انجیل لوقا، باب ۱۳
عدم توبه به هلاکت میانجامد - لوقا ۱:۱۳-۵
هیچیک از رویدادهای ذکرشده در این آیات در منابع تاریخیِ غیردینی ثبت نشده است. با این حال، پیلاطس فرمانروایی سنگدل بود و این گزارش با تصویری که از دوران او در دست داریم سازگار است. یهودیان قربانیها را تنها در معبد اورشلیم تقدیم میکردند. بهنظر میرسد این واقعه در یکی از اعیاد بزرگ رخ داده باشد، زیرا در چنین مواقعی افراد عادی نیز در ذبح قربانیها مشارکت میکردند. جلیلیان نیز به روحیهٔ شورشی شناخته میشدند؛ شورش بزرگ سال ۶۶ میلادی نیز از جلیل آغاز شد. چهبسا این گروه، جمعی از غیوران بودهاند که به رومیان لو داده شده بودند.
چرا این رویداد را برای عیسی مسیح بازگو کردند؟ بهنظر میرسد که این خبر تازهای بوده و بهتازگی رخ داده بود. اما آیا هدف، کشاندن او به دام نبود؟ اینکه او جانب کدام را خواهد گرفت؛ یهودیان یا روم؟ اگر جانب روم را میگرفت، در نظر مردم بیاعتبار میشد؛ و اگر از شورشیان یهودی حمایت میکرد، میتوانست به رومیان گزارش داده شود (مقایسه شود با متی ۱۵:۲۲-۲۲ دربارهٔ پرداخت مالیات به قیصر).
پاسخ عیسی از یک باور رایج یهودی آغاز میشود: اینکه مصیبت نتیجهٔ گناه است (ایوب ۷:۴-۸، ۵:۲۲-۱۱؛ یوحنا ۱:۹-۳). اما عیسی این دیدگاه را نمیپذیرد و آن را بهصراحت رد میکند. او توجه را به پرسش اصلی معطوف میسازد: سرانجامِ نجاتیافتگان چه خواهد بود؟ نباید ذهن خود را صرف مردگان کنیم، بلکه باید به حال زندگان بیاندیشیم (مقایسه شود با لوقا ۵۹:۹-۶۰).
پیلاطس در اورشلیم آبراهی ساخت که آب را به حوض سیلوآم میرساند؛ از این رو ممکن است مرگ آن هجده نفر با همین پروژهٔ ساختمانی مرتبط بوده باشد. با این حال، این احتمال نیز هست که حادثه به پروژهای دیگر مربوط بوده که به فاجعه انجامیده است.
مهم است دریابیم که در نگاه کتابمقدس، چیزی بهنام تصادف یا سرنوشتِ کور وجود ندارد؛ تاریخ در حاکمیت خداست. عیسی مسیح در اینجا همان مضمون پایان فصل پیش را ادامه میدهد: هیچکس از اندازهٔ زمان خود آگاه نیست. اکنون روز نجات است (دوم قرنتیان ۱:۶-۲)، اکنون زمانی است که فیض خدا را دریابیم. در دعای کهن کلیسا نیز از خدا میخواهیم که ما را از «مرگِ ناگهانی» حفظ کند؛ یعنی مرگی که انسان را ناآماده دربرگیرد. از این رو، باید همواره آماده باشیم، زیرا هیچکس لحظهٔ پایان را نمیداند.
در آیه ۴، واژهٔ «خطاکار» را میتوان «بدهکار» نیز ترجمه کرد، که در این صورت پیوند آن با لوقا ۵۸:۱۲-۵۹ روشنتر میشود.
در آیه 3، فعل «بازگشتن – توبه کردن» در متن یونانی به زمان حال آمده و بیانگر عملی پیوسته است؛ اما در آیه 5، فعل «بازنگشتن/توبه نکردن» در متن یونانی بهگونهای آمده که به یک عملِ قطعی و یکباره اشاره دارد. هر دو - هم بازگشتِ یکباره و هم بازگشتِ روزانه بهسوی خدا - بخشی از زندگی مسیحیاند.
دورانِ فیض- لوقا ۶:۱۳-۹
در کتابمقدس، تاکستان غالباً نمادی از اسرائیل است؛ شناختهشدهترین نمونهٔ آن اشعیا ۱:۵-۷ است. اما در اینجا سخن از درخت انجیری است که در میان تاکستان روییده است. انجیر و تاک در یوئیل ۷:۱، ۱۲ نیز در کنار هم آمدهاند (همچنین در ناحوم ۱۲:۳؛ مرقس ۴:۱۱). در میکاه ۴:۴ و زکریا ۱۰:۳ این دو، نماد دوران صلحاند. همچنین در هوشع ۱۰:۹، ۱۶، بیثمری درخت انجیر تصویری از بتپرستی اسرائیل - بهویژه پادشاهی شمالی، افرایم - در زمان هوشع است.
در این مثل، دو نکته روشنتر از معنای نمادینِ درخت انجیر و تاکستان وجود دارد:
۱. صاحبِ تاکستان خداست (مقایسه شود با لوقا ۹:۲۰-۱۶).
۲. باغبان، عیسی مسیح است.
بهطور سنتی، درخت انجیر نمادی از اسرائیل دانسته شده است؛ قومی که دورانِ فیضِ آن رو به پایان بود؛ و در سال ۷۰ میلادی، اورشلیم ویران شد.
کِنِت ای. بیلی در کتاب خود (از نگاه دهقانان) «Through Peasant Eyes» تفسیر دیگری ارائه میدهد: درخت انجیر نمایانگر رهبران مذهبی اسرائیل است. بهگفتهٔ او، این نماد تقریباً در یک دورهٔ مشخص تحقق یافت؛ بهگونهای که در روز پنطیکاست، رسولان، رهبری «اسرائیلِ خدا» را بهدست گرفتند (مقایسه شود با اول پطرس ۱۷:۴). این برداشت با سرنوشت باغبانان شریر در مثل تاکستان در لوقا ۹:۲۰-۲۰ نیز هماهنگ است، بهویژه آیات ۱۶-۲۰. رهبران مذهبی اسرائیل خود باعث پژمردگی قوم شدند (مقایسه شود با متی ۱۵:۲۳ و لوقا ۴۳:۶-۴۵).
عیسی در راه اورشلیم بود (لوقا ۵۱:۹؛ ۲۲:۱۳) و خدمت علنی سهسالهٔ او به پایان خود نزدیک میشد. او به رهبران مذهبی یهود آخرین فرصت را میداد. متن عمداً وضعیت را باز میگذارد: روشن نمیگوید که آیا درخت انجیر مهلت دیگری یافت یا خیر، و اگر یافت، آیا ثمری آورد یا خیر. با این حال، رهبران مذهبی یهود به سبب بیثمری از میان برداشته شدند (آیه ۷؛ مقایسه شود با لوقا ۷:۳-۹، موعظهٔ یحیی تعمیددهنده).
شفای زنی علیل - لوقا ۱۰:۱۳-۱۷
رعایت یا عدم رعایت احکام سَبَت بارها به موضوع اختلاف میان عیسی و فریسیان تبدیل میشد (برای نمونه: متی ۱:۱۲-۸، ۱۱-۱۲؛ مرقس ۲۳:۲-۲۸، ۱:۳-۶؛ لوقا ۶:۶-۱۱، ۱:۱۴-۶؛ یوحنا ۱:۵-۱۸).
ربیهای یهود، احکام سَبَتِ عهد عتیق (خروج ۹:۲۰-۱۱؛ تثنیه ۱۲:۵-۱۵) را با ۳۹ قانون دیگر «تکمیل» کرده بودند. در مجموع، ۶۱۳ حکم به شریعت افزوده شده بود که ۳۶۵ مورد آن نهی و ۲۴۸ مورد آن فرمان بهشمار میرفت. افزون بر اینها، سنتهای پدران نیز وجود داشت. بهگونهای میتوان گفت: در روز سَبَت، هر آنچه بهصراحت مجاز شمرده نشده بود، ممنوع تلقی میشد. با این حال، ربیها در یافتن راههایی برای دور زدن تمام این قوانین نیز مهارت داشتند.
نکتهٔ اصلی عیسی مسیح این بود: سَبَت برای انسان است، نه انسان برای سَبَت (مرقس ۲۷:۲). از این رو، این زن نیز لازم نبود منتظر روز خاصی بماند؛ او میتوانست هماندم نزد عیسی مسیح بیاید. رئیس کنیسه فردی عادی و مسئول ادارهٔ امور بود؛ میتوان گفت نوعی مدیر یا ناظم. او «پشه را صافی میکند، اما شتر را فرو میبلعد» (متی ۲۴:۲۳). ریاکاری او در این موضوع آشکار شد که، به ظاهر با مردم سخن میگفت، در حالی که در واقع قصد او سرزنش عیسی مسیح بود (آیه ۱۴).
عیسی مسیح این زن را از بندی که شیطان بر او نهاده بود رها ساخت (آیه ۱۶). در آغاز آفرینش، همهچیز نیکو بود (پیدایش ۳۱:۱)، اما سقوط انسان بیماری را به جهان وارد کرد. این زن در همان لحظه طعمی از آسایشِ سَبَتِ خدا را چشید (عبرانیان ۹:۴).
در چهارچوب این متن، شایسته است از خود بپرسیم: آیا ما نیز «قوانین سَبَتِ» خود را داریم؟؛ یا الگوهای مذهبی و عادتهای روحانیای که بهجای آنکه راه را برای عمل خدا باز کنند، مانعی در برابر آن شدهاند؟
دانهٔ خردل و خمیرمایه - لوقا ۱۸:۱۳-۲۱
هر دو مثل بر این نکته تأکید دارند که امری عظیم از آغازی کوچک پدید میآید. دانهٔ خردل در میان دانههایی که یهودیان در کشت بهکار میبردند، کوچکترین بهشمار میرفت. بوتهٔ خردل تا حدود ۳ تا ۴ متر رشد میکند و درخت آن حتی تا ۸ متر میرسد. در حزقیال ۲۲:۱۷-۲4، درخت بزرگ نمادی از قوم اسرائیل است و پرندگان نمایانگر ملتهای غیریهودیاند.
خمیرمایه در عهد جدید غالباً معنایی منفی دارد (مقایسه شود با لوقا ۱:۱۲)، اما در اینجا بهروشنی معنایی مثبت یافته است. اندکی خمیرمایه برای تمام خمیر کافی است (آیه ۲۱؛ حدود سه پیمانه آرد).
آغاز پادشاهی خدا کوچک و بهظاهر بیاهمیت بود؛ خدمت عیسی مسیح در فلسطین. اما بهتدریج، حتی در همین جهان نیز، گسترش مییابد (متی ۱۸:۲۸-۲۰) و در ابدیت آشکار خواهد شد که تنها واقعیت پایدار همین است. این مثل ما را به تأمل وامیدارد: آیا ارادهٔ خدا میتواند سراسر وجود ما را دربرگیرد، یا بخشهایی هست که آن را بیرون از قلمرو او نگه داشتهایم؟
چه کسانی نجات خواهند یافت؟ - لوقا ۲۲:۱۳-۳۰
از عیسی مسیح پرسشی الهیاتی - حتی میتوان گفت فلسفی - پرسیده شد: «سرور من، آیا تنها شماری اندک از مردم نجات خواهند یافت؟»؛ اما او بار دیگر مسیر گفتوگو را عوض میکند و آن را از یک پرسش کلی به مسئلهای شخصی تبدیل میکند. بهجای آنکه صرفاً به این پرسش پاسخ دهد که «چند نفر نجات مییابند»، این پرسش را پیش مینهد: «آیا تو در میان نجاتیافتگان خواهی بود؟». امور دینی نباید در حد بحثهای نظری باقی بمانند، بلکه باید به زندگی شخصی مربوط شوند؛ نه صرفاً دانشی ذهنی، بلکه واقعیتی زیسته.
منظور عیسی از «درِ تنگ» (آیه ۲۴) چیست؟ این عبارت گاه چنین تفسیر شده که انسان تنها با تلاشی بسیار میتواند بهسختی از آن عبور کند (مقایسه شود با «بکوشید»، آیه ۲۴). اما اگر متن را با دقت بخوانیم، میبینیم که عیسی مسیح در این بخش (لوقا ۲۲:۱۳–۳۵:۱۴) به عوامل گوناگونی اشاره میکند که این در را تنگ میسازند. بنابراین، تنگیِ در را میتوان چنین فهمید: ورود به آن محدودیتهایی دارد. عبارت «بکوشید وارد شوید» نیز به این معناست: این امر را جدی بگیرید؛ مسئلهٔ ایمان، امری جدی است.
نخستین عاملِ محدودکنندهای که عیسی به آن اشاره میکند، زمان است. زمانی فرا خواهد رسید که در بسته میشود (آیه ۲۵؛ متی ۱۰:۲۵). هیچکس نمیتواند از دری که بسته شده وارد شود، هرچند پیشتر گشوده بوده باشد. بلافاصله پس از آن (آیات ۳4-۳۵)، عیسی از این شکایت میکند که یهودیان نخواستند از درِ گشوده وارد شوند. همچنین در آیه ۲۶ به گذشته اشاره میشود: «با تو خوردیم و آشامیدیم»؛ یعنی در همان زمان که عیسی مسیح در میان آنان بود. اما بسیاری در آن هنگام نخواستند وارد شوند و بیرون ماندند (آیه ۲۸). نشانههای زمان شناخته نشد (لوقا ۵4:۱۲-۵۹)، و چنین پنداشته شد که هنوز فرصت باقی است؛ اما هنگامی که خواستند وارد شوند، دیگر دیر شده بود.
مثلِ موازی در متی (متی ۲۱:۷-۲۳) نشان میدهد که آنکه در را میبندد، خودِ عیسی مسیح است («مرا خواهند گفت»، متی ۲۲:۷). او همان در است (یوحنا ۷:۱۰؛ ۶:۱۴)، و این نیز یک محدودیت دیگر را نشان میدهد: تنها یک درِ حقیقی وجود دارد.
در آیه ۲۸ بار دیگر به داوری نهایی و هلاکت اشاره میشود. آیات ۲۸ تا ۳۰ از دگرگونی جایگاهها در آن روز سخن میگویند: یهودیانی که نجات خود را بدیهی میپنداشتند، بیرون میمانند، و غیریهودیان درون جای میگیرند.
زمانبندیِ خدا - لوقا ۳۱:۱۳-۳۵
آیا فریسیان میخواستند عیسی را هرچه زودتر به یهودیه بکشانند تا او را به دام اندازند، یا هشدارشان دربارهٔ نیتهای هیرودیس از سر خیرخواهی بود؟ پاسخ عیسی نشان میدهد که مسیر و کارهای او تنها بر اساس زمانبندی خدا پیش میرفت.
هِیرودیس آنتیپاس از سال ۴ پیش از میلاد تا ۳۹ میلادی بر جلیل و ناحیهٔ آنسوی اردن (که بعدها «پِریا» نامیده شد) حکومت میکرد. او پسر هیرودیس بزرگ بود. همانند پدرش، ادومی بود و نه یهودی؛ از این رو، پادشاه موعودِ یهود - مسیحِ داوودی - برای او تهدیدی واقعی بهشمار میرفت. بنابراین، قصد او برای کشتن عیسی میتواند واقعی بوده باشد (مقایسه شود با متی ۱۶:۲-۱۸، کشتار کودکان در بیتلحم). عیسی مسیح در جمعهٔ نیکو با هیرودیس روبهرو شد، و اناجیل تأکید میکنند که در آن هنگام با او سخن نگفت (لوقا ۸:۲۳-۱۲).
«روباه» (آیه ۳۲) بهاحتمال اشارهای است به ضعف هیرودیس، نه زیرکی او؛ زیرا یهودیان روباه را حیوانی ضعیف و ترسو میدانستند. عبارت «امروز و فردا» (آیات ۳۲-۳۳) در آن زمان کنایه از دورهای کوتاه بود. عیسی در روز سوم به یهودیه نرفت، بلکه بعدها رفت. روز سوم» (آیه ۳۲)، اشارهای روشن به رستاخیز عیسی مسیح در عید فصح است (مقایسه شود با لوقا ۲۲:۹؛ هوشع ۲:۶).
در عهد عتیق، تنها از دو نبی یاد شده که در اورشلیم کشته شدند: زکریا (دوم تواریخ ۲۰:۲۴-۲۲) و اوریا (ارمیا ۲۰:۲۶-۲۳). در اینجا، «اورشلیم» احتمالاً بهمعنای تمام قوم یهود یا بهطور خاص رهبران آنان بهکار رفته است. متی نیز توصیفی مشابهِ آیات ۳۴-۳۵ را در جریان هفتهٔ مقدس آورده است (متی ۳۷:۲۳-۳۹). عیسی بیتردید تعالیم خود را بارها تکرار میکرد
در آیه ۳۴، واژهٔ «بارها - چندبار» میتواند به دو معنا فهمیده شود: یا به این واقعیت اشاره دارد که عیسی پیشتر چندین بار به اورشلیم آمده بود (یوحنا ۱۳:۲؛ ۴۵:۴ - نخستین بار؛ یوحنا ۱:۵، بار دوم؛ یوحنا ۱۰:۷،بار سوم؛ و یوحنا ۲۲:۱۰؛ بار چهارم)، و یا اینکه عیسی در اینجا با «صدای خدا» سخن میگوید؛ خدایی که قرنها قوم خود را بهسوی خویش فراخوانده بود، اما پاسخ اندکی یافته بود. «بالها» (آیه ۳۴) نیز تصویری آشنا در عهد عتیق برای بیان حفاظت خداست (تثنیه ۱۱:۳۲؛ مزمور ۸:۱۷-۹؛ ۸:۳۶).