رسالهٔ یعقوب، فصلِ چهارم – خودمحور یا خدامحور؟

یعقوب ۴


تسلیم خداوند باشید – یعقوب ۱:۴–۶

پژوهشگران به نتیجهٔ‌ای واحد نرسیده‌اند که آیا یعقوب در آیهٔ ۱ به اختلافی مشخص اشاره دارد، یا این‌که پرسش او صرفاً جنبهٔ بلاغی دارد. در هر صورت، او وضعیتِ جماعتِ آن زمان را تیره و نگران‌کننده توصیف می‌کند. متأسفانه، در بسیاری از کلیساها نیز وضعیت به همین اندازه مسئله‌ساز است.

یعقوب خودخواهی را ریشهٔ اصلیِ مشکلات می‌داند. انسان تنها در پیِ آن چیزی است که به سودِ خودِ اوست و نمی‌خواهد به خیر و مصلحتِ کلیسا بیاندیشد. و حتی این نیز کافی نیست که چیزی نصیبِ من شود؛ بلکه می‌خواهم بیش از دیگران داشته باشم.

در دعایی چنین آمده است: «به ما عطا کن که از برکاتِ دیگران شادمان شویم، و به ما بیاموز که کامیابیِ دیگری، زیانِ ما نیست». کلیساها به چنین نگرشی سخت نیاز دارند.

یعقوب در آیهٔ ۳ به مسئلهٔ «دعاهایِ بی‌پاسخ» اشاره می‌کند. به‌نظر می‌رسد این بحث بر وعدهٔ عیسی استوار است:

«هر که بخواهد، به دست آوَرَد و هر که بجوید، یابد...»
(متی ۷:۷-۸).

آیا خدا همهٔ دعاها را پاسخ نمی‌دهد؟ یا چرا هر که درخواست می‌کند، آنچه خواسته است را دریافت نمی‌کند؟

یعقوب پاسخ می‌دهد: اگر انسان در دعا چیزی را صرفاً برای ارضای امیالِ خود بطلبد، خدا در نیکوییِ خود آن را عطا نخواهد کرد. همچنین، عیسی در لوقا ۹:۱۱–۱۳ تعلیم می‌دهد که پدری نیکو به فرزندِ خود به‌جای نان، سنگ، یا به‌جای ماهی، مار نمی‌دهد. گاه ما در دعا چیزهایی می‌طلبیم که در واقع به زیانِ ماست؛ ازاین‌رو نیکوست که خدا آن‌ها را به ما نمی‌دهد. بنابراین، دعا وسیله‌ای برای طلبِ خواسته‌ها و لذت‌های شخصی نیست. دعایِ حقیقی همواره این درخواست را در بر دارد: «ارادهٔ تو انجام شود!».

در نهایت، می‌توان گفت که دعایِ بی‌پاسخ وجود ندارد. خدا هر دعایی را می‌شنود و پاسخ می‌دهد، هرچند پاسخِ او همیشه آن چیزی نیست که ما انتظار داریم یا آرزو می‌کنیم. گاه پاسخِ خدا «آری» است، گاه «نه»، گاه «هنوز نه» و گاه «صبر کن». دست‌کم برای من، دشوارترین پاسخ «صبر کن» است. حتی یک پاسخِ منفی نیز آسان‌تر پذیرفته می‌شود، زیرا در آن صورت انسان می‌تواند آن موضوع را پشتِ سر بگذارد.

عبارتِ «ای زناکاران» در آیهٔ ۴ ریشه در عهدِ عتیق دارد. پیامبرانِ عهدِ عتیق از همان زمان، اسرائیل را به‌سببِ زناکاری نسبت به خدا توبیخ می‌کردند؛ زیرا عهدی را که خدا میانِ خود و قومش برقرار کرده بود، شکسته بودند (هوشع ۱۳؛ ارمیا ۱:۳). اسرائیل در دوره‌های گوناگون با پادشاهی‌های مختلف هم‌پیمان شد و خداوند را ترک گفت.

همچنین، عیسی نیز از تعبیری مشابه استفاده می‌کند و از «نسلی زناکار» سخن می‌گوید (مرقس ۳۸:۸). مسئله این نبود که در زمانِ عیسی میزانِ زنا و طلاق به‌طور خاص بالا بوده است، بلکه این بود که مردم عهدِ خدا را رد کرده بودند. ترکِ عهدِ خدا به ترکِ مسیحی که خدا او را فرستاده بود نیز انجامید.

یعقوب به همین مسئله اشاره می‌کند. مسیحیان نیز همواره در معرضِ این وسوسه بوده‌اند و هستند که با نیروهایی هم‌پیمان شوند که در برابرِ خدا قرار دارند، خواه این نیروها جهان باشند یا خودِ شیطان. یک مسیحی هرگز نمی‌تواند دو خداوند را خدمت کند (متی ۲۴:۶)، بااین‌حال بسیاری می‌کوشند چنین کنند.

در آیهٔ ۵، این پرسش مطرح می‌شود که خدا نسبت به کدام «روح» غیرت می‌ورزد؟

«آیا گمان می‌برید کتاب بیهوده گفته است: روحی که خدا در ما ساکن کرده، تا به حدِ حسادت مشتاق ماست؟»
(یعقوب ۵:۴).

این عبارت را می‌توان به دو صورت فهمید. یا مقصود روح‌القدس است، یا «نفسِ حیات» که خدا در پیدایش ۷:۲ به انسان عطا کرد:

«آنگاه یهوه خدا آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی او نَفَسِ حیات دمید و آدم موجودی زنده شد»
(پیدایش ۷:۲).

حتی مفسران یهودیِ عهدِ عتیق نیز تعلیم می‌دادند که پس از مرگ، روحِ انسان به نزدِ خدا بازمی‌گردد، همان خدایی که آن را عطا کرده است. بر اساسِ این دیدگاه، یعقوب از اشتیاقِ خدا نسبت به روحِ هر انسان سخن می‌گوید. خدا نمی‌خواهد حتی یک نفر را نیز به شیطان واگذارد.

اگر این‌گونه در نظر بگیریم که منظورِ یعقوب، روح‌القدس است، آنگاه این آیه تأکید می‌کند که خدا می‌خواهد مسیحیان نسبت به نجات‌دهندهٔ خود وفادار بمانند.

در آیهٔ ۶ اشاره‌ای به کتاب امثال سلیمان ۳۴:۳ وجود دارد:

«او تمسخرگران را تمسخر می‌کند، ولی فروتنان را فیض می‌بخشد»
(امثال ۳۴:۳).

تسلیم خدا باشید - یعقوب ۷:۴–۱۰

برخی ممکن است این آیات را فهرستی از مطالباتِ غیرممکن تلقی کنند، زیرا در این چهار آیه، حدود ده امر و توصیه مطرح شده است. بااین‌حال، پیش‌فرضِ اساسیِ یعقوب این است که عمل به این اوامر تنها از طریقِ فیض و قدرتِ خدا امکان‌پذیر است (آیه ۷).

فروتن ساختنِ خویش در برابرِ ارادهٔ خدا، نقطهٔ آغازِ مطلقِ هر تقدیس است (آیه ۱۰؛ همچنین مقایسه کنید با انجیل لوقا ۱۱:۱۴). نکته‌ای عجیب این است که ما به‌راحتی می‌پذیریم که دستیابی به نتایجِ برتر در ورزش، نیازمند تلاش، تمرین و تعهد فراوان است؛ اما درعین‌حال انتظار داریم که بدون هیچ تلاشی، زندگی‌ای مقدس داشته باشیم.

البته باید به‌یاد داشته باشیم که تقدیس، عملِ روح‌القدس در ماست؛ اما درعین‌حال باید به‌یاد داشته باشیم که خدا ابزارهایی معین برای مراقبت از حیاتِ ایمانیِ ما عطا کرده است - مانند کتاب‌مقدس، دعا، عشای ربانی، مشارکتِ مسیحی و غیره - که می‌توانیم آن‌ها را یا نادیده بگیریم یا به‌فراوانی از آن‌ها بهره ببریم. اگر دعا نکنیم، کتاب‌مقدس را نخوانیم، به کلیسا نرویم و مانند این‌ها، آیا جای تعجب است که تقدیس در ما تحقق نیابد؟

عادل‌شمردگی و تقدیس (در اینجا: زیستنِ حیاتِ مقدس) باید از نظرِ علت و معلول از یکدیگر متمایز شوند:

• هنگامی که در برابرِ خدا عادل شمرده می‌شویم، هیچ جایی برای شایستگیِ اعمالِ نیکِ ما وجود ندارد، بلکه این امر تنها بر اساسِ عیسی مسیح است. ما فقط به‌واسطهٔ فیض، از طریقِ ایمان نجات می‌یابیم، نه بر اساسِ اعمالِ خود (نگاه کنید به افسسیان ۸:۲).

• اما تقدیسِ ما و سلوکِ ما به‌عنوانِ مسیحی، همچنین به میزانِ تمایلِ ما برای تسلیم شدن به ارادهٔ خدا وابسته است. می‌توان گفت از آنجا که تقدیس فرایندی مادام‌العمر است، فرصت‌های فراوانی نیز برای مقاومت در برابرِ ارادهٔ خدا در آن وجود دارد!

شما بالاتر از شریعت نیستید - رساله یعقوب ۱۱:۴–۱۲

«ای برادران، از یکدیگر بدگویی مکنید...»
(یعقوب ۱۱:۴).

وقتی یعقوب می‌گوید «هر‌که از برادر خود بد ‌گوید… شریعت را محکوم کرده است»، چه منظوری دارد؟ مطالبهٔ شریعت در روابط انسانی، محبتِ به همسایه است (لاویان ۱۸:۱۹؛ انجیل متی ۳۴:۲۲–۴۰). کسی که این شریعت را نادیده می‌گیرد، خود را بالاتر از شریعت قرار می‌دهد؛ گویی داوری است که می‌پندارد بهتر می‌داند. مخالفت با شریعت، در واقع مخالفت با خدا نیز هست؛ زیرا رد کردنِ شریعت، به‌معنای رد کردنِ عطاکنندهٔ آن نیز می‌باشد.

بنابراین یک مسیحی نباید همسایهٔ خود را پایین بکشد، بلکه باید بکوشد او را بالا برده و حمایت کند.

اما آیا این موضوع به این معناست که اصلاً نباید یکدیگر را توبیخ کنیم یا هیچ سخن منفی‌ای دربارهٔ هم بگوییم؟ آیا باید همیشه تظاهر کنیم که همه‌چیز درست است؟ مقصودِ یعقوب این نیست. ما می‌توانیم و حتی باید زندگیِ خود و همسایگانمان را در پرتوِ شریعتِ خدا ارزیابی کنیم.

نخست، منظورِ یعقوب این است که ما نباید دیگران را بر اساسِ امیالِ خود داوری کنیم. دوم، او می‌خواهد توجهِ ما را به معنا و هدفِ داوری جلب کند. شریعتِ خدا می‌تواند به‌صورت منفی به‌کار رود - یعنی صرفاً برای نشان دادنِ خطاهای دیگران - اما می‌تواند به‌صورت مثبت نیز به‌کار گرفته شود؛ یعنی برای هدایتِ انسان به‌سوی توبه و آمرزشِ گناهان.

شریعتِ خدا گاه حتی در موعظهٔ مسیحی نیز به‌نادرستی به‌کار گرفته می‌شود. از یک‌سو، این خطر وجود دارد که تنها از «شما گناهکاران» سخن گفته شود، بدون آن‌که پذیرفته شود که خودِ واعظ نیز در برابرِ خدا گناهکار است. از سوی دیگر، این خطر هست که شنوندگان در کشمکش با گناهانِ خود تنها رها شوند، بی‌آن‌که فیض در عیسی مسیح به آن‌ها اعلام گردد. خطرِ سوم این است که گناهان به «سنگین» و «سبک» تقسیم شوند، به‌گونه‌ای که گناهانِ کسانی که بیرون از کلیسای ما هستند سنگین تلقی شود، و گناهانِ کسانی که درونِ کلیسا هستند سبک به‌شمار آید.

اما باید به‌یاد داشت که سوءاستفاده از یک تعلیم، دلیل بر نادرستیِ خودِ آن تعلیم نیست. شریعت و اعلامِ آن قطعاً جایگاهِ خود را در موعظهٔ مسیحی دارند. بدون درکِ مطالباتِ شریعت، هیچ فهمِ واقعی و عمیقی از انجیل امکان‌پذیر نیست.

کتاب‌مقدس همواره تعلیم می‌دهد که شریعت بر همهٔ انسان‌ها صدق می‌کند. در نتیجه، همهٔ انسان‌ها گناهکار و ناقضِ شریعت هستند (رومیان ۲۳:۳)، زیرا هیچ‌کس جز عیسی مسیح نتوانسته است شریعت را به‌کمال به‌جا آورد. بنابراین، باید از «ما گناهکاران» سخن بگوییم، نه از «شما گناهکاران» (همچنین مقایسه کنید با دعوتِ اشعیا به نبوت، اشعیا ۱:۶–۷).

شریعت و انجیل باید از یکدیگر متمایز شوند و هر دو باید موعظه گردند. اگر تنها شریعت اعلام شود، انسان هرگز فیضِ خدا را در عیسی مسیح نخواهد یافت.

از سوی دیگر، نمی‌توان تنها «فیضِ رایگان» را نیز موعظه کرد؛ یعنی انجیل بدون آن‌که سخنی از شریعت گفته شود. عیسی مسیح به شاگردانِ خود فرمان داد که هم آمرزش گناهان را اعلام کنند و هم در صورتِ نبودِ توبه، از اعلامِ آمرزش خودداری کنند (متی ۱۵:۱۸–۱۸). آمرزشِ گناهان باید به گناهکارانِ توبه‌کار اعلام شود. اما «بستن» - یعنی امتناع از اعلامِ آمرزش - باید نسبت به کسانی صورت گیرد که بدون توبه و در گناه ادامه می‌دهند، تا بدین‌وسیله به توبه آورده شوند. خدا گناهان را نمی‌آمرزد تا ما را به گناهِ بیشتر تشویق کند (رومیان ۱:۶–۴).

فخر نادرست به فردا – یعقوب ۱۳:۴-۱۷

در این بخش، یعقوب برنامه‌ریزی را به‌طور کلی منع نمی‌کند. او برنامه‌ریزیِ درست را تأیید می‌کند؛ چنان‌که در آیهٔ ۱۵ روشن می‌شود: «اگر خداوند بخواهد، زنده می‌مانیم و چنین و چنان می‌کنیم». بلکه یعقوب می‌خواهد به خوانندگانِ خود یادآور شود که حتی در هنگام برنامه‌ریزی نیز نباید خدا را فراموش کرد. برنامه‌ریزی‌ها نباید چنان طرح شوند که گویی خدا وجود ندارد.

این مطلب همچنین از بسیاری از امثالِ کهنِ مسیحی نیز روشن است، مانند: «دعا کن و کار کن!» (لاتینی: Ora et labora!) و «چنان سخت دعا کن که گویی کارِ تو هیچ سودی ندارد، و چنان سخت کار کن که گویی دعای تو هیچ سودی ندارد».

اندیشهٔ حاکمیتِ نهاییِ خدا بر زندگیِ انسان، در عهدِ عتیق نیز دیده می‌شود (در کتاب امثال سلیمان ۱۱:۲۷)، در تعالیمِ عیسی مسیح (لوقا ۱۶:۱۲–۲۰؛ انجیل یوحنا ۵:۱۵)، و در نوشته‌های پولس رسول (اول قرنتیان ۷:۱۶). انسان می‌تواند حتی سال‌ها پیشاپیش برنامه‌ریزی کند (نگاه کنید به آیهٔ ۱۳)، اما بااین‌حال حتی نمی‌داند فردا چه خواهد آورد (آیهٔ ۱۴). بنابراین، زندگیِ ما و اعمالِ ما وابسته به آن چیزی است که خدا برای ما مقرر نموده یا اجازه می‌دهد (آیهٔ ۱۵).

غرور برای یک مسیحی شایسته نیست (آیهٔ ۱۶):

«غرور پیشروِ نابودی است، و دل متکبر پیشروِ لغزش»
(امثال ۱۸:۱۶).

آیهٔ ۱۷ بیش از پیش روشن می‌سازد که زیستن بدون گناه غیرممکن است:

«بنابراین، هر که بداند چه کاری درست است و آن را انجام ندهد، گناه کرده است»
(یعقوب ۱۷:۴).

حتی اگر بتوانی از انجام هر عملِ بدی اجتناب کنی، دست‌کم هرگز نمی‌توانی در هر فرصتی که خدا به تو می‌دهد، عملِ نیک انجام دهی. گناه تنها انجامِ کارِ بد نیست، بلکه کوتاهی در انجامِ نیکو نیز گناه است.

روزی شنیدم که کسی می‌گفت اخلاقِ مسیحی با دنیای کسب‌وکار سازگار نیست. اما باید هشدار داد، زیرا این نیز تلاشی دیگر است برای اینکه خدا را تنها «خدایِ یکشنبه» نگه داریم و روزهای دیگر، از دوشنبه تا شنبه، را به دستِ انسان بسپاریم. بااین‌حال، بد نیست به یاد آوریم آنچه یک تاجرِ برجسته گفته است: «تنها با صداقت است که می‌توانی در کسب‌وکار کامیاب شوی!». اغلب چنین می‌پنداریم که امور به شکلی خاص هستند، درحالی‌که در واقعیت کاملاً متفاوت‌اند. بنابراین، خداوند، خدای دنیای کسب‌وکار نیز هست.