رساله به رومیان ۲ - آیا انسان میتواند بهوسیلهٔ اعمال نجات یابد؟
هنگامی که پولس فصل دوم رساله به رومیان را مینوشت، بیگمان بهطور خاص یهودیانِ مسیحیِ مخاطبِ خود را در نظر داشت؛ اما این فصل، در عین حال، سخنِ بسیار برای ما ایماندارانِ غیریهودی نیز دارد.
پولس فصل نخست رساله به رومیان را با توصیفی از گناهکاریِ غیریهودیان به پایان رساند: آنان حقیقتِ خدا را با دروغ عوض کردند و خدا نیز ایشان را به امیالِ شرمآورشان واگذاشت. اما پولس میدانست که در میان یهودیان - از جمله یهودیانِ مسیحی - کسانی هستند که بر جایگاهِ ویژهٔ قوم یهود در برابر خدا تأکید میکنند. از همین رو، او در ادامه میخواهد به مسئلهٔ رابطهٔ یهودیان با خدا بپردازد. آیا یهودیان در برابر خدا وضعیتِ بهتری از غیریهودیان دارند؟
تاریخ، هشداری جدی است
قومِ عهدِ جدید - یعنی مسیحیان - اغلب «اسرائیلِ جدید» نامیده میشوند؛ از اینرو، آموختن از خطاهای «اسرائیلِ قدیم» سودمند است. مسیحیان میتوانند اسرائیل را همچون نمونهای برای کلیسای مسیحی ببینند؛ هم در نیکیها و هم در لغزشها. بهاختصار میتوان گفت یکی از پیامهای اصلی عهد عتیق این است: از آن گناهان، از آن رویگردانی از خدا، پرهیز کنید که خشم و داوریِ خدا را بر اسرائیل فرود آورد.
داوریِ عادلانهٔ خدا - رومیان ۱:۲–۱۱
پولس در آغاز، به گناهِ یهودیان اشاره میکند: این تصور که در داوریِ خدا از امتیازی ویژه برخوردار خواهند بود. آنان غیریهودیان را کسانی میدانستند که زیر خشمِ خدا قرار دارند، در حالی که خود را مشمولِ فیضِ او میشمردند؛ اما پولس تأکید میکند که داوریِ خدا عادلانه و بیطرفانه است؛ نه کسی امتیاز ویژهای دارد و نه کسی به ناحق کنار گذاشته میشود، بلکه همه در برابر خدا در یک جایگاه قرار میگیرند. او یادآور میشود که وقتی دیگران را داوری میکنیم، در واقع همزمان خودمان را نیز داوری کردهایم (آیهٔ ۱)، همانگونه که در داستانِ داوود و ناتان دیده میشود (دوم سموئیل ۱:۱۲–۷).
اگر آگاهانه گناه میکنیم و در همان حال به رحمتِ خدا متوسل میشویم، در واقع رحمت را خوار میشماریم و آن را ارزان جلوه میدهیم. فیض برای گناهکردن عطا نشده است، بلکه داده شده تا انسان نجات یابد و از قلمروِ شیطان به پادشاهیِ خدا منتقل شود؛ همان حرکتی که عیسی دربارهاش سخن میگوید (متی ۱۵:۱۸–۱۸).
بر اساس قاعدهٔ اصلی در ادبیات ربانی، آنانی (از یهودیان) که انجامِ فرایضِ شریعت در زندگیشان بیش از تخطی از آن باشد، به آسمان راه مییابند. طبق مکتبی که به رهبری رَباّی هیلل (مترجم: یکی از برجستهترین علمای یهود در قرن اول پیش از میلاد) شناخته میشد و رویکردی ملایمتر داشت، حتی کسانی که کفههای ترازویشان برابر است نیز به ملکوت آسمان خواهند رفت، زیرا خدا یک استحقاق (ثواب) دیگر به کفهٔ اعمال نیکِ آنان خواهد افزود.
پولس چنین نگاهِ حسابگرانهای به فیض را نمیپذیرد ـ نگاهی که در نهایت هرگونه اطمینان از نجات را نیز از انسان میگیرد؛ بلکه همان چیزی را میگوید که یعقوب بیان میکند:
«اگر کسی تمام شریعت را نگاه دارد امّا در یک مورد بلغزد، مجرم به شکستن تمام شریعت است»
(یعقوب ۱۰:۲).
اگر شریعت را بهعنوان راهی برای نجات در نظر بگیریم، شبیه زنجیری است که استحکامش به ضعیفترین حلقهٔ آن بستگی دارد. کافی است یک حلقه از میان برود تا تمام زنجیر از هم بگسلد. از همین رو، یهودیان هیچ دلیلی برای فخر فروختن در برابر خدا ندارند؛ زیرا تنها یک نفر تمامی مطالبات شریعت را بهکمال به انجام رسانده است، و او عیسی مسیح است.
یک یهودی در پاسخ به پولس چه میتوانست بگوید؟ بهاحتمال زیاد پاسخ او این بود که نگاهداشتنِ شریعت کاملاً امکانپذیر است. در یهودیت حتی از کسانی سخن گفته میشد که بهاصطلاح «یهودیانِ تاو» بودند؛ یعنی یهودیانی که شریعت را از آغاز تا پایان نگاه داشتهاند، از الف تا تاو؛ از نخستین حرف الفبا تا آخرین آن (مترجم: در الفبای عبری، اولین حرف «اَلِف» (Aleph) و آخرین حرف «تاو» (Tav) است).
شنیدنِ صرف کافی نیست - رومیان ۱۲:۲–۱۶
یهودیان به شریعتِ خود میبالیدند، اما پولس این پرسش جدی را مطرح میکند: آیا ممکن است در داوریِ نهایی، غیریهودیانی که بدون شریعت زیستهاند، عادلتر از یهودیانی شمرده شوند که شریعت را میشناختند؟ همین تنش را میتوان در سخنان عیسی مسیح نیز دید؛ آنجا که فریسی و باجگیر در معبد دعا میکنند و داوریِ خدا برخلاف انتظارِ دینیِ رایج آشکار میشود (لوقا ۹:۱۸–۱۴). حتی ما مسیحیان نیز باید این را به یاد داشته باشیم: شنیدن، بهخودیِ خود، به معنای اطاعت نیست.
پولس میخواهد بر نتیجهٔ نهایی تأکید کند: اینکه داوری چگونه خواهد بود؛ این پرسش که چه کسی به ملکوت آسمان راه مییابد، مهمتر از این است که او شریعت را از طریق موسی شناخته باشد یا از راه وجدانِ خود. افزون بر این، پولس میخواهد روشن سازد که یهودیان و غیریهودیان در برابر خدا در جایگاهی برابر قرار دارند؛ هیچیک نمیتوانند به نادانی متوسل شوند، زیرا هر دو بهنحوی، از ارادهٔ خدا آگاهی یافتهاند. اما آیا پولس در اینجا از پارسایی بر اساسِ اعمال دفاع میکند؛ گویی نجاتِ انسان وابسته به این است که کارِ نیک انجام داده یا شر؟
نخست باید این نکته را روشن کرد که تعلیم پولس در جایجای نوشتههایش کاملاً صریح و بدون ابهام است: انسان تنها بهواسطهٔ فیض نجات مییابد (برای نمونه، دوم قرنتیان ۱۹:۵–۲۱).
دوم اینکه باید توجه داشت که رساله به رومیان یک خطِسیر روشن دارد و پولس اندیشهٔ خود را در سراسر رساله گامبهگام پیش میبرد. در این بخش، او بهطور خاص دربارهٔ یهودیان و اعمالِ شریعت بهعنوان راهِ نجات سخن میگوید؛ بحثِ نجات و بنیانِ واقعیِ آن در مراحل بعدیِ رساله بهروشنی مطرح خواهد شد.
بهطور کلی، باید از جداکردنِ آیات کوتاه از بافتِ کلیِ کتاب مقدس پرهیز کنیم، زیرا هر آیه جزئی از یک کلّ بزرگتر است و تنها در پرتوِ آن کلّ است که پیامِ آیه بهدرستی فهمیده میشود.
در همین چهارچوب، واژهٔ «که» در آیهٔ ۱۶ به آیهٔ ۱۳ بازمیگردد.
شمشیرِ انجیل
پولس این بخش را به شکلی شگفتآور به پایان میبرد: داوری بر اساسِ انجیل خواهد بود - نه بر اساسِ شریعت؛ و از آنجا که انجیلِ پولس همان انجیلِ خداست (رومیان ۱:۱)، او میتواند با اطمینان بگوید: «بر طبقِ انجیلِ من».
بنابراین انجیل همچون شمشیری است که ملتها و انسانها را از هم جدا میکند؛ شمشیری زنده و نافذ (چنانکه عبرانیان ۱۲:۴–۱۳ نیز یادآور میشود). پیامِ مسیح انسانها را به دو سو میکشاند: یا حماقتی است که باید رد شود، یا حقیقتِ خداست که باید پذیرفته شود. از آنجا که انجیل معیارِ ورود به ملکوت آسمان یا افتادن در هلاکت است، ناگزیر مرزبندی میکند؛ و درست بههمین دلیل است که با آن میجنگند؛ زیرا انسانها نمیخواهند آرامشِ دینیِ ساختگیِ خودشان برهم بخورد. بسیاری ترجیح میدهند در ناآگاهی نسبت به گناهانشان به سوی هلاکت بروند، تا اینکه با وجدانی ناراحت و با فراخوانِ توبه روبهرو شوند.
هر جا که نجات در افق پدیدار میشود، همزمان، پرتگاهِ هلاکت نیز گشوده میگردد.
نام خدا را در میان قومها کفر میگویند - رومیان ۱۷:۲–۲۴
یهودیان خود را پیامآورانِ خدا معرفی میکردند؛ و عیسی نیز تندرَویِ آنان در جذبِ نوکیشان را بهشدت نقد کرده بود (متی ۱۵:۲۳) ـ اما پولس در ادامه این پرسش اساسی را مطرح میکند که آیا زندگیِ آنان با آنچه موعظه میکردند هماهنگ بود یا خیر.
فعالیتِ بشارتیِ یهودیان از سه بخش تشکیل میشد:
۱. آموزش
۲. موعظه
۳. توضیح و تبیینِ بخشهایی از کتاب مقدس
پولس میگوید در همهٔ اینها میتوان ریاکاریِ یهودیان را دید: آنان خود کور هستند و کورانِ دیگر را هدایت میکنند؛ درست همانگونه که عیسی گفته است «آنها را به حال خود واگذارید. آنها راهنمایانی کورند. هر گاه کوری عصاکش کورِ دیگر شود، هر دو در چاه خواهند افتاد» (متی ۱۴:۱۵).
برای یک یهود، «یهودی» عنوانی افتخارآمیز بود، هرچند خودشان بهخوبی میدانستند که دیگران گاه این نام را بهصورتِ تحقیرآمیز به کار میبرند. از نگاهِ یهودیان، این عنوان مایهٔ افتخار بود، زیرا تنها یک یهودی میتوانست:
۱. به عضویت در قومِ برگزیده افتخار کند
۲. بر شریعت تکیه داشته باشد
۳. خود را خادمِ خدای یگانه و حقیقی بداند
یهودیان خود را نورِ فناناپذیرِ جهان میدانستند (حکمت ۴:۱۸ - مترجم: این کتاب جزو کانُن کتاب مقدس نیست و در سنت پروستان جزو کتب آپوکریفا محسوب میشود). از نگاهِ آنان، سرپیچی از ارادهٔ خدا جرمی بسیار سنگین بهشمار میآمد، زیرا بر این باور بودند که جداییِ آنان از دیگر اقوام، خودبهخود کنجکاوی و توجهِ آنان را بهسوی خدا برمیانگیزد. حال آنکه واقعیت چیز دیگری بود: یهودیان مطابقِ تعلیمی که میدادند زندگی نکرده بودند، و در نتیجه نامِ خدا بر زبانِ غیریهودیان به مایهٔ تمسخر بدل شده بود. برای نمونه، رواجِ طلاقِ آسان در میانِ مردانِ یهودی عملاً به شکلِ تازهای از چندهمسری انجامیده بود (متی ۳۲:۵؛ ۹:۱۹ را مطالعه کنید)، و در برخی اقلیمها، غارتِ معابدِ بتپرستان قابلِ توجیه شمرده میشد، با این استدلال که به مهارِ بتپرستی کمک میکند (اعمال ۳۷:۱۹). بدینسان، سخنانِ کتابِ اشعیا بار دیگر تحقق یافته بود:
«... و خداوند میفرماید: "نام مرا هر روز پیوسته کفر میگویند"» (اشعیا ۵:۵۲).
در آن زمان، مایهٔ تمسخر این بود که اسرائیل به سببِ گناهانش به تبعید رانده شده بود؛ اما اکنون تمسخر از تضادِ میان زندگیِ آنان و پیامی که اعلام میکردند برمیخاست. همین ناسازگاری سبب شد خدایی که آنان مدّعی نمایندگیِ او بودند، از سوی دیگران رد شود.
خوب است به یاد داشته باشیم که بهگفتهٔ پژوهشگران، همهٔ فرهنگهای بزرگ از درون فروپاشیدهاند؛ زوالِ درونیِ آنان، راه را برای پیروزیِ دشمنانِ بیرونی هموار کرده است.
ختنه - رومیان ۲۵:۲–۲۹
ختنه در گذشته و همچنان امروز، دروازهٔ ورود به یهودیت بهشمار میآید (پیدایش ۱:۱۷–۱۴). با این حال، حتی در عهد عتیق نیز میان «دلِ سنگی» و «دلِ گوشتی» تمایز گذاشته شده بود (حزقیال ۱۹:۱۱؛ ۲۶:۳۶) و ارمیا ۴:۴ از ختنهٔ دل سخن میگوید. با وجود این، این آیات نادیده گرفته شدند؛ همانگونه که لاویان ۵:۱۸ نیز چنین شد: «پس فرایض و قوانین مرا نگاه دارید؛ انسانی که اینها را به عمل آورَد، به واسطۀ آنها حیات خواهد داشت». از اینرو، تعلیمِ پولس و نیز سخنانِ عیسی - آنجا که از غیریهودیانِ نامختون سخن میگوید که در داوریِ نهایی یهودیان را محکوم خواهند کرد (متی ۴۱:۱۲–۴۲) - کاملاً انقلابی و تکاندهنده بود. پولس در این بخش عملاً هرگونه نقشِ نجاتبخش برای ختنه را نفی میکند.
پولس در فصل بعد، یعنی باب سوم، به این میپردازد که بنیادِ واقعیِ نجات چیست. اما این پرسش امروز متوجهِ خودِ ماست: آیا ما مسیحیان نیز به همان دامِ یهودیانِ روزگارِ خود افتادهایم؟ آیا خود را از غیرمسیحیان برتر میدانیم؟
اغلب گفته میشود که مسیحیان «انجیل پنجم» هستند؛ انجیلی که بیش از همه خوانده میشود. آیا زندگیِ من آنچه را اعلام میکنم برجسته میسازد، یا آن را نقض میکند؟ آیا میان زندگیِ من و پیامم هماهنگی وجود دارد، یا تضاد؟ اسقف بو گیِرتس (مترجم: اسقف، الهیدان و نویسندهٔ لوتریِ سوئدی در قرن بیستم) در فصل دومِ رساله به رومیان هشداری میبیند؛ دربارهٔ سهگونه اطمینانِ کاذبِ روحانی:
۱. کسی که اصولِ اخلاقی دارد و - اغلب هم بهدرستی - میبیند که زندگیِ خودش بیش از زندگیِ دیگران با این اصول هماهنگ است؛ وضعیتی که بهسادگی به خودپارساانگاری میانجامد.
۲. کسانی که میاندیشند اگر تعمید یافته باشند و عضوِ کلیسا باشند، دیگر همهچیز مرتب است.
۳. کسانی که خود را مسیحیِ گناهکار میدانند، اما به نوعی، به آمرزشِ خودکار و بیهزینه اعتماد میکنند. اطمینانِ کاذب در برابر خدا میتواند مرگبار باشد، زیرا مانع از آن میشود که رابطهٔ میانِ خود و خدا را در نوری صحیح و واقعی ببینیم.
نمونهٔ اشعیا
آنگاه که اشعیا بهدستِ خدا برای نبوت فراخوانده شد، رؤیایی دید که در آن گناهکار بودنش با تمام وضوح بر او آشکار گشت (اشعیا 1:6–۱۰). اشعیا وضعیتِ هلاکتبارِ خود و ناتوانیِ کاملش را برای ایفای نقشِ پیامآورِ خدا دید. اما خدا او را تطهیر کرد و سپس او را فرستاد تا قومِ خود را به توبه فراخوانَد.
باید همواره این را به یاد داشته باشیم که هرگز به چنان مرتبهای از قدوسیت نخواهیم رسید که دیگر به آمرزشِ گناهان نیاز نداشته باشیم. همانگونه که وقتی از بالای برجی صد متری به انسانها نگاه میکنیم، همه یکسان به نظر میرسند، در نگاهِ خدا نیز همهٔ انسانها در یک وضعیتاند: همگی ناقضانِ شریعتاند، چه یهودی و چه غیریهودی.