راهنمای مطالعهٔ رسالهٔ افسسیان، فصل ۴ - در حقیقت و محبت

اَفِسسیان


یگانگی در بدن مسیح - افسسیان ۱:۴–۶

یکی از مسائل مهم مسیحی در این قرن، «اکومِنیسم» بوده است، یعنی تلاش کلیساها برای دستیابی به وحدت. مبنای کتاب‌مقدسی این تلاش‌ها برای وحدت را می‌توان در این بخش و نیز در دعای کاهنانهٔ اعظم عیسی در یوحنا ۱۷ یافت.

«بیش از این در جهان نمی‌مانم، امّا آنها هنوز در جهانند؛ من نزد تو می‌آیم. ای پدرِ قدّوس، آنان را به قدرت نام خود که به من بخشیده‌ای حفظ کن، تا یک باشند، چنانکه ما هستیم»
(یوحنا ۱۱:۱۷).

متأسفانه، اکومِنیسم اغلب به معنای مشارکت بدون توجه به تفاوت‌ها بوده است؛ مشارکتی بدون بنیان مشترک. در مقابل، مشارکت مسیحیِ کتاب‌مقدسی بر این واقعیت استوار است که همهٔ مسیحیان در یک بنیان مشترک سهیم هستند، زیرا تنها یک خدا وجود دارد. خدا تنها یک کلیسا در جهان برقرار کرده است. این واقعیت که کلیسا به فرقه‌های گوناگون تقسیم شده است، پیامد گناه و خودخواهی است. اندرز پولس در آیهٔ ۳ بسیار ضروری است! وحدت حقیقی مسیحی چیزی نیست که ما آن را بسازیم، بلکه چیزی است که دریافت می‌کنیم: این وحدت به‌وسیلهٔ روح‌القدسِ خدا پدید آورده می‌شود:

«... تا آن یگانگی را که از روح است، به مدد رشتۀ صلح حفظ کنید»
(افسسیان ۳:۴).

از پیش نیز اعتقادنامهٔ یهودی بر این باور استوار بود که تنها یک خدا وجود دارد:

«بشنو، ای اسرائیل: یهوه، خدای ما، خداوندِ یکتاست»
(تثنیه ۴:۶).

ما نیز باید به‌یاد داشته باشیم که همهٔ مسیحیانِ حقیقی، فرزندانِ همان خدای واحد هستند و در راهِ همان ملکوت آسمان گام برمی‌دارند. هنگامی که مسیحیان را می‌بینیم که در اینجا بر زمین با یکدیگر نزاع می‌کنند، گاه می‌اندیشیم که آیا اصلاً در همان ملکوت آسمان واحد نیز با یکدیگر سازگار خواهند بود یا خیر.

در جهانی که به فرقه‌های گوناگون تقسیم شده است، کلیسای لوتری تعلیم می‌دهد که دست‌کم در درون کلیسای لوتری، ایمانِ نجات‌بخش وجود دارد. از این‌رو، انکار نمی‌کند که در دیگر فرقه‌ها نیز مسیحیانِ حقیقی حضور دارند، بلکه بر آنچه خدا از طریق لوتریسم مکشوف ساخته است تأکید می‌ورزد. هرجا که نجات از اعضای دیگر گروه‌های مسیحی سلب شود، به قلمرو بدعت وارد شده‌ایم.

توجه داشته باشید که پولس تأکید می‌ورزد که انسان نخست باید مسیحی گردد (دعوتِ خدا)، و تنها پس از آن است که سفر آغاز می‌شود؛ یعنی زندگیِ تقدیس‌شده در مقامِ یک مسیحی. بنابراین، این سفر ما نیست که ما را مسیحی می‌سازد، بلکه دعوتِ خداست. کلیسا قومِ خداست که در راهِ خانهٔ خویش گام برمی‌دارد.

فضایل مسیحی (آیهٔ ۲: فروتنی، ملایمت، بردباری) اغلب از سوی جهان به‌عنوان نشانه‌هایی از ضعف تلقی می‌شوند. به‌ویژه فروتنی، در دوران باستان مورد تحقیر قرار می‌گرفت. زیستن به‌عنوان یک مسیحی، غالباً به معنای حرکت برخلاف جریانِ غالب است!

آیهٔ ۵ هشداری جدی برای کسانی است که تعمید را تکرار می‌کنند. تنها یک تعمید وجود دارد و نمی‌توان آن را دوباره انجام داد. بااین‌حال، به تفاوت میان تعمید بزرگسالان و تعمیدِ دوباره توجه کنید. کتاب‌مقدس تعمید اطفال را تعلیم می‌دهد، اما به‌ویژه در میدان‌های بشارتی، بزرگسالان نیز باید تعمید یابند، زیرا در کودکی تعمید نیافته‌اند.

بر بنیادِ فیض – افسسیان ۷:۴–۱۲

پولس چنین می‌بیند که مناصبِ کلیسایی (خدمات) نیز عطایای فیض هستند (آیهٔ ۱۱؛ همچنین نگاه کنید به اول قرنتیان ۴:۱۲–۵، ۲۸–۳۱). این امری طبیعی است، زیرا خدا از طریقِ این خدمات، کلیسای خود را بنا می‌نماید. عطایای فیض نیز همگی در پیِ همان هدف هستند.

متأسفانه، اغلب چنین رخ می‌دهد که عطایای فیض، خود به هدف بدل می‌شوند. آن‌هادیگر ابزارهایی نیستند که خدا به‌واسطهٔ آن‌ها کلیسای خود را بنا می‌نماید، بلکه به‌آسانی به چیزی برای فخر کردن تبدیل می‌شوند. همین امر، البته، در مورد مناصب کلیسایی نیز صادق است. یکی از بهترین تعریف‌ها برای یک رهبر این است: «او در پیشاپیش حرکت می‌کند».

هنگامی که دربارهٔ عطایای روحانی و کاربرد آن‌ها سخن می‌گوییم، نباید از اول قرنتیان ۱۲–۱۴ غافل شویم. به‌ویژه فصل ۱۳ شایستهٔ توجه است. اگر برای به‌کارگیری عطایای روحانی، بنیان درستی وجود نداشته باشد - یعنی محبت - آن عطایا به باری سنگین بدل می‌شوند. هیچ عطیه‌ای از جانب خدا چنان نیست که انسان نتواند آن را به انحراف کشانده و به چیزی شوم بدل سازد. از همین رو، عطایای خدا باید به‌درستی و مطابق با مقصود او دریافت شوند.

هرگز نمی‌توان بیش از اندازه بر این حقیقت تأکید کرد که، مطابق کتاب‌مقدس، هر مسیحی عطیهٔ روحانیِ خاص خود را دارد، خواه یک عطیه باشد یا بیشتر (آیهٔ ۱: «به شایستگی دعوتی که از شما به عمل آمده است»). هیچ مسیحیِ «بی‌عطیه» وجود ندارد؛ بنابراین، هرگز نمی‌تواند در کلیسا وضعیتی پدید آید که خادمان همه‌چیز را انجام دهند و دیگران صرفاً «شنونده» باشند. هر مسیحی نقشی در بنای بدن مسیح بر عهده دارد.

فهرست‌های عطایای روحانی در عهد جدید (برای نمونه، اول قرنتیان ۱۲، رومیان ۱۲) بیش از بیست عطیهٔ متفاوت را دربرمی‌گیرند. بااین‌حال، مسلم است که هیچ فهرستی به‌تنهایی کامل نیست، و حتی همهٔ این فهرست‌ها در کنار هم نیز جامع نیستند؛ بلکه این‌ها صرفاً نمونه‌هایی هستند.

«باری، عطایا گونا‌گونند، امّا روحْ همان است»
(اول قرنتیان ۴:۱۲).

آیهٔ ۹ غالباً چنین تفسیر شده است که به نزولِ مسیح به هاویه اشاره دارد. بااین‌حال، تفسیرِ درست‌تر به‌احتمال زیاد این است که به فروتنیِ او در انسان شدن اشاره می‌کند (نگاه کنید به فیلیپیان ۵:۲–۱۱).

«او که همذات با خدا بود، از برابری با خدا به نفع خود بهره نجست، بلکه خود را خالی کرد و ذات غلام پذیرفته، به شباهت آدمیان درآمد. و چون در سیمای بشری یافت شد خود را خوار ساخت و تا به مرگ، حتی مرگ بر صلیب مطیع گردید»
(فیلیپیان ۶:۲-۸).

اینکه پنج گروهِ مختلفی که در آیهٔ ۱۱ ذکر شده‌اند دقیقاً چه می‌کردند، تا اندازه‌ای نامشخص باقی مانده است. دیگر رسولانی وجود ندارند. به‌نظر می‌رسد که اصطلاحِ «انبیا» نیز به کسانی اشاره دارد که در کلیسای نخستین، خدا به ایشان مکاشفات ویژه عطا می‌کرد.

اصطلاحِ «مبشر» تنها سه بار در عهد جدید به‌کار رفته است. افزون بر این بخش، در اعمال ۸:۲۱ (فیلیپسِ شماس: «... منزل فیلیپُسِ مبشر، یکی از آن هفت تن، رفتیم») و در دوم تیموتائوس ۵:۴ (تیموتائوس: «... سختیها را بر خود هموار کن؛ کار مبشّر را انجام ده و خدمت خویش را به کمال به انجام رسان»).

همچنین بحث‌های بسیاری در این‌باره وجود داشته است که آیا «شبانان و معلّمان» به یک گروه اشاره دارد یا به دو گروهِ جداگانه. می‌توان گفت که شبانان (شبانانِ کلیسا) همواره معلّم نیز هستند، اما در عین حال معلّمانی نیز وجود دارند که شبان نیستند. به بیان دیگر، به‌احتمال زیاد با دو گروهِ متمایز روبه‌رو هستیم.

ماهیتِ مسیح‌محورِ ایمان – افسسیان ۱۳:۴–۱۶

تا زمانی که در مسیرِ سفر خود به‌سوی مقصد، یعنی ملکوت آسمان، گام برمی‌داریم، همچنان در حال شکل‌گیری هستیم و ناتمام و ناقص باقی می‌مانیم. به‌نظر می‌رسد ایمان به‌گونه‌ای است که یا به پیش می‌رود یا به عقب بازمی‌گردد؛ ایستادن در یک نقطه ظاهراً ممکن نیست. برخی از مسیحیان مدتِ طولانی‌تری در این مسیر بوده‌اند و در ایمانِ خود نیرومندتر و بالغ‌تر شده‌اند، اما برخی دیگر تازه این راه را آغاز کرده‌اند.

رهبرانِ کلیسا باید در ایمانِ خود استوار باشند، زیرا دشمنِ جان‌ها به‌گونه‌ای خاص به رهبرانِ کلیسا حمله می‌کند:

«و نوایمان نیز نباشد، مبادا مغرور گردد و به محکومیت ابلیس دچار شود. و باید در میان مردمانِ بیرون نیز نیکنام باشد تا به رسوایی و دام ابلیس گرفتار نیاید»
(اول تیموتائوس ۶:۳-۷).

برخی از معلمانِ دروغین، بدون آنکه خود آگاه باشند، در خطا هستند، در حالی‌که برخی دیگر آگاهانه مسیح را رد می‌کنند. به‌ویژه کسانی خطرناک هستند که می‌پندارند مسیحیانِ حقیقی‌اند و نمایندهٔ ایمانِ رسولی هستند، حال آنکه چنین نیستند.

اینکه پولس در نامهٔ خود به افسسیان از تصاویرِ بدنِ انسان استفاده می‌کند، ممکن است از این واقعیت ناشی شده باشد که لوقا، که پزشک بود، در زمان نگارشِ رساله‌های زندان همراه او بوده است (کولسیان ۱۴:۴).

مسیحیتِ بالغ همچنین مستلزم درجه‌ای از نگاهِ نقادانه نسبت به تعلیماتِ جدید است. بااین‌حال، باید به یاد داشته باشیم که مسیح سرشار از فیض و راستی بود (یوحنا ۱۴:۱). یک اصرارِ سرد و خشک برای «درست بودن»، الگوی مسیح برای کلیسا نیست.

«مسیحیتِ نابالغ» اغلب در این باور آشکار می‌شود که اغلب تازه‌ترین واعظ یا کتابی که به‌تازگی خوانده شده، بهترین و تنها حقیقت محسوب می‌شود. البته اشتیاق داشتن امری نیکوست، اما آن نیز باید بر بنیانی استوار باشد، نه اینکه انسان همواره آماده باشد به جمعی تازه بپیوندد. رشد، نه‌تنها شامل مسیحیِ فردی می‌شود، بلکه جماعت و تمامی کلیسای مسیح را نیز دربرمی‌گیرد.

زندگی مانند فرزندان نور - افسسیان ۱۷:۴–۲۴

جان نیوتن، سرایندهٔ سرودهای معروف، روزی گفت: «آن‌گونه که باید نیستم؛ اما دیگر آن‌گونه که بودم نیز نیستم. به‌واسطهٔ فیضِ خدا، آن چیزی هستم که هستم». مسیحی شدن، دگرگونی‌هایی در زندگیِ انسان پدید می‌آورد؛ همه‌چیز همچون گذشته ادامه نمی‌یابد.

تغییر همواره آسان نیست. نخستین مسیحیان می‌بایست در جهانی بت‌پرست زندگی می‌کردند. این امر، به‌ویژه در قرنتس مشکلاتی پدید می‌آورد.

انسانی که خدا را رد می‌کند، هدایتِ خدا برای زندگی را نیز رد می‌کند. ناآگاهی از خدا همواره پیامدهای خود را دارد، و این پیامدها اغلب در قالبِ رذایل آشکار می‌شوند.

برخی، توصیفِ پولس از زندگی در دوران باستان را مورد انتقاد قرار داده‌اند و آن را با اندیشه‌های والاترِ فیلسوفانِ باستان مقایسه کرده‌اند. درست است که در دوران باستان - همان‌گونه که در زمانِ ما نیز – بشریت، حتی جدا از خدا نیز امور نیکو و زیبا پدید آورده است، اما به همان اندازه نیز درست است که طبیعتِ انسانی به‌طور ذاتی شرارت را از درون برمی‌انگیزد؛ زیستنی که با ارادهٔ خدا در تضاد است (نگاه کنید به رومیان ۱۸:۱–۳۲). از همین رو، مسیحیان در هر عصر باید از زندگیِ بدونِ خدا «گسستی قاطع» داشته باشند و جامهٔ نو را که خدا عطا می‌کند بر تن کنند. پولس در اینجا، دست‌کم بر اساس کولسیان ۱:۳–۴، به تعمید اشاره دارد.

«پس چون با مسیح برخیزانیده شده‌اید، آنچه را که در بالاست بجویید، آنجا که مسیح به دست راست خدا نشسته است. به آنچه در بالاست بیندیشید، نه به آنچه بر زمین است. زیرا مُردید و زندگی شما اکنون با مسیح در خدا پنهان است. چون مسیح که زندگی شماست، ظهور کند، آنگاه شما نیز همراه او با جلال ظاهر خواهید شد»
(کولسیان ۱:۳-۴).

اما یک‌بار در بر کردن جامه کافی نیست؛ بلکه این امری پیوسته است. واژهٔ «نو شدن» در آیهٔ ۲۳ در قالبِ فعلی یونانی آمده است که بر تداومِ عمل دلالت می‌کند:

«باید طرز فکر شما نو شود»
(افسسیان ۲۳:۴)

نبرد میان خدا و دشمنِ جان‌ها همچنان ادامه دارد، و از همین رو، تازگی نیز باید ادامه یابد. اما این تازگی به معنای ابداعِ چیزی کاملاً جدید نیست، بلکه به معنای بازگشتِ مکرر به کارِ کفّارهٔ مسیح است.

تجلی تقدیس در اعمال مسیحی– افسسیان ۲۵:۴–۳۲

گاه وسوسه می‌شویم چنین بیاندیشیم که خدا تقدیس را در زندگیِ ما بدون هیچ‌گونه مشارکت از سوی ما به انجام می‌رساند. درست است که ما نمی‌توانیم خود را تقدیس کنیم؛ بلکه تقدیس، کارِ روح‌القدس در درونِ ماست؛ مقایسه کنید با توضیحِ لوتر دربارهٔ بندِ سومِ اعترافِ ایمان: «ایمان دارم که نمی‌توانم به‌وسیلهٔ عقل یا توانِ خودم به عیسی مسیح، خداوندِ خود، ایمان آورم یا نزد او بیایم؛ بلکه روح‌القدس مرا به‌واسطهٔ انجیل فراخوانده، با عطایای خود روشن ساخته، در ایمانِ راستین تقدیس کرده و حفظ نموده است».

بااین‌حال، ما صرفاً نظاره‌گر نیستیم. ما می‌توانیم از طریقِ اعمالِ خود، یا در کارِ تقدیسِ روح‌القدس مشارکت کنیم یا آن را مانع شویم. نباید روح‌القدس را اندوهگین سازیم، بلکه باید موجبِ خشنودیِ او گردیم.

آیات ۲۶–۲۷ هشداری به ما می‌دهند که مبادا خشم در ما ماندگار شود و به گناه بیانجامد:

«خشمگین باشید، اما گناه مکنید: مگذارید روزتان در خشم به سر رسد، و ابلیس را مجال ندهید»
(افسسیان ۲۶:۴-۲۷).

بسیار آسان است که انسان به‌تدریج نگرش‌های نادرستِ خود را بپذیرد؛ هرچه مدتِ بیشتری با آن‌ها زیسته باشیم، پذیرششان آسان‌تر می‌شود. یک مسیحی می‌تواند و حتی باید نسبت به گناه خشمگین شود. اگر گناه دیگر هیچ واکنشی در ما برنمی‌انگیزد، نشانهٔ آن است که چیزی در ما به‌طور جدی نادرست است.

حتی ابرازِ احساساتِ منفی، بهتر از آن است که آن‌ها را در درون انباشته کنیم. این توصیه که «خشمگین نشو، بلکه همان‌گونه تلافی کن» نیز شیوه‌ای مسیحی برای زیستن نیست. اگر احساساتِ منفی برای مدتی طولانی بر ما مسلط شوند، می‌توانند ذهنِ ما را مسموم سازند.

البته، اجازه برای ابرازِ احساسات به این معنا نیست که بتوانیم بی‌ملاحظه و بی‌مهار رفتار کنیم. ما در قبالِ اعمالِ خود مسئول هستیم. اگر ابرازِ احساسات تنها به خشم و تلخیِ بیشتر بیانجامد، بهتر است آن‌ها را آشکار نسازیم.

آیهٔ ۲۸ نشان می‌دهد که پولس به کلیسایی می‌نوشت که در ایمانِ خود هنوز جوان بود. در بسیاری از کشورها، دزدی مشکلی رایج و جدی است. آیهٔ ۲۸ همچنین یادآور می‌شود که صرفاً کنار گذاشتنِ شر کافی نیست؛ بلکه باید چیزی نیکو جای آن را بگیرد. عیسی نیز همین را در مَثَلِ خود دربارهٔ روحِ ناپاکی که بیرون رانده شد تعلیم داد، اما چون چیزی جای آن را نگرفت، با هفت روحِ بدتر بازگشت (متی ۴۳:۱۲–۴۵).

آیهٔ ۳۲ نشان می‌دهد که برای کسی که خود بخشیده شده است، بخشیدنِ همسایه آسان‌تر است. عیسی نیز همین حقیقت را در دعای ربانی تعلیم داد.

«با یکدیگر مهربان و دلسوز باشید و همان‌گونه که خدا شما را در مسیح بخشوده است، شما نیز یکدیگر را ببخشایید»
(افسسیان ۳۲:۴).

در مجموع، می‌بینیم که مسیحیانِ نخستین از ما بهتر نبودند؛ آنان نیز با همان مشکلاتی روبه‌رو بودند که ما هستیم. اما خوشبختانه، فیضِ خدا برای ما نیز همان است!