رساله یعقوب، فصلِ پنجم – ایمان بر خطرات و دشواری‌ها غلبه می‌کند

یعقوب ۵


هشدار به ثروتمندان ظالم - یعقوب ۱:۵-۶

این بخش، یادآوری‌ای جدی و هشداری است دربارهٔ جایگاه ثروت در زندگی ما. ثروت و دارایی‌ها می‌توانند به‌آسانی بیش از حد اهمیت پیدا کنند، به‌گونه‌ای که مسیر زندگی و تصمیم‌های ما را تعیین کنند.

انبیای عهد عتیق به‌طور پیوسته ثروتمندان را سرزنش می‌کردند. شاید قوی‌ترین واعظ در این زمینه عاموس بود (برای نمونه: عاموس ۱:۴–۱۱). اما در پسِ سخنان یعقوب، می‌توان به‌روشنی هشدارهای فراوانِ عیسی مسیح را دربارهٔ خطرات ثروت مشاهده کرد، مانند متی ۱۹:۶–۲۱.

یک جنبهٔ به‌ویژه خطرناکِ ثروتمند بودن این است که انسان را در بند می‌سازد. انسان گمان می‌کند که بر اساس ثروت خود در آسایش زندگی می‌کند؛ گاه آن‌چنان احساس آسودگی می‌کند که می‌خواهد اندیشهٔ مرگ را به‌کلی فراموش کند (لوقا ۱۵:۱۲–۲۱، «همین امشب!»).

سپس، به‌طور ناخودآگاه، چنین می‌اندیشد که زندگی تا ابد ادامه خواهد یافت. در این حالت، دیگر نه ملکوت آسمانی هست که برای آن بکوشد، و نه جهنمی که از آن بگریزد. بهشتِ مردِ ثروتمند، «بهشتی» در همین سو است؛ که در سوی دیگر، به هلاکت می‌انجامد.

آیا یعقوب نمی‌دانست که طلا و نقره زنگ نمی‌زنند (آیه ۳)؟ احتمالاً می‌دانست؛ اما محتمل‌تر آن است که او به «پتینه» اشاره می‌کند (لایه‌ای نازک از اکسیداسیون بر فلز)، که اغلب نشانهٔ آن است که فلز برای مدت طولانی مورد استفاده قرار نگرفته است. طلا و نقرهٔ ثروتمندان برای زمانی طولانی انباشته شده‌اند، و از همین‌رو درخشندگی خود را از دست داده‌اند؛ در حالی‎‌که به‌جای ذخیره شدن، می‌بایست برای کمک به فقیران به‌کار گرفته می‌شدند. به همین‌سان، جامه‌های ثروتمندان نیز بدون استفاده مانده و در نتیجه دچار بیدخوردگی شده‌اند (آیه ۲)، در حالی که می‌بایست به کسانی داده می‌شد که جامه‌ای ندارند (متی ۳۶:۲۵، ۴۳):

«عریان بودم، مرا پوشانیدید؛ مریض بودم، عیادتم کردید؛ در زندان بودم، به دیدارم آمدید»
(متی ۳۶:۲۵).

«غریب بودم، جایم ندادید؛ عریان بودم، مرا نپوشانیدید؛ مریض و زندانی بودم، به دیدارم نیامدید»
(متی ۴۳:۲۵).

آیهٔ ۴ نشان می‌دهد که ثروت به‌طور عمیق با طمع پیوند دارد؛ یعنی میل به در اختیار گرفتنِ آنچه به دیگری تعلق دارد. با این حال، چنین بی‌عدالتی‌ای به آسمان فریاد برمی‌آورد. این فریاد، ندایی است برای آمدنِ خدا تا بر بدکار داوری کند (نگاه کنید به ملاکی ۵:۳).

آیا یک مسیحی می‌تواند ثروتمند باشد؟

انجیلِ لوقا نشان می‌دهد که دست‌کم برخی از شاگردانِ عیسی مسیح ثروتمند بودند، زیرا با دارایی‌های خود به او خدمت می‌کردند (لوقا ۳:۸). ثروت به‌خودی‌خود گناه نیست؛ بلکه برکتی از سوی خداست (امثال ۴:۲۲). مشکلِ ثروت در این است که چگونه به‌کار گرفته می‌شود و انسان را به کجا می‌کشاند. بسیار آسان است که انسان مانند مردِ ثروتمند شود: ثروتش او را کور ساخت، به‌گونه‌ای که نه ایلعازرِ فقیر را دید و نه حیاتِ جاودان را به‌یاد آورد (لوقا ۱۹:۱۶–۳۱).

اما پس، یک مسیحی، کلیسا، یا یک سازمان مسیحی چگونه باید امور مالی خود را اداره کند؟ پول جایگاه خود را در خدمتِ پادشاهیِ خدا دارد. بدون پول، کلیساها بدون گرمایش می‌مانند، مبشّران مجبور می‌شوند به سرزمین خود بازگردند، و امثالهم.

مارتین لوتر تعلیم می‌داد که حتی اگر بداند که روزِ آخر فردا فرا می‌رسد، امروز درختِ سیبی خواهد کاشت. هنگامی که پیش از مرگِ عیسی مسیح، کسی او را با روغنی گران‌بها تدهین کرد، او آن شخص را سرزنش نکرد، بلکه از او قدردانی نمود (متی ۶:۲۶–۱۳).

پول باید خادم باشد، نه ارباب. آماده‌سازی برای آینده نیکوست، و از این‌رو، نباید همه‌چیز را صرف امروز کرد. اما تشخیصِ مرز میان این‌که «طلا برای اکسید شدن گذاشته شود» و «چه چیزی سرمایه‌گذاریِ حکیمانه برای آینده به‌شمار می‌آید»، آسان نیست. همچنین شایسته است که برای مدیریت مالیِ جماعت‌ها و سازمان‌های مسیحی دعا شود.

صبر و بردباری در زمان مصیبت – یعقوب ۷:۵-۱۱

گاهى ممکن است این ادعا را بشنوید: «بازگشتِ عیسی مسیح در عهدِ جدید به‌ندرت مطرح شده است؛ پس چندان مهم نیست»؛ اما این سخن درست نیست. در حدود ۳۰۰ بخش در عهدِ جدید دربارهٔ بازگشتِ عیسی مسیح سخن گفته شده است؛ یعنی به‌طور میانگین تقریباً در هر فصل یک‌بار (در حالی‌که مجموعاً ۲۶۰ فصل در عهد جدید وجود دارد)! همچنین پولس رسول نیز دربارهٔ بازگشتِ عیسی با حکیمانِ آریوپاگوس در آتن سخن گفت (اعمال رسولان ۳۰:۱۷–۳۱)، بنابراین روشن است که این موضوع، در بشارتِ کلیسای اولیه نیز جایگاهی کاملاً مرکزی داشته است.

یهودیان در انتظارِ «روزِ خداوند» بودند؛ روزی که برای یهودیان روزِ شادی می‌بود، اما برای غیرِیهودیان روزِ رنج و داوری. انتظارِ مسیحی از روزِ داوری نیز همین «دوگانگی» را در خود دارد: هم انتظارِ داوری و هم انتظارِ شادی.

آیا یعقوب هنگامی که انتظار داشت عیسی به‌زودی بازگردد اشتباه می‌کرد (آیهٔ ۸)؟ پطرس رسول به پرسشی مشابه در رسالهٔ خود پاسخ می‌دهد (دوم پطرس ۸:۳–۹): خدا بازگشتِ عیسی مسیح را بی‌دلیل به تأخیر نمی‌اندازد، بلکه در پسِ همه‌چیز فیضی نهفته است. در عین حال باید به‌یاد داشت که خدا و انسان درکی کاملاً متفاوت از زمان دارند.

بنابراین، ما نباید به استدلال‌های انسانی متوسل شویم، بلکه باید مانند کشاورزی عمل کنیم که بذر می‌کارد و منتظر می‌ماند تا طبیعت به‌طور معمول و مطلوب عمل کند. به همین‌گونه، یک مسیحی باید به‌سادگی به وعده‌های خدا و تحقق آن‌ها اعتماد کند. یک کشاورز نمی‌تواند رسیدن محصول را تسریع کند، و یک مسیحی نیز باید خود را به زمان‌بندیِ خدا تسلیم نماید. و حتی مسیحی نمی‌داند که محصول چه زمانی خواهد رسید، زیرا تنها خدا می‌داند (متی ۳۶:۲۴؛ همچنین هشدارِ عیسی مسیح در لوقا ۴۱:۱۲–۴۸ را نیز در نظر بگیرید).

ترجمهٔ آیهٔ ۷ دشوار است، زیرا یعقوب تنها از «اوّل» و «آخر» سخن می‌گوید. مترجمان برای تفسیر متن، دو نوع «افزودن» انجام داده‌اند: یا این عبارت را به‌صورت «باران‌های اوّل و آخر» (احتمالاً باران‌های پاییز و بهار) توضیح داده‌اند، یا آن را «محصول اوّل و آخر» ترجمه کرده‌اند. هر دو تفسیر ممکن است، زیرا در اسرائیل محصول هم در بهار و هم در پاییز برداشت می‌شد (هرچند محصول پاییز، مانند مصر غله نبود، بلکه میوه بود). فصل‌های باران در پاییز، حدود ماه اکتبر، و در بهار، حدود مارس و آوریل بودند. هر دو نوع محصول در (تثنیه ۱۴:۱۱) نیز ذکر شده‌اند که می‌تواند پس‌زمینهٔ سخنان یعقوب باشد.

الگوی دیگری از صبر از سوی انبیای عهدِ قدیم (رجوع کنید به عبرانیان ۳۲:۱۱–۳۸) و نیز ایوب به ما داده شده است. به‌ویژه از ایوب می‌بینیم که هرچند آزمایش‌های او بسیار سنگین بود، اما در پایان همه‌چیز به نیکویی انجامید (ایوب ۸:۴۲–۱۷).

آیهٔ ۹ یادآور این حقیقت است که آنان که داوری می‌کنند، خود نیز داوری خواهند شد (رجوع کنید به متی ۲:۷).

همچنین شایان توجه است که در آیهٔ ۱۱، یعقوب می‌گوید که خدا «مهربان و رحیم» است. یعقوب می‌داند که زندگیِ ایماندار در مسیح کامل نیست و ما نیازمند رحمت و فیض خدا هستیم.

آیا یک مسیحی مجاز به سوگند خوردن است؟ - یعقوب ۱۲:۵

برخی ممکن است این آیه (و متی ۳۳:۵–۳۷) را چنین تفسیر کنند که یک مسیحی باید از هرگونه سوگند پرهیز می‌کند. اما این برداشت دقیق نیست. عیسی و یعقوب در اینجا دربارهٔ سوگندهای رسمی، مانند آنچه در دادگاه انجام می‌شود، سخن نمی‌گویند، بلکه مقصود آنان نهی از سوگندهای شخصی و بی‌جا است. یهودیان آن زمان به فراوانی سوگند یاد می‌کردند و حتی نام خدا را برای تأیید گفتار و اعمال خود به کار می‌بردند، گویی سخنشان بدون آن اعتبار ندارد. چنین سوگند خوردنی نادرست است.

عهد عتیق در برخی موقعیت‌های خاص، سوگند خوردن را لازم یا مجاز می‌داند (خروج ۱۱:۲۲). ارمیا از سوگند دروغین سخن می‌گوید (ارمیا ۲:۵؛ ۹:۷)، که نشان می‌دهد سوگند راست نیز وجود دارد. افزون بر این، در برخی از نامه‌های پولس رسول نیز نمونه‌هایی از سوگند دیده می‌شود (غلاطیان ۲۰:۱؛ دوم قرنتیان ۲۳:۱). پس می‌توان گفت که سوگند رسمی در جای خود قابل‌قبول است، اما تأیید گفتار روزمره با قسم خوردن به نام خدا، بی‌حرمتی به نام اوست.

دعای با ایمان – یعقوب ۱۳:۵-۱۸

به‌عنوان زمینه‌ای برای این بخش، خوب است بدانیم که یعقوب مردی نمونه در دعا بود. پارساییِ شخصیِ او سبب شده بود که یهودیان برای مدتی طولانی او را به‌عنوان رهبرِ کلیسای اورشلیم بپذیرند. سنتِ اولیهٔ مسیحی می‌گوید که یعقوب چنان با جدیت دعا می‌کرد که زانوهایش بر اثر زانو زدنِ بسیار، مانند زانوهای شتر شده بود.

مسح با روغن برای شفا دادن بیماران از پیش در عهدِ قدیم نیز به‌کار می‌رفت (اشعیا ۶:۱). شاگردانِ عیسی مسیح نیز هنگام شفا دادن بیماران از آن استفاده می‌کردند (مرقس ۱۳:۶؛ لوقا ۳۴:۱۰). بااین‌حال، شایان توجه است که تأکید اصلیِ یعقوب بر دعاست؛ دعا کلید شفا است.

برخی ادعا می‌کنند که پزشکیِ مدرن جایگزینِ عطیهٔ روحانیِ شفا و دعا برای بیماران شده است. درست است که پیشرفتِ پزشکی یکی از بزرگ‌ترین عطایای خدا به بشر بوده است. اما در عین حال، این نیز حقیقت دارد که علمِ پزشکی هنوز قادر نیست هر بیماری را شفا دهد. ما می‌توانیم در این عرصه از زندگی نیز از خدا کمک بطلبیم.

بسیاری از مردم از طریق سختی‌ها به‌سوی خدا کشیده می‌شوند. دشواری‌ها نیز بخشی از زندگیِ مسیحیان هستند و به‌هیچ‌وجه نشانهٔ ترک شدن از سوی خدا نیستند. گاهی گفته می‌شود که مزمور ۱۵:۵۰ «شمارهٔ تلفن» خداست.

«و در روز تنگی مرا بخوان؛ من تو را بیرون خواهم کشید، و تو مرا جلال خواهی داد»
(مزمور ۱۵:۵۰).

بار دیگر یعقوب نمونه‌ای از عهدِ عتیق می‌آورد. الیاس با جدیت دعا کرد، هرچند او نیز انسانی عادی بود. او از طریق دعا بر انبیای بعل غلبه یافت (اول پادشاهان ۱۷–۱۸).

مسیحیان نمی‌توانند بی‌تفاوت بمانند - یعقوب ۱۹:۵-۲۰

«گمراه شدن از حقیقت» می‌تواند هم به خطاهای تعلیمی اشاره داشته باشد و هم به خطاهای اخلاقی. هر دو می‌توانند پیوندِ انسان با خدا را بگسلند. بازگرداندنِ فردِ گم‌شده به راهِ درست، نه‌تنها وظیفهٔ خادمانِ روحانی، بلکه وظیفهٔ هر مسیحی است.

پولس رسول در غلاطیان ۱:۶ درباره بازگرداندن می‌گوید:

«ای برادران، اگر کسی به گناهی گرفتار شود، شما که روحانی هستید او را با ملایمت به راه راست بازگردانید. در عین حال، به هوش باش که خود نیز در وسوسه نیفتی»
(غلاطیان ۱:۶).

در پزشکیِ باستان، واژهٔ یونانی که «بازگرداندن» ترجمه شده است، به معنای برگرداندنِ عضوی از بدن به جایگاهِ درستِ خود بود. دقیقاً همین معناست که پولس رسول به آن اشاره می‌کند. مسیحی باید به جایی بازگردانده شود که به آن تعلق دارد، یعنی تحتِ ارادهٔ خدا.

آیهٔ ۲۰، همانند امثال ۱۲:۱۰ و اول پطرس ۱۰:۴، می‌گوید که محبت کثرتی از گناهان را می‌پوشاند. برخی این را چنین بد فهمیده‌اند که اعمالِ نیک، کفارهٔ اعمالِ بد می‌شود؛ اما این برداشت درست نیست. این آیات باید چنین فهمیده شوند که محبت، گناهان را «به حساب نمی‌آورد» و آن‌ها را به‌حساب نمی‌آورد. عیسی مسیح ما را محبت کرد، در حالی‌که شایستهٔ محبت او نبودیم؛ و محبتِ او کثرتِ گناهانِ ما را می‌پوشاند.