رساله به رومیان ۹-۱۱ - کلیسا و یهودیان

نامه به رومیان


یک مسئله الهیاتی و شخصی

ما می‌توانیم، برای نمونه، کل رساله به رومیان را به‌صورت زیر تقسیم‌بندی کنیم:
۱. فصل‌های ۱–۴: بنیان نجات
۲. فصل‌های ۵–۸: تقدیس، یعنی زیستن به‌عنوان یک مسیحی
۳. فصل‌های ۹–۱۱: مسئله سرنوشت یهودیان
۴. فصل‌های ۱۲–۱۵: دستورالعمل‌ها و رهنمودهای عملی
۵. فصل ۱۶: سلام‌ها و درودها

یکی از مسائل محوری در فصل‌های ۹ تا ۱۱، «برگزیدگی از سوی خدا» است؛ موضوعی که پولس پیش‌تر نیز در (رومیان ۲۸:۸–۳۰) درباره آن سخن گفته بود، و پرسش آموزه‌ایِ مرکزیِ دیگر در این بخش، بحث «تاریخ نجات» است؛ این قسمت از رساله به رومیان همچنین به مسیحیان یادآور می‌شود که می‌توانیم از سرنوشت یهودیان درس بگیریم و از خطایی که آنان مرتکب شدند، یعنی ردّ مسیح، پرهیز کنیم.

ما در می‌یابیم که این موضوع برای پولس، از نظر شخصی، مسئله‌ای دردناک بود، که اکثریت یهودیان بیرون از کلیسای مسیح باقی ماندند. یهودیان عیسی را با شدتی بسیار رد کردند. در حالی که مسیحیان از ترجمه سبعینیهِ (سپتواجنت) عهد عتیق استفاده می‌کردند، ترجمه‌ای که چند صد سال پیش از تولد عیسی انجام شده بود، یهودیان دست‌کم سه ترجمه یونانیِ تازه از عهد عتیق فراهم کردند. در این ترجمه‌های جدید، بخش‌هایی که مسیحیان به آن‌ها استناد می‌کردند به‌گونه‌ای تغییر داده شد که دیگر به‌روشنی با عیسی انطباق نداشته باشد. نوعی «سابقه» یا نمونه قابل‌توجه در این زمینه را می‌توان در این واقعیت دید که در برخی تفاسیر یهودیِ قرون وسطایی بر عهد عتیق، فصل ۵۳ کتاب اشعیا با پرانتزهایی آمده است و این توضیح افزوده شده که «برخی چیزها در اینجا مفقود است». بسیاری از پژوهشگران یهودی نیز اذعان دارند که نبوت‌های مسیحاییِ عهد عتیق می‌بایست تا کنون تحقق یافته باشند.

پشت‌کردن اسرائیل به مسیح - (رومیان ۱:۹–۵)

با آنکه پولس متهم می‌شد که ضدیهودی است و نسبت به یهودیان خصومت دارد، اما او قوم خود را عمیقاً محبت می‌کرد. او در آیه ۳ می‌گوید که حتی حاضر می‌بود ملعون شود - یعنی از پادشاهی خدا بیرون افکنده شود - اگر این امر می‌توانست به نجات اسرائیل یاری رساند. موسی نیز پس از ساخته شدن گوساله زرین، به‌همین‌سان نزد خدا شفاعت کرد و گفت: «… پس اسم مرا از دفترت محو کن» (خروج ۳۲:۳۲). اصلاح‌گر، مارتین لوتر، در این زمینه یادآور می‌شود که مسیح حقیقتاً ملعون شد، نه تنها برای نجات اسرائیل، بلکه برای نجات تمام بشریت (رجوع کنید به یوحنا ۵۰:۱۱).

خدا قادر مطلق است - (رومیان ۶:۹–۲۹)

هنگامی که از اراده آزاد و انتخاب آزاد خدا سخن می‌گوییم، درباره امری سخن می‌گوییم که افراد اندکی آن را به‌طور عمیق درک کرده‌اند. در این موضوع نیز، پدر کلیسا آگوستین و اصلاح‌گر، مارتین لوتر، آموزگاران بزرگ کلیسا به‌شمار می‌آیند. بااین‌همه، باید به‌یاد داشت که کتاب لوتر در این باب، «اسارت اراده»، می‌تواند برای خواننده یا اثری عمیقاً رهایی‌بخش باشد یا متنی به‌شدت سنگین و سرکوب‌گر.

باید توجه داشته باشیم که پولس تنها پس از آنکه بنیان نجات را به‌تفصیل بیان می‌کند، به این پرسش می‌پردازد. برای ما نیز شایسته نیست که پیش از آنکه اصول بنیادین ایمان، به‌قدر کافی برایمان روشن شده باشد، به‌طور عمیق وارد بررسی این موضوع دشوار شویم. گاه تنها کاری که می‌توان انجام داد این است که در برابر مسائل دشوار «کلاه از سر برداریم و تسلیم شویم» و امید داشته باشیم که خدا به‌واسطه روح‌القدس خود، آن‌ها را در زمانی دیگر برای ما روشن‌تر سازد.

هنگام سخن گفتن از تقدیر ازلی، آسیب‌های فراوانی پدید آمده است، زیرا میان آنچه خدا می‌داند و آنچه اراده می‌کند تمایزی گذاشته نشده است. هرچند خدا می‌داند که بسیاری از انسان‌ها هلاک خواهند شد، بااین‌حال چنین چیزی را اراده نمی‌کند، بلکه می‌خواهد که همه انسان‌ها نجات یابند (اول تیموتائوس ۴:۲). ضروری است که این نکته به‌خاطر سپرده شود و این دو امر به‌طور کاملاً دقیق از یکدیگر جدا نگه داشته شوند: "آنچه خدا اراده می‌کند و آنچه خدا می‌داند". همچنین باید میان آنچه خدا می‌خواهد و آنچه اجازه می‌دهد رخ دهد، تمایزی روشن برقرار شود.

اما اگر خدا می‌خواهد که همه نجات یابند، چرا آنان را به‌زور نجات نمی‌دهد یا بر همگان رحم نمی‌کند؟ ما نمی‌توانیم پاسخی کامل به این پرسش بدهیم، زیرا خدا آن را بر ما مکشوف نساخته است. آنچه می‌دانیم این است که خدا در کتاب ‌مقدس به‌روشنی اعلام می‌کند که تنها کسانی نجات می‌یابند که به عیسی مسیح ایمان می‌آورند.

شاید یکی از دلایلی که فهم برگزیدگیِ خدا دشوار است، این باشد که خدا آن‌گونه عمل نمی‌کند که ما می‌خواهیم. خدا آنچه را خود می‌خواهد انجام می‌دهد، نه آنچه من می‌خواهم (ر.ک. اشعیا ۸:۵۵–۱۱: راه‌های خدا راه‌های ما نیست و افکار خدا افکار ما نیست). ما انسان‌ها خدایی «دلپذیر» می‌خواهیم که فهمیدنش آسان و توضیح‌دادنش ساده باشد؛ اما در این صورت، کدام‌یک بزرگ‌تر خواهد بود: خدا یا ما انسان‌ها؟ جوهره گناه نخستین دقیقاً همین بود که انسان می‌خواست مانند خدا شود (پیدایش ۵:۳).

تاریخ نجات، تاریخ انتخاب‌های خداست

پولس تصریح می‌کند که وعده‌های خدا به اسرائیل باطل نشده‌اند، اما این وعده‌ها تنها شامل کسانی می‌شوند که ایمان دارند. پولس همچنین در غلاطیان ۲۱:۴–۳۱ عهد عتیق را به‌گونه‌ای تفسیر می‌کند که بر اساس آن، برخی از یهودیان در واقع «غیر یهودی» محسوب خواهند شد.

برای روشن ساختن پیام خود، پولس از تمثیل آشنای کوزه‌گر در عهد عتیق بهره می‌گیرد (اشعیا ۱۶:۲۹؛ ارمیا ۱:۱۸–۱۲). در پیوند با این تمثیل، نیکوست که گزارش آفرینش نیز در نظر گرفته شود: خدا انسان را از خاک زمین آفرید (= گِل؛ پیدایش ۷:۲). همان‌گونه که کوزه‌گر لازم نمی‌بیند توضیح دهد چرا از توده‌ای گِل ظرفی زیبا و از توده‌ای دیگر ظرفی معمولی می‌سازد، خدا نیز لازم نمی‌بیند انتخاب‌های خود را برای «گِل»، یعنی انسان، توضیح دهد.

تاریخ نجات، تاریخ انتخاب‌های انسان‌ها نیست، بلکه به‌طور خاص تاریخ انتخاب‌های خداست. آگوستین می‌گوید: «وقتی خدا بر کسی رحم می‌کند، این رحمت است؛ و وقتی دل کسی را سخت می‌گرداند، این داوریِ عادلانه است». بنابراین، آنچه در برابر یکدیگر قرار دارند، عدالت و بی‌عدالتیِ خدا نیستند، بلکه عدالت و رحمت‌اند. پولس در این بخش به‌طور خاص می‌خواهد بر این نکته تأکید کند که انتخاب امت‌ها از سوی خدا، به‌واسطه فیض صورت گرفته است.

این اندیشه که خدا «باقی‌مانده‌ای» از اسرائیل را نجات داد (آیه ۲۷)، می‌تواند به دو شیوه تفسیر شود: ۱. خدا تنها باقی‌مانده‌ای را نجات داد و بیشتر مردم به هلاکت سپرده شدند. ۲. این نکته، نیکویی عظیم خدا را نشان می‌دهد که لااقل یک باقی‌مانده را نجات داد.

آنگاه که بیاموزیم خود را در برابر خدا مقصر و به‌طور کامل بدهکار و بی‌امید ببینیم، دیگر از خدا عدالت طلب نمی‌کنیم، بلکه رحمت می‌جوییم. این بخش را باید نه همچون فیلسوفانی سرد، بلکه همچون گناهکارانی آمرزیده بخوانیم.

اسرائیل می‌کوشد خود را نجات دهد - رومیان ۳۰:۹–۱۳:۱۰

با آنکه مسیح پایانِ شریعت است (آیه ۴)، یهودیان نخواستند طریق کهنه نجات، یعنی شریعت، را ترک کنند. از این‌رو، مسیح تنها برای کسانی که به او ایمان آوردند - چه از امت‌ها و چه از یهودیانِ ایمان‌آورده - پایانِ شریعت شد. اما برای آنان که نخواستند مسیح را بپذیرند، او - مطابق نبوت‌های عهد عتیق (اشعیا ۱۴:۸؛ ۱۶:۲۸) - به «سنگ لغزش» و «صخرهٔ رسوایی» بدل گردید (آیه ۳۳). حتی مفسران یهودیِ عهد عتیق نیز آیات مربوط به سنگِ زاویه را به‌صورت مسیحایی تفسیر می‌کردند.

یهودیان می‌خواستند - و همچنان می‌خواهند - خود را نجات دهند. خود‌پارساانگاری و نجات به‌واسطه اعمال، در حقیقت از بزرگ‌ترین موانع نجات‌اند، حتی برای امت‌ها. انسان به‌طور طبیعی می‌خواهد نجات خود، یا دست‌کم بخشی از آن را، به‌دست آورد. اما به‌گفته پولس، این تلاشی است برای انجام دادنِ کاری که یک‌بار برای همیشه انجام شده است (آیات ۶–۷). هر کس که نجات را از راه اعمال خود بجوید، در واقع چنین می‌نمایاند که گویی کار مسیح کامل نبوده و پیروزی او بر مرگ و جلوسش به دست راست پدر، حقیقتی تعیین‌کننده نیست.

پولس نسبت به آینده قوم خود بدبین است، اما یک راه برای او باقی می‌ماند: دعا. ما نیز نباید دعا را از یاد ببریم.

«ایمان» می‌تواند دو معنا داشته باشد:

۱. عملِ ایمان‌آوردنِ ما؛ یعنی اعتماد و اعتراف شخصی انسان (رومیان ۹:۱۰).

۲. محتوای ایمانی که به آن ایمان آورده می‌شود؛ یعنی پیام و حقیقتی که موضوع ایمان است (رومیان ۸:۱۰).

یکی از کوتاه‌ترین و بهترین تعریف‌هایی که از ایمان می‌شناسم، از اسقف کمکی پاپوآ (مترجم: پاپوآ به ناحیه‌ای در جنوب‌غرب اقیانوس آرام گفته می‌شود که بخش عمده آن جزیرهٔ «گینه نو» را دربر می‌گیرد)، ری راسووه، است: «ایمان مسیحی این است که باور داشته باشیم خدا به وعده‌های خود وفادار می‌ماند». ایمان ما به‌طور کامل بر وعده‌های خدا استوار است. ما نمی‌توانیم ورود به ملکوت آسمان را مطالبه کنیم؛ تنها می‌توانیم به وعده خدا تمسک جوییم که کسانی را که به مسیح ایمان دارند، به ملکوت آسمان خواهد برد.

رومیان ۱۳:۱۰ را یکی از صریح‌ترین آموزه‌های نجات در سراسر کتاب ‌مقدس دانسته‌اند. این اندیشه، ابتکار شخصی پولس نیست، بلکه نقل‌قولی است از یوئیل ۳۲:۲. پطرس نیز همین آیه را در موعظه خود در روز پنطیکاست نقل می‌کند (اعمال رسولان ۲۱:۲):

"هر که نام خداوند را بخواند، نجات خواهد یافت".

چه کسی فریادِ طلبِ یاری برمی‌آورد؟ هر کسی که در تنگنا و نیاز است؛ اما چنین کسی باید:

۱. بداند که به یاری نیاز دارد (مانند کسی که در خانه‌ای در حال سوختن خوابیده است)،

۲. ایمان داشته باشد که یاری‌ای در دسترس است، و

۳. جرأت کند که یاری بطلبد.

ما نامِ چه کسی را برای یاری می‌خوانیم؟ نامِ عیسی مسیح. «هر زبانی اقرار خواهد کرد که عیسی مسیح خداوند است، برای جلالِ خدای پدر» (فیلیپیان ۱۱:۲). اما اگر این اعتراف در داوریِ نهایی رخ دهد، به هلاکت خواهد انجامید؛ اما اگر همین اعتراف در این زندگی صورت گیرد، مایهٔ برکت خواهد بود.

اسرائیل شنید، اما ایمان نیاورد - رومیان ۱۴:۱۰–۲۱

پولس در آغاز این بخش تصریح می‌کند که هیچ‌کس بدون شناختِ عیسی مسیح نمی‌تواند ایمان آورد. اما شناخت به‌تنهایی کافی نیست؛ پیام باید پذیرفته و باور شود. پس آیا مشکل یهودیان این بود که انجیل به آنان موعظه نشده بود؟ خیر، به‌هیچ‌وجه؛ زیرا آنان نخستین کسانی بودند که آن را شنیدند. مشکل این بود که به آن ایمان نیاوردند. گناه نخستینِ انسان را می‌توان به‌صورت نافرمانی یا بی‌ایمانی توصیف کرد. سقوط در گناه دقیقاً از همین‌جا آغاز شد که کلام خدا باور نشد و در نتیجه اطاعت نگردید. خدا یهودیان را نسبت به انجیل در ناآگاهی رها نکرد؛ اما آنان را به ایمان آوردن نیز مجبور نساخت، بلکه این امکان را به ایشان داد که از انجیل روی برگردانند. و این همان انتخابی بود که یهودیان کردند.

بسیاری از کشورهای اروپایی در وضعیتی مشابه با یهودیانی هستند که در این رساله از آنان سخن گفته می‌شود. کلیسا قرن‌ها در آنجا حضور داشته و انجیل موعظه شده است، اما با این‌همه، بیشتر مردم جدا از خدا زندگی می‌کنند. اغلب مسیحیانِ آسیا و آفریقا، هنگامی که با آنچه «اروپای مسیحی» در واقع هست روبه‌رو می‌شوند، شگفت‌زده می‌گردند، و شیوه زندگیِ غربی، برای مسلمانان دلیلی فراهم می‌آورد تا مسیحیت را خوار بشمارند. پس ایمان مسیحی در اروپای غربی چه جایگاهی دارد؟ سخن گفتن از «اروپای پسا‌مسیحی» ارزیابی‌ای دردناک، اما به‌طرزی واقعی درست است. با این‌حال، نباید دست از امید بشوییم. بیداری‌ها می‌توانند در اروپا نیز رخ دهند، نه فقط در آسیا یا آفریقا.

خدا اسرائیل را ترک نکرده است - رومیان ۱:۱۱–۱۵

از آنچه پیش‌تر گفته شد، ممکن است چنین پنداشته شود که اسرائیل، به‌سبب لغزش بر مسیح (رومیان ۳۳:۹)، از سوی خدا طرد شده است. پولس این اندیشه را با قاطعیت رد می‌کند. هرچند اسرائیل لغزید، اما این به آن معنا نیست که برای همیشه «بر زمین افتاده» باقی بماند. اسرائیل بار دیگر برخواهد خاست.

پولس دیدگاه خود را چنین توجیه می‌کند:

۱. خودِ او یهودی است (آیه ۱). دیگر رهبران کلیسای نخستین نیز یهودی بودند. بنابراین، خدا «باقی‌مانده‌ای» را نگاه داشته است؛ همان‌گونه که در روزگار ایلیا چنین بود، آنگاه که شمار اندکی - هفت‌هزار نفر (آیه ۴) - به یهوه وفادار ماندند و اکثریت مردم بَعل را پرستیدند. در این پیوند، باید سخنان عیسی را درباره «درِ تنگ» و «راه فراخ» به یاد آورد: اکثریت، راه فراخِ منتهی به هلاکت را برمی‌گزینند (انجیل متی ۱۳:۷–۱۴). به مسیحیان وعدهٔ اکثریت داده نشده است، بلکه سهم آنان اقلیت است.

۲. با ایمان‌آوردنِ امت‌ها، یهودیان نسبت به آنچه از دست داده‌اند غیرتمند می‌شوند (آیه ۱۱). شایسته است به یاد داشته باشیم که مسیحیان خدای اسرائیل را عبادت می‌کنند و به مسیحِ اسرائیل ایمان دارند.

۳. با این‌همه، علت نهاییِ سختیِ جزئیِ اسرائیل رازی الهی است که از دانستنِ آن ناتوانیم (آیات ۳۳–۳۴؛ نیز بنگرید به تثنیه ۲۸:۲۹).

پولس بارها ناگزیر شد تصریح کند که سخت‌شدنِ دلِ یهودیان، به اعلام انجیل برای امت‌ها انجامید (اعمال رسولان ۴۶:۱۳؛ ۶:۱۸؛ ۲۸:۲۸). اگر یهودیان عیسی را پذیرفته بودند، اعلام انجیل به امت‌ها به شیوه‌ای دیگر پیش می‌رفت.

با این‌همه، پولس - حتی با آگاهی از این امر - همچنان برای یهودیان نیز موعظه می‌کرد، چنان‌که در اعمال رسولان می‌بینیم (نیز بنگرید به آیه ۱۴)، هرچند می‌دانست دورهٔ رسالتِ امت‌ها - که به‌سبب سخت‌شدنِ دلِ یهودیان آغاز شد - تنها در ایام آخر به پایان خواهد رسید (آیه ۱۵). هرچند اکثریت مسیح را رد کردند، اما برای برخی از یهودیان، کلام بر زمینِ نیکو افشانده شد. این امر امروز نیز همچنان صادق است.

جایی برای فخر وجود ندارد - رومیان ۱۶:۱۱–۲۴

اسرائیل همچنان برای خدا تقدیس و جداشده است، یعنی مقدس است (آیه ۱۶). خدا از فراخوانیِ خود پشیمان نمی‌شود و آن را بازپس نمی‌گیرد. این واقعیت را می‌توان در مفهوم کاهنوتِ لوتری نیز مشاهده کرد: کشیش برای کارِ پادشاهیِ خدا تقدیس و جدا می‌شود. حتی اگر او خدمتِ کشیشی را ترک کند و به‌عنوان مثال، به تجارت بپردازد، همچنان کشیش باقی می‌ماند، مگر آنکه به‌طور رسمی از منصبِ کشیشی کناره‌گیری کرده باشد. ازاین‌رو، کشیشانی که برای گذران زندگی به کاری غیر از خدمت کشیشی می‌پردازند نیز همچنان مشمول همان مسئولیت‌ها و اختیاراتِ منصب کشیشی هستند. به همین قیاس، یهودیان همچنان فرزندانِ خدا هستند - هرچند فرزندانی مشکل‌دار.

سخن پولس درباره قداستِ نانِ نوبرانه با عملِ پیشکش‌ها در عهد عتیق پیوند دارد (اعداد ۱۷:۱۵–۲۱): نوبرانهٔ محصول می‌بایست به‌عنوان قربانی - قربانیِ شکرگزاری - به خدا تقدیم شود. پولس با اشاره به نسبتِ میان نانِ نوبرانه و خمیر، و نیز ریشه و شاخه‌های درخت زیتون، می‌خواهد مسیحیانِ امت‌ها را به این نکته متوجه سازد که انجیل از اسرائیل سرچشمه گرفته است. ازاین‌رو، هیچ دلیلی برای برتری‌جویی بر یهودیان وجود ندارد.

مسیحیت هرگز نباید خودمحور باشد، بلکه باید مسیح‌محور باشد (آیه ۱۹). ما باید همواره به یاد داشته باشیم که نجات را نمی‌توانیم به‌دست آوریم، اما می‌توانیم آن را از دست بدهیم (آیه ۲۲). مسیح نه‌تنها بنیاد نجات است، بلکه تمامیتِ نجات است. بدون یاریِ خدا، حتی لحظه‌ای نیز نمی‌توانیم پایدار بمانیم. ایمانی که از خدا جدا شود، به خودپارساانگاری و دینداریِ صرف فروکاسته می‌شود، نه ایمانِ حقیقی (آیه ۲۰).

در ایام آخر، اسرائیل نجات خواهد یافت - رومیان ۲۵:۱۱–۳۶

در پایان، پولس رازی را بر خوانندگان خود آشکار می‌سازد: در زمان‌های آخر، در اسرائیل نیز بیداری رخ خواهد داد. عبارت «تمام اسرائیل نجات خواهد یافت» در آیه ۲۶ به این معنا نیست که هر یهودی بدون استثنا نجات می‌یابد، بلکه بدین معناست که در مقامِ یک قوم، بیداری‌ای در اسرائیل پدید خواهد آمد؛ یعنی بخش بزرگی از اسرائیل به نجات خواهد رسید. کاربرد مشابهِ واژه‌های «همه» یا «تمام» را می‌توان در بخش‌های دیگرِ عهد جدید و عهد عتیق، و نیز در متون یهودیِ همان دوران یافت. یهودیان راهِ ویژه‌ای برای ورود به ملکوت آسمان ندارند.

بیداری در اسرائیل زمانی رخ خواهد داد که کارِ بشارتی در میانِ دیگرِ قوم‌ها به کمال رسیده باشد. در کتاب مکاشفه نیز این اندیشه دیده می‌شود که به‌تعیینِ خدا، شمار معینی از انسان‌ها برای نجات مقدر شده‌اند (مکاشفه ۱۱:۶؛ ۴:۷؛ ۱:۱۴).

پولس فصل مربوط به اسرائیل را با ستایشی از خدا به پایان می‌برد. با آنکه اسرائیل نجات‌دهندهٔ خود را رد کرده بود، پولس نه دچار تلخی، بلکه سرشار از سپاسگزاری نسبت به خدا بود. خدا فراتر از ماست؛ ما نمی‌توانیم او را به پاسخگویی فراخوانیم.

در آیهٔ ۲۵، اندیشهٔ زیستن بر پایهٔ خردِ شخصی، امری است که امروز نیز کاملاً جاری است. مسیحیت به‌آسانی به مجموعه‌ای از آموزه‌ها بدل می‌شود که انسان‌ها آن‌ها را سامان داده‌اند. اما مسیحیت در بنیادِ خود، دربارهٔ مکاشفهٔ خداست و نحوهٔ نسبتِ ما با آن مکاشفه (نگاه کنید به تثنیه ۲۸:۲۹). در اینجا تنها دو راه پیشِ روست: یا مکاشفه را می‌پذیریم و بر اساس آن زندگی می‌کنیم، یا آن را رد می‌کنیم و بر پایهٔ حکمتِ خود زیست می‌کنیم.