رساله به رومیان ۱۳ - مسیحیان و اقتدارهای حکومتی

نامه به رومیان


آیا پولس دیدگاهی آرمانگرایانه نسبت به جامعه داشت؟

Iدر ارتباط با این فصل، پولس اغلب به ساده‌اندیشی، آرمانگرایی و امثال آن متهم شده است. با این حال، باید به یاد داشت که پولس به سبب ایمانش رنج‌های بسیاری کشیده بود (نگاه کنید به دوم قرنتیان ۲۳:۱۱–۳۳)، و این رنج‌ها شامل آزار از سوی حاکمان جامعه نیز می‌شد. پولس چنین نمی‌پنداشت که رهبری‌های دنیوی همواره بهترین شکل ممکن را دارند. برعکس، او از طریق تجربه‌های شخصی خود می‌دانست که اقتدارها می‌توانند قدرتی را که از خدا دریافت کرده‌اند، مورد سوءاستفاده قرار دهند. پولس فصل سیزدهم رساله به رومیان را علی‌رغم دانستن تمام این موارد نوشت. و این فصل صرفاً اندیشه‌های شخصی پولس نیست، بلکه خدای قادر مطلق از طریق آن با ما سخن می‌گوید.

دو حکومت - رومیان ۱:۱۳–۷

«هر کس باید تسلیمِ قدرتهای حاکم باشد»
(رومیان ۱:۱۳).

در یهودیتِ زمانِ پولس، سه رویکرد متفاوت در قبالِ اقتدارِ غیرمذهبیِ حاکم وجود داشت:

۱. به‌ویژه یهودیانی که در دیاسپورا، یعنی در پراکندگی و خارج از سرزمینِ اسرائیل، زندگی می‌کردند، قدرتِ دولتیِ روم را - همانندِ پولس - به‌صورتِ مثبت می‌نگریستند.

۲. غیوران (زیلوت‌ها) می‌خواستند اقتدارِ حاکمِ بی‌خدا را با زورِ اسلحه سرنگون کنند.

۳. اسنیان می‌خواستند با کناره‌گیری از جامعه، به اجتماعِ روحانیِ خود در بیابان پناه ببرند.

بنابراین پولس برای تعریف رابطه میان کلیسا و جامعه، الگوهای دیگری نیز پیش روی خود داشت.

موضع پولس را می‌توان با برخی مزایایی که قدرت روم به همراه آورده بود، توجیه کرد:

۱. جنگ‌ها پایان یافته بودند. در گذشته، دولت‌های کوچک گوناگون تقریباً به‌طور مداوم با یکدیگر در جنگ بودند. دوره صلح در امپراتوری روم (پاکس رومانا) یکی از طولانی‌ترین دوره‌های صلحی به‌شمار می‌آید که اروپا تجربه کرده است.

۲. گروه‌های مختلف راهزنان و دزدان دریایی از میان برداشته شده بودند.

۳. روم امکانات مناسبی برای گسترش انجیل فراهم می‌کرد، زیرا یک زبان مشترک (یونانی) وجود داشت و بخش‌های مختلف این امپراتوریِ گسترده به‌وسیله جاده‌های مناسب به یکدیگر متصل بودند.

بااین‌حال، پولس سودانگاری را مبنای استدلال خود قرار نمی‌دهد. دلیل اصلی پولس برای پذیرشِ قرارگرفتن زیر اقتدارِ مقاماتِ حاکم این است که این اقتدار از سوی خدا برقرار شده است و قدرت خود را از خدا دریافت کرده است. مخالفت با آن، به‌معنای برخاستن علیه خدا بود، و کناره‌گیری از آن، به‌معنای ردکردنِ اراده خدا. پولس همچنین آگاه بود که فقدانِ اقتدارِ حاکم، به هرج‌ومرج و آشوب می‌انجامد. حتی یک اقتدارِ بد نیز گزینه‌ای بهتر از نبودِ هرگونه اقتدار است. ما گاه در روزنامه‌ها خوانده‌ایم که وقتی برقِ یک شهرِ بزرگ قطع می‌شود چه رخ می‌دهد: مغازه‌ها غارت می‌شوند، به مردم تعرض می‌شود، و امثالهم.

مقاماتِ حاکم ممکن است خطا کنند

بااین‌همه، پولس هرگز چنین نمی‌پنداشت که مقاماتِ حاکم همواره مطابق با ارادهٔ بنیان‌گذارِ خود، یعنی خدا، عمل کنند. از نگاهِ مسیحیان، دولتِ روم کاستی‌های جدی‌ای داشت: بی‌اخلاقی - که اغلب حتی تشویق می‌شد - مالیات‌های سنگین در برخی مناطق، و این واقعیت که نظامی بت‌پرستانه بود؛ به‌گونه‌ای که امپراتور به‌عنوان خدا پرستش می‌شد.

کلیسای نخستین دریافت که اقتدارِ حاکم می‌تواند تا آن اندازه فاسد شود که دیگر شایستهٔ اطاعت نباشد. هنگامی که اقتدار می‌کوشد ایمان به خدا را منع کند، آنگاه «باید از خدا اطاعت کرد، نه از انسان‌ها» (اعمال رسولان 29:5). نخستین مسیحیان از پرستشِ امپراتور به‌عنوان خدا سر باز زدند. اگر چنین چیزی از آنان خواسته می‌شد، مرگ را بر انکارِ ایمانِ خود ترجیح می‌دادند.

اقتدارِ بی‌خدا، داوریِ خدا را بر خود فرود می‌آورد. هنگامی که روم از درون به‌اندازهٔ کافی تضعیف می‌شود، اقوامِ ژرمنی می‌آیند و آن امپراتوریِ عظیم را ویران می‌کنند. هم‌زمان، اهمیتِ حکومتِ نیکو نیز آشکار می‌شود: شرایطِ صلح‌آمیزِ روم، پس از پیروزیِ اقوام ژرمن، جای خود را به هرج‌ومرج می‌دهد.

در پایانِ این بخش، پولس به چند «کاربستِ عملی» اشاره می‌کند. پرداختِ مالیات‌ها و عوارض (حقوقِ گمرکی) نشانه‌ای از پذیرشِ اقتدار به‌شمار می‌آید (آیات ۷–۸؛ مقایسه شود با متی ۲۱:۲۲). «مالیات» به پرداختِ مستقیمی اشاره می‌کند که برای هر شخص پرداخت می‌شد، یعنی «مالیاتِ اصلی». «عوارض»، در مقابل، بر کالاها و هنگامِ عبور از مرزهای اداری وضع می‌شد. ازاین‌رو، این پرداخت، درون‌امپراتوری و در حکمِ «مالیاتِ غیرمستقیم» بود.

آیا این موارد فقط در تاریخ کهن وجود دارند؟

کشورهایی وجود دارند که در آن‌ها مسیحیان لازم نیست از مقاماتِ حاکم بیم داشته باشند. شاید اصلی‌ترین شکایت در چنین کشورهایی به مالیات‌های سنگین مربوط می‌شود، اما تعارض‌های جدی‌ای با دولت وجود ندارد. بااین‌حال، حتی در این کشورها نیز اتخاذِ موضعی مسیحی دربارهٔ مسائلی چون سقطِ جنین یا اُتانازی می‌تواند به این معنا باشد که فرد در اقلیت قرار می‌گیرد و با تبعیض روبه‌رو می‌شود. اما اوضاع در همه‌جا چنین نیست. کشورهایی وجود دارند که در آن‌ها ایمان به مسیحیت به‌موجبِ قانون ممنوع می‌شود. همچنین کشورهایی هستند که در آن‌ها مسیحیان موردِ آزار و جفا قرار می‌گیرند.

یکی از پرسش‌هایی که یک مسیحی در ارتباط با مقاماتِ حاکم با آن روبه‌رو می‌شود، احتمالاً مسئلهٔ «شمشیر به‌دست‌داشتن» در آیهٔ ۴ است. این عبارت می‌تواند به دستگاهِ قضاییِ یک جامعه اشاره داشته باشد؛ در روم، اعدام‌ها با شمشیر انجام می‌شد. «نشانه» یا نمادِ پولس، شمشیر است، و این از آنجا ناشی می‌شود که بنا بر سنتِ مسیحی، او با شمشیر اعدام شد.

این بخش برای اصلاح‌گر، مارتین لوتر، اهمیتِ ویژه‌ای داشت. در موردِ او نیز خوب است به یاد داشته باشیم که مقاماتِ حاکم همواره با او منصفانه رفتار نمی‌کردند: او نه‌تنها تکفیر شد، بلکه فرمانِ مطرودسازی امپراتوری نیز علیه او صادر شد.

لوتر «شمشیرِ اقتدار» را شاملِ خدمتِ نظامی نیز تفسیر می‌کند؛ زیرا نیروهایِ دفاعی نیز بخشی از اقتدارِ حاکم هستند. اگر بخواهیم اقتدارِ حاکم را از داشتنِ ارتش منع کنیم، آنگاه، به حکمِ منطق، باید پلیس را نیز منع کنیم؛ زیرا هر دو با مهارِ شر سروکار دارند، حتی با توسل به خشونت. چه تعداد از معترضانِ وجدان‌مدار حاضر می‌شوند زندان‌های کشورِ خود را خالی کنند و پلیس را برچینند؟ سرباززدن از به‌دست‌گرفتنِ سلاح می‌تواند انگیزه‌های خودخواهانه نیز در بر داشته باشد: «بله، از این کشور باید دفاع شود، اما بگذار دیگران به‌جای من این کار را انجام دهند». مسیحی حتی در این موضوع نیز نمی‌تواند برای خود مطالبهٔ معافیت کند، بلکه باید در میانِ حقوق و تکالیفی که خدا به مقاماتِ حاکم داده است، بارِ امورِ دشوار و سنگین را نیز بر دوش بکشد.

لوتر تعلیم می‌داد که خدا دو حکومت (دو قلمرو) به جهان عطا کرده است: یکی حکومتِ دنیوی و دیگری حکومتِ روحانی. اقتدارِ دنیوی به‌وسیلهٔ شریعت حکومت می‌کند و اقتدارِ روحانی به‌وسیلهٔ انجیل. این دو نباید با یکدیگر خلط شوند؛ نباید کوشید قدرتِ دنیوی را با انجیل اداره کرد و نه قدرتِ روحانی را با شریعت. چنین درهم‌آمیزی‌ای نه‌تنها زیان‌بار است، بلکه خطرناک نیز هست.

به سببِ محبت - رومیان ۸:۱۳–۱۰

پولس بار دیگر دربارهٔ محبت سخن می‌گوید. او لوحِ دومِ شریعت (فرامین ۴ تا ۱۰) را در این جمله خلاصه می‌کند: «همسایهٔ خود را چون خویشتن محبت نما» (آیهٔ ۹). هنگامی که از عیسی پرسیده می‌شود: «بزرگ‌ترین حکم در شریعت کدام است؟»، او محبت به خدا و محبت به همسایه را مطرح می‌کند (متی ۳۴:۲۲–۴۰). اصلاح‌گرِ دینی، مارتین لوتر، می‌گفت که هیچ‌کس نمی‌تواند از این فرمان بگریزد. هر انسان می‌داند چه رفتاری را برای خود می‌پسندد و چه رفتاری را نمی‌پسندد. هیچ‌کس نمی‌تواند به ناآگاهی استناد کند. پولس می‌گوید که بدهیِ محبت هرگز به‌طور کامل ادا نمی‌شود؛ همواره فرصت‌های تازه‌ای برای نیکی‌کردن به دیگران وجود دارد.

نزدیک است آن روز - رومیان ۱۱:۱۳–۱۴

پولس زندگیِ زمینی را به شب و حیاتِ جاودانیِ آینده را به روز تشبیه می‌کند. هر روز، رسیدن به حیاتِ جاودانی بیش از پیش نزدیک‌تر می‌شود. مسیحی باید شیوهٔ زندگیِ این جهانِ حاضر را کنار بگذارد و بر اساسِ شیوهٔ زندگیِ نو و آسمانی زندگی کند. در زمانِ پولس، زندگی در روم عمدتاً زیرِ سیطرهٔ شهوت‌رانی و لذت‌جویی بود، و همین امر امروز نیز دربارهٔ بسیاری از کشورها صادق است. بااین‌حال، مسیحی باید از نفوذِ آن‌ها خود را رها کند و عیسی مسیح را بر تن کند (دربارهٔ «سلاحِ خدا»ی مسیحی، افسسیان ۱۰:۶–۲۰ را مطالعه کنید). هم پولس و هم عیسی یک پندِ واحد به مسیحیانی که در انتظارِ پایانِ زمان‌ها هستند، می‌دهند: بیدار باشید. هرچه سپیده‌دم نزدیک‌تر می‌شود، این پند نیز اهمیتِ بیشتری می‌یابد.