انجیل لوقا، باب ۱۶

انجیل لوقا


بهره‌برداری از موقعیت - لوقا ۱:۱۶-۱۳

مَثَلِ مباشرِ ناعادل و نادرست یکی از دشوارترین روایت‌های عهد جدید برای تفسیر است.

اقداماتِ مباشر به‌راحتی قابل فهم است. او از اموالِ ارباب خود سوءاستفاده کرده بود. در آن زمان، در جلیل مزارعِ بزرگ بسیاری وجود داشت که مالکانِ آن‌ها در جای دیگری - اغلب در اورشلیم - زندگی می‌کردند. این ارباب شنید که خادمی که مزرعه را اداره می‌کرد، نادرست عمل کرده است. مباشر دریافت که تنها تا زمانی می‌تواند به خود کمک کند که هنوز در مقامِ مدیریت است. پس بدهکاران را فراخواند - ظاهراً کسانی که از مزرعه به‌صورت نسیه خرید کرده بودند - و یکی‌یکی اسناد بدهی را تغییر داد.

تنها دو مورد از این تقلب‌ها به‌طور مشخص بیان شده است: یکی از بدهکاران، ۵۰ خمره روغن (حدود ۲۰۰۰ لیتر) بدهی‌اش «بخشیده» شد و دیگری ۲۰ پیمانهٔ بزرگ گندم‌اش (حدود ۸۰۰۰ لیتر). ارزش هر دو مقدار تقریباً برابر با ۵۰۰ دینار بود.

اکنون مباشر دوستانی داشت که در این نادرستی با او شریک بودند. بنابراین می‌توانست انتظار داشته باشد که پس از برکناری، به او کمک کنند. حتی می‌توانست آنان را تحت فشار قرار دهد.

چه کسی مباشرِ ناعادل را تحسین کرد؟ (آیهٔ ۸) دو احتمال وجود دارد: یا عیسی مسیح، یا اربابِ مزرعه. اگر این ارباب باشد، ناچار زیرکیِ خادم خود را تحسین کرده است. اما پیام این مَثَل چیست؟ آیا می‌خواهد بگوید با یک فریبِ هوشمندانه می‌توان از مجازات گریخت؟ اما اگر عیسی او را تحسین کرده باشد، چگونه ممکن است چنین شخصِ نادرستی را بستاید؟

باید به‌یاد داشت که این روایت یک الگو برای تقلید - «برو و همین‌گونه عمل کن» - نیست، بلکه یک مَثَل است. مَثَل‌ها معمولاً تنها یک نکته و یک پیام اصلی دارند (هرچند اغلب تلاش می‌شود از هر جزئیات آن‌ها معنای تازه‌ای استخراج شود).

پیام این مَثَل این است که انسان باید زمانِ باقی‌مانده را به‌درستی و به‌گونه‌ای سودمند به‌کار گیرد. انسان تنها در این زندگی می‌تواند توبه کند؛ پس از مرگ دیگر دیر است!.

تصادفی نیست که لوقا - یا احتمالاً خودِ عیسی - بلافاصله پس از این مَثل، مَثَلی دربارهٔ انسان امین و انسان نادرست آورده است. تعلیمِ عیسی دربارهٔ چگونگی خدمت به ارباب در آیات ۱۰ تا ۱۳ بیان می‌شود، نه در آیات ۱ تا ۷! همچنین توجه داشته باشید که داستانِ مردِ ثروتمند و ایلعازر (آیات ۱۹ تا ۳۱) هم، توضیح‌دهندهٔ این بخش است.

در اینجا «ثروت» به هر آنچه موقتی است اشاره دارد، به هر آنچه به این زمان و این زندگی تعلق دارد. ثروت می‌تواند دارایی، قدرت، دوستان و مانند آن باشد. عطایایی که خدا به ما داده است باید به‌درستی به‌کار گرفته شوند. اما متأسفانه جایگاه‌ها اغلب جابه‌جا می‌شوند: عطیه جای عطاکننده را می‌گیرد، و چیزی زمینی به خدای ما بدل می‌شود.

در «کتاب کتشیزم بزرگ»، لوتر در توضیح فرمان نخست بیان می‌کند که خدای انسان یا بت او چیست. خدای ما همان کسی است که به او تکیه می‌کنیم و از او زندگی می‌گیریم. اگر به چیزی جز خدا تکیه کنیم، آن چیز برای ما به بت تبدیل شده است. خدا عطایای خود را به ما نداده است تا آن‌ها را همچون بت بپرستیم، بلکه تا آن‌ها را به‌کار گیریم و از این طریق دیگران را به پادشاهی خدا دعوت کنیم.

ریاکاری و زندگیِ دوگانه - لوقا ۱۴:۱۶-۱۸

ریاکاری یکی از مشکلاتِ ویژهٔ فریسیان بود (مقایسه کنید با متی ۱۳:۲۳-۳۶). آنان می‌خواستند پارسا به‌نظر برسند، اما همیشه نمی‌خواستند مطابق تعلیم خود زندگی کنند. از این‌رو نوعی زندگیِ دوگانه داشتند: از یک سو در امور دینی سخت‌گیر بودند، و از سوی دیگر به خود اجازه می‌دادند کارهایی انجام دهند که شریعت آن‌ها را محکوم می‌کرد. اما خدا تنها به ظاهر نمی‌نگرد، بلکه به دلِ انسان نظر دارد (لوقا ۳۹:۷-۴۰).

عیسی تنها یک نمونه آورد. تفسیرِ فریسیان از طلاق، در عمل به نوعی چندهمسری انجامیده بود؛ نه هم‌زمان، بلکه یکی پس از دیگری (پولس نیز به همین موضوع اشاره می‌کند در رومیان ۱۷:۲-۲۴، به‌ویژه آیهٔ ۲۲). رابی هیلل تعلیم می‌داد که حتی خراب شدن یک غذا نیز می‌توانست دلیلی کافی برای طلاق یک زن باشد.

فریسیان فراموش کرده بودند که شریعتِ خدا راهِ ملکوت آسمان را به انسان نشان می‌دهد (هرچند راهِ نجات از طریق شریعت برای ما ناممکن است). برای آنان، شریعت به مجموعه‌ای از قوانین تبدیل شده بود که می‌توان آن‌ها را «تفسیر» کرد. اما برای عیسی مسیح، شریعت مکاشفه‌ای مقدس و پایدار از سوی خدا بود (آیهٔ ۱۷)، و از همین‌رو او شریعت را بسیار جدی‌تر و سخت‌گیرانه‌تر از فریسیان تفسیر می‌کرد (متی ۲۱:۵-۳۲).

عیسی همچنین تعلیم داد که شریعت به‌عنوان راهِ نجات، دیگر کارایی ندارد. پس از یحیی تعمیددهنده، زمانِ فیض آغاز شده است. با این حال، این به آن معنا نیست که این زندگی هیچ ارتباطی با رسیدن به ملکوت آسمان ندارد. نشانه‌ای روشن از این امر، داستانِ مردِ ثروتمند و ایلعازر است که در ادامه می‌آید و همچنین توضیحی برای آیات ۹ تا ۱۳ به‌شمار می‌رود.

مرد ثروتمند و ایلعازر – لوقا ۱۹:۱۶-۳۱

ماجرای مرد ثروتمند و ایلعازر یک نمونه است، اما نمونه‌ای منفی؛ یعنی رفتاری که نباید از آن پیروی کرد. ایلعازرِ فقیر در آستانهٔ خانهٔ مرد ثروتمند افتاده بود. احتمالاً فلج بود، چون نمی‌توانست سگ‌ها را از خود دور کند. در نظر یهودیان، سگ حیوانی ناپاک به‌شمار می‌آمد و سگ‌های آن زمان نیز ولگرد و همچون جانورانی درنده بودند.

اما پس از مرگ، جایگاه آن دو وارونه شد: ایلعازر در کنار ابراهیم قرار گرفت و مرد ثروتمند در هاویه. نکتهٔ مهم این است که مرد ثروتمند به‌خاطر ثروتمند بودنش به هاویه نرفت، بلکه به‌سبب شیوه‌ای که از ثروتش استفاده کرده بود به آنجا وارد شد. از این گذشته، خودِ ابراهیم نیز مردی ثروتمند بود؛ بنابراین نجات با میزان دارایی انسان تعیین نمی‌شود. ایلعازر نیز به‌خاطر فقرش نجات نیافت. عیسی به ایمان ایلعازر به‌صراحت اشاره نمی‌کند، اما نام او خود گویای بسیار چیزهاست: «خداوند کمک می‌کند». ایلعازر از جمله «فقیرانی» بود که امید خود را بر یاری خدا نهاده بودند.

تعلیم این ماجرا آن نیست که بی‌عدالتی‌ها و رنج‌هایی که انسان در این زندگی متحمل می‌شود، پس از مرگ جبران خواهد شد. بلکه پیام آن این است که انتخابی که انسان در این زندگی انجام می‌دهد، حتی پس از مرگ نیز پابرجا می‌ماند (آیه ۲۶).

یهودیان تعلیم می‌دادند که ابراهیم گاه‌به‌گاه خدمتکار خود، ایلعازر (پیدایش ۲:۱۵، در یونانی: لازاروس) را می‌فرستاد تا ببیند آیا یهودیان محبت برادرانه را به‌جا می‌آورند یا خیر. مرد ثروتمند در این آزمون شکست خورد؛ او تنها به خود می‌اندیشید. ایلعازر تنها شخصی است که در مَثَل‌های عیسی نام او به‌طور مشخص ذکر شده است.

کفایت کلام خدا برای نجات

زندگی پس از مرگ برای مرد ثروتمند امری غیرمنتظره بود. از این رو از ابراهیم درخواست کرد که ایلعازر را بفرستد تا پنج برادرش را هشدار دهد؛ اما ابراهیم نپذیرفت. اگر آن‌ها به مکاشفهٔ خدا در کتب مقدس ایمان نمی‌آوردند، حتی اگر کسی از مردگان برخیزد نیز ایمان نخواهند آورد.

نمونهٔ این واقعیت را در آنچه رخ داد می‌بینیم، زمانی که عیسی ایلعازر، برادر مارتا و مریم، را از مردگان برخیزانید. این عمل باعث شد مخالفان عیسی به این نتیجه برسند که باید او را به قتل برسانند (یوحنا ۵۳:۱۱). ایمانی پدید نیامد، بلکه ناباوری شدیدتر و عمیق‌تر شد. حتی قیام خودِ عیسی مسیح نیز همه را متقاعد نساخت که او خداوند است (متی ۱۱:۲۸-۱۵).

حتی امروز نیز معجزات، ایمان زنده و حقیقی را پدید نمی‌آورند. ایمان راستین تنها بر بنیاد کلام خدا تولد می‌یابد. ما نمی‌توانیم جز بر اساس مکاشفهٔ خدا، به عیسی مسیح به‌عنوان کفارهٔ گناهان خود ایمان بیاوریم. هنگامی که ابراهیم از فرستادن ایلعازر نزد برادران مرد ثروتمند خودداری کرد، دلیلش این نبود که چنین کاری ناممکن است، بلکه این بود که بی‌فایده است (آیه ۳۱).

برخی نکات

هاویه/جهان مردگان (آیهٔ ۲۳) هنوز همان هلاکت نهایی نیست (مقایسه کنید با مکاشفه ۱۳:۲۰-۱۴). ما دربارهٔ زندگی پس از مرگ آگاهی چندانی نداریم، از این‌رو نظام‌ها، ترتیب‌ها و «تعالیم مربوط به وضعیت انسان پس از مرگ (پیش از داوری نهایی)» که در این‌باره ساخته شده‌اند، ناگزیر در حد حدس و گمان باقی می‌مانند. نکتهٔ اصلی این است: پس از مرگ دو امکان وجود دارد، و انتخاب میان آن‌ها همین‌جا و در این زندگی، انجام می‌گیرد، نه در زندگی آینده.

رفتنِ مرد ثروتمند به هاویه نشان می‌دهد که صرفاً تعلق داشتن به جماعتِ وارثانِ ابراهیم برای نجات کافی نیست (مقایسه کنید با یوحنا ۳۷:۸-۴۷). به همین‌سان، تعلق داشتن به کلیسا نیز نجات‌بخش نیست؛ بلکه ایمان به عیسی مسیح است که نجات می‌دهد.

گاه با خود می‌اندیشم که مدافعانِ "انجیلِ کامیابی" این بخش را چگونه توضیح می‌دهند (مترجم: انجیل کامیابی» تعلیمی است که وعده می‌دهد ایمان به خدا به‌طور مستقیم موجب ثروت، سلامتی و موفقیت دنیوی می‌شود). در اینجا، سرانجامِ آن‌که در این جهان ثروتمند و کامیاب بود، پس از مرگ نیکو نیست، اما آن‌که فقیر و درمانده بود، در آنجا تسلی می‌یابد.

خداوند مطابق خواست‌های ما عمل نمی‌کند، بلکه بر وفق ارادهٔ قدوس خویش عمل می‌کند.