظر نسب فروتر از او - است، چگونه می‌تواند در عین حال خداوندِ داوود - و فراتر از او - باشد؟ پاسخ در عین سادگی روشن است: مسیح هم پسر داوود است، یعنی از نسل او، و هم پسر خداست؛ و از این‌رو، خداوندِ داوود نیز هست.

ادبیات ربانی تا حدود دویست سال پس از آن، دربارهٔ مزمور ۱۱۰ سکوت اختیار کرد. آنان نه به این مسئله اندیشیده بودند و نه می‌خواستند پاسخ عیسی مسیح را به این پرسش بپذیرند. همچنین توجه کنید که هنگامی که سنهدرین از عیسی پرسید آیا او مسیح است یا نه، او در پاسخ به‌طور مشخص به مزمور ۱۱۰ اشاره کرد (لوقا ۶۹:۲۲).

متی می‌گوید که هیچ‌کس پاسخی به عیسی نداد (متی ۳۶:۲۲). عیسی بار دیگر انتظار آنان از یک مسیحِ صرفاً زمینی را باطل ساخت. اما هنگامی که تنها گزینهٔ باقی‌مانده این بود که مسیح به‌عنوان خدایی که انسان شده است در نظر گرفته شود، این گزینه برای فریسیان قابل پذیرش نبود.

از علمای دین برحذر باشید! - لوقا ۴۵:۲۰–۴۷

در انجیل متی، پس از این مباحثات، فهرستی طولانی از «وای‌ بر شما»های عیسی خطاب به کاتبان و فریسیان آمده است (متی ۱:۲۳-۳۹). متی انجیل خود را برای یهودیان نوشت، اما لوقا برای غیر یهودیان؛ از این‌رو، او کمتر نیاز دارد به انتقاد از کاتبان یا علمای دین بپردازد (با این حال، مقایسه شود با لوقا ۱:۱۲-۳ که آن نیز شامل انتقاد از فریسیان است).

عیسی می‌گوید که علمای شریعت به سه گناه محکوم‌اند: جاه‌طلبی، طمع و خودبسندگی (آیات ۴۶-۴۷؛ مقایسه شود با متی ۱:۶-۶). جامه رسمی علمای شریعت شامل ردایی بلند بود (آیه ۴۶، که گونه‌ای از شال کاهنانه نیز به شمار می‌رفت). عبادت آنان تا حد زیادی به نمایشی بیرونی بدل شده بود (آیه ۴۶). نور به تاریکی تبدیل شده بود (لوقا ۳۵:۱۱).

علمای شریعت مجاز نبودند در قبال تعلیم خود دستمزدی دریافت کنند، اما دریافت هدایا ممکن بود (آیه ۴۷). در مقابلِ میراث‌هایی که از بیوه‌زنان دریافت می‌کردند، وعده دعا داده می‌شد (آیه ۴۷).

علمای شریعت کارهای نیک نیز انجام می‌دادند: آنان متن عبری عهد عتیق و سنّت یهودی را حفظ کرده بودند.