راهنمای مطالعه رساله به کولسیان
کولسیان فصل ۱ – مسیح سر است
شهری صنعتی و کوچک
کولُسی/کولسای در دره رود لیکوس در جنوب فریجیه واقع شده بود. این شهر در امتداد جادهای قرار داشت که از افسُس به سوریه میرفت. فاصله آن تا افسُس حدود ۱۶۰ کیلومتر بود. نزدیکترین شهرها به آن، لائودیکیه در حدود ۱۵ کیلومتری، و هیراپولیس بودند (کولسیان ۱۳:۴).
کلیسای کولُسی بهوسیله پولس بنیانگذاری نشد. در واقع، پولس هرگز از این شهر دیدار نکرده بود (کولسیان ۱:۲). بهنظر میرسد که این کلیسا بهوسیله اپافراس بنیان نهاده شده باشد (کولسیان ۷:۱)، که احتمالاً در میانه دهه پنجاه میلادی مدتی در افسُس بوده و از طریق خدمت پولس مسیحی شده بود. او سپس به شهر زادگاه خود بازگشت و در آنجا کلیسایی بنا کرد، و شاید همچنین در لائودیکیه (کولسیان ۱:۲).
کولُسی مرکز تولید پارچههای پشمی بود و بهسبب وجود جادهای مهم، از نظر تجارت نیز شهری با اهمیت بهشمار میآمد. از اینرو جای شگفتی نیست که یهودیان بسیاری در این شهر حضور داشتند. با اینحال، بهنظر میرسد جماعت کلیسا عمدتاً از غیر یهودیان (امّتّها) تشکیل شده بود (کولسیان ۱۳:۲).
پولس این رساله را زمانی نوشت که در زندان بود (کولسیان ۳:۴، ۱۸:۴). بهنظر میرسد این امر در دوران زندانی بودن او در روم، در اوایل دهه شصت میلادی، رخ داده باشد. نشانهای بر این امر نیز آن است که در برخی از نسخههای این رساله، عبارت پایانی چنین آمده است: «در روم، بهوسیله تیخیکوس و اونیسیموس نوشته شد».
در سالهای ۶۱–۶۲ میلادی، شهر کولُسی در اثر یک زلزله ویران شد و ظاهراً بازسازی نگردید، زیرا پس از آن زلزله دیگر اشارهای به این شهر یافت نشده است. بدینترتیب، پس از نگارش رساله پولس، کولُسی تنها چند سال تا نابودی کامل خود فاصله داشت.
پولس این رساله را برای هشدار دادن به کلیسا درباره یک بدعت نوشت، یعنی بدعتِ «همآمیزی دینی» (سنکریتیسم) که در آنجا گسترش یافته بود. این بدعت، آمیزهای از ادیان گوناگون بود. از یکسو شامل ریاضتکِشی بود (کولسیان ۱۶:۲)، و از سوی دیگر شامل پرستش فرشتگان و دیگر نیروهای روحانی (کولسیان ۱۸:۲). همچنین ممکن است ختنه نیز الزامی دانسته میشده است (کولسیان ۱۱:۲). ظاهراً پولس این اطلاعات را درباره مشکلات کلیسا از اپافراس دریافت کرده بود، که در آن زمان نیز همراه او بود (کولسیان ۴:۱، ۷-۸، ۱۲:۴).
درود و سلام – کولسیان ۱:۱–۲
در مجموع، در پنج مورد از رسالههای پولس، تیموتائوس بهعنوان همراه در ارسال نامه ذکر شده است (دوم قرنتیان ۱:۱، فیلیپیان ۱:۱، کولسیان ۱:۱، اول تسالونیکیان ۱:۱، دوم تسالونیکیان ۱:۱). تیموتائوس از زمانی که ایمان آورد، همراه پولس بود (اعمال رسولان ۱:۱۶-۳). تیموتائوس کاتب این رساله نبود، بلکه در ارسال آن با پولس مشارکت داشت. اگر او کاتب میبود، نامش در پایان رساله میآمد، نه در آغاز آن (رومیان ۲۲:۱۶).
پولس رسولی بود که از سوی خدا فراخوانده و مأمور شده بود. از اینرو، او میتوانست به کلیسایی که خود بنیانگذار آن نبود نیز تعلیم دهد و رهنمود ارائه کند. پولس از جانب خود سخن نمیگفت، بلکه به نام مسیح سخن میگفت، همان که بنیانگذار حقیقی کلیسای کولُسی است.
شکرگزاری و دعا – کولسیان ۳:۱–۸
بسیاری از بدعتها از این اندیشه سرچشمه میگیرند که علیرغم اینکه «مسیحیان عادی» بنیاد درستی دارند، اما چیزی کم دارند که آنان را به «مسیحیانی برتر و حقیقیتر» تبدیل کند (برای مثال، سخن گفتن به زبانها، تعمید دادن ایمانداران، و امثالهم). بهنظر میرسد چنین وضعی در کولُسی نیز وجود داشته است. معلمان دروغین میخواستند چیزهایی بر آنچه اپافراس به کولسیان تعلیم داده بود بیافزایند؛ و شاید هم بدعتگذاران همچنین میخواستند میان پولس و اپافراس تمایز ایجاد کنند: «اپافراس همه آنچه پولس تعلیم میدهد را به شما نگفته است...».
اما پولس در این دعای شکرگزاری بهروشنی تأکید میکند که ایمان نجاتبخش از همان آغاز در کولُسی شناخته شده بود؛ و نباید هیچ تفاوتی میان پولس و اپافراس قائل شد (آیه ۸:۱). همه رسالههای پولس، جز غلاطیان، با شکرگزاری آغاز میشوند. بهراستی نیکوست که از پولس بیاموزیم: شکرگزاری، سپاسگزاری، ایمان و امید را پدید میآورد، حال آنکه بیایمانی به نارضایتی و امور مشابه میانجامد.
رشد در ایمان – کولسیان ۹:۱–۱۱
معلمین جدیدی که به کولُسی آمده بودند ادعا میکردند که اپافراس «تمام انجیل» را موعظه نکرده است. از اینرو، آنان آمده بودند تا ایمان کولسیان را «تکمیل» کنند. پولس دقیقاً همین مسئله را در غلاطیه نیز مشاهده کرد (غلاطیان ۱:۵–۶) و در کولُسی نیز به همان پاسخ رسید: هیچچیز را نمیتوان به انجیل افزود. انسان یا آن را میپذیرد یا رد میکند، اما نمیتواند آن را تغییر دهد. کولسیان تمامی ایمان و شناختِ لازم را داشتند، اما میبایست در شناخت آن رشد میکردند.
رشد در ایمان به معنای انجام دادن برخی اعمال نیست، بلکه به معنای زیستن در حضور عیسی و چنگ زدن به او در همه شرایط است (آیه ۱۱). اگر ما پیوندی زنده با عیسی داشته باشیم، او سرچشمه قوت برای رشد در ایمان میشود. بهجای تمرکز بر انواع «تمرینهای روحانی»، باید بر آنچه اهمیت اصلی دارد متمرکز شویم: رابطهای زنده با مسیح (یوحنا ۵:۱۵). تنها با ماندن در او است که میتوانیم میوه بیاوریم (آیه ۱۰).
سرود مسیح – کولسیان ۱۲:۱–۲۰
این بخش یکی از دو سرود مسیحشناختی در رسالههای پولس است. سرود دیگر در فیلیپیان ۵:۲–۱۱ قرار دارد. هر دو احتمالاً نقلقولی از آیین پرستشی آن زمان هستند. وجود چنین سرودهایی حتی پیش از پولس نشان میدهد که از همان آغازِ ایمان مسیحی، عیسی مسیح با اوصاف اساسی الوهیت توصیف میشد، مانند آفریننده، قادر مطلق و نجاتدهنده.
در آیه ۱۳:۱، پولس درباره انتقال انسانها از قدرت تاریکی به ملکوت پسر خدا سخن میگوید. این حقیقت امروز نیز برقرار است که دو قلمرو وجود دارد: ملکوت خدا و قلمرو دشمن او. هر انسان به یکی از این دو قلمرو تعلق دارد. انسان بهسبب گناه نخستین در قلمرو ابلیس زاده میشود، اما از طریق ایمان به مسیح و تعمید به ملکوت خدا منتقل میگردد (کولسیان ۱۲:۲).
همین اندیشه در پایان این سرود نیز دیده میشود (آیه ۲۰)، جایی که پولس از برقرار شدن صلح میان خدا و انسان سخن میگوید. اگر «وضعیت جنگ» وجود نداشت، آشتی نیز ضرورتی نمیداشت. انسان بهحسب طبیعت خود دشمن خداست، اما خدا خواست که از طریق کار کفّارهای عیسی مسیح، انسان را نجات دهد.
این سرود را میتوان به دو بخش تقسیم کرد که در هر دو بخش، مسیح با عباراتی توصیفی معرفی میشود. بخش نخست (آیات ۱۳–۱۸الف) از مسیح بهعنوان آفریننده، خداوند و حاکم جهان سخن میگوید. بخش دوم (آیات ۱۸ ب –۲0) از مسیح بهعنوان فدیهدهنده سخن میگوید. در واقع میتوان گفت که خدا نسبت به انسان دو نوع مالکیت دارد: نخست از طریق آفرینش و سپس از طریق بازخرید.
بهزودی پس از پیدایش ایمان مسیحی، معلمان دروغینی ظاهر شدند که تعلیم میدادند عیسی مسیح خداوند نیست، بلکه تنها نوعی انسانِ الهی یا مردِ خداست. آریانیسم تعلیم میداد که خدا فقط از زمان تعمید در رود اُردن در «جسم انسانی عیسی» ساکن شد، اما پیش از صلیب جلجتا، خدا «جسم انسانی عیسی» را ترک کرد؛ بنابراین تنها «جسم انسانی عیسی» بر صلیب مرد. متأسفانه زمانه ما نیز از این جهت استثنا نیست: حتی امروز نیز - تحت نام علم و مانند آن - اعلام میشود که عیسی مسیح خداوند نبوده است.
کتاب مقدس تعلیم میدهد که عیسی مسیح حتی پیش از تولدش از مریم باکره وجود داشته است - یعنی دارای «وجود ازلی» است (یوحنا ۱:۱). کسانی که تولد باکرهوار عیسی مسیح را انکار میکنند، معمولاً در بیان اینکه چه زمانی عیسی «خدا شد» - یا اساساً آیا هرگز خدا شد یا نه - دچار تردید و ابهاماند، البته اگر چنانکه میگویند، او از بدو تولد خدا نبوده است.
یهودیت انتظار نداشت که مسیح، خدا باشد. همین امر سبب شد که رهبران یهود، عیسی را به کفرگویی متهم کنند و در پی مصلوب شدن او باشند (لوقا ۷۰:۲۲-۷۱؛ نیز نگاه کنید به متی ۴۱:۲۲-۴۵). در عوض، یهودیت از «حکمتِ مُجسَّم» سخن میگفت که در آفرینش جهان مشارکت داشت (امثال ۲۲:۸-۳۱). کلیسای مسیحی این بخش از عهد عتیق را چنین تفسیر کرده است که این «حکمت» به مسیح اشاره دارد. حتی امروز نیز الوهیت عیسی مسیح همان موضوعی است که ایمان مسیحی را از یهودیت متمایز میسازد.
این سرود با این اندیشه به پایان میرسد که «عیسی کفّاره همه گناهانِ همه انسانها را بهجا آورد». با این حال، لازم است میان شمولیت عامّ کفّاره مسیح و نجات همه انسانها تمایزی روشن قائل شویم. انسانها میتوانند نجاتی را که عیسی به ارمغان آورده رد کنند و بدینسان، هرچند مسیح بر صلیب جلجتا برای گناهان آنان کفّاره داد، باز هم در هلاکت باقی بمانند. تمام جهان با خدا آشتی داده شده است، اما همه این آشتی را نمیپذیرند و نجات نمییابند.
این حقیقت که عیسی برای همه گناهانِ همه انسانها کفّاره داد، همچنین بدین معناست که دیگر نیازی به هیچ چیز یا هیچکس دیگری برای کفّاره یا نجات ما وجود ندارد. تنها راه نجات، آنگونه که خدا مقرر کرده، عیسی مسیح است (یوحنا ۶:۱4). تمامی راههای دیگر نجات - از جمله آنچه معلمان دروغین در کولُسی تعلیم میدادند - ساخته و پرداخته تفکرات انسان است.
پیشتر – اکنون – در آینده – کولسیان ۲۱:۱–۲۳
اغلب آنچه «شهادتهای شخصی» نامیده میشود، از این الگو پیروی میکند: «من پیش از این،... بودم، اما اکنون، پس از آنکه مسیحی شدم، ... هستم». همانگونه که پیشتر بیان کردیم، مسیحی شدن به معنای انتقال یافتن از تحت قدرت ابلیس بودن به پادشاهی خداست. بنابراین، چنین شیوهای از سخن گفتن کاملاً موجه است. پولس نیز در این بخش از همین الگو استفاده میکند. با این حال، پولس تنها در «اکنون» باقی نماند، بلکه درباره آنچه آینده به همراه خواهد آورد نیز سخن گفت.
میتوان این بخش را به سه قسمت تقسیم کرد:
• پیش از این، آیه ۲۱
• اکنون، آیه ۲۲
• در آینده، آیه ۲۳
آیه ۲۱ نشان میدهد که بیشتر مسیحیان کولسی در گذشته از غیر یهودیان بودند. البته یهودیان نیز میتوانستند بهدرستی دشمنان خدا نامیده شوند، اما این توصیف بیشتر با غیر یهودیان سازگار است (ر.ک. کولسیان ۱۳:۲).
بنیاد مسیحی شدن در خود ما نیست، بلکه در رویدادهای جلجتا قرار دارد (آیه ۲۲). یک مسیحی هرگز نباید این حقیقت را فراموش کند! زندگی و رشد بهعنوان یک مسیحی نیز به وقایع جلجتا وابسته است: اگر بر آن بنیاد درست باقی نمانیم، بنا استوار نخواهد بود، هرچند مصالح آن بسیار عالی باشد (ر.ک. متی ۲۴:۷-۲۷).
زندگی مسیحی در مسیر تقدیس با دو خطر تهدید میشود. نخستین خطر این است که انسان گمان کند تقدیس کاملاً به تلاشهای خود او بستگی دارد. اما زندگی مسیحی را نمیتوان با قدرت خود زیست. ما بهتنهایی قادر به مقاومت در برابر گناه نیستیم. تنها با یاری روحالقدس است که در این نبرد موفق میشویم. این موضوع را میتوان با توضیح لوتر درباره اصل سوم ایمان مقایسه کرد:
«ایمان دارم که نمیتوانم بهوسیله عقل یا توان خود به عیسی مسیح، خداوند خود، ایمان بیاورم یا نزد او بیایم؛ بلکه روحالقدس مرا بهواسطه انجیل فراخوانده، با عطایای خود روشن ساخته، تقدیس کرده و در ایمان راستین نگاه داشته است. به همینگونه او تمام کلیسای مسیحی را بر زمین فرا میخواند، گرد میآورد، منّور میسازد و تقدیس میکند، و آن را با عیسی مسیح در ایمان واحد و راستین نگاه میدارد. در این کلیسای مسیحی، او هر روز و بهفراوانی تمامی گناهان مرا و همه ایمانداران را میآمرزد. و در روز آخر، مرا و تمامی مردگان را برخواهد خیزانید و به من و همه ایمانداران در مسیح، حیات جاودانی عطا خواهد کرد».
خطر دیگر این است که انسان شروع به کوچک شمردن گناه کند: «خب، خدا به هر حال گناهانم را خواهد بخشید. هیچکس کامل نیست...» ما باید استوار بر بنیاد ایمان باقی بمانیم و دوباره به قلمرو ابلیس بازنگردیم. پولس این موضوع را در باب ششم رومیان توضیح میدهد: اینکه ما خدمتگزار چه کسی هستیم، در زندگی ما آشکار میشود (رومیان ۱۵:۶-۲۳). اساس تقدیس این است: «در مسیح بمانید».
زحمات پولس برای کلیسا - کولسیان ۲۴:۱-۲۹
در همان زمانی که خدا شائولِ طرسوسی را در راه دمشق فراخواند تا رسولی برای غیر یهودیان باشد، به او «نشان داد» که بهخاطر شهادت به مسیح، رنج و آزار خواهد دید (اعمال رسولان ۱۶:۹). از آنجا که جهان نمیخواهد انجیل را بپذیرد، بهطور طبیعی مسیحیان را مورد آزار قرار میدهد؛ بهویژه کسانی را که آشکارا انجیل و مسیح را اعلام میکنند.
پولس خدمت خود را دو جنبهای میدید: از یک سو، او باید مسیح را به همگان اعلام کند (آیات ۲۷-۲۸)، و از سوی دیگر، باید مسیحیان را تعلیم دهد تا تمامی اسرار خدا را بشناسند (آیات ۲۵-۲۶، ۲۸ب). بشارت دادن به مردم بدون آنکه به تعلیم آنان نیز توجه شود، سودی ندارد (ر.ک. متی ۴۳:۱۲-۴۵). هر دو برای کار بشارتی ضروری هستند؛ ما باید پیوسته مردم تازه را به نجات دعوت کنیم، اما در عین حال نباید تعلیم ایمانداران نوایمان را فراموش کنیم.