انجیل لوقا، باب ۱۸

انجیل لوقا


بیوه‌زن و قاضی بی‌انصاف - لوقا ۱:۱۸–۸

این مَثَل در واقع یک مَثَل به‌معنای دقیق کلمه نیست، بلکه روایتی است که بر تقابل‌ها تکیه دارد. خدا مانند آن قاضی بی‌انصاف نیست، بلکه دقیقا برعکسِ اوست.

در اسرائیل، هر شهر باید داوری می‌داشت (تثنیه ۱۸:۱۶-۲۰). داورِ این روایت شایسته نبود و شرایط اساسی این منصب را نداشت: ترس از خدا و احترام به انسان (دوم تواریخ ۶:۱۹-۷). هنگامی هم که سرانجام عدالت را اجرا کرد، انگیزه‌اش کاملاً خودخواهانه بود.

عیسی مسیح تعلیم داد که یک مسیحی در ارتباطی پیوسته با خدا زندگی می‌کند، نه اینکه فقط در زمان‌های مشخص برای دعا به او رجوع کند، چنانکه در اسلام (پنج نوبت نماز روزانه) و در یهودیت (دانیال ۱۰:۶، حداکثر سه بار در روز) دیده می‌شود.

«آیا این کار را همچنان به تأخیر خواهد افکند؟»/«آیا در یاری خود درنگ خواهد نمود؟» (آیه ۷)، را همچنین می‌توان چنین ترجمه کرد: «حتی اگر به‌نظر برسد که در یاری خود تأخیر می‌کند». یاری در زمان مناسب می‌رسد، نه لزوماً در زمانی که ما می‌خواهیم. حتی اگر کمک به‌نظر دیر برسد، خواهد آمد؛ بنابراین دلیلی برای دلسردی نیست (آیه ۱). در این تأخیر، می‌توان محبت خدا و دعوت او از مخالفانش را نیز دید: او زمان بیشتری برای بازگشت و توبه می‌دهد.

در پایان (آیه ۸) اشاره‌ای وجود دارد به این واقعیت که هرچند انجیل باید برای همهٔ امت‌ها موعظه شود (متی ۱۸:۲۸-۲۰)، تنها عدهٔ اندکی دعوت خدا را می‌پذیرند. بخش بزرگی از بذرهای افشانده‌شده بر زمین نامناسب می‌افتد، جایی که گیاه آغاز به رشد نمی‌کند؛ اما این نیز نباید ما را دلسرد سازد. اگر از ایمان و دعا دست بکشیم، مسیر متوقف می‌شود.

فریسی و خراجگیر - لوقا ۹:۱۸–۱۴

این دو مرد در این مَثَل نمایندهٔ دو گروه از مردم هستند. فریسی نمایندهٔ انسان‌های ریاکار و خود پارساانگار است. او خود را برتر از دیگران می‌دانست، چنانکه مورخ یهودی یوسفوس نیز دربارهٔ فریسیان گفته است، و در واقع، اگر معیارها انسانی باشد، از دیگران دیندارتر به‌نظر می‌رسید.

فریسیِ این حکایت، به‌گونه‌ای دعا می‌کند که دیگران او را ببینند و دعایش را بشنوند. همین نکته به‌خوبی نشان می‌دهد که او چیزی برای درخواست از خدا نداشت. او گمان می‌کرد هرآنچه نیاز دارد در اختیار دارد و اکنون تنها برتری خود از را دیگران به نمایش می‌گذاشت. او نه‌تنها احکام شریعت را به‌جا می‌آورد، بلکه از آن فراتر نیز می‌رفت. شریعت تنها یک‌بار روزه در سال را مقرر کرده بود، در روز بزرگ کفاره، یعنی یوم کیپور (لاویان ۲۹:۱۶)، اما او هفته‌ای دو بار روزه می‌گرفت. همچنین هنگام خرید خوراک، ده‌یک می‌پرداخت، زیرا ممکن بود یکی از کشاورزان آن را پرداخت نکرده باشد؛ فریسی به خود می‌بالید.

اما خراجگیر درمانده بود؛ حتی هنگام دعا چشمان خود را نیز بلند نکرد. او فقط دعوی خود را به‌دست خدا سپرد. چیزی نداشت که به خدا عرضه کند، جز گناهانش.

با این حال، خراجگیر عادل شمرده شد و پارسا اعلام گردید. در یونانی، فعل به‌صورت مجهول آمده است که عمل خدا را نشان می‌دهد. اما فریسی خود را عادل می‌شمرد و بیرون از عمل خدا باقی ماند. تفاوت دقیقاً در همین‌جا بود: نگاه آنان به خود و به خدا متفاوت بود، و همین تفاوت باعث شد برخورد خدا با آنان نیز متفاوت باشد.

عیسی و کودکان - لوقا ۱۵:۱۸–۱۷

پس از مدتی طولانی، لوقا مطلبی را نقل می‌کند که در انجیل مرقس نیز یافت می‌شود. روایت مشترک پیشین در لوقا ۱۴:۱۱–۲۶ و مرقس ۲۲:۳–۲۷ بود؛ بنابراین در اینجا آن بخشِ طولانیِ افزوده در روایت لوقا پایان می‌یابد.

مرقس و متی در روایت خود از واژهٔ «کودکان» (paidia) استفاده می‌کنند، اما لوقا در این بخش واژهٔ «نوزادان» (brefē) را به‌کار می‌برد. بنابراین سخن از کودکانی بسیار خردسال است. آنان نیز نزد عیسی پذیرفته بودند. برای ورود به ملکوت خدا لازم نیست انسان بزرگ شود، بلکه درست برعکس است (آیه ۱۷). الگوبودن کودکان نه به‌خاطر معصومیت آنان، چنانکه اغلب گفته می‌شود، بلکه به‌سبب ایمانِ اعتمادآمیزشان است؛ آنان ملکوت خدا را بی‌تردید می‌پذیرند.

بهای پیروی از عیسی و پاداش آن - لوقا ۱۸:۱۸–۳۰

این صاحب‌منصب ثروتمند، شبیه همان فریسیِ پیش‌گفته است. هر دو گمان می‌کردند که تمام شریعت را به‌طور کامل به‌جا آورده‌اند. در یهودیت، گروهی وجود داشتند که به آن‌ها «اهلِ تاو» گفته می‌شد؛ کسانی که شریعت را تا آخرین حرف آن انجام داده بودند. «تاو» آخرین حرف الفبای عبری است (همچنین مقایسه کنید با پولس: فیلیپیان ۵:۳-۶ «عدالتی که از شریعت است، بی‌عیب بود»).

اما آن مرد ثروتمند در درون خود احساس می‌کرد که شایستهٔ ملکوت خدا نیست. عیسی «نقطهٔ ضعف» او را آشکار ساخت. او حتی قادر نبود الزامِ نخستین فرمان را به‌جا آورد، یعنی محبت به خدا بیش از هر چیز دیگر. عیسی به او نشان داد چه چیزی او را به این زمان و این جهان وابسته نگه داشته است.

برخی کوشیده‌اند دشواری نجات آن مرد ثروتمند را با این توضیح کاهش دهند که در آن زمان در اورشلیم دری وجود داشت به نام «سوراخ سوزن» که شتر تنها با سختی و بدون بار می‌توانست از آن عبور کند. برخی دیگر خواسته‌اند واژهٔ «شتر» را به «طناب» تغییر دهند، زیرا این دو واژه در یونانی بسیار به هم نزدیک‌اند. اما آیات ۲۶–۲۷ نشان می‌دهد که عیسی چیزی را بیان کرد که از نظر شنوندگانش ناممکن بود: اینکه بزرگ‌ترین حیوانِ شناخته‌شدهٔ آن زمان، از کوچک‌ترین سوراخِ ممکن عبور کند.

بنابراین نجات به انسان وابسته نیست، بلکه به خدا وابسته است؛ از اعمال انسانی هیچ کمکی برنمی‌آید (فیلیپیان ۷:۳-۹).

«... نه با پارسایی خویشتن که از شریعت است،
بلکه با آن پارسایی که از راه ایمان به مسیح به دست می‌آید،
آن پارسایی که از خداست و بر پایۀ ایمان»
(فیلیپیان ۹:۳).

ظاهراً پطرس احساس می‌کرد که شاگردان، آن شرطی را که عیسی برای آن مرد ثروتمند تعیین کرده بود، انجام داده‌اند؛ ازاین‌رو از عیسی مسیح درباره پاداش آنان پرسید. عیسی پاسخ داد که یک مسیحی می‌تواند از ایمان خود همین‌اکنون نیز بهره‌مند شود، اما باید همواره به‌یاد داشت که هدف نهایی ایمان، خارج از این زمان است (مقایسه کنید با اول قرنتیان ۱۹:۱۵). حیات جاودان به‌وسیله فیض عطا می‌شود؛ و به‌دست‌آوردنی نیست.

هشدار نهایی – لوقا ۳۱:۱۸–۳۴

برای سومین و آخرین‌بار، عیسی مسیح شاگردان خود را از راه دردناکی که در پیش داشت آگاه ساخت. فاصلهٔ اریحا تا اورشلیم تنها یک روز راه بود، بنابراین سفر زمینی عیسی به پایان خود نزدیک می‌شد.

شاگردان سخنان عیسی مسیح را درک نکردند. درک آن برایشان آسان نبود، همان‌گونه که برای ما نیز - با آنکه از منظر تحقق به همان وقایع می‌نگریم. گاهی نمی‌خواهیم آنچه واقعاً بر عیسی در اورشلیم گذشت را درک کنیم. راه‌های خدا رازآلود است و اغلب کاملاً با پیش‌تصورات ما متفاوت است؛ ازاین‌رو گاه بسیار دشوار است که آن‌ها را درک کرده و بپذیریم.

«... افکار من افکار شما نیست،
و نه راههای من، راههای شما.
زیرا چنانکه آسمان از زمین بلندتر است،
راههای من نیز از راههای شما و افکار من از افکار شما بلندتر است» (اشعیا ۸:۵۵-۹).

اعتراف مرد نابینا - لوقا ۳۵:۱۸–۴۳

اندکی پیش از رسیدن به اورشلیم، عیسی مسیح برای نخستین‌بار به‌طور علنی خود را به‌عنوان مسیح آشکار ساخت. برخی می‌خواستند فریادِ به‌ظاهر خطرناک و از نظر سیاسی حساسِ آن مرد نابینا را خاموش کنند، اما این بار عیسی اجازه داد این صدا شنیده شود. زمان آن رسیده بود که دیگر، نبوت‌های مربوط به مسیح نیز به تحقق بپیوندد، از جمله آنهایی که از رنج‌های او سخن می‌گفتند؛ بنابراین دیگر دلیلی برای پنهان نگاه داشتن مسیح بودن او وجود نداشت.