انجیل لوقا، باب ۱۹
زکّای خراجگیز – لوقا ۱۰:۱۹–۱۰
ظاهراً این رویداد در روز جمعه پیش از یکشنبه نخل رخ داده است، زیرا در روز سَبَت سفر انجام نمیشد. اَریحا شهری آباد و ثروتمند بود. از آنجا مسیر صعود بهسوی اورشلیم آغاز میشد. این راه در برخی نقاط بیش از یک کیلومتر ارتفاع میگرفت، هرچند فاصله تا شهر حدود ۲۷ کیلومتر بود.
فریسیان خراجگیران را «افرادی بیامید» میدانستند: آنان نمیتوانستند خطاهای خود را جبران کنند، بنابراین نمیتوانستند نجات یابند. این نگاه بُعدی سیاسی نیز داشت، زیرا خراجگیران در خدمت قدرتِ اشغالگر بودند. زکّا رئیس خراجگیران بود (آیه ۲).
نظام مالیاتی روم بسیار حسابشده بود: امتیازِ وصول عوارض از طریق مزایده واگذار میشد و بالاترین پیشنهاددهنده آن را بهدست میآورد. به این ترتیب دولت همیشه سهم خود را دریافت میکرد. برنده موظف بود دستکم به اندازه مبلغی که به دولت پرداخته بود، مالیات جمعآوری کند.
اما از آنجا که در این نظام نظارت چندانی وجود نداشت، صاحبان باجههای عوارض، بهآسانی مالیات بیش از حد مطالبه میکردند: هرچه فراتر از دستمزد مأموران و مبلغ پرداختی به دولت بود، سودِ اجارهدارِ باجه محسوب میشد. اَریحا بر مسیر کاروانی بهسوی شرق، یعنی پِترا، پایتخت پادشاهی نبطی - که امروزه نیز در اردن جاذبهای گردشگری است - قرار داشت. ازاینرو این باجه بسیار سودآور بود و زکّا ثروتمند شده بود (آیه ۲).
نام «زَکّا» نشان میدهد که او یهودی بود (مقایسه شود با آیه ۹). این نام به معنای «پاک»، «بیگناه» و «عادل» است. همچنین ممکن است صورت کوتاهشدهٔ نام دیگری باشد که در آن صورت معنایش این است: «خدا پاک کرده است». در نظر مردم، زکّا هیچگونه شباهتی به پاکی و بیگناهی نداشت؛ او گناهکاری بود که بهسوی دشمنِ اشغالگر رفته بود.
برای زکّا غیرممکن بود که از میان جمعیت راهی برای خود باز کند؛ مردی منفور اجازهٔ عبور نمییافت. از آنجا که کوتاهقامت بود (آیه ۳)، بالا رفتن از درخت انجیر تنها راهی بود که بتواند عیسی را ببیند (آیه ۴). او احتمالاً گمان میکرد که در پشت برگهای بزرگ درخت، کسی متوجه او نخواهد شد. اما عیسی مسیح او را دید و خود را «دعوت» کرد تا مهمان زکّا باشد (آیه ۵).
مشخص کردن اینکه آیا عیسی مسیح و همراهانش شب را در خانهٔ زکّا گذراندند یا خیر دشوار است؛ واژهای که لوقا بهکار میبرد میتواند به معنای اقامت کردن نیز باشد، نه صرفاً دیدار. در یوحنا ۱:۱۲ گفته شده است که عیسی شب میان شنبه و یکشنبه را در بیتعنیا گذراند. سفر از اَریحا به اورشلیم در روز سَبَّت، مطابق شریعت، مسافتی بیش از حد مجاز بود.
«... امروز باید در خانهٔ تو بمانم»
(آیه ۵).
در آیه ۵، واژهٔ یونانی «dei» بهکار رفته است که بیانگر ضرورتی الهی، یعنی ارادهٔ خداست. بار دیگر، محبت عیسی نسبت به گناهکاران موجب مخالفت میشود (آیه ۷). اما عیسی مسیح مأموریت خود را بهطور خاص دعوت گناهکاران به ملکوت خدا میدانست. او آمد تا گمشدگان را بجوید و نجات بخشد (آیه ۱۰).
زکّا وعده داد که برای بدیهایی که کرده است، چهار برابر جبران کند (آیه ۸). شریعت موسی ایجاب میکرد که بیست درصد نیز بهعنوان غرامت افزوده شود (لاویان ۲۴:۵)، و در موارد دزدی، حیوان باید چهار یا پنج برابر جبران میشد (خروج ۳۷:۲۱؛ دوم سموئیل ۶:۱۲). قانون رومی نیز جبران چهاربرابری را الزام میکرد؛ از اینرو میتوان اندیشید که زکّا، زمانی که در خدمت رومیان بود، نظام جبران رومی را برگزیده بود، هرچند این برای او سختگیرانهتر از نظام یهودی بود. همچنین وعده داد که نیمی از دارایی خود را به فقرا بدهد.
فریسیان تعلیم میدادند که یکپنجم، بیشترین مقداری است که باید به صدقه داده شود. اما زکّا حسابوکتاب نکرد؛ دل او تازه شده بود. پول و داراییها معنای خود را از دست داده بودند. اکنون ایمان و عیسی مسیح در او قدرت داشتند.
«امروز نجات به این خانه آمده است ...»
(آیه ۹).
در امر نجات، تنها «امروز» وجود دارد، نه دیروز و نه فردا.
زیرا میگوید: «در زمان لطف خود، تو را اجابت کردم و در روز نجات، یاریات دادم»
(دوم قرنتیان ۲:۶).
همچنین به نجاتِ تمام اهل خانه توجه کنید، که در آن زمان نهتنها فرزندان، بلکه خدمتکاران را نیز دربرمیگرفت (مقایسه شود با اعمال رسولان ۳۱:۱۶). این داستان گواهی است بر اینکه حتی ثروتمندان نیز میتوانند نجات یابند (مقایسه شود با لوقا ۱۸:۱۸-۲۷).
بار دیگر، عیسی مسیح از عنوان «پسر انسان» استفاده میکند (آیه ۱۰). این عنوان ریشه در کتاب دانیال دارد (دانیال ۱۳:۷). در اناجیل، این عنوان تنها توسط خود عیسی مسیح بهکار میرود؛ در کتاب اعمال رسولان نیز توسط نخستین شهید، استیفان (اعمال رسولان ۵۶:۷)، و در کتاب مکاشفه توسط یوحنا (مکاشفه ۱۳:۱).
اموالی که به خادمان سپرده شد – لوقا ۱۱:۱۹-۲۷
این مَثَل دارای پسزمینهای تاریخی است: هنگامی که هیرودیس بزرگ در سال ۴ پیش از میلاد درگذشت، پادشاهی خود را به پسرش هیرودیس آرکِلائوس واگذار کرد. اما تصمیم نهایی، با امپراتور روم بود. از اینرو، آرکِلائوس بههمراه برادرانش، فیلیپُس و هیرودیس آنتیپاس، به روم رفتند. یهودیان نمیخواستند آرکِلائوس را بهعنوان پادشاه خود داشته باشند (آیه ۱۴)، زیرا او حتی از پدرش نیز بیرحمتر شناخته میشد (نگاه کنید به متی ۲۲:۲). یهودیان، هیئتی پنجاهنفره را به روم فرستادند تا درخواست کنند که آرکِلاوس پادشاه نشود.
امپراتور روم تنها نیمی از پادشاهی پدر را به آرکِلائوس سپرد تا بر آن حکومت کند، یعنی یهودیه، سامره و ادوم (همان ادوم، جایی که خاندان هیرودیس از آن برخاسته بودند)؛ و این امکان را داشت که اگر فرمانروایی شایستگی نشان دهد، قلمرو بیشتری به او داده شود. او بهعنوان فرماندار منصوب شد. برادرانش به مقام حاکمان رُبع (تترارخ) رسیدند و باقی پادشاهی هیرودیس بزرگ به آنان واگذار شد.
بهزودی آشکار شد که یهودیان حق داشتند. در عید فِصَح پس از بهقدرت رسیدن او، آرکِلائوس سه هزار تن از مخالفان خود را به قتل رساند (مراجعه شود به آیه ۲۷). آرکِلائوسِ بیرحم نشان داد که فرمانروای شایستهای نیست و در سال ۶ میلادی برکنار و به گُل تبعید شد. پس از آن، یهودیه و سامره تحت حاکمیت روم قرار گرفتند. در دوران خدمت علنی عیسی، پُنتیوس پیلاطُس فرماندار بود.
آرکِلائوس از این جهت نیز با مَثَلِ عیسی ارتباط دارد که کاخ زمستانیای را که پدرش هیرودیس ساخته بود و در آتشی ویران شده بود، بازسازی کرده بود؛ این کاخ در اَریحا و در نزدیکی همان محل قرار داشت. یهودیان در انتظار مسیحایی زمینی بودند که پادشاهی داوودی را دوباره برقرار سازد. از اینرو، هنگامی که عیسی به اورشلیم نزدیک میشد، امیدی در میان بود که اکنون پادشاهی داوودی آغاز خواهد شد (مقایسه شود با آیه ۳۸، «پادشاه»). اما عیسی میخواست نشان دهد که پادشاهی او (پادشاهی آسمانی) هنوز بهظهور نرسیده است، بلکه او نخست بهسوی پدر در آسمان بازخواهد گشت و سپس بار دیگر با قدرت و اقتدار خواهد آمد. برای شاگردان نیز دشوار بود که چیزی جز یک مسیحای زمینی را انتظار داشته باشند (مقایسه شود با لوقا ۲۱:۲۴؛ اعمال رسولان ۶:۱).
«مینا» (آیه ۱۳- مترجم: در یونانی بهجای کلمه "سکه طلا"، مینا آمده است) تقریباً معادل دستمزد سه ماه یک کارگر بود. توجه داشته باشید که پول به دَه خادم داده شد، اما بعداً تنها از سه نفر نام برده میشود. انتظار میرفت تعداد خادمان برابر با تعداد رسولان، یعنی دوازده نفر باشد. در هر صورت، این مَثَل به ما یادآوری میکند که در مَثَلها نباید همواره بکوشیم برای هر جزئیاتی توضیحی بیابیم.
آیه ۱۴ پیشگویی مسیر خودِ عیسی در یک هفته بعد است. در جمعهٔ نیک، مردم او را پادشاه نخواندند، بلکه بهسوی صلیب فراخواندند (نگاه کنید به لوقا ۲۱:۲۳).
خادم اول و دوم (آیات ۱۶-۱۹) با پولی که دریافت کرده بودند تجارت کردند. یکی از دیگری موفقتر بود. پاداش در مقایسه با مبلغ دریافتی بسیار عظیم بود: در برابر هر «مینا»، شهری با درآمد مالیاتیاش عطا شد. خادم سوم (آیات ۲۰-۲۱) برخلاف فرمان روشن سَرورش (آیه ۱۳) عمل کرده بود: او پول را پنهان کرده بود. او مطابق دانستهٔ خود رفتار نکرد (مقایسه شود با تثنیه ۲۸:۲۹). حتی جرأت نکرد آن را به صرّافان بسپارد، زیرا میترسید در کار خود شکست بخورند و نتیجه زیان باشد. او بر اساس سخنان خودش داوری میشود: میدانست چه باید بکند، اما آن را انجام نداد (آیات ۲۲-۲۳). میتوان گفت که خادم سوم تنها به خود میاندیشید و به هیچوجه حاضر نبود به سَرورش خدمت کند.
پولِ خادمِ شریر، با وجود اعتراض دیگر خادمان (آیات ۲۴-۲۶)، به خادمِ موفق داده میشود. او پیشتر توانایی خود را نشان داده بود، ازاینرو مسئولیت بیشتری به او سپرده شد. در ملکوت خدا نیز چنین است: به کسی که در خدمت خدا امین باشد، مسئولیتهای بیشتری سپرده میشود.
مَثَل با مجازات شدیدِ پادشاه نسبت به کسانی که نمیخواستند او را بهعنوان پادشاه خود بپذیرند پایان مییابد (آیه ۲۷). در اینجا بهآسانی میتوان اشارهای به ویرانی اورشلیم در سال ۷۰ میلادی دید (مقایسه شود با آیات ۴۳-۴۴). این مَثَل چه میخواهد به ما بیاموزد؟ روشنترین تعلیم آن، وفاداری در انجام وظیفهای است که سپرده شده است. فریسیان به احتیاطکاری شهرت داشتند؛ آنان ۳۶۵ گونه نهی وضع کرده بودند و افزون بر آن، احکام دیگری نیز وجود داشت، بهگونهای که مجموع آنها به ۶۱۳ میرسید. میتوان گفت آنان بسیار میاندیشیدند که چه کارهایی - بهویژه در روز سَبَّت - نباید انجام شود. ظاهراً این نگرش، کلیسای اولیه را نیز تهدید میکرد. گفتهٔای معروف در باب حکمت میگوید: «مطمئنترین راه برای خطا نکردن، هیچ کاری نکردن است».
ما بهعنوان مسیحیان، وظیفهای داریم که از سوی خدا به ما سپرده شده است تا زمانی که مسیح در جلال بازگردد. نباید آنچه را دریافت کردهایم پنهان کنیم و منفعل بمانیم. میتوان گفت که در ایمان، یا پیش میرویم یا عقب میرویم؛ ایستادن درجا ممکن نیست.
ورود عیسی به اورشلیم – لوقا ۲۸:۱۹-۴۰
اهمیت این روایت از آنجا آشکار است که یوحنا - که بهندرت در انجیل خود آنچه را دیگر انجیلنویسان نقل کردهاند بازگو میکند - نیز ورود عیسی به اورشلیم را توصیف میکند (متی ۱:۲۱-۹؛ مرقس ۱:۱۱-۱۰؛ یوحنا ۱۲:۱۲-۱۹).
اکنون حرکت بهسوی اورشلیم عملاً آغاز شد (آیه ۲۸). کوه زیتون (آیه ۲۹) در شرق اورشلیم قرار دارد و نام خود را از درختان زیتونی گرفته است که در آنجا میرویند و از آنها روغن گرفته میشود. در دامنهٔ این کوه، باغ جتسیمانی واقع است.
مکان دقیق بیتفاجی (آیه ۲۹) روشن نیست؛ احتمالاً بر فراز کوه زیتون قرار داشته است. بیتعنیا، زادگاه مارتا، مریم و ایلعازر (یوحنا ۱:۱۱)، امروزه در عربی «العازریه» نامیده میشود، یعنی «روستای ایلعازر»، و قبر ایلعازر نیز در همانجاست. این روستا در فاصلهٔ دو مایلی شرق اورشلیم، بر دامنهٔ شرقی کوه زیتون قرار داشت. «بیتعنیا» به معنای «خانهٔ فقیران» و «بیتفاجی» به معنای «خانهٔ انجیرها» است.
اینکه عیسی شب را در بیتعنیا گذرانده بود (یوحنا ۱:۱۲)، سبب شد مردم از شهر بیرون آمده تا به استقبال او بروند (یوحنا ۱۲:۱۲-۱۳). با پخش شدن خبر ورود عیسی مسیح، جمعیت رفتهرفته بیشتر شد. حیوانی که «تا بهحال کسی بر آن سوار نشده است» (آیه ۳۰)، برای مقاصد مقدس بهکار میرفت (مقایسه شود با اعداد ۲:۱۹؛ اول سموئیل ۷:۶). این روستا احتمالاً بیتفاجی بوده است.
سلیمان - که او نیز از نسل داوود بود - برای تاجگذاری خود بر قاطر سوار شده بود (اول پادشاهان ۳۳:۱). اما عیسی بر الاغ سوار شد، نه بر اسب؛ اسبی که مرکبِ فاتحان و فرماندهان جنگی بود. عیسی مسیح «شاهزادهٔ صلح» بود (اشعیا ۵:۹). همچنین این الاغ پیشگویی زکریا ۹:۹ را به انجام رساند (متی ۴:۲۱-۵).
«ای دختر صَهیون، بسیار شادی کن!
و ای دختر اورشلیم، فریاد بلند سر ده!
هان پادشاهت نزد تو میآید؛ او عادل و صاحب نجات است،
فروتن و سوار بر الاغ، بر کُرۀ الاغ»
(زکریا ۹:۹).
از آنجا که این الاغ چند صاحب داشت، بهنظر میرسد آنان فقیر بودهاند (آیه ۳۳). آنان عیسی را میشناختند (آیه ۳۱). انداختن لباسها در برابر سوار (آیه ۳۶) نشانهای از احترام شاهانه بود (نگاه کنید به دوم پادشاهان ۱۳:۹).
هنگامی که در مسیر، معبد برای نخستینبار دیده شد (آیه ۳۷)، زائران با فریاد شادی و شکرگزاری واکنش نشان دادند. اکنون همهٔ توجهها بر عیسی متمرکز شده بود. بزرگترین معجزهٔ عیسی، برخیزاندن ایلعازر از مردگان بود (یوحنا ۴۴:۱۱)، و اکنون آنان از روستای ایلعازر به راه افتاده بودند.
اناجیل مختلف، فریادهای مردم را دربارهٔ عیسی با تعابیر اندکی متفاوت نقل میکنند (آیه ۳۸). این امر طبیعی است، زیرا جمعیت همچون گروهی هماهنگ که یک صدا را بهصورت یکسان فریاد بزنند نبود، بلکه در بخشهای گوناگون جمعیت، فریادهای متفاوتی شنیده میشد. لوقا واژهٔ «هوشیعانا» را بهکار نمیبرد - چراکه برای خوانندگان غیریهودی او ناآشنا بود - بلکه از واژهٔ یونانی «دوکسا» بهمعنای «جلال» استفاده میکند (مترجم: در ترجمه هزاره نو "مبارک است پادشاهی که به نام خداوند میآید! صلح و سلامت در آسمان و جلال در عرشِ برین باد!"). او برای عیسی عنوان «پادشاه» را بهکار میبرد؛ متی «پسر داوود» را میآورد؛ مرقس از «پادشاهی داوود» سخن میگوید؛ و یوحنا «پادشاه اسرائیل» را ذکر میکند. همهٔ این عناوین میتوانستند به مسیحای زمینی اشاره داشته باشند. فریاد لوقا، شباهت زیادی به ستایش فرشتگان در شب میلاد مسیح دارد:
«جلال بر خدا در عرش برین، و صلح و سلامت بر مردمانی که بر زمین مورد لطف اویند!»
(لوقا ۱۴:۲).
سرود «هوشیعانا» (مزمور ۲۵:۱۱۸-۲۶) بخش اساسیِ ورود به اورشلیم بود. شاخههای نخل - که لوقا نیز به آنها اشاره نمیکند - از اجزای جشنهای بزرگ بهشمار میرفتند، از جمله در نخستین روز عید خیمهها (لاویان ۴۰:۲۳).
شاید فریسیانی که از عیسی خواستند شاگردانش را از فریاد زدن بازدارد (آیه ۳۹)، اهل جلیل بودند. آنان خطر سیاسی این فریادها را درک میکردند و از عیسی میخواستند دعوی مسیحابودن خود را انکار کند. اما عیسی مسیح میگوید اکنون زمان آشکار شدن حقیقت است (آیه ۴۰): اگر مردم خاموش شوند، سنگها فریاد خواهند زد (مقایسه شود با حبقوق ۱۱:۲-۱۲؛ همچنین نگاه کنید به لوقا ۸:۳: سخنان یحیی تعمیددهنده به مخالفانش که خدا میتواند از سنگها برای ابراهیم فرزندانی برانگیزد).
از سوی دیگر، در اینجا میتوان اشارهای نیز به ویرانی اورشلیم دید (آیه ۴۴): سنگی بر سنگی باقی نماند؛ و این گواهی بود بر آنچه برای یهودیان در رد کردن مسیحِ خود بههمراه داشت. در سال ۶۲ میلادی، یعقوب، برادر زمینی عیسی مسیح و رهبر کلیسای اورشلیم، به همراه دیگر رهبران کلیسا کشته شد. هنگامی که شورش یهودیان در سال ۶۶ میلادی آغاز شد، مسیحیان باقیمانده اورشلیم را ترک کردند، و در سال ۷۰ میلادی، زمانی که شهر ویران شد، تنها یهودیان در آنجا مانده بودند.
اندوه نجاتدهنده بر شهری که زمان فیض را نشناخت - لوقا ۴۱:۱۹–۴۴
قلهٔ کوه زیتون حدود صد متر از اورشلیم بلندتر است؛ از آنجا میتوان تمام شهر را دید. در میان شادی مردم، عیسی مسیح ناگهان به گریه میافتد؛ نه بهخاطر مسیر رنج خود، بلکه بهسبب فاجعهای که برای اورشلیم در پیش بود. ویرانیای که عیسی پیشگویی کرد، حدود چهل سال بعد، در سال ۷۰ میلادی بهوقوع پیوست. به همینسان، ارمیای نبی نیز نابودی شهر را چهلسال پیشتر پیشگویی کرده بود (۶۲۶–۵۸۶ پیش از میلاد؛ ارمیا ۱۱:۱–۱۹)، و او نیز بر اورشلیم نوحه سر داده بود (ارمیا ۱۳:۸–۲۲). یک نسل برای توبه فرصت داده شد، اما این امر واقع نشد (آیه ۴۲).
اورشلیم «شهر صلح» خوانده میشود، اما تاریخ آن - و تا حدی وضعیت امروز آن - دقیقاً خلاف این را نشان میدهد. هیچ شهری به این اندازه در محاصره قرار نگرفته است. رومیان به فرماندهی تیتوس (که بعدها امپراتور روم شد) شهر را محاصره کردند، و سرانجام در سال ۷۰ میلادی، بهسبب قحطی و گرسنگی ساکنان، استحکامات شهر فروپاشید.
واژهٔ یونانیِ «eirēnē» (در آیه ۴۲) که به معنای «صلح» است، یادآور واژهٔ عبری «shalom» است؛ واژهای که به معنای رابطهٔ درست میان خالق و خلقت است. این روایت تنها در انجیل لوقا آمده است. در انجیل لوقا و کتاب اعمال رسولان، از اورشلیم بیش از تمام عهد جدید یاد شده است.
پاکسازی معبد - لوقا ۴۵:۱۹–۴۸
مرقس میگوید که پاکسازی معبد در روز دوشنبهٔ هفتهٔ مقدس رخ داد (مرقس ۱۲:۱۱، ۱۵)، اما لوقا زمان آن را ذکر نمیکند. دادوستد در صحنِ غیر یهودیان انجام میشد. حیوانات قربانی فقط با پول صوری (Tyrian) قابل خرید بودند؛ در اصل هر حیوانی میتوانست برای قربانی آورده شود، اما به سبب فاصلههای طولانی، مردم آنها را در همانجا خریداری میکردند. بهنظر میرسد که کاهنان معبد در اورشلیم از تبدیل پول و این تجارت سود دریافت میکردند.
«... نوشته شده است که ”خانۀ من خانۀ دعا خواهد بود“؛ امّا شما آن را ’لانۀ راهزنان‘ ساختهاید».
«آیا این خانه که نام من بر آن است، در نظر شما لانۀ راهزنان شده است؟ خداوند میفرماید: اینک من خود این را دیدهام!».
و نیز بر سخنان (اشعیا ۷:۵۶) دربارهٔ معبد بهعنوان خانهٔ دعا:
«... خانۀ من، خانۀ دعا برای همۀ قومها خوانده خواهد شد».
خدمت زمینی عیسی مسیح به نابودی معبد خواهد انجامید، زیرا معبد دیگر حامل معنای حقیقی خود نیست (یوحنا ۱۷:۲–۲۱، مقایسه شود با عبرانیان ۱۱:۹–۱۸:۱۰).
در اینجا، حمایت مردم، عیسی را از توطئههای مرگبار رهبران قوم حفظ میکند (آیه ۴۸). در آیه ۴۷، هر سه گروه سنهدرین یهود ذکر شدهاند: سران کاهنان، علمای دین، و مشایخ قوم.