رساله به رومیان ۱ – شناخت خدا چگونه ممکن است؟
سرآغاز – رومیان ۱:۱-۷
مطابق معمول، پولس در سرآغاز نامهٔ خود افزودههای گستردهای میآورد. در آیات ۳–۴، پولس از یک سرود مسیحشناسانه استفاده میکند که قدیمیتر از خودِ این نامه است.
متن این آیات بسیار فشرده و موجز است. مسائل کلیدی عبارتاند از:
۱. پولس بهعنوان رسول عمل میکند، زیرا بهواسطهٔ دعوتِ خدا فراخوانده شده و از سوی او مأمور گردیده است (آیهٔ ۱).
۲. انجیل (آیهٔ ۲) و مسیح (آیهٔ ۳) پیشاپیش در عهد عتیق نبوت شدهاند. از نظر پولس، پیوند میان عهد عتیق و مسیح و کلیسای او امری بدیهی است.
۳. مسیح بنیانِ تمامی ایمان ماست (آیهٔ ۵) و اوست که انسانها را به کلیسای خود فرا میخواند و آنان را در فیض خویش شریک میسازد؛ هیچکس نمیتواند بهدستِ خود، خویشتن را به کلیسای او فرا بخواند (آیهٔ ۶).
آیهٔ ۴ نباید چنان تفسیر شود که گویی عیسی مسیح تنها در رستاخیز پسر خدا شده است؛ بلکه با در نظر گرفتن همزمان فیلیپیان ۵:۲–۱۱، روشن میشود که مقصود پولس این است که رستاخیز، آنچه را پیشتر حقیقت داشت، آشکار ساخت: این حقیقت که عیسی پسر خداست. عیسی در حیات زمینی خود، از حیث ظاهر انسانی، همانند دیگر یهودیانِ روزگار خویش بود؛ اما رستاخیز، نشانهٔ نهایی و قاطع این واقعیت بود که او در عین حال خدا نیز هست، چنانکه این حقیقت در آغاز انجیل یوحنا نیز بیان شده است (یوحنا ۱:۱–۱۸).
شکرگزاری و دعا – رومیان ۸:۱–۱۵
پس از بخش آغازین، پولس اغلب شکرگزاری از خدا را میآورد (برای نمونه، اول قرنتیان ۴:۱–۹ و اول تسالونیکیان ۲:۱–۱۰). در اینجا نیز میتوانیم از پولس بیاموزیم؛ زیرا ما اغلب فراموش میکنیم که شکرگزار خدا باشیم. تقریباً همه با این اندیشه آشنا هستند که «ارزش سلامتی را زمانی میفهمی که آن را از دست دادهای». بسیاری از امور چنان برای ما بدیهی شدهاند که دیگر نیکویی خدا را در آنها تشخیص نمیدهیم. ما باید در زندگی خود آگاهانه در پی دلایل شکرگزاری باشیم؛ زیرا شکرگزاری بر تمام وجود ما و بر رابطهٔ ما با نزدیکانمان تأثیر میگذارد.
در آیهٔ ۱۲، پولس از این سخن میگوید که انتظار دارد خود نیز چیزی از ایمانداران روم بیاموزد. زندگی کلیسایی، بیش از اندازه، اغلب حولِ محورِ شبان متمرکز میشود. در حالیکه ایمانداران عادی نیز چیزهای بسیاری برای بخشیدن به یکدیگر دارند؛ حتی برای شبانانِ خود.
موضوع اصلی رساله – رومیان ۱۶:۱–۱۷
این بخش کوتاه را میتوان هستهٔ الهیات لوتری نامید: انسان تنها بهوسیلهٔ فیض نجات مییابد و این نجات صرفاً به سببِ کارِ کفّارهآمیزِ مسیح است. این آیات برای اصلاحگر، مارتین لوتر، اهمیتی بنیادین و تعیینکننده داشتند.
اندیشهٔ پارسا شمردهشدن بهوسیلهٔ ایمان، در اصل ساده است، اما زندگیکردن بر پایهٔ آن آسان نیست. در ذهنیت دینیِ طبیعیِ ما همواره این فکر حضور دارد که اعمالِ خودِ ما بهنوعی در نجات دخیلاند. ما ناخودآگاه میخواهیم سهمی از کار نجات را - هرچند ناچیز - خودمان بر عهده بگیریم. این حقیقت که نجات فقط و فقط بر اساسِ کارِ کفّارهآمیزِ مسیح است، شاید در چند لحظه آموخته شود، اما فهم عمیق آن و زیستن بر اساس این واقعیت در رابطهٔ ما با خدا، مبارزهای همیشگی با گرایشهای دینیِ درونِ ماست.
این نجات بهروی همه گشوده است، زیرا انجیل، قدرت خدا برای نجاتِ هر که ایمان آورد است (آیهٔ ۱۶). پولس در همین آیه میگوید که نباید از انجیل شرمنده باشیم؛ وسوسهٔ شرمندهشدن از آنجا برمیخیزد که قدرتِ مسیح در این جهان بهصورتِ آشکار دیده نمیشود. الهیاتِ گوناگونِ رفاه میکوشند این قدرت را مرئی سازند، اما با این همه، این قدرت تا پایان، برای این زمان و این جهان، رازی پنهان باقی میماند.
مکاشفهٔ عام – رومیان ۱۸:۱–۲۰
الهیدانان بارها گفتهاند که در جهان هیچ قومی را نمیتوان یافت که بهکلی فاقد اندیشههای دینی باشد. انسان، هر کجا که نگاه میکند، با نشانههایی از عظمت خدا و اثرِ دستِ او روبهروست. پولس میگوید این همان چیزی است که نمیتوان نادیدهاش گرفت؛ این مکاشفهٔ «عام» بهگونهای است که از دید هیچکس پنهان نمیماند. از اینرو، هیچ انسانی نمیتواند بگوید خدا با او سخن نگفته یا خود را به او نشان نداده است. حتی در روزگار ما نیز، بسیاری از دانشمندان اعتراف میکنند که پژوهشهایشان آنان را به این پرسش رسانده است: چه کسی پشتِ این همه نظم و شگفتی ایستاده و چه کسی این جهانی را که در حال مطالعهٔ آناند، پدید آورده است.
بتپرستی و پیامدِ آن – رومیان ۲۱:۱–۳۲
اما این مکاشفهٔ بهاصطلاح عام - یعنی طبیعت، تاریخِ ملتها و سرنوشتِ انسانها - معمولاً آن راهی نیست که بسیاری از مردم از طریق آن با خدا روبهرو میشوند. پولس توضیح میدهد که در اینجا با یک چرخهٔ معیوب روبهرو هستیم: هر کس مکاشفهٔ عام را درک نکند، قدمبهقدم از خدا دورتر میشود. برای نمونه، اگر کسی بر این باور باشد که پشتِ طبیعت، خدایی وجود ندارد و همهچیز حاصلِ تصادف است، از همان نقطه به بعد، هر داده و اطلاعات تازهای را نیز از همین زاویه تفسیر خواهد کرد. به این ترتیب، پیشفرضِ نادرستِ او مدام تقویت میشود و هرچه میگذرد، تشخیصِ نشانههای حضورِ خدا در طبیعت برایش دشوارتر میگردد.
نابینایی نسبت به مکاشفهٔ عام تنها بر تصور ما از خدا اثر نمیگذارد، بلکه تمام رفتار انسانی را دربرمیگیرد. اگر همهچیز صرفاً نتیجهٔ تصادف باشد، دیگر هیچچیز معنایی نخواهد داشت؛ همهچیز به شانس فروکاسته میشود، تمایزی میان درست و نادرست باقی نمیماند، و انسان میتواند هرگونه که بخواهد زندگی کند؛ و این چیزی است که امروز بسیاری از مردم انجام میدهند. پولس نمونههای فراوانی از چنین شیوهٔ زیست و رفتاری را برمیشمارد. اینکه پولس بهطور مشخص همجنسگرایی را بهعنوان یکی از نمونهها برمیگزیند، احتمالاً از آن روست که بهروشنی نشان میدهد چگونه انحراف از ارادهٔ خدا، انسان را به سوی امری میکشاند که بر خلافِ طبیعت است. خدا، بهعنوان خالق، قصد دارد حیات را در این جهان حفظ و استمرار بخشد، اما همجنسگرایی به چنین غایتی نمیانجامد.
در آیهٔ ۲۱، مفهوم «به بطالت گرفتار شدن» با این اندیشه پیوند دارد که خدایی که انسان او را عبادت میکند، پرستنده را به شباهتِ آن معبود درمیآورد. خدمتکردن به خدایی پوچ، انسان را پوچ میسازد؛ و خدمتکردن به خدای زنده، انسان را زنده میکند.
آیات ۲۹–۳۱ یکی از فهرستهای متعدد گناهان در عهد جدید را در بر دارند. این فهرستها قرار نیست همهچیز را دربر بگیرند؛ بلکه صرفاً نمونههایی ارائه میدهند از آنچه رخ میدهد آنگاه که خدا بهعنوان خالق کنار گذاشته میشود (آیات ۲۱ و ۲۵).
ما لوتریها نیز در خطرِ کماهمیت جلوهدادنِ گناه هستیم؛ چون تنها بهواسطهٔ فیض نجات مییابیم، گاه چنین میاندیشیم که گناه مسئلهٔ چندان مهمی نیست، زیرا در نهایت این زندگیِ خوبِ ما نیست که نجات میدهد، بلکه مسیح است. اما پولس چنین طرز فکری را نمیپذیرد؛ او بر این نکته تأکید میکند (آیات ۲۶–۳۲) که هیچ گناهی بدون تأثیر بر رابطهٔ انسان با خدا رخ نمیدهد.
خدا قدوس است و از گناه نفرت دارد. چنین اندیشهای اغلب کهنهانگارانه دانسته میشود و به عهد عتیق نسبت داده میشود، اما بدون این فهم، درکِ عهد جدید برای ما ناممکن است (رومیان 28:8 را مطالعه کنید). درست به این سبب که خدا از گناه نفرت دارد، عیسی مسیح بر صلیب جان سپرد تا کفّارهٔ گناهان ما شود. خدا گناه را نادیده نمیگیرد؛ زیرا اگر چنین میکرد، هرگز بالاترین بهایی را که ممکن بود برای کفّاره بپردازد نمیپرداخت ـ یعنی مرگِ یگانه پسرش، عیسی مسیح، بر صلیب.
چرا پولس نامهٔ خود به رومیان را با این آغاز میکند که همهٔ ما را در برابر خدا گناهکار و بدهکار نشان دهد؟ پاسخ بسیار ساده و روشن است: تنها گناهکار است که به مسیح بهعنوان نجاتدهنده نیاز دارد؛ همان حقیقتی که خودِ عیسی نیز در متی ۱۲:۹–۱۳ بر آن انگشت میگذارد.
وضعیتی ناامیدکننده و ناعادلانه؟
وضعیتی که پولس ترسیم میکند در نگاه نخست ناامیدکننده بهنظر میرسد: انسان قادر نیست خدا را بیابد. پولس درست به نقطهٔ اصلی میرسد؛ تنها خداست که میتواند ما را، آنگاه که گم شدهایم، بیابد، و ما هرگز قادر نیستیم رابطهٔ ازدسترفتهٔ خود با خدا را بهدستِ خویش بازیابیم.
اما اگر وضعیت تا این اندازه تاریک و دشوار است، آیا محکومکردنِ انسان به جهنم از سوی خدا ناعادلانه نیست؟ آیا پولس دچار تناقض نمیشود: از یکسو میگوید انسان میتواند به شناختی از خدا برسد، و از سوی دیگر تأکید میکند که تنها خودِ خداست که میتواند ایمان را در ما پدید آورد؟ این پرسشها آسان نیستند و پاسخهایی هم ندارند که همه را راضی کند. با این حال، کتاب مقدس اصولی را پیشِ روی ما میگذارد که میتوان در پرتوِ آنها به این مسائل نگریست.
در متی ۱۴:۲۵–۳۰، عیسی مَثَلِ قنطارها را بیان میکند (مترجم: هر قنطار ارزشی معادل ۶۰۰۰ دینار داشت که تقریبا حدود دستمزد ۲۰ سال یک کارگر ساده بود). یک خادم پنج قنطار دریافت میکند، دیگری دو قنطار ، و سومی یک قنطار. هنگامی که زمانِ حسابرسی فرا میرسد، مقدارِ قنطاری که هر یک دریافت کرده بود در نظر گرفته میشود. آن خادمی که یک قنطار داشت، نه به این سبب محکوم شد که چرا بیشتر نیاورده بود، بلکه چون همان اندکی را هم که به او سپرده شده بود، به کار نگرفت. این مَثَل ما را با عدالتِ خدا روبهرو میکند: خدا امکانات و فرصتهایی را که هر یک از ما برای شناختِ او داشتهایم در نظر میگیرد. از کسی که بسیار به او داده شده، بسیار مطالبه میشود، و از کسی که کمتر دریافت کرده، کمتر خواسته میشود.
تثنیه ۲۸:۲۹ ما را با اصلِ دیگری آشنا میکند: خدا همهچیز را برای ما آشکار نکرده است. پاسخِ همهٔ پرسشهایمان را دریافت نمیکنیم، اما پاسخِ یک پرسش را بهروشنی داریم: چگونه نجات یابیم. ما نباید نجاتِ خود را به این دلیل کنار بگذاریم که دقیقاً نمیدانیم خدا با یک هندو که به اندازهٔ ما دربارهٔ او نشنیده است چگونه رفتار خواهد کرد. یک پرسشِ بیپاسخ، یا حتی چند پرسشِ بیپاسخ، نباید نگاه ما را از مهمترین حقیقت منحرف کند: نجات در مسیح است.