رسالهٔ یعقوب، فصلِ سوم – گناهان و برکاتِ زبان

یعقوب ۳


بلای زبان – یعقوب ۱:۳–۲

دو فصلِ نخست عمدتاً شامل اندرزها بودند، اما از فصلِ سوم تا پایانِ رساله، تأکیدِ اصلیِ رسالهٔ یعقوب بیشتر بر هشدارها قرار دارد.

بار دیگر شایانِ توجه است که یعقوب - برخلافِ آنچه برخی به او نسبت می‌دهند - تصور نمی‌کند که زندگیِ بدونِ گناه امکان‌پذیر است. او در آیهٔ ۲ تصریح می‌کند که همه، از جمله خودِ او، دچار لغزش می‌شوند: «ما همه بسیار می‌لغزیم». مشخص نیست که یعقوب در آیهٔ ۱ از کسانی سخن می‌گوید که برای خدمتِ خاصِ تعلیم برگزیده شده‌اند (اعمال رسولان ۱:۱۳؛ اول قرنتیان ۲۸:۱۲؛ غلاطیان ۶:۶؛ اول تیموتائوس ۱۷:۵)، یا به‌طور کلی رهبرانِ کلیسا را در نظر دارد.

این اندیشه که داوری - یا به‌گونه‌ای می‌توان گفت «مسئولیت» - رهبرانِ کلیسا سنگین‌تر است، در بخش‌های دیگری از کتابِ مقدس نیز دیده می‌شود. حزقیال دو بار از وظیفهٔ خادمِ خدا سخن گفته است («من تو را برای خاندان اسرائیل به دیدبانی برگماشتم» - حزقیال ۱۷:۳–۲۱؛ ۷:۳۳–۹). همچنین، سخنانِ عیسی مسیح را نباید از یاد برد:

«هر که به او بیشتر داده شود، از او بیشتر نیز مطالبه خواهد شد؛ و هر که مسئولیتش بیشتر باشد، پاسخگویی‌اش نیز بیشتر خواهد بود»
(لوقا ۴۸:۱۲).

هشدارهای یعقوب دربارهٔ گناهانِ زبان، برای همهٔ مسیحیان است. در سنتِ یهودی، رَبّی‌ها برای معلمان احترامِ بسیاری قائل بودند، حتی بیش از پدران؛ زیرا پدر، انسان را به این جهان می‌آورد، اما معلم او را به جهانِ آینده رهنمون می‌شود. ازاین‌رو، به‌ویژه معلمان باید بر گفتارِ خود نظارتی دقیق داشته باشند.

این اندرز متوجهِ همگان است:

«امّا به شما می‌گویم که مردم برای هر سخن پوچ که بر زبان برانند، در روز داوری حساب خواهند داد»
(متی ۳۶:۱۲).

بااین‌حال، هیچ‌کس نمی‌تواند از تخطی از ارادهٔ خدا و لغزاندنِ دیگران با سخنانِ خود کاملاً بپرهیزد. تنها یک نفر چنین بود: عیسی مسیح:

«او هیچ گناه نکرد، و فریبی در دهانش یافت نشد»
(اول پطرس ۲۲:۲).

«تا کنون، کسی چون این مرد سخن نگفته است!»
(یوحنا ۴۶:۷).

رویارویی با قدوسیتِ خدا، به‌ناگزیر گناهِ ما را آشکار می‌سازد، به‌ویژه در گفتارِ ما. این همان چیزی است که برای اشعیا نبی رخ داد (اشعیا ۵:۶)، و برای هر انسان نیز چنین خواهد بود (رومیان ۱۳:۳–۱۴).

«پس گفتم: وای بر من که هلاک شده‌ام! زیرا که مردی ناپاک لب هستم و در میان قومی ناپاک لب ساکنم، و چشمانم پادشاه، خداوند لشکرها را دیده است!»
(اشعیا ۵:۶).

اندکی خمیرمایه، تمامِ خمیر را ور می‌آورد – یعقوب ۳:۳–۱۲

در ادبیاتِ یونانی نیز مثال‌هایی مانند سکانِ کشتی و جرقهٔ کوچکی که آتشی بزرگ را برمی‌افروزد، شناخته‌شده است. اما یعقوب این تصاویر را - چنان‌که یونانیان به‌کار می‌بردند - برای نشان دادنِ برتریِ جانِ انسان بر نیروهای طبیعت به‌کار نمی‌گیرد، بلکه می‌خواهد نشان دهد که چگونه چیزی کوچک می‌تواند آسیبی بزرگ پدید آورد.

گناهانِ زبان به ما یادآوری می‌کنند که شرّ صرفاً امری بیرونی نیست که بکوشد ما را ناپاک سازد، بلکه پیش از هر چیز در درونِ خودِ ماست (رجوع کنید به متی ۱۰:۱۵–۲۰؛ «زبان از آنچه دل از آن لبریز است، سخن می‌گوید»، متی ۳۴:۱۲).

یعقوب می‌خواهد به خوانندگانِ خود یادآوری کند که مسیحیت نمی‌تواند نیمه‌وقت باشد. این موضوع نه گفتارِ شما در کلیسا، بلکه گفتارِ روزمرهٔ شماست که کیفیتِ واقعیِ ایمانِ مسیحیِ شما را آشکار می‌سازد.

در آغاز، انسان به‌عنوان سرور و حاکمِ خلقت قرار داده شد (پیدایش ۲۸:۱؛ ۱۵:۲). یکی از اموری که به‌روشنی تفاوتِ میانِ انسان و حیوان را نشان می‌دهد، تواناییِ سخن گفتنِ انسان است. اما اگر این عطیهٔ الهی در جهتِ مخالفت با اراده خدا به‌کار گرفته شود، چه اندازه تاریکی عظیم خواهد بود (متی ۲۳:۶). سرچشمهٔ آن نمی‌تواند جایی جز در دشمنِ خدا باشد. این از جهنم است (آیهٔ ۶) که در اصل به درهٔ هِنّوم اشاره داشت؛ جایی که در زمانِ صدقیا، پادشاهِ یهودا، قربانی‌های کودکان در آن سوزانده می‌شد (ارمیا ۳۵:۳۲).

در پایان، یعقوب با چند نمونه از طبیعت نشان می‌دهد که ممکن نیست یک زبان، هم برکت دهد و هم لعنت کند (آیهٔ ۹). هر درخت، مطابق با نوعِ خود، میوهٔ خود را می‌آورد (آیهٔ ۱۲؛ پیدایش ۱۱:۱–۱۲).

همچنین شایانِ یادآوری است که یک لیتر آبِ پاک، ظرفی بزرگ از فاضلاب را قابلِ نوشیدن نمی‌کند، اما یک لیتر فاضلاب می‌تواند مقدارِ زیادی آب را غیرقابلِ نوشیدن سازد. اندکی بدی، مقدارِ زیادی خوبی را فاسد می‌کند، اما برعکسِ آن صادق نیست. اگر مردم دو گونه رفتار در ما ببینند، ناگزیر خواهند پرسید که کدام‌یک - خوب یا بد - واقعی است.

دو گونه حکمت – یعقوب ۱۳:۳-۱۸

حکمت و هوش یکسان نیستند. در کتابِ مقدس - برای نمونه در کتابِ امثال و به‌طور کلی در ادبیاتِ حکمتیِ عهد عتیق - «حکمت» به معنای تجربهٔ زندگی و بصیرت است (آیهٔ ۱۳). حکمت در کتابِ مقدس با بهرهٔ هوشی سنجیده نمی‌شود، بلکه همان‌گونه که یعقوب نشان می‌دهد، با رفتار سنجیده می‌شود.

بر اساسِ کتابِ مقدس، حقیقت باید در دلِ انسان ساکن شود تا او بتواند حکیم گردد (آیهٔ ۱۴). زیرکی و بهره‌کشی از دیگران، هرچند ممکن است هوشمندانه به‌نظر برسد، حکمتِ حقیقی نیست. کتابِ امثال، بنیادِ حکمت را چنین بیان می‌کند:

«ترس خداوند سرآغاز دانش است»
(امثال ۷:۱).

یعقوب دو گونه حکمت را توصیف می‌کند که هر یک ریشهٔ خاصِ خود، تأثیرِ خاصِ خود بر رفتارِ انسان، و در نهایت پیامدِ خاصِ خود را دارند.

حکمتِ حقیقی از خدا سرچشمه می‌گیرد (آیهٔ ۱۵)، به رفتاری نیکو می‌انجامد (آیهٔ ۱۳)، و نتیجهٔ آن ثمراتی نیکوست (آیهٔ ۱۷)، که فهرستِ آن بسیار شبیه به فهرستِ ثمراتِ روح در تعالیمِ پولُس در غلاطیان ۲۲:۵–۲۳ است.

حکمتِ کاذب و دنیوی از ابلیس و ارواحِ شریر سرچشمه می‌گیرد (آیهٔ ۱۵). حاصلِ این «حکمت» نزاع، تلخی و حسد است (آیهٔ ۱۴)، و در نهایت ثمرهٔ آن بی‌نظمی و هرگونه بدی است (آیهٔ ۱۶).

حسد و تلخی احتمالاً از ویرانگرترین حالاتِ درونیِ انسان‌اند. این‌ها می‌توانند همه‌چیز را وارونه کنند، و هنگامی که انسان گرفتارِ حسد یا تلخی باشد، هیچ‌چیز برای او کافی نخواهد بود.

در مقابل، صلح (آیهٔ ۱۸) امری است که نه‌تنها برای خودِ انسان، بلکه برای دیگران نیز برکت به‌همراه می‌آورد. بااین‌حال، تاریخِ کلیسا نشان می‌دهد که اختلافاتِ گوناگون، جهانِ مسیحیت را به فرقه‌ها و شاخه‌های متعددی تقسیم کرده است. خودِ یعقوب نیز در میانهٔ اختلافاتِ کلیسای اولیه در پیِ ایجادِ وحدت بود (اعمال ۱۳:۱۵–۲۱).

تشخیص این‌که چه زمانی این‌گونه جدایی‌ها بیهوده و برخاسته از انسان بوده‌اند، و چه زمانی به نتیجه‌ای نیکو - یعنی حفظِ تعلیمِ اصیلِ کتابِ مقدس - انجامیده‌اند، آسان نیست. در هر صورت، اگر کسی بخواهد در درونِ کلیسا یا جدا از آن، گروهی مستقل پدید آورد، جایِ احتیاط وجود دارد (آیهٔ ۱۴).

فهرستِ «ثمراتِ حکمت» در آیهٔ ۱۷ با عبارت «بَری از تبعیض و ریا» پایان می‌یابد. نقطهٔ مقابلِ این صداقت، تظاهر و ریاکاری است؛ یعنی پرهیز از راستی و تلاش برای آن‌که انسان چیزی جز آنچه واقعاً هست، به‌نظر برسد. بسیار پیش می‌آید که انسان گمان می‌کند برای جلبِ رضایتِ دیگران، مصلحت در این است که مطابقِ میلِ آنان رفتار کند؛ اما یعقوب ما را فرا می‌خواند که در هر موقعیتی صادق باشیم. البته صداقت به این معنا نیست که هر اندیشه‌ای را که دربارهٔ دیگری داریم بر زبان آوریم و موجبِ رنجشِ او شویم. مقصودِ یعقوب این است که از گفتنِ سخنانی که واقعاً به آن‌ها باور نداریم، یا بیانِ دیدگاه‌هایی که از آنِ ما نیست، پرهیز کنیم.

تظاهر بدین معناست که انسان نخواهد صادق باشد، بلکه بخواهد خود را چیزی جز آنچه هست نشان دهد. ما اغلب می‌پنداریم که جلبِ رضایتِ دیگران کارِ حکیمانه‌ای است، اما یعقوب ما را فرا می‌خواند که در این زمینه نیز صادق باشیم. البته، همان‌گونه که یعقوب پیش‌تر یادآور شده است، صداقت به این معنا نیست که هر آنچه دربارهٔ دیگری می‌اندیشیم بر زبان آوریم. مقصودِ او این است که از گفتنِ سخنانی که واقعاً تفکرات ما نیستند، پرهیز کنیم.