راهنمای مطالعهٔ رساله به افسسیان، فصل ۵ – از روح پُر شوید

اَفِسسیان


دعوت به پیروی از الگوی مسیح – افسسیان ۱:۵–۲

این تنها بخشی در عهد جدید است که از تقلید از مسیح سخن می‌گوید («میمِتِس - mimētēs» در یونانی، «ایمیتاتور - imitator» در لاتین). مقصود این است که انسان بکوشد از نمونه‌ای که او بر جای گذاشت پیروی کند. بنابراین، معنای آن اینست که لزوماً نیازی نیست دقیقاً همان اعمال را انجام دهیم، بلکه اعمالی را انجام می‌دهیم که مطابق با ارادهٔ مسیح باشد.

یکی از نمونه‌های این امر، بخشیدن است. بخشایشِ ما همواره ناقص است، اما بااین‌حال باید آن را مطابق با نمونه‌ای که مسیح قرار داد به‌جا آوریم. یکی از ویژگی‌های رایجِ بدعت‌ها، مطالبهٔ اطاعتِ بی‌قیدوشرط از یک رهبر است. هرگاه اطاعت از انسان‌ها یا قوانینِ انسانی، به‌جای اطاعت از مسیح طلب شود، این نشانه‌ای از بدعت است.

همان‌گونه که ایمان، شیوهٔ خاصی از زندگی و سبکِ زیستن را پدید می‌آورد (آیهٔ ۲: «با محبت رفتار کنید، چنانکه مسیح هم ما را محبت کرد»)، بی‌ایمانی نیز شیوهٔ خاصِ خود را به‌وجود می‌آورد:

«مباد که در میان شما از بی‌عفتی یا هر گونه ناپاکی یا شهوت‌پرستی حتی سخن به میان آید، زیرا اینها شایستۀ مقدسین نیست. گفتار زشت و بیهوده‌گویی و سخنان مبتذل نیز به هیچ روی زیبنده نیست؛ به جای آن باید شکرگزاری کرد. زیرا یقین بدانید که هیچ بی‌عفت یا ناپاک یا شهوت‌پرست، که همان بت‌پرست باشد، در پادشاهی مسیح و خدا نصیبی ندارد»
(افسسیان ۳:۵-۵).

مسیح قربانیِ یگانه و نهایی را تقدیم کرد که به‌واسطهٔ آن، کفّارهٔ گناهانِ تمامی جهان را به‌جا آورد (عبرانیان ۲۶:۷–۲۸).

«زیرا با یک قربانی، تقدیس‌شدگان را تا ابد کامل ساخته است» (عبرانیان ۱۴:۱۰). از همین رو، دیگر نیازی نیست - و نباید - بکوشیم نجاتِ خود را به‌دست آوریم. آنچه باقی می‌ماند، قربانی‌های شکرگزاری است.

گناهانِ وسوسه‌انگیز – افسسیان ۳:۵–۷

ما انسان‌ها تمایل داریم گناهان را درجه‌بندی کنیم: گناهان بزرگ و کوچک. اما نزدِ خدا، هر گناه همان طغیانِ واحد علیه خداست: پشت کردن به خدا. عیسی گناهِ جهان را برداشت (یوحنا ۲۹:۱)؛ نه به‌معنای گناهانِ پراکنده، بلکه به‌عنوان یک واقعیتِ واحد که انسان را از خدا جدا می‌کند. عیسی پیوندِ گسسته میان انسان و خدا را دوباره برقرار ساخت.

پولس - و نیز کلیسای مسیحی در طول اعصار - تشخیص داده است که برخی گناهان بیش از دیگران وسوسه‌انگیزند. از همین رو، پولس به‌طور خاص نسبت به آن‌ها هشدار می‌دهد. اغلب، از «فهرست‌های گناه» پولس، تنها گناهانِ مربوط به امور جنسی به‌یاد آورده می‌شوند، اما حتی در همین‌جا نیز او نسبت به گناهان در سه حوزهٔ زندگی هشدار می‌دهد:

۱. امور جنسی
۲. گفتار
۳. مال و ثروت

در قرونِ وسطی، از «هفت گناهِ مهلک» سخن گفته می‌شد که عبارت بودند از:
۱. غرور
۲. طمع
۳. شهوت
۴. حسد
۵. مستی
۶. خشم
۷. تنبلیِ روحانی

پولس و کلیسای نخستین به‌روشنی می‌دیدند که ثروت و دارایی‌ها در اشکالِ گوناگون خود تا چه اندازه می‌توانند وسوسه‌انگیز باشند. و امروز نیز این وسوسه از میان نرفته است؛ بلکه برعکس بیشتر شده است.

برای درکِ آیهٔ ۵، مهم است به یاد داشته باشیم که حتی مسیحیان نیز در گناه می‌افتند. اما یک مسیحی در گناه زندگی نمی‌کند؛ او در گناه باقی نمی‌ماند و آن را به‌طور مستمر انجام نمی‌دهد. عیسی همهٔ گناهان را می‌آمرزد، اگر آمرزش از او طلب شود.

هشدارِ آیهٔ ۶ دربارهٔ معلمینِ دروغین، به‌ویژه امروز نیز اهمیت دارد. در کلیسای نخستین، جنبش‌های گنوسی تعلیم می‌دادند که روح صرفاً زندانیِ جسم است. ازاین‌رو بر این باور بودند که گناه کردن مجاز است، زیرا تنها بر جسم تأثیر می‌گذارد و نه بر روح. سرانجامِ چنین معلمینِ دروغین، محکومیت است.

امروز نیز انواعی از معلمانِ ضدِ شریعت (کسانی که اهمیتِ شریعتِ خدا را انکار می‌کنند) وجود دارند. آنان اعلام می‌کنند که همه نجات خواهند یافت، یا اینکه انسان می‌تواند با اطمینان گناه کند، زیرا خدا در این امور چندان سخت‌گیر نیست. اما واقعیت اینست که خدا تغییر نکرده است!

از تاریکی به نور – افسسیان ۸:۵–۱۴

پولس نمی‌گوید که افسسیان در تاریکی زندگی می‌کردند؛ بلکه می‌گوید که آنان خودِ تاریکی بودند. نور و تاریکی دو پادشاهی هستند: پادشاهیِ خدا و پادشاهیِ دشمنِ او. هیچ قلمروِ سومِ بی‌طرفی وجود ندارد. عیسی نیز همین حقیقت را در موعظهٔ سرِ کوه بیان کرد:

«پس اگر نوری که در توست ظلمت باشد، چه ظلمت عظیمی خواهد بود!»
(متی ۲۳:۶).

مسیح نورِ حقیقی است:

«آن نور حقیقی که به هر انسانی روشنایی می‌بخشد، براستی به جهان می‌آمد»
(یوحنا ۹:۱).

تنها در او نورِ راستین وجود دارد (آیهٔ ۱۴):

«امّا هرآنچه به وسیلۀ نور افشا گردد، آشکارا دیده می‌شود. زیرا هرآنچه آشکار می‌شود نور است. از این جهت گفته شده است: ای که در خوابی، بیدار شو، از مردگان برخیز، که مسیح بر تو خواهد درخشید»
(افسسیان ۱۳:۵-۱۴).

در آیهٔ ۱۲، به‌نظر می‌رسد پولس به فرقه‌ای اشاره می‌کند که تعلیم می‌داد گناه کردن مجاز است (نگاه کنید به آیهٔ ۶).

نقل‌قولِ آیهٔ ۱۴ از عهد عتیق نیست، بلکه به‌احتمال از یک سرودِ تعمیدی یا آیینِ تعمید گرفته شده است. انسانِ بت‌پرست مرده بود؛ مسیح او را برانگیخت و به او نور بخشید.

هدایتِ روح‌القدس – افسسیان ۱۵:۵–۲۰

پولس بر اهمیتِ روح‌القدس در سلوکِ مسیحی تأکید می‌ورزد. مسیحی تحتِ هدایتِ او گام برمی‌دارد، نه بر اساسِ حکمتِ خود. این امر در آیهٔ ۱۸ آشکار است، جایی که فعل در حالتِ مجهول آمده است. پُر شدن از روح، کارِ خداست. همچنین شایانِ توجه است که پولس هنگام سخن گفتن از پُر شدن از روح، از زمانِ حالِ یونانی استفاده می‌کند. بنابراین، این امری پیوسته است، نه رویدادی یک‌باره.

اینکه پولس مستی را با پُر شدن از روح در تقابل قرار می‌دهد، در نگاه نخست ممکن است عجیب به‌نظر برسد. اما باید در نظر داشت که در نخستین روزِ پنطیکاست، رسولان به مستی متهم شدند (اعمال ۱۳:۲: «امّا برخی نیز ریشخندکنان می‌گفتند: اینان مست شرابند!»).

الکل و روح‌القدس یک ویژگیِ مشترک دارند: هر دو می‌کوشند انسان را تحت‌تأثیرِ خود قرار دهند. انسان باید خود را با آنچه نیکوست هماهنگ سازد، نه با آنچه شر است.

بخشی موازی در رساله به کولسیان از سکونتِ غنیِ کلامِ خدا در ایمانداران سخن می‌گوید:

«کلام مسیح به دولتمندی در شما ساکن شود؛ و با مزامیر، سرودها و نغمه‌هایی که از روح است، با کمال حکمت یکدیگر را پند و تعلیم دهید؛ و با شکرگزاری و از صمیم دل برای خدا بسرایید»
(کولسیان ۱۶:۳).

عملِ روح‌القدس هرگز از کتاب‌مقدس جدا نیست. روح به‌گونه‌ای خاص کلام را روشن می‌سازد. همچنین توجه کنید که اندرزِ پولس برای پُر شدن از روح هیچ محدودیتی ندارد؛ این دعوت برای همهٔ مسیحیان است، نه فقط عده‌ای خاص و «به‌اصطلاح روحانی».

آیهٔ ۱۹ ما را به ارزش و اهمیتِ سرودها یادآور می‌شود. احیاهای روحانی همواره به پدید آمدن سرودهای تازه انجامیده‌اند.

روابط زنان و شوهران – افسسیان ۲۱:۵–۲۳

پولس در هر دو رسالهٔ افسسیان و کولسیان (کولسیان ۱۸:۳–۱:۴) دربارهٔ سه نوع رابطه سخن می‌گوید:

۱. رابطهٔ میان زن و شوهر (افسسیان ۲۲:۵–۳۳)
۲. رابطهٔ میان فرزندان و والدین (افسسیان ۱:۶–۴)
۳. رابطهٔ میان غلامان/خادمان و اربابان (افسسیان ۵:۶–۹)

اغلب چنین فهمیده شده است که این دستورهای پولس برای همهٔ انسان‌ها الزام‌آور است. البته این تا حدی درست است، زیرا جهان به‌وسیلهٔ خدا آفریده شده و بر اساس نظمی که او برقرار کرده اداره می‌شود. اما اگر نادیده بگیریم که پولس فرمان‌های خود را به کارِ مسیح پیوند می‌دهد، به خطا خواهیم رفت. ازاین‌رو، تنها مسیحیان می‌توانند این احکام را در بسترِ درستِ خود درک کنند، زیرا تنها آنان محبتِ مسیح را می‌شناسند. این امر به‌روشنی در آیهٔ ۲۱ دیده می‌شود:

«به حرمت مسیح، تسلیم یکدیگر باشید»
(افسسیان ۲۱:۵).

اطاعت به این معنا نیست که انسان خود را به شخصی دیگر تسلیم کند، بلکه به این معناست که خود را تابعِ نظمی سازد که خدا برقرار کرده است. اگر ایمان داریم که خدا ما را محبت می‌کند، آنگاه ایمان داریم که او احکامِ خود را برای خیرِ ما مقرر داشته است. بنابراین، دلیلی برای ستیز با آن‌ها وجود ندارد.

انسان تنها می‌تواند به این فرمان‌های پولس به‌صورت داوطلبانه تن در دهد. اگر این فرمان‌ها با اجبار تحمیل شوند، معنای خود را از دست می‌دهند. پس مسئله، اطاعتِ تحقیرآمیز نیست، بلکه قرار گرفتن در جایگاهِ خود مطابق با ارادهٔ خداست. عهد عتیق این حقیقت را با عبارتِ «ترسِ خداوند» بیان می‌کرد (امثال ۱۰:۹ «ترسِ خداوند آغازِ حکمت است»؛ نگاه کنید به آیهٔ ۲۱: «به حرمتِ مسیح»).

به‌نظر می‌رسد درکِ این دستورها در روزگارِ ما دشوار است، زیرا دیدگاهی تحریف‌شده نسبت به رهبری و اقتدار داریم. دیدگاهِ درست دربارهٔ رهبری این است: رهبر پیشاپیش حرکت می‌کند و ضرباتِ دشمن را بر خود می‌گیرد (نگاه کنید به آیهٔ ۲۵). اقتدار به معنای قدرتِ نامحدود نیست. رهبر در قبالِ نحوهٔ به‌کارگیریِ اقتداری که خدا به او داده است، در برابر خدا پاسخگوست.

شایانِ توجه است که پولس سه بار به مردان فرمان می‌دهد که همسرانِ خود را محبت کنند (آیات ۲۵، ۲۸، ۳۳؛ نگاه کنید به یوحنا ۱۵:۲۱–۱۷). همچنین، مسیح نیز سه بار به‌عنوان الگو و نمونه برای مردان مطرح می‌شود (آیات ۲۵، ۲۹، ۳۲). می‌توان گفت وظیفه‌ای که به مردان سپرده شده دشوارتر، بلکه حتی ناممکن است؛ زیرا هیچ‌یک از ما نمی‌توانیم در محبت همچون مسیح باشیم.

رابطهٔ میان شوهر و همسر باید همانند رابطهٔ میان مسیح و کلیسا باشد: دیگر نه دو اراده، نه دو هدف، بلکه یک اتحاد (آیهٔ ۳۱). آیهٔ ۳۱ از پیدایش ۲۴:۲ نقل می‌کند:

«از همین رو، مرد پدر و مادر خود را ترک کرده، به زن خویش خواهد پیوست و یک تن خواهند شد»
(پیدایش ۲۴:۲).

این همان بخشی است که عیسی نیز در تعلیم خود دربارهٔ ازدواج به آن استناد کرد (متی ۴:۱۹-۵):

«مگر نخوانده‌اید که آفرینندۀ جهان در آغاز "ایشان را مرد و زن آفرید"، و گفت "از همین رو، مرد پدر و مادر خود را ترک کرده، به زن خویش خواهد پیوست و آن دو یک تن خواهند شد"؟»
(متی ۴:۱۹-۵).

شگفت‌آور است که پولس در اینجا نیز از تعمید سخن می‌گوید (آیهٔ ۲۶):

«تا آن را به آبِ کلام بشوید و این‌گونه کلیسا را طاهر ساخته، تقدیس نماید، و کلیسایی درخشان را نزد خود حاضر سازد که هیچ لک و چین و نقصی دیگر نداشته، بلکه مقدّس و بی‌عیب باشد»
(افسسیان ۲۶:۵-۲۷).

کسانی که برای تعمید ارزشی قائل نیستند، با عهد جدید - به‌ویژه رساله‌های پولس - آشنایی چندانی ندارند. حتی می‌توان گفت: «پولس تقریباً در هر زمینه‌ای از تعمید سخن به میان می‌آورد»؛ چرا؟ زیرا تعمید انسان را فرزندِ خدا می‌سازد. سراسرِ حیاتِ مسیحی، حیاتی است «پس از تعمید».