رساله به رومیان ۴ - ایمانِ ابراهیم

نامه به رومیان


شریعت و اعمال یا ایمان و فیض؟

پولس در رساله به رومیان از پرسش و پاسخ بسیار استفاده می‌کند. او نخست پرسشی را مطرح می‌کند که انتظار می‌رود در ذهن خواننده پدید آید، و سپس خود به آن پاسخ می‌دهد. شایان توجه است که فصل سوم با پرسشی به پایان می‌رسد که پولس پاسخ کوتاه آن را همان‌جا، در آخرین آیه فصل سوم، می‌دهد؛ بااین‌حال فصل چهارم نیز همچنان به همان پرسش می‌پردازد: «آیا پس با این ایمان، شریعت را باطل می‌کنیم؟».

اغلب، تقسیم‌بندیِ فصل‌ها در کتاب مقدس باعث سوءتفاهم می‌شود، زیرا ما ناخودآگاه پایان یک فصل و آغاز فصل بعد را از هم جدا می‌خوانیم، گویی با دو متن مستقل روبه‌رو هستیم؛ درحالی‌که همین جدایی را میان آیاتِ یک فصل قائل نمی‌شویم. حال آنکه فصل‌بندی و آیه‌بندیِ کتاب مقدس بسیار دیرتر، و پس از نگارش متن اصلی عهد جدید، به آن افزوده شده است.

پولس درباره جایگاه ابراهیم به‌عنوان پدرِ ایمان تأمل می‌کند. برای ما، ابراهیم یکی از شخصیت‌های بزرگِ عهد عتیق به‌شمار می‌آید؛ اما برای یهودیان، ابراهیم پدرِ تمام قوم است و قومِ برگزیدهٔ خدا از او آغاز شد. می‌توان گفت تاریخ نجات، تاریخ انتخاب‌های خداست. نخست خدا ابراهیم را برگزید، سپس اسحاق، سپس یعقوب، سپس یهودا و سرانجام داوود را، که مسیحِ آینده می‌بایست از نسلِ او باشد (نگاه کنید به متی ۱:۱–۲۱). ازاین‌رو ابراهیم نخستین نقطهٔ کانونی در تاریخ نجات بود: آغازِ قومِ برگزیده و آغازِ شجره‌نامهٔ مسیح.

پولس با تأمل بر پرسشِ نسبتِ میان اعمال و فیض، بی‌درنگ به آغاز باز می‌گردد: پدرِ ایمان، ابراهیم، جد قوم یهود، درباره این پرسش چه می‌گوید؟ ابراهیم به چه چیز عادل شمرده شد: به ایمان و فیض، یا به شریعت و اعمال؟

ابراهیم، پدرِ ایمان - رومیان ۱:۴–۸

پولس به خوانندگان خود نشان می‌دهد که حتی خودِ عهد عتیق نیز عادل شمرده‌شدنِ ابراهیم را بر پایه ایمان می‌داند، نه بر اساس اعمالِ شریعت:

«ابرام (= ابراهیم) به خداوند ایمان آورد، و او این را برای وی پارسایی به شمار آورد»
(پیدایش ۶:۱۵).

به فعل «به شمار آوردن» توجه کنید! مسئله این نیست که ما چیزی را در اختیار داریم، بلکه چیزی به ما نسبت داده می‌شود. این عدالت چیزی نیست که آن را به‌دست آورده یا کسب کرده باشیم؛ بلکه عدالت را به‌واسطه فیض دریافت می‌کنیم.

این یکی از دشوارترین و درعین‌حال مهم‌ترین پرسش‌ها بود، آنگاه که کلیسای لوتری و کلیسای کاتولیک رومی درباره تعلیم پارسا‌شمردگی گفت‌وگو می‌کردند: آیا انسان تنها به‌واسطه عملِ خدا پارسا شمرده می‌شود، یا اینکه به‌نحوی خود نیز عدالت را کسب می‌کند - با نیک‌بودن یا انجام اعمال نیک؟ ما باید بر درک لوتر، یعنی «تنها به‌فیض»، پایدار بمانیم: نجات عطیه خدا است که به ما، گناهکاران، داده می‌شود.

پولس همچنین شهادت می‌دهد که یکی دیگر از چهره‌های محوریِ عهد عتیق، یعنی داوود، نیز از عادل‌شمردگی یا پارساشمردگی به‌واسطه ایمان سخن می‌گوید:

«خوشا به حال آن که عِصیانش آمرزیده شد، و گناهش پوشانیده گردید. خوشا به حال آن که خداوند خطایی به حسابش نگذارد…»
(مزامیر ۱:۳۲–۲).

در مقابل، یهودیان بر اطاعتِ ابراهیم تأکید می‌ورزیدند. ابراهیم ارادهٔ خدا را اطاعت کرد و یهودیان این اطاعت را به‌عنوان شایستگیِ او می‌دانستند.

اما آیا دیدگاه‌های پولس و یهودیان در نهایت از یکدیگر بسیار دور هستند، یا صرفاً دو سوی متفاوتِ یک مسئله را بیان می‌کنند؟ پولس بر نقطهٔ آغازِ اطاعت تأکید می‌کند، یعنی ایمانِ ابراهیم؛ درحالی‌که یهودیان بر نتیجه آن، یعنی اعمال، انگشت می‌گذارند. از این منظر، یهودیان نیز به‌نوعی حق داشتند! اما درست در همین‌جا خطری بزرگ وجود دارد: اغلب، بدعت و گمراهی نه در تقابلِ آشکار با تعلیمِ درست، و نه در فاصله‌ای دور از آن، بلکه درست در کنارِ آن و بسیار نزدیک به آن پدید می‌آید. گمراهی، بسیاری اوقات، تنها تغییری بسیار کوچک در تعلیمِ راستین است.

بنابراین تعلیم پولس این است: مبنای عادل‌شمرده‌شدنِ ابراهیم، ایمان و اعتماد او به وعده‌های خدا بود. اعمال، تنها نتیجه و ثمرهٔ این ایمان بودند.

کدام‌یک نخست بود؟ (رومیان ۹:۴-۱۲)

یهودیان عهد عتیق را به‌گونه‌ای متفاوت از پولس می‌خواندند: آن‌ها تمام تأکید را بر عهد ختنه می‌گذاشتند (پیدایش ۱۱:۱۷). ختنه دروازهٔ ورود برای عضویت در قوم برگزیده بود (همچنین مقایسه شود با پیدایش ۱۴:۳۴-۱۸). شخص خداترس نه‌تنها از این جهت که برخی الزامات شریعت را رعایت می‌کرد، بلکه همچنین به‌واسطهٔ ختنه، از یک نوایمان متمایز می‌گشت.

نه‌تنها یهودیان، بلکه ما مسیحیان نیز در خطر این هستیم که آنچه را گمان می‌بریم در کتاب مقدس وجود دارد، یا آنچه دوست داریم در آن باشد، به متن تحمیل کنیم. برای بسیاری، عهد عتیق صرفاً شریعت است و عهد جدید صرفاً انجیل، و امثالهم.

یکی از وظایف کتاب مقدس این است که تصورات شخصی ما از خدا را درهم بشکند و آن‌ها را با شهادت خودِ خدا درباره اینکه او چگونه است و از ما چه می‌خواهد، جایگزین کند. این دگرگونی اغلب می‌تواند دردناک باشد، اما با این‌همه کتاب مقدس باید همان‌گونه که نوشته شده خوانده شود، نه آن‌گونه که ما مایلیم باشد. باید از روح‌القدس در قالب دعا درخواست کنیم که از طریق کلام با ما سخن بگوید، تا بدین‌سان ارادهٔ خدا و پیام او بر ما آشکار شود.

پولس آگاه است که ممکن است کسی چنین استدلال کند که ختنه، یا امری دیگر، پیش‌شرطی بوده است تا ابراهیم ایمان را دریافت کند. در این صورت، الگو چنین می‌بود: نخست ابراهیم گامی در ایمان برمی‌دارد و سپس خدا باقی را به‌صورت عطیه به او می‌بخشد.

اما پولس که عهد عتیق را به‌خوبی می‌شناسد، خوانندگان خود را متذکر می‌شود که عادل‌شمرده‌شدنِ ابراهیم (پیدایش ۶:۱۵) پیش از آن رخ داد که عهد ختنه برقرار شود (پیدایش ۱۱:۱۷). ربّیان (مترجم: علمای یهود) نیز بر این باور بودند که میان این دو رویداد، بیست‌ونه سال فاصله وجود داشته است.

پس مسئله آن‌گونه نیست که اغلب ادعا می‌شود: اینکه خدا ابتدا عدالت را از طریق شریعت مطالبه کرد، و چون انسان‌ها نتوانستند شریعت را به‌جا آورند، خدا عیسی را فرستاد و عدالتِ حاصل از فیض را پذیرفت؛ چنین نیست. بلکه از آغاز، فیض اساس نجات بوده است و برعکس، شریعت بعدتر آمده است.

چه کسانی عادل شمرده خواهند شد؟

پولس شهادت می‌دهد که خدا گناهکاران و شریران را عادل می‌شمارد، نه بی‌گناهان و پارسایان را. این همان کشف بزرگ اصلاح‌گر مارتین لوتر بود، آنگاه که رسالهٔ پولس به رومیان را مطالعه می‌کرد. اما افسوس که الگوی خودعادل‌پنداری چنان سخت به انسان می‌چسبد که حتی امروز نیز نمی‌خواهیم مطابق کتاب مقدس ایمان بیاوریم، بلکه برای خود راه‌های نجات می‌سازیم. از نظر برخی، انسان باید نخست توبه کند و از گناهان پاک شود؛ برخی دیگر تعمید بزرگسالان را شرط می‌دانند؛ بعضی سخن‌گفتن به زبان‌ها را مطرح می‌کنند، و امثال آن. اما کتاب مقدس تنها یک چیز را مطالبه می‌کند: اینکه به مسیح ایمان بیاوریم (اول یوحنا ۹:۵-۱۲).

انسان‌ها از این اندیشه خشنود می‌شوند و به آن جذب می‌گردند که به‌نوعی بتوانند در نجات سهیم باشند؛ راه‌های گوناگونی پیشنهاد می‌شود که ما از طریق آن‌ها خود را به ایمان متعهد کنیم. اما پذیرفتن این حقیقت که نجات فقط کار خداست، برای ما دشوار است. اگر نتوانیم به خود اعتماد کنیم، آنچه باقی می‌ماند این است که روح‌القدس عمل خود را در ما انجام دهد و ما نجات یابیم - چنان‌که اصلاح‌گر مارتین لوتر، تعلیم می‌داد - تنها به ایمان، تنها به فیض، تنها از طریق مسیح. عیسی مسیح تعلیم داد که نجات برای انسان ناممکن است، اما برای خدا ممکن است (متی ۲۳:۱۹-۲۶). گفته شده است که بزرگ‌ترین معجزه در جهان این است که یک گناهکار نجات می‌یابد.

راه ایمان ممکن است حتی بیش از حد آسان به نظر برسد؛ گویی نمی‌تواند به این سادگی باشد. اما تنها کسی که به‌طور جدی کوشیده است مطابق ارادهٔ خدا در این راه گام بردارد، می‌داند که این راه تا چه اندازه دشوار است. کنار گذاشتن اعمال و شایستگی‌های شخصی نه‌تنها دشوار است، بلکه عملاً ناممکن است؛ زیرا دینداریِ مبتنی بر اعمال، سرسختانه به ما می‌چسبد.

و اگر هیچ عمل دیگری برای اتکا نداشته باشیم، این خطر وجود دارد که خودِ ایمان و ایمان‌آوردن را به «عملی» تبدیل کنیم که گمان می‌کنیم ما را نجات می‌دهد. اما من یقین دارم که هیچ‌کس با اعتماد به خود وارد ملکوت آسمان نمی‌شود، بلکه همه با فروتنی و با توکل کامل بر خدا وارد آن می‌شوند (مقایسه شود با رومیان ۱۳:۱۰).

عیسی مسیح فرمود که بزرگی در این است که انسان کوچک شود (مقایسه شود با متی ۱۱:۲۳-۱۲). ما نه‌تنها باید کوچک شویم، بلکه عملاً باید به هیچ بدل شویم، تا مسیح در ما بزرگ گردد. ایمان همواره، تا واپسین لحظه، ایمان به آمرزش گناهان است. چنین ایمانی همه امکان‌های فخر و مباهات را از ما می‌گیرد.

مسیح + شریعت؟ رومیان ۱۳:۴-۱۷

پولس می‌خواهد مقصود خود را روشن‌تر بیان کند: اگر شریعت راه نجات می‌بود، وعده بی‌معنا می‌شد. اگر انسان می‌توانست از طریق شریعت نجات یابد، دیگر نیازی به مسیح نبود! پولس همین موضوع را در رساله به غلاطیان نیز پی می‌گیرد (به‌ویژه غلاطیان ۱:۵-۶): هر که به شریعت اعتماد کند، نمی‌تواند به مسیح اعتماد داشته باشد. راه نجات نمی‌تواند «مسیح و چیز دیگر» باشد، بلکه یا «مسیح به‌تنهایی» است یا «چیزی دیگر به‌تنهایی». مسئله، «هم این… و هم آن…» نیست، بلکه «یا این… یا آن…» است.

در آیهٔ ۱۵، پولس می‌گوید: «زیرا شریعت به غضب می‌انجامد». این سخن، هم در زمان پولس درست بود و هم امروز صحیح است. همچنین به همان اندازه درست است که وقتی انسان دچار احساس پشیمانی و ندامت می‌شود، اغلب نسبت به شریعت خدا و کسانی که آن را اعلام می‌کنند خشمگین می‌گردد. برانگیختن خشم خوشایند نیست، ازاین‌رو امروزه بسیاری چنین مسئله‌ای را با کنار گذاشتن سخن گفتن از شریعت خدا حل کرده‌اند. اما این نمی‌تواند راه درست باشد؛ زیرا خودِ پولس نیز دربارهٔ شریعت خدا سکوت نکرد.

اصلِ شریعت در عهد عتیق از آفرینش آغاز می‌شود: چون خدا خالق است، می‌داند که انسان چه باید بکند و چه نباید بکند. خدا این را در شریعت خود بر ما آشکار کرده است. سکوت‌کردن دربارهٔ شریعت، در واقع پنهان‌کردنِ راهنمایی‌های خدا برای زندگی ما خواهد بود.

درعین‌حال، سکوت‌کردن دربارهٔ شریعت، نشان‌دهندهٔ فقدانی عمیق از محبت خواهد بود. چه کسی مردی نابینا را که به‌سوی پرتگاهی گام برمی‌دارد متوقف نمی‌کند؟ چه کسی در چنین وضعیتی به آزادی انسان و حق خودتعیین‌گری او استناد می‌کند؟ بااین‌همه، در عرصهٔ حیات روحانی دقیقاً چنین انتظاری مطرح می‌شود؛ جایی که بنا بر کتاب مقدس، هر انسان به‌طور طبیعی نابیناست (دوم پطرس ۹:۱).

بنابراین شریعت باید موعظه شود، و درعین‌حال باید برای این واقعیت نیز آماده باشیم که شریعت نفرت برمی‌انگیزد. برای آنکه شریعت به‌درستی موعظه شود، و خشم متوجه خودِ شریعتِ خدا باشد نه موعظه‌کنندهٔ آن، شایسته است فراخوانده‌شدنِ نبی اشعیا را به یاد آوریم (اشعیا ۶). نخست، نبی گناهکاریِ خود و گناهکاریِ قومش را دید. سپس خدا بر او رحم کرد، و تنها پس از آن بود که برای اعلام ارادهٔ خدا به‌سوی قومش فرستاده شد. پیام نبی این نبود که «شما گناهکاران ...»، بلکه این بود: «ما گناهکاران ...».

کارکرد شریعت و موعظهٔ آن این است که انسان را به بن‌بست بکشاند؛ بن‌بستی که تنها مسیح می‌تواند از آن رهایی بخشد. مسیح نیامد تا تندرستان و بی‌گناهان را نجات دهد، بلکه بیماران و گناهکاران را (متی ۱۲:۹-۱۳). وظیفهٔ شریعت این است که گناه را آشکار کند و وظیفهٔ انجیل این است که کفارهٔ گناه را عطا نماید. اگر یکی حذف شود، دیگری معنای خود را از دست می‌دهد. شریعتِ دردآور و زخم‌زننده باید موعظه شود، تا انسان‌ها نه به اعمال خویش، بلکه به انجیل روی آورند.

در آیهٔ ۱۷، پولس نشان می‌دهد که ایمان‌آوردن برای ما تا چه اندازه دشوار، بلکه عملاً ناممکن است. پولس تولد ایمان را با "زنده‌شدن از مردگان" و با "آفریدن از هیچ" مقایسه می‌کند. در انسان هیچ چیزِ شایستهٔ خدا وجود ندارد. همه‌چیز فیض است، همه‌چیز عطیه است. خدا قصد ندارد دینداریِ ما را بهبود بخشد، بلکه همه‌چیز را از نو می‌آفریند. تعمید تنها دفن‌شدن نیست، بلکه قیام نیز هست! اما این امر با فهم طبیعی ما در تضاد است. از همین روست که، برای نمونه، تعمید کودکان تا این اندازه دشوار به‌نظر می‌رسد.

حیات در میان مرگ - رومیان ۱۸:۴-۲۵

ایمانِ ابراهیم در این آشکار می‌شود که به وعدهٔ ظاهراً ناممکنِ خدا ایمان آورد. برای عقل ما پذیرش این امر ناممکن است که ساره در پیری صاحب فرزند شود، و حتی ناممکن‌تر از آن است که بپذیریم مرگِ عیسی بر صلیبِ میانیِ جلجتا، کفارهٔ گناهان ماست و صلح با خدا را برای ما به ارمغان آورد؛ بلکه چون خدا چنین می‌گوید، باید به آن ایمان بیاوریم و دچار تردید نشویم؛ زیرا اگر به عقلِ خود تکیه کنیم، ما را به شک می‌کشاند و به خطا می‌برد.

یکی از روشن‌ترین تصاویرِ ماهیت ایمان، روایتِ مارِ برنجی در عهد عتیق است (اعداد ۵:۲۱-۹). هیچ‌کسی که به‌وسیلهٔ مار گزیده شده بود مجبور نبود به مارِ برنجی نگاه کند، اما اگر نگاه می‌کرد، زنده می‌ماند. از منظر انسانی، نگاه‌کردن به آن امری پوچ و بی‌معنا به نظر می‌رسید؛ بی‌گمان آن تصویرِ مار نمی‌توانست به کسی کمک کند! البته که خودِ مارِ برنجی کمکی نمی‌کرد، بلکه اطاعت از ارادهٔ خدا بود که نجات می‌بخشید. شما نیز مجبور نیستید به مسیح نگاه کنید، اما اگر چنین کنید، حیات جاودان خواهید داشت.

واقعیت‌ها هم می‌توانند ایمان ما را تضعیف کنند و حتی از میان ببرند، و هم می‌توانند آن را استوار سازند. ازاین‌رو مهم است که با چه نگاهی به زندگی می‌نگریم: آیا در آن امکان‌های خدا را می‌بینیم، یا تنها امکان‌های انسانیِ خود را.

تولد ایمان

در عهد جدید، به‌گمان من روشن‌ترین توصیف از تولد ایمان، در مرقس ۱:۳-۶ دیده می‌شود؛ روایت شفای دستِ خشکیده. مشکل آن مرد این بود که نمی‌توانست دست خود را دراز کند. بااین‌حال، عیسی به او فرمان می‌دهد که دستش را دراز کند، یعنی کاری را انجام دهد که ناممکن است. آن مرد در بن‌بست قرار داشت: شرطِ شفا یافتنِ دست، درازکردنِ آن بود، و شرطِ درازکردنِ دست، شفا یافتنِ آن. خداوند امر ناممکن را ممکن ساخت و دست شفا یافت (مقایسه شود با مرقس ۲۷:۱۰). تولد ایمان نیز همین‌گونه است: برای ما ناممکن است، اما خدا آن را ممکن می‌سازد. ایمان کاملاً عملِ خداست؛ بااین‌حال، ما انسان‌ها را فرا می‌خوانیم که به خدا ایمان بیاورند.

شاید چنین احساس کنیم که سهم بزرگی در تولد ایمان داشته‌ایم، اما آنچه دربارهٔ خود می‌اندیشیم یا آنچه گمان می‌کنیم تجربه کرده‌ایم، اهمیتی اساسی ندارد؛ آنچه اهمیت دارد این است که در راه ملکوت آسمان قرار داریم، در مسیرِ منزل جاودانیِ خود.