رسالهٔ به رومیان ۱۴ - در صلح و هماهنگی با یکدیگر

نامه به رومیان


قویان و ضعیفان

کلیدواژه‌های این فصل «مسیحیانِ قوی» و «مسیحیانِ ضعیف» هستند. تفاوت میان «قویان» و «ضعیفان» به‌ویژه در دو موضوع دیده می‌شود: نخست، در خوردنِ گوشت (و شراب، آیهٔ ۲۱) و دوم، در رعایتِ برخی روزهای عید. «قویان» گوشت می‌خوردند و روزهای عیدی را که «ضعیفان» می‌خواستند رعایت کنند، رعایت نمی‌کردند.

اما چرا چنین تفاوتی پدید آمده بود؟ آیا این مسئله فقط به کلیسای روم مربوط می‌شد، یا در کلیساهای دیگرِ آن زمان نیز گروه‌های مشابهی وجود داشتند؟ پولس در اول قرنتیان ۸–۱۰ با مشکلاتی بسیار مشابه مواجه می‌شود؛ بنابراین با مسئله‌ای گسترده‌تر سروکار داریم.

ممکن است دلایل متعددی برای نخوردنِ گوشت وجود داشته باشد:

۱. برخی نمی‌خواستند گوشت بخورند، زیرا حیوان مطابقِ روشِ یهودی ذبح نشده بود (خون باید تا حد امکان به‌طور کامل از حیوان خارج می‌شد؛ لاویان ۱۰:۱۷–۱۷).

۲. در میانِ غیریهودیان، کسانی وجود داشتند که به دلایلِ فکری یا ایدئولوژیک از خوردنِ هرگونه گوشت پرهیز می‌کردند.

۳. گوشتی که در بازار فروخته می‌شد، اغلب از معابدِ بت‌ها می‌آمد؛ جایی که تنها بخشی از حیوان به‌عنوان قربانی تقدیم می‌شد و باقی آن به فروش می‌رسید. برخی مسیحیان (نگاه کنید به اول قرنتیان ۸) بر این باور بودند که خوردنِ چنین گوشتی، به‌معنای مشارکت در بت‌پرستی است.

در موردِ رعایتِ تقویمِ اعیاد، مسئله احتمالاً عمدتاً به اعیادِ یهودی مربوط می‌شد. پولس بی‌تردید مشارکت در جشن‌های بت‌پرستانه را به‌مراتب شدیدتر محکوم می‌کرد. برخی پژوهشگران بر این باور هستند که پرسش اصلی این بوده است که آیا سَبَت یا روزِ نخستِ هفته، یعنی روزِ رستاخیز (یکشنبه)، به‌عنوانِ روزِ مقدس در نظر گرفته می‌شود یا خیر.

آیا این موارد، شرط نجات هستند؟

خودِ پولس به‌روشنی در شمارِ «قویان» قرار می‌گیرد، بااین‌حال «ضعیفان» را نیز درک می‌کند. به‌نظر می‌رسد که «ضعیفان» دیدگاهِ خود را شرطِ نجات نمی‌دانستند، بلکه مسئله صرفاً اختلافِ‌نظرها بود؛ تفاوتِ دیدگاه‌ها دربارهٔ این‌که چگونه باید به‌عنوانِ یک مسیحی زندگی کرد. پولس هیچ شرطِ افزوده‌ای را برای مبنای نجات نمی‌پذیرفت؛ همان‌گونه که رسالهٔ غلاطیان به‌روشنی به ما نشان می‌دهد (غلاطیان ۱:۵–۶). از سوی دیگر، به‌گفتهٔ پولس، در اموری که به سلوکِ مسیحی مربوط می‌شود، می‌توانست اختلافِ‌نظر وجود داشته باشد.

اگر شیوهٔ خاصِ خود را به‌عنوانِ شرطی مطلق برای مسیحی‌بودن تعیین کنیم، دچارِ بدعت می‌شویم. در سراسرِ تاریخِ کلیسا - و حتی امروز - می‌توان دید که بسیاری از بدعت‌ها با اطاعتِ مطلق از رهبر و تسلیمِ بی‌قیدوشرط در همه‌چیز در برابرِ او شناخته می‌شوند.

امورِ مربوط به ترجیحِ شخصی - رومیان ۱:۱۴–۱۲

مسائلی که در این آیات مطرح می‌شوند - یعنی خوراک و روزهای عید - احتمالاً برای ما چندان دشوار نیستند. اما این‌ها ما را به عرصه‌ای گسترده‌تر از مسائل می‌برند؛ مسائلی که نه فرمان داده شده‌اند و نه منع شده‌اند (آنچه «مسائلِ غیرالزامی» نامیده می‌شود). اموری وجود دارند که کتاب ‌مقدس به‌روشنی دربارهٔ آن‌ها می‌گوید یک مسیحی چه باید بکند، برای نمونه ده فرمان. افزون بر این، در زندگی مسائل بسیاری هست که کتاب ‌مقدس دربارهٔ آن‌ها دستورالعملِ جزئی ارائه نمی‌دهد؛ مانند پرسش‌های مربوط به خوردن و نوشیدن. در این امور، مسیحی از «آزادیِ انتخاب» برخوردار است؛ بااین‌حال، به‌گونه‌ای که نه وجدانِ خود را نقض کند (آیهٔ ۲۰) و نه برای دیگر مسیحیان سببِ لغزش یا مشکل شود (آیهٔ ۱۵).

در این زمینه، در فرهنگ‌های گوناگون، مسائلِ متفاوتی مشکل‌ساز می‌شوند. در بسیاری از کشورها، شرکت در لاتاری یا برگزاری قرعه‌کشی‌هایی با هدف تأمین مالیِ فعالیت‌های بشارتی برای مسیحیان مسئله‌ای محسوب نمی‌شود؛ اما در انگلستان و استرالیا، مسیحیان ممکن است این امور را به‌عنوان شرط‌بندی یا قمارِ ناپسند تلقی کنند. دلیلِ آن این است که در این کشورها قمار برای بسیاری مشکلی واقعی هست و می‌تواند فرد را به دشواری‌های عمیق، از دست‌دادنِ دارایی، و حتی خودکشی بکشاند. همان‌گونه که پولس تعلیم می‌دهد (آیهٔ ۲۰)، باید از اموری که می‌تواند برای مسیحیِ دیگری سببِ لغزش شود، پرهیز کنیم.

محبت به‌عنوانِ معیار سنجش

در کلیسای روم، «قویان» در اکثریت بودند و حتی برخی می‌اندیشیدند که «ضعیفان» نباید اجازهٔ مشارکت داشته باشند. پولس در آیهٔ ۱ می‌گوید: «آن‌که در ایمان ضعیف است، بپذیرید»؛ و از همین‌جا نتیجه گرفته می‌شود که پولس خود را در شمارِ «قویان» می‌دانست. این مسئله به اختلافِ نظرها مربوط می‌شود؛ اختلاف‌هایی که، به‌گفتهٔ پولس، نباید دربارهٔ آن‌ها مجادله کنیم و بدین‌سان جماعت را به گروه‌های رقیب و متخاصم تقسیم نماییم. پولس این پند را به هر دو طرف می‌دهد.

هرچند «قویان» در اکثریت بودند، نباید «ضعیفان» را موردِ تبعیض قرار می‌دادند و نه می‌بایست بکوشند آنان را به «سویِ خود» جذب کنند. آنان نیز این حق را داشتند که بر پایهٔ قناعت‌ها و اعتقاداتِ خود در کلیسا حضور داشته باشند. شایسته است به یاد داشته باشیم که در دوره‌هایی از تاریخِ کلیسا، تعلیمِ درست تنها به‌وسیلهٔ اقلیتی کوچک نمایندگی می‌شد. اگر آنان به‌واسطهٔ تصمیمِ اکثریت از کلیسا رانده می‌شدند، سراسرِ کلیسا به‌طورِ پایدار به بیراهه می‌رفت. مسائلِ ایمانِ مسیحی با رأی‌گیری دربارهٔ موضوعات حل‌وفصل نمی‌شوند، بلکه با کلامِ خدا.

مقیاسِ درست

موضعِ پولس در پذیرشِ هر دو گروه، بی‌تردید خود نیز مشکلاتی پدید می‌آورد. پرسش این بود که بر کدام اساس باید زندگی کرد: بر «حداقل» یا بر «حداکثر»؟ آیا باید تا حد امکان آزادانه زندگی کرد، یا تا حد امکان محتاطانه، در حالی‌که که نمایندگانِ هر دو گروه حضور دارند؟ پولس تنها یک دستور می‌دهد: ما باید برای خداوند زندگی کنیم؛ باید منافعِ پادشاهیِ خدا را بر منافعِ شخصیِ خود مقدم بداریم. این کار بی‌تردید دشوار است؛ دست‌کشیدن از خواسته‌های خود همواره دشوار است. بااین‌حال، بر پایهٔ همین اصول، ما نیز باید بکوشیم مشکلاتی را که در زندگیِ کلیساییِ امروز پدید می‌آیند، حل‌وفصل کنیم.

در پایانِ این بخش، پولس مسائلِ میانِ «ضعیفان» و «قویان» را در چشم‌اندازِ درست خود قرار می‌دهد: سراسرِ زندگیِ یک مسیحی به زندگی‌کردن برای خداوند مربوط می‌شود، نه برای خویشتن. ازاین‌رو، باید بتوانیم در مسیحیِ دیگر، انسانی را ببینیم که به‌دستِ خدا آفریده و فدیه شده است، نه صرفاً دیدگاه‌هایی که با دیدگاه‌های ما متفاوت هستند. در نهایت، ما در برابرِ مسیحیانِ دیگر پاسخ‌گو نیستیم، بلکه در برابرِ خدا پاسخ‌گو هستیم (آیهٔ ۱۰). همچنین ما مسئولِ دیگر مسیحیان نیستیم، بلکه مسئولِ خودِ خویش هستیم (آیهٔ ۱۲).

در تلمودِ یهودی (مترجم: مجموعه‌ای بنیادین از تعالیم، تفاسیر و بحث‌های فقهی و اخلاقی یهودی است که تفسیر شریعت موسی و سنت‌های ربانی را در بر می‌گیرد) گفته می‌شود که انسان زندگی می‌کند تا بمیرد، و می‌میرد تا از مردگان برخیزد. بدونِ اندیشهٔ مرگ و حیاتِ جاودانی، زندگی‌های ما «زندگی‌هایی ناتمام» هستند. هنگامی که این نگرش برای یک مسیحی گشوده می‌شود، او می‌خواهد چنان رفتار کند و از زندگیِ خود چنان بهره ببرد که دیگران را به‌سویِ ملکوت آسمان رهنمون شود، نه آن‌که مانعِ رسیدنِ آنان به آنجا گردد (آیهٔ ۷).

نه داوری، بلکه مراقبت - رومیان ۱۳:۱۴–۲۳

بر مسیحیان روا نیست که یکدیگر را داوری کنند، بلکه باید داوریِ مسائلِ میانِ خود را نیز به خدا واگذار کنند (نگاه کنید به رومیان ۱۹:۱۲–۲۱). محکوم‌کردنِ مسیحیِ دیگر می‌تواند سنگِ لغزش شود (آیهٔ ۱۳) و او را به لغزش و سقوط بیافکند.

آیهٔ ۱۴ شعارِ «قویان» بود. پولس بلافاصله پس از به‌کاربردنِ آن، آزادی را محدود می‌کند: آزادی می‌تواند موردِ سوء‌استفاده قرار گیرد، اما نباید چنین شود. پرسشِ اساسی این است که آزادیِ مسیحی چگونه فهمیده می‌شود: «چون آزاد هستم، هرچه می‌خواهم می‌توانم انجام دهم»، یا «چون آزاد هستم، می‌توانم از هر چیزی چشم‌پوشی کنم». پولس با دیدگاهِ دوم موافق است، و زندگی‌کردن بر اساسِ آن نشانهٔ «قوتِ» حقیقی به‌شمار می‌آید.

در ارتباط با آیهٔ ۱۴، شایسته است سخنانِ عیسی را به یاد بیاوریم که فرمود هیچ‌چیزِ بیرونی که واردِ بدن انسان می‌شود، نمی‌تواند او را نجس کند (مرقس ۱۵:۷)، و نیز سخنِ خداوند به پطرس در یافا: «آنچه خدا پاک ساخته است، تو ناپاک مخوان» (اعمال رسولان ۱۵:۱۰). بنابراین مسئله دربارهٔ «شرارت» نیست، بلکه دربارهٔ «نجاست» است (نگاه کنید به آیهٔ ۲۰). همچنین در پیوند با آیهٔ ۱۴، یادآوریِ رومیان ۳۴:۸–۳۹ نیز بجاست، جایی که پولس اعلام می‌کند هیچ‌چیز در این جهان نمی‌تواند کارِ کفاره‌ایِ مسیح را باطل کند. در ژرفای خود، این بخش نیز دربارهٔ همین حقیقت است: هیچ‌چیز نمی‌تواند بر مسیح غلبه کند؛ ازاین‌رو، هیچ‌چیز نمی‌تواند به‌گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر یک مسیحی را نجس سازد، به‌طوری که سهمِ او از ملکوت آسمان را از او بگیرد.

یهودیت دینِ «خوراک» بود و هست (آیهٔ ۱۵)، و اسلام نیز چنین است. مسیح پیروانِ خود را از تمایزگذاری میان خوراک‌های گوناگون آزاد کرد، اما این به آن معنا نیست که آنچه می‌خوریم یا می‌نوشیم اهمیتی ندارد یا بی‌معنا است.

در حضورِ خدا

شریعتِ محبت از ما می‌طلبد که ارزش‌های خود را در نظمی نو سامان دهیم: نخست ارادهٔ خدا و تحققِ آن، و تنها پس از آن ارادهٔ خودِ ما که آن را به ارادهٔ خدا تسلیم می‌کنیم.

در آیات ۱۶–۱۸، پولس از «خیری» سخن می‌گوید که ممکن است «شر نامیده شود». این «خیر» را می‌توان به دو شیوه تفسیر کرد: یا آزادیِ مسیحی، یا نجات. در حالتِ نخست، بدگویان «مسیحیانِ ضعیف» هستند؛ و در حالتِ دوم، غیریهودیان - یا غیرمسیحیان - که با تمسخر، جدالِ مسیحیان با یکدیگر را نظاره می‌کنند. به‌هرحال، شایسته است توجه کنیم که پولس بار دیگر (در آیهٔ ۱۷) حقایقِ عظیمِ ایمانی را با امورِ عملی درهم می‌آمیزد. محتوای ایمان بر زندگیِ عملیِ مسیحی تأثیر می‌گذارد.

نقطهٔ مقابلِ بناکردن (آیهٔ ۱۹)، ویران‌کردن و تخریب‌کردن است. هر مسیحی باید به قناعتِ دیگری احترام بگذارد و نکوشد آن را با اجبار یا فشار تغییر دهد (البته اگر مسئله مربوط به خطای تعلیمی باشد، وضعیت متفاوت است؛ اما در چهارچوبِ این فصل، سخن از اموری است که نه فرمان داده شده‌اند و نه منع شده‌اند). این هشدار به‌ویژه متوجهِ «قویان» بود که در معرضِ خطری جدی برای «تعلیم‌دادن» یا «روشن‌کردنِ» «ضعیفان» قرار داشتند (آیهٔ ۲۰). اگر فردی «ضعیف» بدونِ درکِ منطق و استدلالِ رفتارِ «قویان»، آغاز می‌کرد به پیروی از الگوی آنان، ممکن بود وجدانِ خود را نقض کند.

مسیحی باید بداند که همه‌چیز را در برابرِ رویِ خدا و در حضور او انجام می‌دهد (آیهٔ ۲۲). ما باید بدانیم چه چیزهایی برای یک مسیحی غیرقابلِ چشم‌پوشی هستند و در چه اموری می‌توان اختلافِ‌نظر داشت. بنابراین آنچه از همه مهم‌تر است، پیشبردِ ایمان و رسیدن به ملکوت آسمان است.

آیا پولس با همهٔ قواعد مخالف بود؟

فصلِ چهاردهمِ رومیان بارها موردِ سوء‌استفاده قرار گرفته است. با استناد به آن، چنین استدلال شده است که پولس اصولاً دستورالعمل‌های دقیق برای زندگیِ مسیحی را برنمی‌تافت. بر پایهٔ این دیدگاه، هر مسیحی آزاد است هرچه می‌خواهد انجام دهد. اما پولس - به‌ویژه خطاب به قرنتیان - دستورهای مطلقِ بسیاری برای زندگی می‌دهد و آن‌ها را برای همهٔ مسیحیان الزام‌آور می‌داند. او در دو موضع (اول قرنتیان ۱۰:۷ و ۳۷:۱۴) حتی از «حکمِ خداوند» یا «فرمانِ خداوند» سخن می‌گوید. پولس تعالیمِ خود را از یک‌سو به آنچه همواره همهٔ مسیحیان را ملزم می‌کند، و از سوی دیگر به اموری که در آن‌ها آزادی وجود دارد، تقسیم می‌کند. ما باید از رسولِ خداوند پیروی کنیم و اعتماد داشته باشیم که تعالیمِ او به الهامِ روح‌القدس داده شده‌اند.

بنابراین، پولس مخالف همه قواعد نبود، و ما نیز حق نداریم بر ضد فرمان‌هایی که او یا هر نویسنده دیگری از کتاب‌ مقدس به نام خداوند داده است عمل کنیم. تعلیمی که پولس در این فصل ارائه می‌کند، بر پرسش‌هایی کاربرد دارد که پاسخ آن‌ها به‌صراحت در کتاب ‌مقدس روشن نشده است. مارتین لوتر در کتاب خود «درباره آزادی مسیحی» این تعلیم را در دو جمله به‌ظاهر متقابل چنین خلاصه می‌کند: "مسیحی، سروری کاملاً آزاد بر همه چیز است و تابع هیچ‌کس نیست؛ مسیحی، خادمی کاملاً وظیفه‌شناس برای همه است و تابع همگان است". آموختن این درس یک عمر زمان می‌برد، هرچند در نگاه نخست بسیار ساده به نظر می‌رسد.