انجیل لوقا، باب ۱۱

انجیل لوقا


تعلیم دربارهٔ دعا - لوقا ۱:۱۱-۱۳

دعای ربانی در متی ۹:۶-۱۳ نیز آمده است. لوقا درخواست سومِ دعای ربانی در متی - «ارادهٔ تو، چنان‌که در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود» -، و نیز درخواست هفتم - «بلکه ما را از شریر رهایی ده» - را ندارد (آیات ۲ و ۴).

تفاوت‌های میان دعای ربانی در متی و لوقا را به‌ساده‌ترین شکل می‌توان این‌گونه توضیح داد که عیسی احتمالاً این دعای مهم را بیش از یک بار تعلیم داده است. همچنین این احتمال نیز وجود دارد که با دو ترجمهٔ متفاوت از یک متن آرامی واحد روبه‌رو باشیم.

دعای ربانی تنها الگویی برای دعا نیست، بلکه تعلیمی است دربارهٔ اینکه چه چیزی و چگونه باید دعا کنیم. مهمترین چیز، پادشاهی خداست، و نیازهای دنیوی در درجهٔ دوم قرار دارند (متی ۳۳:۶). واژهٔ «زیرا» در آیهٔ ۴ برای دعا‌کنندگان دشواری‌هایی ایجاد کرده است. آیا این آیه تعلیم می‌دهد که ما فقط به همان اندازه‌ای بخشیده می‌شویم که توانسته‌ایم دیگران را ببخشیم؟ واژهٔ یونانی «gar» معنایی گسترده‌تر از «زیرا» دارد. این عبارت را می‌توان چنین نیز ترجمه کرد: «چراکه ما نیز چنین می‌کنیم».

اما شاید روشن‌کننده‌تر، مَثَلِ خادمِ بی‌رحم در متی ۲۲:۱۸-۳۵ باشد: او پس از آنکه نسبت به همسایهٔ خود بی‌رحمی کرد، آمرزش را از دست داد. بدین معنا که، ما نمی‌توانیم رحمت را به‌دست آوریم، اما می‌توانیم با بی‌رحمی نسبت به دیگران آن را از دست بدهیم.

گردشگران در اسرائیل از «کلیسای دعای ربانی» بر فراز کوه زیتون دیدن می‌کنند؛ کلیسایی که گفته می‌شود در همان جایی بنا شده است که عیسی دعای ربانی را تعلیم داد. در این کلیسا، دعای ربانی به ۶۲ زبان مختلف نگاشته شده است. این احتمال وجود دارد که این مکان درست باشد، هرچند لوقا به محل آن اشاره‌ای نمی‌کند.

دعای ربانی را می‌توان در پرتو پایانِ زمان نیز فهمید، یعنی از دیدگاه آخرت‌شناختی:

• تقدیس نام خدا تنها زمانی به‌طور کامل تحقق می‌یابد که دشمنان او مغلوب شوند.
• پادشاهی خدا به‌طور کامل تنها در بازگشت مسیح برقرار خواهد شد.
• نان روزانه به ضیافت عروسی در آسمان اشاره دارد.
• آمرزش گناهان در روز داوری به‌طور نهایی تثبیت می‌شود.
• رهایی از شر، سرانجام در جلال آسمان و در شکست نهایی ابلیس تحقق می‌یابد.

پایداری در دعا

«حسرت چیزی را می‌خورید، امّا آن را به دست نمی‌آورید.
از طمع مرتکب قتل می‌شوید، امّا باز به آنچه می‌خواهید نمی‌رسید.
جنگ و جدال بر پا می‌کنید، امّا به دست نمی‌آورید، از آن رو که درخواست نمی‌کنید!»
(یعقوب ۲:۴).

عیسی همچنین پایداری در دعا را تعلیم داد. حکایتی که در آیات ۵-۸ آمده، الگو یا توصیفی از نحوهٔ عمل خدا نیست، بلکه یک مَثَل است. آمدن میهمانی غیرمنتظره، میزبان را در وضعیت دشواری قرار داد؛ زیرا نان هر روز فقط به اندازهٔ نیاز همان روز پخته می‌شد. در شب، چیزی برای میهمان باقی نمانده بود، و چاره‌ای جز این نبود که نزد همسایه برود و از او کمک بخواهد. سه قرص نان (آیهٔ ۵) جیرهٔ روزانهٔ یک نفر محسوب می‌شد.

اما همسایه از پیش خوابیده بود و نمی‌خواست برخیزد. تمام خانواده بر روی یک بستر می‌خوابیدند، بنابراین برخاستن یک نفر، همه را بیدار می‌کرد. با این حال، درخواست‌کنندهٔ پیگیر، با وجود این مخالفت، به خواستهٔ خود رسید. خدا بسیار فراتر از انسان‌های بدکار است؛ او نیکوست و پاسخ‌دهندهٔ دعاست (افعال در آیات ۹-۱۰ به صورت مجهول آمده‌اند، بنابراین فاعل حقیقی آن‌ها خداست).

در پایان، عیسی تعلیم می‌دهد که ما همیشه همان چیزی را که درخواست می‌کنیم دریافت نمی‌کنیم (آیات ۱۱-۱۳). پدری به فرزند خود هدیهٔ بد نمی‌دهد، پس پدر آسمانی نیز آنچه را که برای ما زیان‌آور باشد به ما نخواهد داد، حتی اگر آن را طلب کنیم. اما ما انسان‌ها معمولاً تنها آنچه را که برایمان خوشایند است می‌بینیم و می‌شنویم؛ از این رو در این بخش اغلب فقط وعدهٔ اجابت دعا را می‌بینیم، نه تعلیمی را که دربارهٔ چگونگی پاسخ خدا به دعاها داده شده است.

خداوند دعاهای ما را می‌شنود، اما دقیقا آنچه را که می‌خواهیم به ما نمی‌دهد، بلکه آنچه را که برای ما بهترین است عطا می‌کند.

عیسی و بعلزبول - لوقا ۱۴:۱۱-۲۳

متی به ما می‌گوید که آن مرد نه تنها لال، بلکه نابینا نیز بود (متی ۲۲:۱۲-۳۰). فریسیان و دیگر مخالفان عیسی نمی‌توانستند معجزه‌ای را که رخ داده بود انکار کنند؛ اما از آنجا که نمی‌توانستند آن را به‌عنوان عمل خدا بپذیرند، ناچار بودند توضیح دیگری برای آن بیابند.

در آیات ۱۷-۲۳، عیسی مسیح نشان می‌دهد که اتهامِ همدستی او با بعلزبول پوچ و بی‌اساس است. چرا شیطان باید بر ضد خود برخیزد و با خود بجنگد؟

معنای دقیق نام «بعلزبول» روشن نیست. در اصل، این نام به بَعَل، یکی از بت‌های کنعانی، اشاره داشت (دوم پادشاهان ۲:۱)، اما یهودیان آن را به صورت تمسخرآمیز به «بعلزبول» تغییر دادند که به معنای «سرور مگس‌ها» یا «سرور پلیدی» است، و به شیطان اشاره دارد (مقایسه شود با آیهٔ ۱۵).

یهودیان در آن زمان به اخراج ارواح ناپاک شهرت داشتند (آیهٔ ۱۹؛ مقایسه شود با اعمال رسولان ۱۳:۱۹-۱۶). عبارت «انگشت خدا» در آیهٔ ۲۰، در خروج ۱۹:۸ نیز دیده می‌شود، جایی که جادوگران مصر نتوانستند بلایایی را که موسی آورده بود پاسخ دهند.

شفای مردِ لال برای همه نشانهٔ کافی نبود که خدا در حال عمل است (آیهٔ ۱۶). عیسی به این موضوع در آیات ۲۹-۳۲ پاسخ می‌دهد. هیچ معجزه‌ای نمی‌تواند دلِ بی‌ایمان را متقاعد سازد (مقایسه شود با لوقا ۳۱:۱۶).

پادشاهی خدا در عیسی مسیح نزدیک شده است (آیهٔ ۲۰؛ مقایسه شود با لوقا ۲۰:۱۷-۲۱). اگر کسی نخواهد از عیسی پیروی کند، از پادشاهی خدا بیرون خواهد ماند (آیهٔ ۲۳). در اینجا هیچ حالت بی‌طرفی وجود ندارد: انسان یا به پادشاهی خدا تعلق دارد یا به نیروهای شیطان؛ در امور ایمان، نمی‌توان بی‌طرف ماند. باید در جانب آن که نیرومندتر است ایستاد (آیهٔ ۲۲)، یعنی در جانب پیروز، و آن عیسی مسیح است.

خلأِ روحانی خالی نمی‌ماند - لوقا ۲۴:۱۱-۲۶

این مَثَل نمونه‌ای از حقیقتِ آیهٔ ۲۳ است: خلأهای روحانی پُر خواهند شد. روحِ ناپاک باید با روح‌القدس جایگزین شود (اول قرنتیان ۱۶:۳، ۱۹:۶-۲۰)، در غیر این صورت، روحِ شریر بازخواهد گشت. این حکایت بر اهمیت «مراقبت پس از ایمان آوردن» برای نوایمانان تأکید می‌کند. صرفِ تجربهٔ ایمان آوردن کافی نیست، بلکه لازم است انسان در ایمان ریشه بدواند. بازگشت کسی که ایمان را ترک کرده است به‌سوی خدا دشوارتر است، زیرا شیطان دفاع خود را استوارتر می‌سازد (آیهٔ ۲۶).

این احتمال وجود دارد که عیسی در اینجا به جن‌گیران یهودی اشاره می‌کند (آیهٔ ۱۹)، کسانی که افراد را به حضور عیسی مسیح نمی‌خواندند، بلکه آنان را «خالی» رها می‌کردند. روان‌شناسیِ این قرن نیز دچار همین خطا شده است: تمایلی برای بخشیدن محتوایی تازه به زندگی وجود ندارد، بلکه تنها هدف، درمان بیماری است. انسان خالی شده است، اما چیزی جای آن قرار نگرفته است!.

سعادتِ حقیقی - لوقا ۲۷:۱۱-۲۸

این بخش اغلب چنین فهمیده می‌شود که عیسی سعادتِ مریم را انکار می‌کند. اما در آیهٔ ۲۸، در زبان یونانی نوعی تأیید دیده می‌شود: «آری، بلکه...». مریم نیز مبارک شمرده شده است (لوقا ۴۵:۱، ۴۸). با این حال، نجات تنها برای خویشاوندان جسمانی عیسی مسیح نیست (یهودیان، مقایسه شود با یوحنا ۲:۷-۵)، بلکه برای همهٔ کسانی است که کلام خدا را می‌پذیرند (از جمله غیریهودیان). خویشاوندی خونی کافی نیست، بلکه خویشاوندی روحانی لازم است (مقایسه شود با مرقس ۳۱:۳-۳۵). سرنوشت حیات جاودان نیز نه بر اساس نَسَب، بلکه بر اساس رابطه با عیسی مسیح تعیین می‌شود (آیهٔ ۲۳).

آیتِ یونس - لوقا ۲۹:۱۱-۳۲

اکنون عیسی به کسانی پاسخ می‌دهد که از او آیت می‌طلبیدند (آیهٔ ۱۶؛ همچنین نگاه کنید به متی ۳۸:۱۲ و مرقس ۱۱:۸).

منظور عیسی از «آیتِ یونس» چه بود؟ برای این پرسش دو تفسیر ممکن وجود دارد: ۱. آیت این است که آیتی در کار نیست (مقایسه شود با مرقس ۱۲:۸): نینوائیان به سبب موعظهٔ یونس توبه کردند. یونس در نینوا هیچ معجزه‌ای انجام نداد. برای معاصران عیسی نیز «کلام به‌تنهایی» باید کافی باشد.

۲. در متی ۴۰:۱۲ گفته شده است که آیت، بودنِ یونس در شکمِ موجود دریایی به مدت سه روز و سه شب بود. در لوقا، این موضوع در زمان آیندهٔ آیهٔ ۳۰ بیان شده است: «پسر انسان نیز برای این نسل آیتی خواهد بود».

به‌نظر می‌رسد هر دو تفسیر درست باشند. مهمترین مأموریت عیسی بر زمین، پیام او و مرگش بر صلیب بود، نه انجام معجزات. در نهایت، یهودیان همان نشانه‌ای را که می‌طلبیدند دریافت کردند (مقایسه شود با اول قرنتیان ۲۲:۱): عیسی در روز سوم از مردگان برخاست، اما حتی این آیت را نیز باور نکردند (مقایسه شود با لوقا ۳۱:۱۶).

درخواستِ آیت و نشانه، به‌نوعی در نقطهٔ مقابلِ ایمان قرار می‌گیرد. هنگامی که از خدا نشانه می‌طلبیم، در واقع خواهان چنان دلیلی هستیم که دیگر جایی برای ایمان باقی نماند. برای کسانی که نشانه می‌خواهند، وعده و کلام خدا کافی نیست (مقایسه شود با داوران ۳۶:۶-۴۰، جدعون و پشم). بار دیگر عیسی از داوری نهایی سخن می‌گوید (آیات ۳۱-۳۳). داوری نهایی در اعلام پیام امروز نیز نباید نادیده گرفته شود؛ این، نقطهٔ پایانِ گریزناپذیرِ تاریخ است.

«ملکهٔ جنوب» از سبا (یمن امروزی) آمده بود - حدود ۲۰۰۰ کیلومتر فاصله - تا حکمت سلیمان را بشنود (اول پادشاهان ۱:۱۰-۱۳؛ دوم تواریخ ۱:۹-۱۲). او حاضر شد مسافتی طولانی را طی کند تا سخنان سلیمان را بشنود. اما هنگامی که خدا از آسمان در میان یهودیان آمد، آنان به او پشت کردند.

زندگی یونس و عیسی از این جهت به یکدیگر شباهت داشت که یونس «نزدیک به مرگ شد» و «به‌نوعی بازگشت»، اما عیسی واقعاً مرد و از مردگان برخاست.

تاریکی و نور - لوقا ۳۳:۱۱-۳۶

عیسی نور جهان است (یوحنا ۹:۱-۱۱؛ ۱۹:۳-۲۱). این تقصیر عیسی نبود که فریسیان و علمای شریعت در تاریکی زندگی می‌کردند. نور خدا در جهان تابیده بود، اما آنان نمی‌خواستند آن را بپذیرند (متی ۱۵:۵؛ ۲۲:۶-۲۳:۶، مرقس ۲۱:۴، لوقا ۱۶:۸).

چراغ (آیهٔ ۳۳) معمولاً ظرفی کوزه‌مانند بود که فتیله از «دهانه»ٔ آن بیرون می‌آمد. چراغ‌ها اغلب از سفال ساخته می‌شدند و سوخت آن‌ها روغن زیتون بود.

اگر بهترین چیزی که در درون ماست تاریکی باشد، بدترینِ ما تا چه اندازه شرارت‌آمیز خواهد بود (آیهٔ ۳۵). ایمانی که دچار انحراف شده باشد، به هیچ‌وجه زندگی‌ای مطابق ارادهٔ خدا به بار نمی‌آورد (مقایسه شود با متی ۱۳:۲۳ و لوقا ۳۹:۱۱-۵۲).

وای بر فریسیان و کاتبان - لوقا ۳۷:۱۱-۵۴

فریسی‌گری فرقه‌ای در یهودیت بود، نوعی «جنبش احیا». آنان می‌کوشیدند خود را از گناهکاران جدا نگه دارند (مقایسه شود با یوحنا ۴۷:۷-۴۹).

علمای شریعت یک طبقهٔ حرفه‌ای بودند؛ بیشتر آنان فریسی بودند، و بخش عمده‌ای از فریسی‌گری بر تفسیرهای علمای شریعت از عهد عتیق استوار بود.

این بار عیسی مسیح برای صرف غذا دعوت شده بود. شاید این رویداد پس از خدمت در کنیسه رخ داده باشد (آیهٔ ۳۷). «شستشو»یی که در آیهٔ ۳۸ ذکر شده، شستشوی معمولی نبود، بلکه نوعی طهارت آیینی بود. در زبان یونانی، در اینجا همان واژه‌ای به‌کار رفته که معمولاً برای «تعمید» استفاده می‌شود. مقصود این بود که انسان خود را از ناپاکی‌هایی که ممکن بود در برخورد با دیگران به‌دست آورده باشد پاک سازد. بر اساس تعالیم فریسیان، امور بسیاری می‌توانست انسان را ناپاک کند.

پیش‌تر همین اتهام به شاگردان عیسی نیز وارد شده بود (مرقس ۲:۷-۵). عهد عتیق چنین شستشوهایی را الزام نکرده بود. اما فریسیان، نقض سنت‌های خود را حتی گناهی بزرگ‌تر از شکستن احکام عهد عتیق می‌دانستند؛ زیرا به‌نظر آنان، احکام شریعت در تفسیر می‌توانستند مبهم باشند، اما سنت‌ها روشن و دقیق بودند.

عیسی مسیح چهار «وای بر شما» خطاب به فریسیان و سه «وای بر شما» خطاب به علمای شریعت بیان می‌کند.

نخستین «وای بر شما» خطاب به فریسیان (هرچند بدون به‌کار بردن واژهٔ «وای بر شما») در آیات ۳۹-۴۱ است: فریسی‌گری با ریاکاری، تظاهر و نقش‌بازی همراه بود (متی ۱۳:۲۳، ۱۵، ۲۳، ۲۵، ۲۷، ۲۹). آنان به پاکیِ ظاهری بسیار اهمیت می‌دادند، اما درونشان از ظلم و شرارت پُر بود. آنچه انسان را ناپاک می‌سازد، چیزی است که در درون اوست (مرقس ۲۰:۷-۲۳)، و این آلودگی هر روز خود را نشان می‌دهد.

دومین «وای بر شما» بر فریسیان (آیهٔ ۴۲) با مورد پیشین مرتبط است: پایبندیِ موشکافانهٔ آنان به قواعد سنتی، عدالت و محبت به خدا را کنار زده بود.

سومین «وای بر شما» بر فریسیان (آیهٔ ۴۳) جاه‌طلبی و خودنماییِ آنان را برجسته می‌کند (مقایسه شود با لوقا ۹:۱۸-۱۴، فریسی و باج‌گیر در معبد).

چهارمین «وای بر شما» (آیهٔ ۴۴) خطر فریسی‌گری را آشکار می‌کند. تماس با قبر، انسان را تا هفت روز ناپاک می‌ساخت (اعداد ۱۶:۱۹). عیسی می‌گوید تعالیم فریسیان همچون قبری بی‌نشان است:

هیچ‌کس متوجه نمی‌شود که این قبر ناپاک می‌سازد؛ بلکه برعکس، گمان می‌کنند تعالیم فریسیان سرچشمهٔ حیات است، در حالی که در واقع انسان را آلوده می‌کند و سرانجام به مرگ می‌انجامد. نخستین «وای بر شما» خطاب به علمای شریعت (آیهٔ ۴۶) نشان می‌دهد که آنان چیزی جز بارهای سنگین برای گناهکاران نداشتند. در‌حالی‌که که بارهای پیشین حل نشده باقی می‌مانْد، افزودن بارهای تازه تنها وضعیت را نومیدکننده‌تر می‌کرد. اما عیسی درست برعکس عمل کرد: او بارها را از دوش گناهکاران برداشت (متی ۲۸:۱۱-۳۰).

دومین «وای بر شما» خطاب به علمای شریعت (آیات ۴۷-۵۱) نشان می‌دهد که آنان تنها انبیای مرده را گرامی می‌داشتند، نه انبیای زنده را؛ مانند عیسی مسیح و یحیی تعمیددهنده.

«حکمت خدا» (آیهٔ ۴۹) ممکن است به کتابی از دست‌رفته اشاره داشته باشد، یا به خودِ عیسی اشاره کند (مقایسه شود با لوقا ۳۵:۷). نقل‌قول مورد نظر در هیچ‌یک از کتاب‌های عهد عتیق یافت نمی‌شود.

هابیل (آیهٔ ۵۱؛ پیدایش ۸:۴) نخستین شهید در عهد عتیق بود که به سبب ایمانش کشته شد. اما چرا عیسی زکریا را به‌عنوان دومین «سرِ این سلسله» ذکر می‌کند؟ پاسخ ساده است: کشته شدن زکریا به‌وسیلهٔ سنگسار در دوم تواریخ ۲۰:۲۴-۲۲ بیان شده است. کتاب تواریخ (که در عهد عتیق عبری، یک کتاب محسوب می‌شود) آخرین کتابِ عهد عتیق عبری است. بنابراین، عیسی به همهٔ شهیدان عهد عتیق اشاره می‌کند؛ نه بر اساس ترتیب زمانی، بلکه بر اساس ترتیبِ نگارش.

یک «همزمانی» جالب این است که آخرین موعظهٔ زکریا پیش از مرگش چنین بود: «چرا از فرامین خداوند سرپیچی می‌کنید تا کامیاب نگردید؟ از آنجا که خداوند را ترک کرده‌اید، او نیز شما را ترک کرده است».

سومین «وای بر شما» خطاب به علمای شریعت (آیهٔ ۵۲): آنان خود نمی‌خواستند ارادهٔ خدا را بشنوند. افزون بر این، دیگران را نیز از ورود به آسمان بازمی‌داشتند.

لوقا چهار بار دیگر نیز اشاره می‌کند که مخالفان کوشیدند عیسی را از سر راه بردارند (آیهٔ ۵۴؛ لوقا ۱۱:۶؛ ۴۷:۱۹-۴۸؛ ۱۹:۲۰-۲۰؛ ۲:۲۲).