رساله به رومیان ۱۲ - اعضای یک بدن

نامه به رومیان


در فصل دوازدهمِ رومیان، پولس پس از به پایان رساندن بخشِ تعلیمی، به سراغ زندگیِ مسیحی و مسائل مربوط به آن می‌رود. این همان ترتیبی است که پولس در دیگر رساله‌های خود نیز دنبال می‌کند: نخست تعلیم، و سپس سلوکِ مسیحی. برای نمونه، در رساله به غلاطیان، پولس پس از تبیین بنیادهای نجات به‌واسطهٔ ایمان، از غلاطیان ۱۳:۵ به بعد، به تعلیم دربارهٔ آزادی مسیحی و سلوک عملیِ ایمانداران می‌پردازد ؛ و در رساله به افسسیان این گذار در افسسیان ۱:۴ دیده می‌شود.

پولس می‌خواهد همهٔ خوانندگانش این نکته را به‌روشنی دریابند که انسان با انجام اعمال نیک مسیحی نمی‌شود، بلکه تنها از طریقِ کارِ کفاره‌ایِ مسیح است که مسیحی می‌گردند. اعمال نیک هرگز راهِ نجات نیستند و در واقع در خودِ نجات جایگاهی ندارند (غلاطیان ۱:۵–۶). اما به همان اندازه روشن است که پولس این اندیشه را نیز رد می‌کند که اعمال نیک در زندگیِ مسیحی هیچ جایگاهی ندارند (رومیان ۱۵:۶–۲۳). سکونتِ مسیح در ما همواره ثمر می‌آورد: اعمال نیک، یعنی ثمراتِ روح (غلاطیان ۲۲:۵). ایمان و زندگی از یکدیگر جدایی‌ناپذیرند، اما آنچه تعیین‌کننده است، تقدم و تأخرِ آن‌هاست: ایمان سرچشمه است و زندگیِ مسیحی ثمرهٔ آن.

ایمان علتِ اعمال نیک است و اعمال، نتیجهٔ ایمان به مسیح‌اند؛ نه برعکس. ما محبت می‌ورزیم، زیرا نخست خدا ما را محبت نمود (اول یوحنا ۱۹:۴).

بدن به‌مثابه قربانیِ شکرگزاری - رومیان ۱:۱۲–۲

پولس مسیحیان را فرا می‌خواند که تمامِ زندگیِ خود را به‌عنوان قربانیِ شکرگزاری به خدا تقدیم کنند. مرگِ عیسی مسیح بر جلجتا کفاره‌ای بود که یک‌بار برای همیشه انجام شد و همهٔ را از قربانی‌های گناه و قربانی‌های تقصیر بی‌نیاز ساخت. آنچه باقی ماند، قربانی‌های شکرگزاری بود. قربانیِ شکرگزاریِ یک مسیحی این است که زندگیِ خویش را به‌طور کامل به خدا بسپارد.

پس نمی‌توانیم تنها «مسیحیانِ یکشنبه‌» باشیم. مسیحی، هر روزِ زندگیِ خود، مسیحی است. خدا قربانیِ نیمه‌کاره، زندگیِ نیمه‌سپرده را نمی‌خواهد، بلکه تمامِ زندگیِ ما را می‌طلبد. شاید این خواسته سخت به‌نظر آید، اما اگر دریابیم خدا تا چه اندازه ما را محبت کرده است، چرا باید حتی بخشی از زندگیِ خود را بیرون از برکت‌های او نگاه داریم؟

یعقوب می‌گوید: «ندارید، زیرا درخواست نمی‌کنید» (رساله یعقوب ۲:۴). اگر جرأت نداشته باشیم تمامِ زندگیِ خود را به هدایتِ خدا بسپاریم، آیا شگفت‌آور است که برکاتِ خدا را در زندگیِ خود نبینیم؟ در این امر نیز می‌توانیم از روح‌القدس بخواهیم که کارِ خود را در ما به انجام رساند.

پولس ما را از هم‌شکل شدن با این جهان بازمی‌دارد. در تعمید، زندگیِ نو آغاز شده است و بازگشتی به شیوهٔ کهنهٔ زندگی وجود ندارد. زیستن به‌عنوان مسیحی، اغلب به معنای شنا کردن خلافِ جریان است. تنها ماهیِ زنده می‌تواند برخلاف جریان شنا کند؛ ماهیِ مرده با جریان آب برده می‌شود.

در آیهٔ ۱، تعبیر «عبادتِ معقول» می‌تواند به عبادتِ زبانی اشاره داشته باشد، زیرا واژهٔ یونانیِ logos هم به معنای «کلام» است و هم «عقل». این برداشت نشان می‌دهد که پولس مسیحیان را فرامی‌خواند تا ایمانِ خود را نه‌تنها در عمل، بلکه با کلام نیز شهادت دهند. از سوی دیگر، ممکن است پولس در اینجا با انبیای عهد عتیق هم‌صدا باشد؛ آنان که به اتکای صرف بر قربانی‌ها انتقاد داشتند (برای نمونه عاموس ۴:۵–۶). قربانی‌ها به‌خودیِ خود کاری از پیش نمی‌برند؛ آنچه اساسی است، این است که آیا اشتیاقی برای سلوک مطابق ارادهٔ خدا وجود دارد یا خیر.

توجه داشته باشید که پولس از «دگرگونی» و «نوسازی» سخن می‌گوید (آیهٔ ۲). بنابراین، مسیحی فراخوانده شده است که رشد کند و در تقدیسِ خود پیش رود. البته شایسته است به یاد داشته باشیم که پیشرفت در تقدیس به معنای «شناختی هرچه ژرف‌تر از گناه و فیض» است (لوتر).

آیا پولس به این اعتماد نداشت که روح‌القدس در مسیحیانِ روم کارِ خود را انجام می‌دهد، که چنین گسترده و حتی با جزئیات، پند و دستور می‌دهد؟ بی‌تردید پولس اطمینان داشت که خدا در مسیحیانِ روم در حال عمل است؛ اما به‌خوبی می‌دانست که شیطان نیز در آنان کارِ خود را می‌کند (رومیان ۱۴:۷–۲۵). پولس می‌خواهد در این نبرد پشتیبان باشد، زیرا طبیعتِ کهنهٔ ما تمایل دارد با شیطان علیه خدا هم‌پیمان شود.

اعضای یک بدن - رومیان ۳:۱۲–۸

عبارت «به‌واسطهٔ فیض» (آیهٔ ۳) آشکار می‌سازد که پولس در حال بیان اندیشه‌های شخصیِ خود نیست، بلکه ارادهٔ خدا را اعلام می‌کند.

پولس هنگامی که تعلیم درباره عطایای روحانی را آغاز می‌کند، کلیسا را به‌صورت بدنِ مسیح ترسیم می‌نماید (همچنین در اول قرنتیان ۱۲–۱۴، جایی که او به‌مراتب گسترده‌تر به موضوع عطایای روحانی می‌پردازد). همان‌گونه که در بدنِ انسان اعضای گوناگونی وجود دارد، اعضای کلیسا، یعنی مسیحیان نیز با یکدیگر متفاوت‌اند. بااین‌حال، بدن یکی است و ازاین‌رو اعضای آن نمی‌توانند با یکدیگر در ستیز باشند. به همین قیاس، مسیحیان باید با فعالیت‌ها و خدمت‌های خود، خیرِ مشترک را پیش ببرند.

یک مسیحیِ منفرد، باید اهداف و خواسته‌های شخصیِ خود را در مرتبه‌ای فروتر از خیرِ کلیِ کلیسا و پادشاهیِ خدا قرار دهد. خودنمایی و برتری‌طلبی، اگر به بنای کلیسا خدمت نکند و به ویرانی بیانجامد، نادرست است. پولس در اینجا به‌طور خاص با کسانی سخن می‌گوید که عطایای روحانی داشتند؛ کسانی که خود را برتر از دیگران شمردند و بدین‌سان، به‌جای بنا کردن، کلیسا را پراکنده ساختند. در آن‌جا عطایای فیض، به مانعی در برابر فیض بدل شده بودند.

شایانِ توجه است که پولس در این فهرست از عطایای روحانی، به‌هیچ‌وجه از «صحبت کردن به زبان‌ها» یاد نمی‌کند؛ ازاین‌رو، به هیچ وجه نمی‌توان آن را مهم‌ترین عطیه دانست.

نبوت (آیهٔ ۶) بیش از آنکه به پیشگوییِ آینده مربوط باشد، به اعلامِ کلامی الهام‌یافته از روحِ خدا برای حلِّ مسائلِ جاری و آشکار ساختنِ ارادهٔ خدا مربوط است. به‌احتمال زیاد، نبوت با شناختِ کتبِ عهد عتیق و به‌کار بستنِ آن‌ها در موقعیت‌های گوناگون پیوند داشته است. این امر در مورد انبیای عهد عتیق نیز صادق بود: پیشگوییِ آینده تنها بخشی از مأموریتِ آنان به‌شمار می‌رفت. پایانِ آیهٔ ۶ را می‌توان چنین نیز فهمید که به ایمانِ کلیسا اشاره دارد؛ یعنی نبوت باید آزموده شود تا روشن گردد درست است یا خیر (نگاه کنید به اول قرنتیان ۱۰:۱۲؛ اول تسالونیکیان ۲۱:۵).

هیچ عطیهٔ روحانی‌ای نباید بیش‌ازحد بزرگ انگاشته شود؛ به‌همین ترتیب نباید دارندگانِ عطایا را بر دیگران برتری داد، بلکه هر کس باید با عطیه‌ای که دارد، در خدمتِ کلیسای خدا باشد. می‌توانیم اطمینان داشته باشیم که روح‌القدس بهتر از ما می‌داند با کدام عطیه می‌توانیم بهترین خدمت را انجام دهیم (نگاه کنید به اول قرنتیان ۱۴:۱۲–۲۵).

به عطایای روحانی یادشده توجه کنید: خدمت (آیهٔ ۷)، تعلیم (آیهٔ ۷)، تشویق و دلگرم‌سازی (آیهٔ ۸)، بخشش (آیهٔ ۸)، رهبری (آیهٔ ۹)، و یاری‌رسانی به نیازمندان (آیهٔ ۹). ما معمولاً این‌ها را عطایای روحانی نمی‌دانیم، بلکه امور عادیِ زندگی تلقی می‌کنیم؛ اما همین‌ها نیز می‌توانند عطایای روحانی باشند، زیرا خدا می‌تواند فیضِ خود را از طریق آن‌ها نیز عطا کند. همچنین محتمل است که سامان‌دهیِ این امور در روم تا حدی با منصبِ شماسی پیوند داشته باشد (اعمال رسولان ۱:۶–۷).

در جایگاهِ خود خدمت کن

مسیحیان همواره در معرض این خطرند که نقشِ خود را در نقشه‌های خدا یا بیش‌ازحد بزرگ بشمارند یا کمتر از آنچه هست ارزیابی کنند. گناهِ غرور، به‌ویژه کسانی را تهدید می‌کند که در معرضِ توجهِ عمومی‌اند یا به‌گونه‌ای خاص از سوی خدا برکت یافته‌اند. چنین کسانی ممکن است به این اندیشه دچار شوند که نقشِ آنان یا عطیهٔ روحانی‌شان از دیگران برتر است: «تنها آنچه من دارم اهمیت دارد! دیگر عطایای روحانی در مقایسه با این، هیچ‌اند».

گروهی دیگر در معرض خطری وارونه قرار دارند؛ یعنی نقشِ خود را دست‌کم می‌گیرند و آن را ناچیز می‌شمارند. اگر کسی دچار خودکم‌بینی باشد، ممکن است خود و خدمت‌هایش را خوار بشمارد. برای نمونه می‌گوید: «این که چیزی نیست؛ سخنرانان و واعظان مهم‌اند، یک فرد عادی هیچ است». اما چه‌بسا بسیاری از گردهمایی‌های مسیحی هرگز برگزار نمی‌شدند اگر کسانی نبودند که در آشپزخانه خدمت کنند. این افراد غالباً به فراموشی سپرده می‌شوند و همین امر می‌تواند تا اندازه‌ای ارزش و اهمیتی را که خود برای کارشان قائل‌اند کاهش دهد. یکی از رهبران یک سازمان مسیحی گفته بود که یافتن واعظان نسبتاً آسان است، اما پیدا کردن کسانی که کارهای عملی را بر عهده بگیرند دشوار است. بااین‌حال، برای نمونه در خدمتِ بشارتی، ما به‌ناچار به افرادی نیاز داریم که نامه‌ها را ارسال کنند، برای بازارچه‌های کلیسایی نان و خوراک تهیه کنند، امور مالی را سامان دهند، و کارهایی از این دست را انجام دهند.

مسیحیانی که از خودکم‌بینی رنج می‌برند، در خطر افتادن به گناهِ حسادت‌اند: «کاش من هم مثل او بودم…». اما باید همواره به یاد داشته باشیم که خدا بهتر از ما می‌داند چه نقشی را به هر یک می‌سپارد. نقشِ تو ارزشمند و بی‌بدیل است. هیچ‌کسِ دیگر نمی‌تواند آن را به‌جای تو انجام دهد. اگر تو انجامش ندهی، کسی دیگر انجام نخواهد داد. پس در نقشه‌های خدا، تو جایگزین‌ناپذیری.

ایمان در محبت آشکار می‌شود - رومیان ۹:۱۲–۲۱

«… محبت خدا توسط روح‌القدس که به ما بخشیده شد، در دلهای ما ریخته شده است»
(رومیان ۵:۵).

وظیفهٔ مسیحی این است که محبتی را که از خدا دریافت کرده است، در زندگی روزمرهٔ خود نسبت به دیگران نشان دهد. پولس در آیات ۹–۲۱ توصیه‌های عملیِ فراوانی برای این منظور ارائه می‌دهد.

محبتِ مسیحی در ذاتِ خود بی‌قیدوشرط است: محبت می‌ورزد، بی‌آنکه در پیِ دریافتِ محبت در مقابل باشد. این محبتی فداکارانه است؛ محبتی که حتی زمانی محبت می‌کند که طرفِ مقابل شایستهٔ آن نباشد. خدا نیز دقیقاً به همین شیوه گناهکاران را محبت می‌کند. در مقابل، محبتِ دنیوی اغلب سودمحور است: «محبت می‌کنم تا در عوض محبت دریافت کنم». چنین انگیزه‌ای با محبتِ حقیقیِ مسیحی نسبت به همسایه سازگار نیست.

پولس مسیحیان را فرامی‌خواند که با شادان شاد باشند و با گریان بگریند (آیهٔ ۱۵؛ برگرفته از حکمتِ یشوع بن سیراخ 34:7). شاد شدن با شادی دیگران، از این دو دشوارتر است؛ زیرا حسادت نسبت به خوشی و کامیابیِ دیگری به‌راحتی مانع می‌شود.

بااین‌همه، مسیحیان باید از خودمحوری عبور کنند و در کامیابیِ دیگران شاد باشند. اغلب برای ما دشوار است بپذیریم که موفقیتِ دیگری چیزی نیست که از ما «ربوده شده باشد». این‌که خدا دیگری را برکت می‌دهد، به این معنا نیست که برکت از ما دریغ شده است؛ بلکه ممکن است خدا ما را به‌گونه‌ای دیگر برکت دهد.

«هماهنگی» در آیهٔ ۱۶ به معنای حرکت به‌سوی هدفی واحد است. لازم است با یکدیگر همکاری کنیم، نه اینکه به جدال و رقابت با هم بپردازیم. تنها «رقابت» مسیحی، رقابت در احترام نهادن به یکدیگر است (آیهٔ ۱۰).

محبت، نه انتقام

مفهومِ محبت به همسایه در عهد عتیق نیز وجود دارد، اما قرار بود این محبت تنها در میان یهودیان نشان داده شود (لاویان ۱۸:۱۹؛ نیز بنگرید به پرسشِ عالمِ شریعت دربارهٔ بزرگ‌ترین حکمِ شریعت، متی ۳۴:۲۲–۴۰، و داستانِ سامریِ نیکوکار، لوقا ۲۵:۱۰–۳۷: «همسایهٔ من کیست؟»). همچنین، پاسخ دادنِ بدی با بدی ممنوع شده بود (پیدایش ۴:۴۴؛ مزمور ۲۰:۳۸–۲۱). اما پندِ پولس حتی رادیکال‌تر است: باید همهٔ انسان‌ها را محبت کنیم، نه فقط افرادِ قومِ خود را، و باید بدی را نیز - نه فقط نیکی را - با نیکی پاسخ دهیم. اندیشهٔ دشوارِ «انباشتنِ اخگرهای آتش بر سرِ دشمن» در آیهٔ ۲۰ ظاهراً دقیقاً به همین نکته مربوط است. هنگامی که مسیحیان در برابر بدی، با بدی واکنش نشان نمی‌دهند بلکه با نیکی پاسخ می‌دهند، این رفتار در دلِ مخالفان شرمساری پدید می‌آورد و آنان را به مشارکت با خدا فرا می‌خواند.

پس مسیحی نه‌تنها باید از انتقام‌جویی پرهیز کند، بلکه باید بکوشد دیگران را از راه محبت به‌سوی خدا جذب کند. اگر بخواهی بدی را با بدی پاسخ دهی، خودْ اسیرِ شر می‌مانی و به طعمهٔ آن بدل می‌شوی. در این صورت، این شر است که بر تو غلبه کرده، نه تو بر آن؛ حال آنکه باید عکسِ این باشد. مسیحی باید همواره داوری و انتقام را به خدا واگذارد. همه در داوریِ نهایی حاضر خواهند شد و هر کس حکمِ عادلانهٔ خود را دریافت خواهد کرد. مسیحی نباید به‌جای خدا در جایگاهِ داور بنشیند.