کولسیان فصل سوم – کنار گذاشتن و بر تن کردن
تقریباً در همه نامههای پولس، آغاز نامه جنبه تعلیمی دارد و پایان آن نیز شامل بخشهای اندرزگونه است. البته همیشه نمیتوان مرز روشنی میان این دو ترسیم کرد، زیرا بیان یک تعلیم همواره این مفهوم را نیز در بر دارد که «اینگونه عمل کن!». فصلهای سوم و چهارم کولسیان، تعلیم عملی پولس درباره زندگی مسیحی را ارائه میدهند.
زندگی نو در مسیح – کولسیان ۱:۳-۴
عبارت «پس چون...» (آیه ۱) نشان میدهد که پولس همواره ایمان را صرفاً دانشی ذهنی نمیدانست، بلکه آن را عاملی میدید که انسان و رفتار او را دگرگون میسازد. تعلیم و زندگی به یکدیگر تعلق دارند (رجوع کنید به رومیان ۱:۱۲، افسسیان ۱:۴، فیلیپیان ۱:۴).
اگر در جانب مسیح هستیم، باید امور بالا را بطلبیم. در موقعیتهای گوناگون اینگونه بیاندیشیم: «اگر عیسی اکنون در کنار من ایستاده بود، چه میکردم؟» زیرا او حقیقتاً در کنار ما ایستاده است! (متی ۲۰:۲۸).
اگر در جانب مسیح هستیم - در جانب پیروزی - دیگر نه دلیلی وجود دارد و نه معنایی دارد که با بازنده، یعنی دشمنِ جانهای خود، همدست شویم.
«به آنچه در بالاست بیاندیشید...» (آیه ۲). ایمان تنها دانشی ذهنی نیست، اما این بُعد را نیز در بر دارد. هرگاه ایمان صرفاً به نوعی شناخت درونی و رازآلود تبدیل شود که دیگران نتوانند آن را بیازمایند، از چهارچوب ایمان مسیحی خارج شدهایم. رویدادهای تاریخ نجات برای همگان آشکارند؛ اینها ملک خصوصی هیچکس نیستند!
پولس تفاوت میان مسیحی و غیر مسیحی را کاملاً روشن میدید: مسیحی در جانب حیات است و غیر مسیحی در جانب مرگ (آیات ۴-۳). هر دو ممکن است اکنون ظاهراً به یک شکل زندگی کنند، اما بازگشت مسیح - یا ایستادن ما در حضور او پس از مرگ - آشکار خواهد کرد که در کدام جانب قرار داریم. در اینجا، تا زمانی که در زمان زندگی میکنیم، نمیتوان خط تمایز میان حیات و مرگ را بهروشنی ترسیم کرد؛ تنها خدا آن را میداند (رجوع کنید به مَثَل گندم و علفهای هرز در متی ۲۴:۱۳-۳۰).
اصول حاکم بر زندگی مقدّس - کولسیان ۵:۳-۱۱
زمانیکه پولس شروع میکند به ارائه تعلیمات دقیقتر درباره رفتار مسیحی، ابتدا از جنبههای منفی آغاز میکند: آنچه نباید انجام شود. دانستن آنچه نباید انجام دهیم، به همان اندازه مهم است که بدانیم چه باید بکنیم. ابلیس در کور ساختن ما ماهر است، بهگونهای که توانایی درک اراده خدا را از دست میدهیم.
کنار گذاشتن و بر تن کردن (آیه ۱۲) به تعمید مربوط میشود. تعمید تنها مشارکت در مرگ مسیح نیست (کنار گذاشتن)، بلکه مشارکت در قیام او نیز هست (بر تن کردن).
شایسته است به یاد داشته باشیم که طلب کردن مسیح و نابود ساختن نیروهای شر در زندگی انسان، همواره با یکدیگر همراهاند؛ یکی بدون دیگری ممکن نیست. بدون مسیح نمیتوانیم بر شر غلبه کنیم؛ و مسیح هرگز در زندگی ما منفعل نیست، بلکه همواره با گناه در نبرد است. نبرد واقعی در وجود انسان زمانی آغاز میشود که بهجای نفس کهنه ما، مسیح در برابر شیطان قرار گیرد. نفس کهنه ما و شیطان بهراحتی میتوانند به تفاهم برسند، اما مسیح و شیطان هرگز.
در آیه ۵، چهار گناه نخست در فهرست، به امور جنسی انسان مربوطاند و پنجمین مورد به مال و دارایی مربوط میشود. عیسی در موعظه بر کوه اعلام کرد که نمیتوان دو ارباب، یعنی خدا و مال و ثروت را خدمت کرد (متی ۲۴:۶). بنابراین، کتاب مقدس هم امور جنسی و هم دارایی را بهعنوان خطری برای رابطه ما با خدا میبیند؛ حتی بهمثابه نوعی بتپرستی.
این بدین معنا نیست که این دو ذاتاً بد یا گناهآلود باشند. نه، هر دوی آنها عطایای نیکوی خدا هستند، اما آنگاه که بهدرستی بهکار برده شوند. اما بسیار آسان است که هر دو بهنادرستی مورد استفاده قرار گیرند؛ آنها بهراحتی میتوانند به اموری بدل شوند که تمام زندگی انسان را در اختیار میگیرند، و در چنین حالتی بهدرستی میتوان آنها را بت نامید. برای دیدن نمونههایی از این امر، لازم نیست به دوردستها بنگریم.
این موضوع همچنین یادآور آن است که تعالیم پولس همچنان معاصر و بهروز هستند. هرچند در طی حدود نوزده قرن، بسیاری از امور در جهان دگرگون شده است، اما ماهیت انسان همچنان همان باقی مانده است.
گفته شده است که مردان زیر ۲۵ سال بهویژه به گناهان جنسی گرایش دارند، مردان میان ۲۵ تا ۴۵ سال به مال، و مردان بالای ۴۵ سال به شهرت و جلال. شاید همین امر در مورد زنان نیز صادق باشد.
مسیحیان همچنین باید در سخنان خود به حقیقت پایبند باشند، خواه آیه ۹ به دیگران اشاره داشته باشد یا به امور. بار دیگر، پولس و یعقوب همفکر هستند (نگاه کنید به یعقوب ۱:۳-۱۲).
حتی در همین زمین نیز، مسیحیان در مسیح یکی هستند (آیه ۱۱). این بهمعنای شباهت یا یکنواختی نیست، بلکه بدین معناست که یک بنیاد مشترک وجود دارد؛ همه ما بهوسیلهٔ خدا آفریده شدهایم و بهوسیلهٔ او فدیه یافتهایم. در این زمان، البته که هنوز انواع گوناگونی از جداییها میان مسیحیان وجود دارد، اما نباید چنین باشد.
کلیسای اولیه در جامعهٔ آن زمان یک «استثنای آشکار» بود، زیرا در کلیسا، مرزهای گوناگون از میان برداشته شده بودند. دیگر تفاوتی میان یهودیان و یونانیان وجود نداشت. بربرهای غیرمتمدن (که این اصطلاح به کسانی اطلاق میشد که زبان رایج آن زمان، یعنی یونانی، را نمیدانستند) همانند یونانیان متمدن، بهطور برابر بهعنوان اعضای بدن مسیح پذیرفته میشدند. حتی سکاها، که به خشونت شهرت داشتند، در جماعت پذیرفته شدند (مورخ یهودی یوسفوس خوی آنان را تقریباً همچون حیوانات میدانست). سکاها در شمال دریای سیاه، خارج از مرزهای امپراتوری روم زندگی میکردند، بنابراین حتی مرزهای دنیوی نیز نتوانستند انجیل را محدود سازند. انجیل به هیچ مرزی اعتنا نداشت، و هیچ مرزی نمیتوانست مانع گسترش آن شود.
«مسیح همهچیز است» (آیه ۱۱) احتمالاً پاسخ پولس به تعلیم معلمین دروغین دربارهٔ نوعی «قداست عمیقتر» است. تو، به چیزی جز مسیح نیاز نداری؛ مسیح همان است که همهچیز در او معنا مییابد.
پوشیدن مسیح – کولسیان ۱۲:۳–۱۷
پولس دربارهٔ مسیحیان، یعنی کلیسا، همانگونه سخن میگوید که عهد عتیق دربارهٔ قوم اسرائیل سخن میگوید (آیه ۱۲؛ نگاه کنید به تثنیه ۶:7-۸): «زیرا شما برای یهوه خدایتان قومی مقدسید. او از میان تمامی قومهای روی زمین، شما را برگزیده است»، و «بلکه از آن رو که خداوند شما را دوست میداشت».
در رومیان ۱:۱۲، پولس از «عبادت معقول» مسیحی سخن میگوید؛ یعنی سپردن زندگی به هدایت خدا. همچنین میتوان از «عبادت روزمره» سخن گفت (آیه ۱۷). شایسته است به یاد داشته باشیم که تقدیس، امری غیرانسانی یا فراانسانی نیست - چیزی که از بیرون این زندگی بیاید. تقدیس امری کاملاً روزمره است - یعنی زیستن بهطور پیوسته در مشارکت با مسیح.
بخشش، یکی از الزامات اساسی هر زندگی جمعی است (آیه ۱۳). جایی که بخشش وجود ندارد، یا باید انسانهایی کامل حضور داشته باشند، یا در غیر این صورت، هیچ زندگیِ جمعی حقیقیای وجود نخواهد داشت. محبت نسبت به همسایه از این واقعیت سرچشمه میگیرد که نخست خدا مرا بخشیده است (آیه ۱۳).
پولس از «در بر کردن محبت» سخن میگوید (آیه ۱۴) و پطرس نیز بیان میکند که محبت کثرتی از گناهان را میپوشاند (نگاه کنید به اول پطرس ۸:۴). محبت خدا همچون جامهای است که طبیعت گناهآلود ما را میپوشاند. اما این تنها یک پوشش نیست، بلکه خدا میخواهد مرکز زندگی ما باشد؛ مرکز و نقطهٔ آغاز هر چیز.
کلام خدا، خودِ سخن گفتن خدا با ماست. در کتاب مقدس، ما با خدای ازلی روبهرو میشویم، و از اینرو باید برای آن وقت بگذاریم و هر روز از آن لذت ببریم (آیه ۱۶). بیداریهای روحانی معمولاً به پدید آمدن سرودهای روحانی تازه انجامیدهاند (آیه ۱۶).
روابط ایمانداران - کولسیان ۱۷:۳–۱:۴
در بررسی باب سوم، همچنین به آیهٔ نخست از باب چهارم نیز خواهیم پرداخت.
پولس از این واقعیت آغاز میکند که مهمترین امر، رابطهٔ ما با خداست، و پس از آن، روابط میان انسانها قرار میگیرند. اگر رابطهٔ ما با خدا در جای درست خود نباشد، روابط انسانی ما نیز اغلب دچار مشکل خواهند شد. اجرای چنین تعالیمی از کتاب مقدس هرگز جز بهواسطهٔ عمل روحالقدس ممکن نیست (آیه ۱۸، «در خداوند»). اگر بکوشیم این دستورها را بهزور به اجرا درآوریم، ناگزیر به تعارضات عمیق خواهد انجامید.
پولس در اینجا به سه نوع رابطهٔ متفاوت میپردازد، (در افسسیان ۲۱:۵–۹:۶، این روابط را بهتفصیل بیشتری بررسی میکند):
1. زنان – شوهران (آیات ۱۸–۱۹)
2. فرزندان – والدین (آیات ۲۰–۲۱)
3. خادمان/بردگان – اربابان (کولسیان ۲۲:۳–۱:۴)
دستورهای مشابهی از دوران باستان، خارج از مسیحیت نیز شناخته شدهاند، برای مثال از فیلسوفی چون ارسطو. با این حال، نوشتههای پولس صرفاً پندهای خردمندانه از انسانی به انسان دیگر نیستند، بلکه تعالیمی بهطور خاص روحانی هستند.
ترتیب پولس غیرمعمول است: در هر سه رابطه، او نخست به طرفِ دارای جایگاه پایینتر اشاره میکند، در حالی که رسم بر آن بود که ابتدا حقوقِ طرف قویتر بیان شود. در هر گروه، پولس برای هر دو طرف مسئولیت تعیین میکند؛ طرفِ قویتر نمیتواند همچون ارباب حکم براند، زیرا او نیز خود، خداوندی دارد، یعنی مسیح (کولسیان ۱:۴).
انسان معاصر از مفهوم «اطاعت» خوشنود نیست. در ذهن ما، این واژه اغلب با خواری یا چیزی شبیه به آن همراه است. اما پولس هنگامی که از اطاعت سخن میگوید، هرگز چنین معنایی را در نظر ندارد، بلکه بنیان آن را در اطاعت از ارادهٔ خدا قرار میدهد. در مورد کسانی که نمیخواهند در برابر ارادهٔ خدا تسلیم شوند، دیر یا زود بهناچار با همسایگان خود دچار تعارض خواهند شد. البته میتوان با ارادهٔ خدا به مقابله برخاست، اما نتیجهٔ آن از پیش روشن است. ساختار اعضای کلیسا در آن زمان را میتوان از خلال دستورهای پولس مشاهده کرد: در میان مسیحیان، بردگان بسیاری بودند، و به همین سبب چهار آیه به تعلیم دربارهٔ آنان اختصاص یافته است. از سوی دیگر، اربابان اندکی در جماعتها حضور داشتند، از اینرو تنها یک آیه به آنان مربوط میشود.
هر آنچه یک مسیحی انجام میدهد، در نهایت کاری برای خدا و در حضور اوست. در رابطهٔ ما با خدا، هرگز نمیتوانیم ظاهرسازی کنیم (آیه ۲۲)، زیرا خدا همهچیز را میبیند، حتی پنهانترین افکار درون ما را.