رساله به رومیان ۸ - در حفاظتِ خدا

نامه به رومیان


زندگی تحت هدایتِ روح - رومیان ۱:۸–۱۱

پولس فصل هشتم را با جمع‌بندیِ همهٔ آنچه پیش‌تر گفته است آغاز می‌کند: به‌سببِ کارِ کفّاره‌ایِ مسیح، محکومیت دیگر بر یک مسیحی اقتداری ندارد.

پولس، گویی با اصراری ویژه بر این نکته پای می‌فشارد: تنها مسیح است که ما را نجات می‌دهد. این مسئله حتی در کلیسای نخستین نیز محل مناقشه بود؛ از همین‌رو پولس از تکرار آن خسته نمی‌شود. رساله به غلاطیان نشان می‌دهد که پولس در این موضوع مخالفانی داشت: به‌اصطلاح «یهودی‌گرایان»، که تعلیم می‌دادند کارِ مسیح به‌تنهایی کافی نیست، بلکه اعمال انسانی نیز برای نجات لازم است. آنان بیش از هر چیز، ختنه را به‌عنوان شرط نجات مطالبه می‌کردند. اما پولس در این پرسش هیچ‌گونه مصالحه‌ای را نمی‌پذیرفت (نگاه کنید به غلاطیان ۱:۵–۶): نجات یا تنها از مسیح است، یا اگر چنین نباشد، کارِ مسیح جایی در نجات ندارد و انسان به‌وسیلهٔ اعمالِ خود نجات می‌یابد. از کارِ کفّاره‌ایِ مسیح نه چیزی می‌توان کاست و نه چیزی بر آن افزود.

بر اساس تعلیمِ پولس، انسانِ غیرمسیحی بردهٔ گناه است، زیرا برای او ناممکن است که حیاتی تحت هدایتِ روح داشته باشد (آیات ۸–۹). ازاین‌رو، در زندگی او تنها یک امکان وجود دارد: زندگی مطابق با جسم. اما در زندگیِ مسیحی، وضعیت متفاوت است؛ در برابر او دو امکان قرار دارد. او می‌تواند یا از هدایتِ روح پیروی کند، یا به اعمالِ جسم فروغلتد. همین امر سببِ کشمکشی دائمی در درونِ مسیحی می‌شود. آنچه کهنه است و آنچه نو است، پیوسته در تعارض با یکدیگر قرار دارند. شیطان می‌کوشد مسیحی را از مسیری که روح نشان می‌دهد، منحرف سازد.

مسیحی جهت‌گیریِ تازه‌ای برای زندگی خود یافته است. راهی که به هلاکت می‌انجامد، به راهی بدل شده است که به ملکوت آسمان می‌رسد. بااین‌همه، امکان انحراف از هدایتِ روح نیز وجود دارد؛ انسان می‌تواند بار دیگر به راهِ کهنهٔ گناه بازگردد.

بنابراین انسانِ غیرمسیحی در بند است - هرچند اغلب درست خلافِ این ادعا می‌شود - او در بندِ گناه است. در مقابل، مسیحی می‌تواند آزاد از اقتدارِ گناه زندگی کند. این آزادی تنها به‌واسطهٔ روح امکان‌پذیر است.

برخی ترجمه‌های انگلیسی کتاب مقدس واژهٔ «اکنون» را در آیهٔ ۱ حذف کرده‌اند. بااین‌حال، آوردنِ این واژه موجه است، زیرا پولس با آن به خوانندگان خود یادآوری می‌کند که تنها کسانی که اکنون در مسیح هستند با محکومیت روبه‌رو نیستند؛ دیگران همچنان زیرِ محکومیت قرار دارند.

چه کسی روح‌القدس را دارد؟

پولس در آیات ۹–۱۱ به مسئلهٔ رابطهٔ میانِ مسیحی و روح‌القدس می‌پردازد. دیدگاهِ پولس در این باب کاملاً روشن است: هر مسیحی روح‌القدس را دارد. تقسیم‌کردنِ مسیحیان از این حیث به دو گروه - آنان که روح‌القدس دارند و آنان که ندارند - کاملاً غیر کتاب‌مقدسی است.

پیوند میانِ روح‌القدس و مسیحی‌بودن از درکِ پولس از نجات به‌روشنی آشکار است: خدا - به‌طور خاص از طریقِ کارِ روح‌القدس - انسان را فرا می‌خواند و نجات می‌بخشد. ازاین‌رو، نجات کاری است که روح‌القدس در ما به انجام می‌رساند. همین نکته در آموزهٔ پولس دربارهٔ تقدیس نیز به‌روشنی دیده می‌شود: تقدیس، یعنی زیستِ مسیحی، تنها با یاریِ روح‌القدس امکان‌پذیر است؛ این نیز عملی است که روح در ما تحقق می‌بخشد (نگاه کنید به آیات ۲۶–۲۷).

اما مسئلهٔ «پرشدن از روح» - که به‌ویژه در جنبش کاریزماتیک مطرح می‌شود - چگونه است؟ این موضوع آشکارا در زمرهٔ عطایای روحانی قرار می‌گیرد که پولس به‌تفصیل در اول قرنتیان ۱۲–۱۴ به آن‌ها می‌پردازد. موضعِ پولس دربارهٔ عطایای روحانی نیز کاملاً روشن است: هر مسیحی عطیهٔ روحانیِ خاصِ خود را دارد، اما همه عطیهٔ یکسانی ندارند (اول قرنتیان ۴:۱۲–۱۱). ازاین‌رو، نمی‌توان از همهٔ مسیحیان انتظار داشت که یک عطیهٔ روحانیِ واحد داشته باشند - خواه «پرشدن از روح» باشد یا «سخن‌گفتن به زبان‌ها». روح، عطایا را به هر یک بر حسبِ ارادهٔ خود تقسیم می‌کند، و ما در این امر نمی‌توانیم او را امر و نهی کنیم.

بر اساس تعلیمِ پولس، این‌که «روح‌القدس در هر مسیحی ساکن است» همان معنای ساکن‌بودنِ خودِ مسیح در ما را دارد (آیهٔ ۱۰). مسیح می‌خواهد در ما به‌عنوان فرمانروا حضور داشته باشد، نه صرفاً همچون مهمان. اگر تنها بخشی کوچک از زندگی خود را - چون «اتاقِ مهمان» - در اختیار او بگذاریم و بگوییم: «فقط همان‌جا باش؛ می‌توانی بر زندگی من در روزهای یکشنبه و در مناسبت‌های مسیحی اثر بگذاری!»، این می‌تواند به آن معنا باشد که مسیح از زندگی ما کنار رفته است. او نمی‌خواهد در زندگی ما تنها مهمان باشد، بلکه می‌خواهد سروری باشد که بر همه‌چیز حکم می‌راند. اگر مهارِ تمامِ زندگی خود را به او نسپاریم، جای این بیم هست که او حتی همان بخشی را که برایش کنار گذاشته‌ایم نیز ترک کند؛ یعنی نقشی که صرفاً به مهمان‌بودن محدود می‌شود.

هم‌سرنوشتی با مسیح - رومیان ۱۲:۸–۱۷

مسیحیان، دیگر زیرِ بارِ مطالباتِ شریعت قرار ندارند؛ زیرا همهٔ آنچه شریعت مطالبه می‌کرد، بر صلیبِ جلجتا به انجام رسید، آنجا که عیسی مسیح برای گناهانِ گذشته و آیندهٔ ما کفّاره شد. ازاین‌رو، ما دیگر بدهکارِ شریعت نیستیم، بلکه زندگی‌مان در پیوندی کامل، بدهکارِ مسیح است.

مسیح بر‌حسبِ ذات و صفاتِ خویش، پسرِ خداست؛ اما ما مسیحیان نیز - هرچند از راهِ فرزندخواندگی - فرزندانِ خدا شده‌ایم. برحسبِ طبیعت، ما دشمنانِ خدا بودیم (رومیان ۱۰:۵)؛ اما هنگامی که خدا ما را به فرزندخواندگی پذیرفت، این حق را یافتیم که با همان اطمینانی که عیسی داشت به او نزدیک شویم («اَبّا» واژه‌ای آرامی است، زبانِ مادریِ عیسی، و به‌معنای «پدرِ مهربان/بابا» است). این را خودِ عیسی مسیح، آنگاه که شاگردان از او خواستند دربارهٔ دعا تعلیمشان دهد، در دعای ربانی به آنان آموخت.

از آنجا که خدا پدرِ ماست، ما نیز وارثانِ خدا هستیم. اما همان‌گونه که مسیح رنج کشید، مسیحیان نیز باید آمادهٔ رنج‌کشیدن به‌خاطرِ مسیحی‌بودن باشند. در هیچ‌جای کتاب مقدس، زندگی‌ای آسوده یا عاری از رنج به پیروانِ مسیح وعده داده نشده است.

هم‌اکنون، اما هنوز نه - رومیان ۱۸:۸–۲۵

بااین‌همه، رنج‌های ما در قیاس با آنچه در آسمان انتظارمان را می‌کشد هیچ است. ازاین‌رو، سهمِ ما در آسمان صرفاً جبرانی برای دشواری‌های زندگیِ زمانیِ ما نیست، بلکه بسیار فراتر از آن است - «صدچندان» (مرقس ۳۰:۱۰) - و افزون بر این، عنصری از شگفتی را نیز در بر دارد.

تمامِ آفرینش در انتظارِ «آسمان‌های جدید و زمینی جدید که در آن عدالت ساکن است» به‌سر می‌برد (دوم پطرس ۱۳:۳). هرچند مسیحیان همین‌جا و در این «زمانِ تنگی» نیز فرزندانِ خدا هستند، بااین‌حال می‌دانند که بهترین‌ها، هنوز در پیش است. می‌توان از اشتیاق به ملکوتِ آسمان و از شوقِ گذر از این حیات به حیاتِ آینده سخن راند (نگاه کنید به دوم قرنتیان ۱:۵–۶). اما در اینجا نیز خطری وجود دارد: اینکه وعده را به شریعت بدل کنیم و بگوییم: «اگر مشتاقِ ترکِ این زمانِ حاضر نباشی، مسیحیِ حقیقی نیستی!». باید دریابیم که امورِ بسیاری، ما را به این زمانِ حاضر پیوند می‌دهد: خانواده، دوستان، و امثالهم. همچنین باید بپذیریم که از آیندهٔ ناشناخته بیم داریم. بااین‌همه، هنگامی که زمانِ ما فرا برسد، خدا، خود ما را برای آن آماده خواهد ساخت.

ازاین‌رو، مسیحی در حالتی از تعلیق و انتظار زندگی می‌کند: او روح‌القدس را هم به‌عنوان شاهد دارد و هم به‌مثابهٔ «نوبر» - اشاره‌ای به نوبرِ محصول که به‌عنوان قربانی تقدیم می‌شد - از سهمی که در ملکوت آسمان در انتظار اوست. بااین‌همه، این سهم در زمانِ حاضر همچنان در قلمروِ امید قرار دارد تا رسیدنِ پایان. ما تنها در ملکوت آسمان است که به‌طور کامل و بی‌نقص، سهمِ خویش را به‌عنوان فرزندانِ خدا دریافت می‌کنیم؛ اما اینجا و در زمانِ حاضر، تا پایان، زیرِ بارِ جسمِ گناه‌آلودِ خود و بسیاری امورِ دیگر قرار داریم.

تحققِ مقاصدِ خدا به‌واسطهٔ روح‌القدس - رومیان ۲۶:۸–۳۰

ضعفِ ما از این موضوع نیز آشکار می‌شود که همواره توانِ دعاکردن نداریم، و حتی گاه نمی‌دانیم برای چه باید دعا کنیم. روح‌القدس مسیحیان را چنان به‌طور کامل در مراقبتِ خود گرفته است که حتی در چنین وضعیتی نیز به یاریِ ما می‌آید.

خدا از همهٔ آنچه بر ما می‌گذرد آگاه است. ازاین‌رو، همه‌چیز - حتی وسوسه‌ها - در خدمتِ مسیرِ ما به‌سوی ملکوت آسمان قرار می‌گیرد (اول قرنتیان ۱۳:۱۰). در رویارویی با وسوسه، همواره به‌سادگی نمی‌توان این حقیقت را دید و یا پذیرفت. از همین‌رو، شایسته است بیاموزیم که بپرسیم: «خدا از طریقِ این امر چه می‌خواهد به من بیاموزد و یا به من بگوید؟» پیوندزدنِ دشواری‌ها با ارادهٔ نیکِ خدا، رویارویی با سختی‌ها را آسان‌تر می‌سازد.

آیات ۲۹ و ۳۰ شالودهٔ آموزهٔ پولس دربارهٔ برگزیدگی‌اند. لوتر کتاب «اسارتِ اراده» را در شمارِ مهم‌ترین آثار خود می‌دانست. این اثر، همانندِ این آیاتِ کتاب ‌مقدس، بسته به دریافتِ انسان، می‌تواند یا عمیقاً رهایی‌بخش باشد یا به‌شدت سنگین و طاقت‌فرسا.

رهایی‌بخش است که ببینیم - چنانکه پولس در آیات ۳۳–۳۹ شهادت می‌دهد - نجات یقینی است، زیرا در دستِ خدا قرار دارد. دقیقاً همین دیدگاه مقصودِ پولس است: خدا پیش از آغازِ زمان تصمیم گرفته است که تمامِ بشریت را نجات دهد. عیسی برای همهٔ گناهانِ همهٔ انسان‌ها جان سپرد. دعوت به عدالت برای همگان عرضه می‌شود، اما همه آن را نمی‌پذیرند. هر انسانی می‌تواند فرزندِ خدا شود، اما همه چنین نمی‌خواهند.

اما آموزهٔ برگزیدگی زمانی به آموزه‌ای سنگین و طاقت‌فرسا بدل می‌شود که - برخلافِ کتاب‌مقدس - به آنچه «آموزهٔ تقدیرِ دوگانه» نامیده می‌شود بسط یابد؛ چنان‌که برای نمونه جان کالوَن، هم‌عصرِ لوتر، چنین کرد. بر پایهٔ این دیدگاه، خدا برخی را برای نجات و برخی را برای هلاکت برگزیده است. در اینجا دو امر با یکدیگر خلط می‌شوند: از یک‌سو آموزهٔ برگزیدگی، و از سوی دیگر علمِ مطلقِ خدا. صرفِ اینکه خدا می‌داند برخی انسان‌ها هلاک خواهند شد، به این معنا نیست که او آنان را به هلاکت واداشته است. همان‌گونه که نمی‌توان گفت ما جنگِ جهانیِ دوم را «به پایان رساندیم»، هرچند می‌دانیم چگونه پایان یافت!

پولس در فصل‌های ۹ تا ۱۱، هنگام پرداختن به مسئلهٔ یهودیان، به‌تفصیل بیشتری به موضوعِ برگزیدگی الهی می‌پردازد.

چه چیزی می‌تواند ما را از خدا جدا سازد؟ - رومیان ۳۱:۸–۳۹

اگر خدا در جانب مسیحیان است، چه کسی می‌تواند بر ضد آن‌ها باشد؟ البته چیزهای بسیاری هستند که بر ضد مسیحیان قرار می‌گیرند، اما هیچ چیز و هیچ‌کس نمی‌تواند بر آن‌ها غلبه کند یا نجاتشان را از آن‌ها بگیرد. مسیحیان به‌واسطه کمک مسیح، بر همه آنچه بر ضدشان است پیروزی می‌یابند. ممکن است برخی نبردها را ببازیم، اما پیروزی نهایی از هم‌اکنون از آنِ ماست.

این بخش را می‌توان در یک اعتراف بنیادین خلاصه کرد: «جهان آفریده‌ خداست و رهایی آن در مسیح تحقق یافته است». از آنجا که جهان از خدا سرچشمه دارد، همه چیز در آن تحت فرمانروایی اوست و هیچ واقعیتی برتر از او نیست؛ ازاین‌رو، هیچ نیرویی از دل این جهان نمی‌تواند در برابر خدا قد علم کرده یا اراده و تدبیر او را بی‌اثر سازد.

بزرگ‌ترین عمل محبت خدا نسبت به انسان، مرگ عیسی مسیح بر صلیب است (آیه ۳۲؛ قیاس شود با ابراهیم و اسحاق، پیدایش ۱:۲۲–۱۹، به‌ویژه آیه ۱۶). ازاین‌رو، خدا هیچ دلیلی برای دریغ‌کردن یاری خود از انسان در تنگی‌ها ندارد؛ زیرا گرانبهاترین قربانی از پیش تقدیم شده است و هر آنچه پس از آن می‌آید، در قیاس با آن، فروتر است. بنابراین، فارغ از آنچه برای یک مسیحی رخ می‌دهد، او می‌تواند با اطمینان کامل بر یاری خدا تکیه داشته باشد.

هیچ چیز متعلق به این جهان، نمی‌تواند عمل کفاره‌ای عیسی مسیح را بی‌اثر سازد؛ زیرا این کار از پیش تحقق یافته است. گناهان گذشته و آینده، همگی یک‌بار برای همیشه کفاره شده‌اند. صلیب در نگاه همگان نشانه شکست می‌نمود، اما در حقیقت پیروزی بود؛ و این پیروزی بازگشت‌پذیر نیست. مسیح گناهان تمام جهان را از پیش کفاره کرده است؛ ازاین‌رو، دیگر نمی‌توان گناهی را پیش نهاد که عیسی برای آن کفاره نکرده باشد. ابلیس خواهد کوشید با این ادعا که برخی از گناهانت آمرزیده نشده‌اند، تو را دلسرد سازد؛ اما اگر نگاهت را نه به خود، بلکه به عیسی بدوزی، آشکار می‌شود که شیطان توان پیروزی ندارد، زیرا مسیح از پیش بر او پیروز شده است.

خدا هم می‌خواهد، و هم قادر است ما را تا کمالِ جلالِ آسمان پیش ببرد. تنها مانع ممکن، میلِ خودِ ما به انحراف از خداست.