راهنمای مطالعهٔ رساله به افسسیان، فصل ۳ - ابعاد محبت
پولس، واعظ غیریهودیان - افسسیان ۱:۳–۱۳
آیه ۱ تأیید میکند که پولس رساله به افسسیان را نیز در زمان زندان نوشت. زندانی بودن پولس را میتوان به دو صورت درک کرد:
۱. اسارت جسمانی
پولس در زنجیر بود. او زندانی مقامات رومی بهشمار میرفت.
۲. اسارت روحانی
خدا پولس را «در اختیار خود گرفته بود». مقایسه کنید با ارمیا ۹:۲۰ و یوحنا ۱۸:۲۱:
«ولی اگر بگویم، ذکری از او نخواهم کرد، و دیگر به نامش سخن نخواهم گفت، آنگاه در دلم همچون آتشی سوزان میگردد، محبوس در استخوانهایم، و از نگاه داشتنش در درونم خسته شده، توان خودداریِ بیشتر نخواهم داشت»
(ارمیا ۹:۲۰).«آمین، آمین، به تو میگویم، زمانی که جوانتر بودی کمر خویش برمیبستی و هر جا که میخواستی میرفتی؛ امّا چون پیر شوی دستهایت را خواهی گشود و دیگری کمر تو را بربسته، به جایی که نمیخواهی خواهد برد»
(یوحنا ۱۸:۲۱).
آن رازی که در مسیح مکشوف شده است (آیه ۴) چیست؟ این است که تمام جهان بهسبب کار کفارهای مسیح بر صلیب، در برابر خدا عادل شمرده میشود.
در زمان پولس، یهودیان میان کسانی که نجات مییافتند و کسانی که هلاک میشدند، مرزی سخت ترسیم میکردند. این مرز بر حدود یهودیت قرار داشت. اما این مرز در جای نادرستی بود؛ و در حقیقت، اساساً چنین مرزی وجود ندارد. در هر قومی کسانی هستند که با ایمان به مسیح نجات مییابند، و در هر قومی نیز کسانی هستند که با رد کردن مسیح، داوری هلاکت را بر خود میآورند.
اما آیا همهٔ اینها پیشتر در عهد عتیق وجود نداشت؟ آیا این موضوعات تنها در دوران زندگی زمینی عیسی مسیح به ارادهٔ خدا تبدیل شد؟ خیر، بلکه این حقیقت بهوسیلهٔ خود عیسی مسیح و خدمت او مکشوف گردید. تا آن زمان، پنهان بود و بهصورت رازی نگاه داشته میشد (نگاه کنید به افسسیان ۱۱:۳).
متأسفانه، در طول تاریخ کلیسا، گاه این راز همچنان راز باقی مانده است. مأموریت بشارت به تمام جهان به فراموشی سپرده شده، و انجیل چنان پنداشته شده است که تنها به یک گروه، یک قوم یا یک ملت خاص تعلق دارد. بدینسان، دیوارهای تازهای بنا شدهاند.
خطر دیگری که این راز عظیم را تهدید میکند آن است که بیش از حد بدیهی پنداشته شود؛ بهگونهای که دیگر انجیل دل را لمس نکند و ما را به عمل برنیانگیزد.
کوچکی پولس و عظمت فیض خدا
در آیه ۸، پولس بهگونهای زبان یونانی را «میشکند». او در واقع میگوید که «از کوچکترینِ مقدسین نیز کوچکتر است» (نوعی صورتِ تفضیلی از عالیترین درجه). بدینسان، پولس - که نام یونانیاش بهمعنای «کوچک» است - میخواهد نشان دهد که او هیچ قهرمان بزرگی در ایمان نیست. همهچیز صرفاً از فیض خدا و عمل روح او بوده است (اول قرنتیان ۱۰:۱۵). آنگاه که انسان خود را فروتن میسازد، عظمتِ خدا آشکار میگردد.
اما با اینهمه، هرچند پولس خود را بزرگترینِ گناهکاران میدانست (اول تیموتائوس ۱۳:۱–۱۵)، نمیتوانست خدمتی را که خدا به او سپرده بود کوچک بشمارد. او از حیث گناه، کمترین بود؛ اما از حیث رسولِ خدا بودن، بشارت او بسی گرانبها بود (آیه ۴).
غنای انجیل بهراستی بیکران است. این واژه در زبان یونانی میتواند بهمعنای «رَدناشدنی» یا «کاوشناپذیر» نیز ترجمه شود؛ یعنی انسان حتی نمیتواند گسترهٔ فیض خدا را در تصور خویش بگنجاند.
یک گناه - یک وعده
کتابمقدس تعلیم میدهد که در بنیاد امر، انسان تنها در یک گناه مقصر است: ردّ خدا. در (یوحنا ۲۹:۱)، واژه «گناه» بهصورت مفرد آمده است:
«... این است برۀ خدا که گناه از جهان برمیگیرد!»
(یوحنا ۲۹:۱).
هرچند گناه در زندگی به اشکال و «چهرههای» گوناگون ظاهر میشود، اما در ریشهٔ همهٔ آنها یک گناه نهفته است: رویگردانی دل انسان از خدا و پیوستن او به دشمن خدا، دشمنِ جانها.
از اینرو، تمامی وعدهها و نبوتهای گوناگون عهد عتیق را میتوان در یک وعده خلاصه کرد: وعدهٔ مسیح، نجاتدهنده. عیسی آمد تا لعنتِ گناهِ نخستین را بردارد (رجوع کنید به رومیان ۱۲:۵–۱۹).
«پس همانگونه که یک نافرمانی به محکومیت همۀ انسانها انجامید، یک عمل پارسایانه نیز به پارسا شمرده شدن و حیات همۀ انسانها منتهی میگردد»
(رومیان ۱۸:۵).«زیرا همانگونه که مرگ از طریق یک انسان آمد، رستاخیز مردگان نیز از طریق یک انسان پدیدار گشت. زیرا همانگونه که در آدم همه میمیرند، در مسیح نیز همه زنده خواهند شد»
(اول قرنتیان ۲۱:۱۵-۲۲).
عملِ مسیح پلی بر فراز شکاف عظیم میان انسان و خدا بنا کرد. اما در نتیجهٔ آن، جدایی میان یهودیان و غیر یهودیان نیز از میان برداشته شد. در آیه ۶، پولس از سه واژهٔ یونانی بهره میگیرد که همگی با پیشوند «syn-» بهمعنای «با/هم» آغاز میشوند:
۱. شریک در یک میراث
۲. اعضای یک بدن
۳. شریک در یک وعده
در پناهِ مسیح
آیهٔ ۱۲ به ما یادآور میشود که نمیتوانیم جز از طریق مسیح به خدای قدوس - که از گناه نفرت دارد - نزدیک شویم؛ همانگونه که اصلاحگر، مارتین لوتر، تعلیم داد. هنگامی که در پشت مسیح قرار میگیریم، خدا گناهکاریِ ما را نمینگرد، بلکه بیگناهیِ مسیح و عملِ کفارهٔ او را مینگرد؛ همان عملی که بهواسطهٔ آن، بدهیِ ما را در برابر خدا پرداخت. حتی بهعنوان مسیحیان، نمیتوانیم خشمِ خدا نسبت به گناه را سبک بشماریم؛ اما میتوانیم به وعدههای خدا اعتماد کنیم؛ اینکه عیسی مسیح برای گناهان ما نیز مرده است.
دعا برای ایمانداران شهر اَفِسُس – افسسیان ۱۴:۳-۱۹
اکنون پولس سرانجام دعایی را که در آیهٔ ۱ آغاز کرده بود، از سر میگیرد؛ دعایی که آن را با شرح مأموریت رسولانهٔ خویش (آیات ۲–۱۳) قطع کرده بود. به همان آغاز مشابه توجه کن: در آیهٔ ۱ «از اینرو ...» و در آیهٔ ۱۴ نیز «از اینرو ...».
آنچه انسان از خدا در دعا میطلبد، نشان میدهد چه چیزهایی در نظر او اهمیت دارند. انسان برای امور کماهمیت دعا نمیکند، و نیز نباید امور اساسی و فوری را از دعاهای خود فروگذارد. دعاهای شما چه چیزی را دربارهٔ اولویتهای زندگیتان آشکار میکنند؟ چه چیزهایی برای شما مهماند؟ و چه چیزهایی در دعاهایتان جایی ندارند؟
پولس برای کلیساهایی که بنیان نهاده بود و برای مسیحیانی که در آنها بودند دعا میکرد (نگاه کنید به افسسیان ۱۵:۱–۲۳). اما او همچنین برای بازگشت یهودیان نیز دعا میکرد:
«ای برادران، آرزوی قلبی و دعای من به درگاه خدا برای قوم اسرائیل این است که نجات یابند»
(رومیان ۱:۱۰).
همین کار را یعقوبِ عادل، برادر خداوند نیز، انجام میداد. یکی از پدران کلیسا، اوسبیوس، در کتاب «تاریخ کلیسا» نقل میکند که زانوهای یعقوب، به سبب دعاهای پیوسته برای بازگشت اسرائیل، همچون زانوهای شتر شده بود.
رایجترین «حالت دعا» در میان یهودیان، ایستاده بوده و هست (لوقا ۱۱:۱۸، فریسی و خراجگیر در کنیسه). اما زانو زدن و به روی زمین افتادن، نشانهٔ فروتنی ویژه و اغلب نیز نشاندهندهٔ اندوه و اضطراب عمیق بود (عزرا ۵:۹–۶ و عیسی در باغ جتسیمانی: متی ۳۹:۲۶).
وقتی پولس خدای پدر را با پدران زمینی مقایسه میکند، مقصود این نیست که ما از استعارهٔ «پدر» برای توصیف خدا بهره میبریم، بلکه برعکس، این خداست که الگو و سرچشمهٔ همهٔ پدران است. از اینرو، زیگموند فروید و دیگرانی که بر این باورند که انسانها خدا را بهصورت «پدر» پنداشتهاند چون به نگهبانی آسمانی نیاز داشتهاند، در خطا هستند. محبت خدا بازتاب محبت انسانی نیست، بلکه این محبت انسانی است که بازتاب محبت خداست.
چرا پولس دعا میکند که مسیح در ایمانداران ساکن شود؟ آیا مسیح از پیش در ایمانداران ساکن نیست؟
«امّا شما نه در حاکمیتِ نَفْس، بلکه در حاکمیتِ روح قرار دارید، البته اگر روح خدا در شما ساکن باشد. و اگر کسی روحِ مسیح را نداشته باشد، او از آنِ مسیح نیست»
(رومیان ۹:۸).
آری، مسیح در درون ما ساکن است، اما ممکن است ما او را از خود برانیم. پایدار ماندن در ایمان - یعنی ساکن بودن مسیح در ما - امری بدیهی و خودکار نیست:
«من کسانی را توبیخ و تأدیب میکنم که دوستشان میدارم. پس به غیرت بیا و توبه کن. هان بر در ایستاده میکوبم. کسی اگر صدای مرا بشنود و در به رویم بگشاید، به درون خواهم آمد و با او همسفره خواهم شد و او با من»
(مکاشفه ۲۰:۳-۱۹)
دوم آنکه باید به یاد داشته باشیم که عیسی میخواهد خداوندِ تمامی زندگی ما باشد، اما ما، غالباً میکوشیم نفوذ او را محدود سازیم. زندگی من باید بهتمامی از مسیح آکنده گردد:
«با مسیح بر صلیب شدهام، و دیگر من نیستم که زندگی میکنم، بلکه مسیح است که در من زندگی میکند؛ و این زندگی که اکنون در جسم میکنم، با ایمان به پسر خداست که مرا محبت کرد و جان خود را بهخاطر من داد»
(غلاطیان ۲۰:۲). در آیهٔ ۱۸، پولس تصویری زنده و گسترده از وسعت محبت مسیح ترسیم میکند.
هنگامی که به اطراف مینگریم (پهنا)، هر آنچه میبینیم در قلمرو کار کفارهای مسیح قرار دارد.
هنگامی که به پیش رو مینگریم (درازا)، هر آنچه میبینیم در قلمرو کار کفارهای مسیح قرار دارد.
هنگامی که به بالا مینگریم (بلندا)، هر آنچه میبینیم در قلمرو کار رهاییبخش مسیح قرار دارد.
هنگامی که به پایین مینگریم (ژرفا)، هر آنچه میبینیم در قلمرو کار رهاییبخش مسیح قرار دارد.
از اینرو، میتوان از سهبُعدی یا حتی چهاربُعدی بودن محبت مسیح سخن گفت (بسته به اینکه نگاه به بالا و پایین را یک بُعد به شمار آوریم یا دو بُعد). هر آنچه در جهان است، در حوزهٔ تأثیر محبت مسیح قرار دارد.
یوحنا ۱۶:۳ انجیل را در یک آیه خلاصه میکند:
«زیرا خدا جهان را آنقدر محبت کرد که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که به او ایمان آوَرَد هلاک نگردد، بلکه حیات جاویدان یابد»
(یوحنا ۱۶:۳)
این آیه بهروشنی ماهیت سهبُعدی یا چهاربُعدی محبت مسیح را نشان میدهد:
۱. پهنا: «زیرا خدا جهان را چنان محبت نمود (همهٔ انسانها را)...»
۲. بلندا: «...که پسر یگانهٔ خود را داد...»
۳. ژرفا: «...تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد...»
۴. درازا: «...بلکه حیات جاودانی یابد».
افکار خدا افکار ما نیست - افسسیان ۲۰:۳–۲۱
«خداوند میفرماید:
افکار من افکار شما نیست،
و نه راههای من، راههای شما.
زیرا چنانکه آسمان از زمین بلندتر است،
راههای من نیز از راههای شما
و افکار من از افکار شما بلندتر است.
چنانکه باران و برف از آسمان میبارد،
و دیگر بدانجا بازنمیگردد،
بلکه زمین را سیراب کرده،
آن را بارور و برومند میسازد،
و برزگر را بذر و خورنده را نان میبخشد،
همچنان خواهد بود کلام من که از دهانم صادر میشود؛
بیثمر نزد من باز نخواهد گشت،
بلکه آنچه را خواستم به جا خواهد آورد،
و در آنچه آن را به انجامش فرستادم کامران خواهد شد»
(اشعیا ۸:۵۵-۱۱).
خوشبختانه چنین است. اگر امکانات و تواناییهای خدا به خواستهها یا انتظارات ما محدود میبود، در وضعیتی بسیار دشوار قرار میگرفتیم. ما هرگز درنمییافتیم که از خدا نجات را تنها از راه فیض بطلبیم، بلکه راههای گوناگونی برای نجات بر اساس اعمال خود میساختیم، نه بر اساس راه فیض.
در ستایش، خدا را برای آنچه هست و آنگونه که هست شکر میکنیم. باشد که روحالقدس، خدا و اعمال او را هرچه روشنتر بر ما مکشوف سازد، تا ستایش ما به فراوانی جاری گردد.